تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
یک چند بکودکی باستاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا درگذریم
با هفت هزار سالگان سر بسریم
گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زانسان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می و معشوقه از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام زما و نینشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
این کهنه رباط را که عالم نام است
و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمیست که وامانده صد جمشید است
قصریست که تکیهگاه صد بهرام است
گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آنرا
۱) محیط خوابتان را برای بیدار شدن مساعد کنید:
جایی که در آن می خوابید و صبح قرار است در آن بیدار شوید خودش می تواند
یک عامل برای سحر خیزی باشد هر چند این عامل در افراد مختلف متغیر است اما
مثلا داشتن یک اتاق خواب منظم و مرتب و تمیز می تواند بسیار در سحرخیز
بودن شما موثر باشد و نظم این اتاق سبب شود که شما احساس کنید سر زمانی که
با خود قرار گذاشته اید باید از خواب بیدار شوید.
۲) به اندازه کافی بخوابید:
این یکی از عوامل اصلی است که سبب می شود افراد با زود از خواب بیدار شدن
مشکل داشته باشند، در اصل داشتن خواب کافی زود بیدار شدن از خواب را چندین
بار آسان تر میکند.
این بدان معنی است که بایستی کمی با خودتان برای رفتن به موقع به رختخواب
جدال کنید و سعی کنید بر نگرانی از دست دادن ساعات انتهایی شب و بعضا نیمه
شب پایان دهید و البته جای نگرانی هم نیست می توانید این ساعات را با سحر
خیزی در فردا صبح به دست بیاورید.
۳) کارهای روز بعدتان را در شب قبلش مشخص کنید:
نوشتن و یادداشت کردن کارهای مهمی که قرار است صبح بعد از بیدار شدن از
خواب انجام دهید می تواند اراده شما را در سحرخیزی و شروع بی درنگ روزمرگی
تان محکم تر کند. هر چه اراده قوی تری داشته باشید راحت تر می توانید سحر
خیز شوید.
۴) در رختخواب مطالعه نکنید:
گذارندان چندین دقیقه در رختخواب و سعی در آرام کردن فکرتان و بدنتان بدن
شما را متوجه میسازد که زمان خواب فرا رسیده است، با تمرین در این زمینه
می توانید کم کم با ورود به رختخواب در کمتر از ۱۰ دقیقه به خواب بروید که
البته هدف اصلی هم همین است پرداختن به کارهای جنبی مثل کتاب خواندن و
غیره بیشتر باعث به هم ریختگی فکر و طولانی شدن زمان فرو رفتن به خواب
خواهند شد.
۵) بلافاصله قبل از خواب چیزی نخورید:
اگر در فاصله ی زمانی کمتر از دو ساعت به خوابیدن چیزی بخورید و بعد به
رختخواب بروید بدن شما درگیر هضم غذا خواهد بود و این امر می تواند در
خواب شما اختلال ایجاد کند و یا اصلا زمان به خواب رفتنتان را طولانی کند.
۶) استرس را در خودتان از بین ببرید:
استرس یکی از مواردی هست که همیشه سبب کم خوابی می شود، می توان استرس را
با تمرینات ویژه ی یوگا یا سعی بر کنترل نحوه ی تنفس و سایر موارد قبل از
رفتن به رختخواب کاهش داد.
۷) به خودتان جایزه بدهید:
همیشه قرار نیست با این تفکر از خواب بیدار شوید که مثلا کلی کار دارید،
می توانید برای خودتان در صورتی که زود از خواب بیدار شوید مواردی را به
عنوان جایزه تعیین کنید، مثلا دیدن یک برنامه ی تلویزیونی صبحگاهی مورد
علاقه، خوردن صبحانه یی خاص یا خوردن یک بستنی در شروع صبح یا هر چیز
دیگری که می تواند برای بیدار شدن و ترک سریع رختخواب در صبح زود به شما
انگیزه بدهد.
۸) نرمش های صبحگاهی:
قدری نرمش و یا ورزش خاص در شروع صبح میتواند بسیار مفید باشد، سبب گردش
بهتر خون در بدن شود شما را در شروع صبح شاداب تر نماید و در نهایت روزتان
را به بهترین شکل ممکن شروع کنید.
۹) در رختخواب به خودتان برای بیدار شدن دروغ نگوئید:
همیشه سعی کنید بلافاصله بعد از بیدار شدن رختخواب خودتان را ترک کنید،
اینکه مثلا ۱۰ یا ۲۰ دقیقه ی دیگر از جایم بلند خواهم شد در حالی که بیدار
شده اید اصلا به شما کمکی نخواهد کرد و هر چه بیشتر در زمانی که بیدار شده
اید در رختخواب بمانید بدنتان تمایلش برای بازگشت به خواب عمیق بیشتر می
شود.
۱۰) با پنجره های باز بخوابید:
هوای تازه برای همه ی ما خوب است و سبب می شود تا خواب عمیق تر و آرام تری داشته باشیم.
۱۱) سعی کنید با طلوع خورشید بیدار شوید:
بیدار شدن با طلوع خورشید از نظر روانشناسی باعث می شود در شروع روز بسیار
سر حال تر باشید و بدنتان نیز کم کم برای بیدار شدن در این زمان خاص تبدیل
به ساعت می شود.
۱۲) بر تمرین دادن بدن اصرار داشته باشید: سعی کنید همیشه راس یک ساعت خاص
از خواب بیدار شوید بیدار شدن از خواب در یک ساعت خاص می تواند سبب ایجاد
عادت برای بیداری در آن ساعت در بدن شود و فراموش نکنید سحرخیزی تنها یک
عادت است.
۱۳) از خانه بیرون بزنید:
خروج از خانه در صبح زود پیاده روی و یا دویدن در اینگونه ساعتها بسیار
لذت بخش است خصوصا که شنیدن صداهای صبحگاهی و نور خورشید در این ساعتها
بدن را شاداب تر میکند و در عین حال تجربه ی این شرایط می تواند انگیزه یی
باشد برای سحرخیزی در روزهای بعدی.
۱۴) به بدن خود گوش دهید:
بدن شما خیلی خوب می تواند احتیاجاتش را به شما اطلاع دهد، اگر هنگامی که
صبح از خواب بیدار می شوید هنوز احساس خستگی میکنید سعی کنید شبها زودتر
به رختخواب بروید بدن شما کم کم یک الگوی معین برای خوابیدن و بیدار شدن
پیدا میکند و کاملا بر آن منطبق خواهد بود.
۱۵) زنگ ساعت خود را تغییر دهید:
اجازه ندهید هر روز با یک زنگ خاص و همیشگی بیدار شوید، علاوه بر اینکه
این روند برای خودتان خوشایند نخواهد بود بعد از مدتی زنگ ساعتتان دیگر
شما را نمی تواند بیدار کند.
۱۶) برای فردا صبح آماده باشید:
سعی کنید چیزهایی که برای فردا صبح احتیاج دارید را شب قبل آماده کنید،
مثلا کیف وسائل تان، لباس هایتان و یا وسیله ی خاصی که باید همراه داشته
باشید و .... در این شرایط دیگر نیازی ندارید در رختخواب به این موارد و
آماده سازیشان فکر کنید.
۱۷) با رادیو بیدار شوید:
استفاده از رادیو به جای زنگ ساعت علاوه بر تنوع می تواند در بسیاری از افراد سبب ایجاد انگیزه در ترک رختخواب شود.
۱۸) از ساعات اضافی صبح بهره ببرید:
هدف از صبح زود بیدار شدن چیست؟ وقتی هر صبح زود از خواب بلند شوید مسلما
در شروع بسیاری از روزهایتان یکی دو ساعت وقت آزاد و اضافی خواهید داشت که
مغزتان در آن هنگام از صبح شاداب ترین ساعات و آماده ترین ساعتش را
میگذارند می توانید از این ساعات استفاده ی بسیار مفیدی بکنید و بهتر است
برای این ساعات برنامه ی خاصی داشته باشید در غیر اینصورت کم کم در
سحرخیزی بی انگیزه می شوید.
۱۹) قرارهای مهم خود را در صبح بگذارید:
داشتن قرارهای ملاقات مهم در صبح می تواند انگیزه ی کافی به هر فردی برای بیدار شدن در صبح زود را بدهد.
۲۰) برای خودتان یک شریک مشابه پیدا کنید:
راستش در برخی موارد بد نیست برای سحر خیز شدن با یکی مثل خودتان که دوست
دارد سحرخیز باشد ولی فکر میکند نمی تواند همراه شوید در این شرایط اگر هر
دو واقعا برای بیدار شدن در صبح زود تصمیم گرفته باشید می توانید
دراستواری بر این تصمیم در یکدیگر موثر باشید.
۲۱) به دیگران راجع به سحر خیزی خود بگوئید:
بگذارید همه ی اطرافیانتان بداند که شما صبح زود از خواب بیدار می شوید،
اینکه وانمود کنید هنوز مثل گذشته هستید باعث می شوید مثل گذشته شوید!!!
۲۲) خواب های روزانه را ترک کنید:
این یک حقیقت مسلم است کسانی که در روز خواب حتی کوتاهی هم دارند برای
خواب شب مشکل دارند، سعی کنید اگر به این نوع از خواب عادت دارید آن را به
مرور ترک کنید چون اختلال در خواب شب یکی از علل اصلی عدم بیدار شدن در
ساعت دلخواه صبح است.
۲۳) عملکرد خود را دنبال کنید:
بد نیست عملکرد خود را در زمینه ی سحرخیزی با سایتی مثل Joe&#۰۳۹;s
Goals دنبال کنید و تجزیه تحلیلش کنید تا ببینید آیا واقعا دارید به هدف
خود یعنی سحرخیزی نزدیک می شوید یا دور.
با چندین روز تمرین و سعی به راحتی می توان عادت سحرخیزی را ایجاد کرد فقط
کافی است این امر را به صورت یک عادت دائم در بدن ایجاد کرد یا این
تمرینات و داشتن اراده در روزهای آتی زمان خواب و بیدار شدنتان دیگر دست
شما نخواهد بود و بدنتان به خوبی در این موارد برای شما تصمیم میگیرد.
میخواهم درباره قانونی بگویم که نه قانون من و ما، که قانون کاینات است. یعنی قانونی است که کاینات، بر اساس آن سرشته شده. قانونی که مایه ی آرامش و تکامل است.
برای رسیدن به آرامش راستین و اصیل، باید چرخهای را طی کنیم که چهار مرحله دارد که عبارتند از:
مرحله اول
ما میخواهیم یک رفتار خوب و آرامش بخش را در خودمان ایجاد کنیم. باید این کار، در مرحله اول با تشویق و تنبیههای کوتاه مدت همراه باشد. یعنی اگر کاری، در راستای هدف مورد نظر من مربی صورت گرفت، سریع و بعد از تمام شدن کار، تشویقی برای آن در نظر بگیریم و برعکس.
مثلا بچه کلاس اول، اگر دیکتهاش را درست نوشت و بیست گرفته، سریع به او هزارآفرین بدهیم یا یک ستاره. حالا حسابش را بکنید اگر به این بچه بگوییم اگر همه مشقهایت را درست بنویسی و بیست بگیری، بزرگ که شدی چنین میشود و چنان، آیا این جواب میدهد؟ معلوم است که جواب نمیدهد.
در این مرحله، تربیت شونده همین الان باید بفهمد چه شد و چه چیزی به عنوان پاداش یا تنبیه میخواهد بگیرد. مثلا صاحب کاینات، میگوید اگر رابطهات را با دیگران زیاد کنی و صله ارحام کنی، در همین دنیا به عنوان پاداش به تو طول عمر میدهم. یا اگر به پدر و مادرت خوبی کنی و با دیدنت شاد شوند، کاری میکنم که توی همین دنیا، کاسه ی چه کنم دستت نگیری و مشکل مالی نداشته باشی و برعکس.
مرحله دوم
خب، حالا همان بچه کلاس اولی مرحله اول، همه دیکتههایش را خوب نوشت و همهاش را هم بیست گرفت. شما هم همهاش هزارآفرین و ستاره دادید. خب این بنده خدا خسته میشود و برایش معمولی میشود. باید مرحله اولش را، وصل کنید به مرحله دوم. یعنی کوتاه مدتها را وصل کنید به بلندمدتها و پاداشها و تنبیههای بلندمدت را در نظر بگیرید. همان بچه، باید قدم به قدم که جلو میرود، احساس کند که این تشویقهای کوتاه مدت به تشویق بلند مدتی (مثلا به دست آوردن یک دوچرخه) وصل میشود. و باز این همان روش صاحب کاینات است که ما را به بهشت و جهنم وعده داده است.
مرحله سوم
این دوتایی که گفتیم، بین ما و حیوانات مشترک است. از این مرحله به بعد، خاص انسانهاست. سومین مرحله، مرحله کرامت و انسانیت است. مرحلهای که دیگر با تشویق و تنبیه جور در نمیآید مثل حکایت مالکاشتر که از بازار میگذشت و یکی از مغازهدارها، او را نشناخت و هسته خرمایی به طرفش انداخت. مالک هم بدون این که خم به ابرو بیاورد، راهش را ادامه داد. به مغازهدار گفتند فهمیدی کی بود؟ گفت من چه میدانم کی بود، مهم این بود که کلی تفریح کردیم. به او گفتند که مالکاشتر بود. طرف رنگش پرید و دوید دنبالش. دید مالک رفته مسجد و دارد نماز میخواند. منتظر ایستاد تا مالک بیرون آمد. افتاد به دست و پایش که مرا ببخش و نشناختم و از این حرفها. مالک هم گفت من به مسجد آمدم که برای تو از خداوند، بهترینها و خوبترینها را بخواهم. اینها، چیزهایی است که انسانی است و به حساب و کتاب تشویق و تنبیه نمیآید.
مرحله چهارم
این مرحله ، معنی داری زندگی است، یعنی برسیم به جایی که دیگر تشویق و تنبیه برایمان مهم نباشد. فقط به این فکر کنیم که معنی زندگی ما چه میگوید. اینجاست که فرانکل و معنا درمانیاش میگوید : "باید یک او در زندگیمان مطرح بشود". آن وقت است که این «او»، هر چه که میگوید، انجام میدهیم، حالا میخواهد تشویق و تنبیهای دربرداشته باشد یا نداشته باشد. اینجا دیگر اوج تعالی است.
یک سوال و یک مشکل؟!
ریشه بیماریهای روانی، اضطراب است و ریشه اضطراب، وابستگی ". خب، حالا ما نمیخواهیم اضطراب داشته باشیم و لاجرم، وابستگیای هم. اما ما که داریم میگوییم در مرحله چهارم، باید یک وابستگی تمام و کمال به یک «او» داشته باشیم؟ آیا این تناقض نیست و باعث وابستگی و اضطراب؟ راه حلش چیست؟
راهحل را، در دم دست نبودن «او» میتوان پیدا کرد.
«او»یی که دیگر دلمان، شور از دست دادنش را نزند.
خواجه عبدالله انصاری، عبارت قشنگی دارد که: آن چیزی که نباید، دلبستگی را نشاید.
این «او»، ویژگیهایی باید داشته باشد؛ مثل اینکه پایان نداشته باشد و دمدستی هم نباشد، مادی نباشد و یگانه باشد. اینها، صفاتی است که تنها در یک وجود میتوان پیدا کرد: صاحب کاینات، خداوند. همه میگویند خدای من، و فقط اوست که برای همه است