اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

زوال خانواده


زوال خانواده هایی که والدین و فرزندان با هم زندگی می نمودند، انواع جدیدی از زندگی و خانواده را در غرب پدید آورده است. الگوی خانواده تک والدینی که امروزه به حدود یک سوم خانواده های آمریکایی و درصد زیادی از خانواده های غربی تسری یافته، جامعه شناسان، روان شناسان و جمعیت شناسان را با پرسش های زیادی رو به رو نموده است.

 

مشکلات ناشی از استرس های احساسی، تحصیل و آینده ی فرزندان به همراه بحران های روحی و جسمی والدین و آسیب های مختلف اجتماعی و فرهنگی می تواند خانواده های تک والدینی را به عنوان یک از چالش های مهم جوامع غربی تبدیل نماید. در این  دو مقاله پس از ارائه ی ویژگی های این تغییرات در بنیان خانواده های غربی، بخشی از آمار و گزارشات مربوط به آن ارائه می شود.

 

امروزه خانواده های تک والدینی به یکی از جنبه های دائمی و قابل توجه جوامع تبدیل شده است. تغییر الگوی مرسوم زن و شوهر و فرزندان به الگوهایی دیگر ، نظیر خانواده های بدون پدر و یا مادر، فرزندان بدون سرپرست و یا فرزندانی که با پدربزرگ ها و مادربزرگ هایشان زندگی می کنند و یا زندگی مشترک بدون پیوند ازدواج، تبدیل شده است که جمعیت شناسان و جامعه شناسان را با پرسش های زیادی رو به رو نموده است.

 

«سیمون دانکن» و «دوزالیندادو اردز» دو استاد جامعه شناسی معتقدند که تغییرات طولانی مدتی در الگوهای خانواده و ارتباط های میان زنان و مردان در حال وقوع است.

 

علت این تغییرات چیست؟ تعدادی از کارشناسان معتقدند که این شیوه های جدید زندگی، نتیجه انتخاب روش مطلوب افراد جامعه برای زندگی است که براساس شرایط اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و تغییرات آن بوجود می آید. البته عوامل دیگری نظیر فشارهای زندگی و دسترسی به رسانه های ارتباط جمعی نیز می تواند در این امر مؤثر باشند.

 

همچنین فشارهای اقتصادی و لزوم کار بیشتر زوجین نیز باید مدنظر قرار گیرد. اشتغال زنان و استقلال اقتصادی نیز که رفاه بیشتری را برای آنان فراهم می‌کند، ازدواج و تشکیل خانواده‌های مرسوم را با چالش هایی جدی روبرو نموده است.

 

به هر حال، خانواده های تک والدینی به دلیل وجود نگرانی از امکان ایجاد آسیب هایی نظیر استرس های احساسی، نیازهای اقتصادی و ضررهای اجتماعی باید مورد توجه قرار گیرد. به علاوه افرادی ممکن است با این پرسش روبرو شوند که آیا یکی از والدین می تواند به تنهایی فرزند یا فرزندانش را تربیت و بزرگ نماید؟ چه چالش هایی ممکن است خانواده های تک والدینی را تحت تأثیر قرار دهد؟

 


 

- در سال 2000 میلادی، 5/13 میلیون نفر از والدین آمریکایی، سرپرستی 7/21 میلیون کودک و نوجوان زیر 21 سال را بر عهده داشته اند، در حالی که یکی از والدین آن ها در جایی دیگر زندگی می کرده است.

 

- در آمریکا نسبت جمعیت بوجود آمده به وسیله زوج های ازدواج نموده ای که فرزند نیز دارند ، از 40 درصد کل جمعیت در سال 1970 به 24 درصد کل جمعیت در سال 200 کاهش یافته است.

- در آمریکا تعداد مادران مجرد در سال های 1970 تا 2000 میلادی از 3 میلیون نفر به 10 میلیون نفر افزایش یافتنه است. همچنین در همین مدت تعداد پدارن مجرد از 393000 نفر به 2000000 نفر افزایش یافته است.

- تعداد خانواده های تک والدینی در سال 200 میلادی به 12 میلیون خانواده رسیده است.

 

- خانوارهای تک والدینی آمریکایی در دوره ی 1990 تا 2000 میلادی، از 9 درصد کل خانواده ها به 16 درصد افزایش یافته اند.

 

- از مجموع والدین زندانی، 85 درصد آنان مادر و 15 درصد آنان پدر بوده اند.

 

- سال­های اخیر ، میزان تولد فرزند در میان زنان ازدواج نکرده و همچنین نسبت والدینی که هرگز ازدواج ننموده اند، رشد پیدا نموده است.

 

 - تقریباً یک سوم زنان قیم فرزند در آمریکا هرگز ازدواج ننموده اند



- خانواده های بدون پدر از 7 میلیون در سال 1990 به 10 میلیون خانواده در سال 2000 میلادی افزایش یافته اند. امروزه 8/13 میلیون فرزند در آمریکا (23 درصد از کل فرزندان آمریکایی) که زیر 15 سال سن دارند، با مادرانشان زندگی می کنند. 7/2 میلیون فرزند نیز (5 درصد از کل فرزندان) با پدرانشان زندگی می کنند.

 

- در آمریکا نسبت خانواده هایی با مادران مجرد به 26 درصد و نسبت خانواده هایی با پدران مجرد به 5 درصد افزایش پیدا نموده است.

 

 46 درصد خانواده های بدون پدر، بیش از یک فرزند داشته اند.

 

- پدران مجرد (33 درصد) با احتمال بیشتری نسبت به مادران مجرد (11 درصد) با یک غیرهمجنس خود بدون ازدواج زندگی خواهند کرد.

 

- مادران سرپرست فرزند، با احتمال بیشتری کار پاره‌وقت خواهند داشت.

- در مکزیک، مادران نوجوان بین 13 تا 19 ساله، 27 درصد کل حاملگی های این کشور را تشکیل داده اند.

- در مجموع، حدود 2/26 درصد کل بچه های زیر 21 سالی که خانواده های تک والدینی دارند، در خانه زندگی خواهند کرد.

 

48 درصد پدران مجرد و 44 درصد مادران مجرد در  حاشیه ی شهرها زندگی می کنند.

 

- نسبت والدین قیم فرزندانی که شغل تمام وقت و دائم دارند از 6/45 درصد به 7/53 درصد رسیده است. 30 درصد این افراد نیز شغل پاره وقت دارند.

 

89 درصد پدران مجرد شاغلند، همچنین 77 درصد مادران مجرد شاغل هستند.

 

- در طی سال های 1993 تا 1999 میلادی، نسبت والدین مجرد سرپرست فرزند که زیر خط فقر زندگی می کردند، از 33 درصد به 1/26 درصد کاهش یافته است.

 

- درصد خانواده هایی با سرپرست زن که زیر خط فقر هستند، در طی دوره 7 ساله 1993 تا 1999 میلادی از 8/36 درصد به 7/28 درصد کاهش یافته است. این ارقام هنوز هم 5/2 برابر خانواده هایی با سرپرست مرد است که تنها 1/11 درصد این خانواده ها زیر خط فقر هستند. همچنین تعداد خانوارهای زیر خط فقر تنها 3/6 درصد می باشد.

 

 59 درصد والدین مجرد سرپرست فرزند به توافقنامه های اجتماعی حمایت از فرزندان پیوسته اند. 2/62 درصد مادران سرپرست فرزندان و 2/39 پدارن سرپرست فرزندان به این توافقنامه ها پیوسته اند.

6/5میلیون فرزند آمریکایی هم اینک با پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هایشان زندگی می کنند.

- در ایرلند و در طی سال های 1981 تا 1991 میلادی، نرخ خانواده های تک والدینی از 7/5 درصد به 9/7 درصد کل خانواده ها رسیده است. طلاق مهمترین دلیل رشد تعداد این خانواده ها معرفی می شود.

 

- در فرانسه از اواخر دهه 70 میلادی تا سال 2000 خانواده تک والدینی با رشدی بیش از 50 درصد روبرو شده است.

 

- همچنین در یونان، از سال 1980 میلادی، تعداد مادران ازدواج نکرده، 8/29 درصد افزایش یافته است. همچنین در انگلیس نیز نسبت خانواده های تک والدینی به حدود 25 درصد کل خانواده ها افزایش یافته است که رشد زیادی را در تعداد مادرانی که هرگز ازداوج نکرده اند و نرخ طلاق در 30 سال گذشته نشان می دهد.

 

- در آلمان و در طول دو دهه اخیر، تعداد این خانوارها دو برابر شده است که تقریباً همه این خانواده ها با سرپرستی مادران اداره می شود.

 

- در ژاپن، خانواده هایی با سرپرستی مادران در طول سال های دهه 70 میلادی با رشد روبرو شده اند. در سال 1997 میلادی، 17 درصد کل خانواده ها با سرپرستی زنان اداره می شده اند.

 

- از هر 4 کودک استرالیایی، یک کودک تنها با یکی از والدین واقعی (فیزیولوژیکی) خود زندگی می کند. این امر نتیجه طلاق های خانوادگی در این کشور است. نتایج یک پژوهش در استرالیا نشان می دهد که در 25 سال آینده، تعداد این خانواده ها بین 30 تا 66 درصد رشد پیدا می کند.

آئینه تمام نما

آیا تا به حال مادر یا پدری را در حال فریاد زدن بر سر کودک خود و یا احیاناً تنبیه بدنی او دیده اید آیا تا به حال کودک و یا نوجوانی را در حال دعوا با دیگران، مشاجره لفظی با خانواده و یا بد خلقی با همکلاسی های خود دیده اید
● حلقه گمشده
فرزندان آئینه تمام نمای رفتار پدر و مادر خود هستند. وقتی ما با همسر خود با صدای بلند صحبت می کنیم، وقتی تنها به خواسته های خود فکر می کنیم، وقتی دروغ می گوییم، خستگی فعالیت های روزانه را بر سر اعضای خانواده خالی می کنیم و به نظم و انضباط بی توجه هستیم، چه انتظاری از فرزندان خود داریم که طبق موازین اخلاقی عمل کنند
در دنیای امروز، بخصوص، «اخلاق» حلقه گمشده جوامع بشری است. در قرن ۲۱ شاید بشر به پیشرفت های علمی اعجاب انگیزی دست پیدا کرده باشد اما مسئله ای که مهجور مانده و یا مهجور نگه داشته شده، اخلاق است. مسئله ای که پیامبر اکرم(ص) آن را علت بعثت و برانگیخته شدن خود به نبوت اعلام می کند. اما آیا صادقانه با خود فکر کرده ایم چقدر به این موضوع ولزوم جود اخلاق در زندگی توجه داریم آیا تا به حال فکر کرده ایم که زندگی ما چقدر برمبنای اخلاق استوار است و موازین اخلاقی در خانواده رعایت می شود یا نه
● سؤال بیجا!
بعضی از پدر و مادرها تصور می کنند اگر فرزند از نظر خوراک و پوشاک تأمین و از نظر تحصیلی نیز به سطح قابل قبولی رسیده باشد برای آنها کافی است. این دسته از والدین اعتقادی به سازندگی اخلاقی فرزندان ندارند. آنان نه خود اصول اخلاقی را رعایت می کنند و نه تلاش می کنند که فرزندانی متخلق به اخلاق حسنه داشته باشند. اما زمانی که نوجوان، پرخاشگر، بی ادب و بی انضباط می شود، از خود می پرسند: «چرا ما که تمام تلاشمان را برای زندگی آنها کرده ایم.»
توجه نکردن به مسائل اخلاقی در سنین خردسالی و کودکی، پیامدهای ناگواری در سنین نوجوانی و جوانی در پی خواهد داشت. اگر زمانی که ذهن و قلب فرزند ما آماده پذیرش تربیت صحیح است مورد بی توجهی قرار گیرد، در سنین بالاتر، خیلی سخت تر می توان او را از عادات ناپسند دور کرد.
● تکلیف الهی
از جمله وظایفی که خداوند بر عهده پدر و مادر در قبال فرزندان گذاشته، تربیت صحیح دینی است و این، یکی از حقوق فرزندان محسوب می شود که در بیشتر خانواده ها مورد غفلت واقع شده است. حضرت علی(ع) در این زمینه می فرمایند: «میراثی مانند ادب نیست.» معمولاً اگر فرزند ما نمره درسی اش کم شود و دست به کارهای خطرناک بزند، به درس و مدرسه توجه نشان ندهد یا به حرف های ما بی توجه باشد، ناراحت شده و واکنش نشان می دهیم. اما اگر برای نماز صبح بیدار نشود، دروغ بگوید و کاهلی در امور دینی داشته باشد آن را به عنوان ناهنجاری تلقی نمی کنیم و به راحتی از آن می گذریم. اگر کودک ما با چنین تربیتی رشد کند، در آینده نباید انتظار داشت که فردی پایبند به اصول مذهبی و اخلاقی باشد. همانطور که خداوند در آخرت از نوع تربیت فرزندان، از والدین بازخواست خواهد کرد، مردم نیز مؤدب بودن یا نبودن فرزند را به پای پدر و مادر خواهند گذاشت. چه عملی سنگین تر و پر اجر تر از تربیت یک نسل پاک، متعهد و خداشناس وجود دارد.
حضرت سجاد(ع) در رساله حقوق خود می فرمایند: «و اما حق فرزندت آن است که بدانی او از توست و خیر و شر او در همین دنیا به تو نسبت داده می شود و تو نسبت به تربیت شایسته او و راهنمایی اش به سمت و سوی خدا و کمک به خدا پرستی اش، مسئولی و در این مورد پاداش و کیفر خواهی شد. پس در کار تربیت فرزند، چنان رفتار کن که اگر در دنیا آثار خوب داشت مایه آراستگی تو باشد و نزد پروردگار حجت داشته باشی».
زمانی ما مسلمان واقعی محسوب می شویم که اعمالمان گویای مذهب ما باشد. زمانی که با فرزند خود تندی می کنیم، او را دعوت به گفتن دروغ به اصطلاح مصلحتی می کنیم و در برابر بی توجهی آنان به مسائل مذهبی واکنش نشان نمی دهیم، انتظاری هم نباید داشته باشیم که آنان در آینده فردی پرهیز کار و خداترس شوند. در مقابل هم فشار بیش از حد بر فرزند برای انجام فرایض دینی، سختگیری، پرخاشگری در مقابل انجام ندادن اعمال نیز اثر سوئی بر فرزند خواهد گذاشت و چه بسا او را از دایره دینداری خارج می سازد.

به جدایی فکر نکنیم

آمار جدید را شنیده اید: 10 مرد ازدواج کرده را در یک اتاق قرار دهید خواهید دید که نیمی از آنها خواهان طلاق می شوند. آمار وحشتناکی است، اما حقیقت دارد. این روزها طلاق به صورت یک شغل پر در آمد برای کسانی که ازدواج را به هم جوش می دهند و وکلایی که در طلاق گرفتن به افراد کمک می کنند در آمده است و بازار آن حسابی گرم است.
در این جا یک حقیقت دیگر هم وجود دارد: مردها خیلی کمتر از زن ها به طلاق فکر می کنند. بر اساس تحقیقات در حدود 66 تا 75 درصد از کل درخواست های طلاق از جانب خانم ها ارائه داده می شود.
به عبارت دیگر آقایون خیلی کمتر از خانم ها به جدایی فکر می کنند. به هر حال بهتر است که اصلا به جدایی فکر نکنیم، و سعی کنیم با چنگ و دندان به رابطه زناشویی خود ادامه دهیم تا خدای نکرده اتفاق ناگواری پیش نیاید.
فرسایش تدریجی
رابطه زناشویی یک شبه ویران نمی شود. این امر به تدریج و به صورت نا محسوس روی می دهد. درست مثل شکاف هایی که در عمق زمین ایجاد می شوند. پیش از آنکه متوجه این مطلب شوید، شکافی عمیقی میان شما و همسرتان به وجود می اید و دلیل آن هم این است که بسیاری از زوجین به جای حل مشکلات ترجیح می دهند چشم پوشی کرده و نسبت به آنها از خود بی توجهی نشان دهند. منشا این مشکلات هر چیزی می تواند باشد؛ اما اساسا به دلیل تغییر در رفتار یکی از زوجین می باشد.
در زیر 10 نشانه از طرز برخوردی است که باید آنها را به عنوان نوعی احضاریه به سمت دادگاه خانواده تلقی کرد.
شماره 10: دور هم جمع نمی شوید
هر سال در مراسم روز شکرگذاری صندلی کناری خود را برای خانمتان رزو می کردید، اما امسال پسر خواهرتان در کنار شما نشسته است. صندلی ای که همیشه برای سالیان پی در پی جای او بوده است. آیا تا به حال به دلیل آن فکر کرده اید؟
شماره 9: خونسرد و بی تفاوت می شوید
تمام تلاش و کوششی که برای حفظ رابطه می کردیدی کم کم از بین می رود و به صورت فردی از خود راضی در می آیید. از یکدیگر نمی پرسید که روز خود را چگونه گذرانده و چه کارهایی انجام داده اید. زمان سلام و خداحافظی با یکدیگر رو بوسی نمی کنید. او دیگر عکس شما را درون کیف پولش قرار نمی دهد و شما هم همینطور.
می توانید به راحتی بدون او به زندگی خود ادامه دهید، به همین دلیل زمانی که هر دو در خانه هستید، ترجیح می دهید با هم در یک اتاق نباشید.
شماره 8 : دیگر ارتباط جنسی ندارید
شاید هنوز در یک تخت بخوابید، اما هیچ صحبت دوستانه و لطیفی بین شما رد و بدل نمی شود. دور از هم می خوابید و به هیچ وجه یکدیگر را لمس نمی کنید. حتی آخرین باری که یکدیگر را در آغوش گرفتید نیز به سختی به یاد می آورید.
شماره 7 : اوقات فراغتتان را در کنار هم نمی گذرانید
اگر نمی توانید آخرین مرتبه که با هم به مسافرت رفتید را به یاد آورید، به دلیل کمبود بودجه و یا نبود وقت کافی نیست. در چنین شرایطی هر دوی شما به این فکر هستید که به نحوی از مصاحبت دیگری فرار کنید. به عنوان مثال بیشتر ترجیح می دهید با دوستانتان بیرون روید و یا خودتان را راحت می کنید و بی سراغ مواد مخدر یا مشروبات الکلی می روید.
شماره 6 : خانم با دقت دخل و خرج را حساب می کند
آیا متوجه شده اید که همسرتان از پرداخت بعضی قبوضی که سابقا خودش مسولیت پرداخت آنها را به عهده گرفته بود، شانه خالی می کند؟ آیا نسبت به درامد، بدهی، پس انداز و سرمایه گذاری های شما علاقه بیشتری نشان می دهد و می خواهد بیش از پیش از آنها سر در بیاورد؟ او می خواهد از این طریق محاسبه کند که بعد از طلاق چه مبلغی دست او را می گیرد..
شماره 5 : به دنبال استقلال است
یک خانم ناراضی سعی می کند تا آنجا که ممکن است فاصله خود را از همسرش دورتر کند و اتکا خود را به او کم نماید. او در کلاس های متفاوتی ثبت نام می کند، به نام خودش حساب باز می کند، سرمایه گذاری انجام می دهد، و حتی تا مرز تغییر نام هم پیش می رود. این امور نشان دهنده شکاف عمیقی هستند که در رابطه فعلی شما به وجود آمده است.
شماره 4 : به خانه نمی روید
آیا قدم گذاشتن به خانه به جای اینکه مایه آرامش باشد، برای شما به صورت کار دشواری در آمده است؟ سعی می کنید برای خانه رفتن بهانه های مختلفی نظیر کار کردن تا دیر وقت یا بیرون بودن با دوستان قدیمی را بتراشید؟
حتی در خانه هم به دنبال راه فراری می گردید تا از زیر حل مشکلات روابط زناشویی فرار کنید. اگر برای ساعت ها متمادی به تماشای تلویزیون می نشینید و خود را با سرگرمی های متفاوتی مشغول می کنید، باید از خود سوال کنید که این همه وقت اضافی را از کجا می آورید.
شماره 3 : تمام صحبت ها به دعوا ختم می شود
هر گاه با هم به گفتگو می نشینید، کار به جاهای باریک کشیده می شود. زندگی برای شما تکرار مکررات است، بحث و مشاجره هایی است که به نتیجه معقول ختم نمی شوند. این کار شما را عصبانی می کند و سبب می شود تا نسبت به او بی میل شوید، علاوه بر این علاقه خود را نیز نسبت به او از دست می دهید. این امر زمانی به اوج خود می رسد که وقتی در مورد خانمتان خبری را از زبان سایر افراد می شنوید، احساس خوبی نمی کنید.
شاید خیلی عصبانی شوید که جر و بحث و دعوا بین شما خیلی عادی می شود. در نظر شما او نمی تواند هیچ کاری را به درستی انجام دهد و احساس می کنید که تمام کارهای شما را زیر ذره بین قرار داده است. فقط کافی است تناقضی در گفته های هر یک از شما دو نفر دیده شود، آنگاه خونتان به جوش می اید و هر دو خشمگین می شوید.
شماره 2: وظایفی که به عهده داشتید
زمانی که می خواهید پای خود را از مزرهای رضایت جنسی فراتر بگذارید، اطمینان خاطر دارید که وضعیت خوبی در خانه انتظار شما را نمی کشد. اگر در گذشته خود را مجاب به انجام دادن یک چنین کاری کرده بودید، حال از خود می پرسید که چرا نباید بتوانم این کار را انجام دهم. اگر می دانید که خانمتان نیز به این اصول پایبند نیست پس دیگر چه دلیلی وجود دارد که تا این حد خود را به زحمت بیندازید.
شماره 1 : حرمت ها شکسته می شود
ارزشی که در گذشته برای یکدیگر قائل بودید به تدریج از بین می رود و تنها چیزی که باقی می ماند رنجش و آزردگی است. به یکدیگر ناسزا می گویید و در بعضی موارد حاد، برخورد فیزیکی نیز پیدا می کنید. خشونت تنها وسیله ارتباطی شماست. بر روی زخم های گذشته نمک می پاشید تا بتوانید بیش از هر زمانی یکدیگر را آزرده خاطر سازید. در این حالت تنها منتظر جرقه ای هستید تا اتش خشم شما را شعله ور سازد.
بازی نیست
طلاق مسئله ای کاملا جدی است. اوج نقطه ای است که به اشتباه بزرگی که در زندگی مرتکب آن شده اید، پی می برید. قسمت اعظمی از زندگی شما وقف سرو کله زدن با درد و رنج می شود، تازه ما مسائل اقتصادی را نیز نادیده می گیریم.
تسلیم شدن انتخاب مناسبی نیست. حتی اگر فکر می کنید جز طلاق راه دیگری برای شما نمانده است، تا آنجا که می توانید بر روی تفاوت هایتان کار کنید. کارهای متعددی می توان برای نجات یک ازدواج از خطر نابودی انجام داد، مثل مشاوره های خانوادگی. حتی پیش از اینکه تصمیم به طلاق بگیرید، می توانید با توافق یکدیگر زمانی را جدا از هم زندگی کنید و مسائل ازدواج خود را دقیق تر بررسی نمایید
در آخر هم باید به این مطلب فکر کنید که در گذشته چه چیز شما را عاشق او کرده بود که تن به ازدواج با او را دادید. دوباره به یاد دلایل دوست داشتن یکدیگر بیفتید؛ توجه خود را به آن معطوف کنید تا بتوانید به موفقیت دست پیدا کنید