هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
با چشم نمیبیند یا راه نمیداند
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
دیوانه عشقت را جایی نظر افتادهست
کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پایی
زنهار نمیخواهم کز کشتن امانم ده
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
در پارس که تا بودست از ولوله آسودهست
بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
استاد در این قطعه ، 4 دعا که با ربنا شروع می شود را می خوانند و این 4 قطعه از سوره مختلف ( آل عمران - مومنون - کهف و بقره ) انتخاب شده اند و جز در مورد ربنای اول در سه مورد دیگر همه آیه قرائت نمی شود بلکه از سر کلمه "ربنا " خوانده می شود .
ربنای اول
سوره آل عمران از سوره های مدنی - آیه شماره 8
متن عربی :
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب .
ترجه فارسی :
بارالها
، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی ، و به ما
از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشنده بی عوض و منت .
ربنای دوم
سوره مومنون از سوره های مکی - آیه شماره 109
متن عربی :
انه کان فریق من عبادی یقولون ربنا ءامنا فاغفرلنا وارحمنا و انت خیر الرحمین .
ترجمه فارسی :
زیرا
شمایید که چون طایفه ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می کردند
بارالها ما به تو ایمان آوردیم ، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و
مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی .
ربنای سوم
سوره کهف از سوره های مکی - آیه شماره 10
متن عربی :
اذ اول الفتیه ال الکهف فقالوا ربنا ءاتنا من لدنک رحمه و هیی لنا من امرنا رشدا.
ترجمه فارسی :
آنگاه
که آن جوانان کهف ( از بیم دشمن ) در غار کوه پنهان شدند از درگاه خدا
مسئلت کردند بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما
وسیله رشد و هدایتی کامل مهیا ساز .
ربنای چهارم
سوره بقره از سوره های مدنی - آیه 250
متن عربی :
و لما برزوا لجالوت و جنوده قالو ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکفرین .
ترجمه فارسی :
چون
آنها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند از خدا خواستند که بار
پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست
کافران یاری فرما .
- مناجات در مثنوی افشاری...
مناجاتی که استاد در مثنوی افشاری می خوانند. این قطعه با اشعار محمدجلال الدین رومی ( مولانا ) و از مثنوی معنوی می باشد
این دهــان بستی دهــانی باز شـــد
کـو خـورندهی لــقمـه های راز شـــد
لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوی خوان آسـمــانی کن شـــتاب
گـر تــو این انبان ز نـان خــالی کـــنی
پـر زگـــوهــــر هـــای اجــــلالی کـــنی
طــفل جـان از شـیر شــیطان بــاز کن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلک انـــباز کــن
چند خوردی چرب و شیرین از طـعــام
امـــتحـــان کــن چـــند روزی با صــیام
چــند شــب ها خواب را گشتی اسیر
یــک شـــبی بــیدار شــو دولـــت بـگیر
مثنوی معنوی - مولوی
امید بستن به آنچه که در نزد خدای متعال است، از بزرگترین توفیقات انسانی و بهترین آرزوهاست زیرا فقط آنچه نزد اوست باقی است و غیر او فانیست
چه کسی غیر خداست که نیازهای ما را به بهترین وجه برآورده سازد؟ خداوند بلند مرتبه درسفارشی به حضرت موسی علیه السلام می فرمایند: «ای موسی سفارش مرا درچهار چیز حفظ کن تا گناهان خود را آمرزیده ندانی. به عیوب دیگران مپرداز، تا گنجهای من به پایان نرسیده غم روزی مخور، تا سلطنت من برجاست به دیگران امیدوار مباش، تا شیطان نمرده، از مکرش آسوده وغافل مشو.
آنچه ابدی و جاودان است نزد خداست. انسان می خواهد یاد و نامش همواره جاودان بماند پس باید به سوی خدای هستی بخش صعود نماید و از هر چه غیر اوست ببرد زیرا غیر او نابود شدنی و محکوم به نیستی است.
زمانیکه توجه کند نمازگزار برای نماز به سوی مکان نمازش، خداوند بلند مرتبه به ملائکه اش می فرماید ای ملائکه من، آیا نمی بینید بنده ام را که به تحقیق بریده از همه خلائق به سوی من، و امیدوار است به رحمت من و بخشش و مهربانی من»
این درحالی است که خداو ند می فرماید: « اگر آنان که از من روی برگرداندند می دانستند که چه اشتیاقی به آنان داشتم از شوق جان می دادند». ازسوی دیگر در بسیاری ازمتون ادبی و سخنان بزرگان آمده است که بزرگترین آرزوی اهل شیعه بایستی وصال یار و دیدار دوست باشد و آن امید و انتظاری جز امید رسیدن به زمان موعود و ظهور نمی باشد آنگونه که این آرزو از سرآمد آرزوهای حجت خداوند نیز می باشد چنانکه در دعای افتتاح می خوانیم که: « درود فرست بر ولی امرت قائم آرزومند».
امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی – انسانی در زبان روایات اسلامی «انتظار فرج » خوانده شده است و «عبادت» بلکه «افضل عباداتها» شمرده شده است. اصل انتظار فرج یعنی توقع گشایش داشتن از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج می شود و آن اصل «حرام بودن ناامیدی از رحمت خداوند است» (سوره یوسف – آیه 87). آنچه باعث محقق شدن این آرزوی بزرگ می گردد خود سازی فردی و کمک به دیگران برای خود سازی و دورنگهداشتن جامعه ازفساد می باشد.
مسأله ای که در انسان غیرمتناهی است، مسأله آرزو است. می گویند آرزوی انسان هم غیرمتناهی است. ما الان یک سلسله آرزوها داریم و هر کس یک سلسله آرزوها دارد. آیا آرزوهای کسی به این حالت است که اگر چیزی را که آرزو می کند به او بدهیم، یکمرتبه فاقد آرزو می شود و دیگر هیچ آرزویی ندارد؟ مثل اینکه معمولا افراد می گویند: من یک آرزو دارم، اگر خدا همان را بدهد دیگر از خدا چیزی نمی خواهم. ممکن است یک کسی چون قرارداد کرده، از خدا چیزی نخواهد اما دلش می خواهد. امکان ندارد که انسان دل خودش را به آنچه دارد قانع کند، همیشه هر چه داشته باشد، باز یک چیز دیگری غیر از آنچه که دارد می خواهد. این کسی که الان یک مقدار آرزویش محدود است، شرایط فعلی ایجاب می کند که آرزویش محدود باشد، چون یک امر نامحدود به نظرش معقول نمی رسد و عملی نیست، فکرش را هم نمی کند ولی دو قدم که جلوتر رفت و این را داشت، فورا به فکر یک مطلوب و آرزوی جدید می افتد. این حالت در انسان هست. آرزو از مختصات انسان است.
حیوان به این شکل آرزو ندارد، چون آن پرش قوه عقلی و قوه خیالی و آن دوربینی را ندارد. این مسأله هم بالاخره برای انسان هست که آیا ظرفیت آرزویی انسان محدود است یا نامحدود؟ ظرفیت آرزویی انسان نامحدود است و مثل اینکه مطلب از همین قرار هم هست: ظرفیت آرزویی نامحدود است. انسان به هر چه که برسد، باز یک چیز دیگری را پشت سر آن می خواهد. اینکه سعدی می گوید:
هفت اقلیم ار بگیرد پادشاه *** همچنان در بند اقلیمی دگر
که مسأله حرص را گفته، البته این یک مجراست که مجرای غلط آرزوی انسان است و الا هر کسی به هر اقلیمی رو بیاورد لازم نیست اقلیم سیادت و سلطنت و حکومت بخواهد باشد، همین طور است. فرض کنید انسان به اقلیم ثروت هم که رو بیاورد، همین طور دربند جمع کردن ثروت دیگری است. انسان به هر اقلیمی رو بیاورد و بگیرد، باز دنبال یک اقلیم دیگری است. قدما می گویند این از آن جهت است که مطلوب انسان کمال مطلق است. آرزو آرزوی دیگر را به دنبال دارد، این آرزو آرزوی دیگر و... ظرفیت بی نهایت انسان در این است که آرزوهای بی نهایت می تواند داشته باشد.
یکی ازسئوالات اساسی و مهم که همواره ذهن انسان را به خود مشغول می سازد این است که آینده چه می شود و چه حوادث و وقایعی درانتظار اوست آیا خورشید از شرق طلوع خواهد کرد و یا ازغرب؟ انسان همواره به گذشته؛ حال و آینده خود می اندیشد، به اعمالی که در گذشته انجام داده و نباید انجام می داد یا آنچه که انجام نداده و بایستی که انجام می داد. همواره مشغولیات افکار گذشته برروح و روان او اثرمی گذارد و او همواره برای خود آرزوهایی درسر می پروراند. به عقیده جوزف کندی: «انسان وقتی پیرمی شود که آرزوهای خود را از دست داده باشد و دیگر چیزی نداشته باشد که چونان آرزو بدان بیندیشد».
اما بسیاری از آرزوهای او دست نیافتنی؛ بسیاری غیر معقول و حتی بعضی محال و نشدنی است. این آرزو است که انسان را به پیشرفت وامی دارد و با رسیدن به آرزویی، آرزوی دیگر دردل می پروراند اما اگر این آرزوها محال و دست نیافتنی باشد اثرات ناگوار بر روح و روان او خواهد گذاشت. با خود یاس و ناامیدی و سقوط انسان را خواهد آورد. در این تحقیق سعی براین شده است که با آرزو آشنا شویم بدانیم که از چه سرچشمه می گیرد چه ضرورتی دارد؟ آیا بدون آرزو و امید امکان زندگی هست؟ امیدواری و یا ناامیدی هرکدام چه تاثیری بر روان انسان می گذارند؟ آرزوهای مفید چه تفاوتی با آرزوهای واهی و پوچ دارند؟ وچه راهی برای وصول به آرزوها می باشد؟