اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

خوش اخلاق

از نظر معنوی اخلاق خوش یکی از منابع بزرگ تولید انرژی، نشاط و تحرک در انسان و جامعه است. برای توضیح این مطلب به چند نکته اشاره می کنیم:


1-     تمام حرکات و سکنات ما در سطح جامعه و روابط انسانی ناقل نوعی انرژی است. در بستر این روابط است که ما هم از دیگران انرژی و توان می گیریم و هم به آنها انرژی می دهیم. با هر صحنه ای که می بینیم و یا آن را در معرض دید دیگران قرار می دهیم و هر صدایی که می شنویم و یا سخنی که می گوییم، در حقیقت نوعی انرژی می گیریم و یا به دیگران انتقال می دهیم.


2-     این انرژی هم می تواند مثبت و حرکت آفرین و در جهت شکوفایی انسان و جامعه باشد و هم می تواند منفی و باعث افسردگی افراد و جامعه انسانی و مخل آسایش و آرامش آنها باشد و ایشان را از حرکت در مسیر کمال و شکوفایی باز دارد.


3-     زندگی برای کسانی که واقعا زندگی می کنند و زنده و پویا هستند، یعنی حرکت به سوی جلو و انسان فرهیخته مانند مسافری می ماند که دائما در حال حرکت به سوی رشد و شکوفایی، توانایی و تحصیل بزرگی است. در این سفر و حرکت، بیشترین نیاز انسان به انرژی و عاملی است که بتواند به او توانایی رفتن و حرکت بدهد و قدرت او را برای تحمل سختی های راه بیشتر کند. درست مانند یک وسیله نقلیه که برای حرکت به سوخت نیاز دارد.


4-     یکی از مهمترین منابع تامین این انرژی برای خود انسان و افراد دیگری است که با آنها سروکار داریم، اخلاق خوب و برخورد شاد اجتماعی است و در مقابل، بد اخلاقی، منبع تولید انرژی منفی و کند کننده حرکت انسانی است.


 تمامی انبیای الهی خوش اخلاق بوده اند و به پیروان خود توصیه کرده اند تا خوش اخلاق باشند. دلیل این توصیه آنها همین نیاز انسان به انرژی و توان حرکت و نشاط در زندگی است. نیازی که اتفاقا در أموزه های اسلامی بسیار مهم تلقی شده است. در یک روایتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که ایشان فرمود: بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می رود، تقوای الهی و خوش خلقی است. . یعنی توان و نیرویی که حسن خلق برای بدست أوردن بهشت به انسان می دهد، در ردیف ایمان و تقوی است، در حالی که می دانیم از نظر اسلام چیزی به مانند تقوی برای سعادت انسان با اهمیت تلقی نشده است.


نیروی اخلاق خوب می تواند مشکلات و ناهمواری های زندگی را برای انسان هموار سازد؛ در روایتی از امیر المومنین علی(ع) أمده: هرکس خلقش نیکو شد، راه های زندگی برایش هموار می گرد.

دل هرجایی

شاید بتوان دل را برای دگرگونی‏ها، تغییرات و تحولات، مَثل زد.اگر نام دل در عربی، قلب است، بی‏اشاره به زیر و رو شدن، حالی به حالی شدن و منقلب گشتن نیست.این ویژگی، از یک سو عامل امتیاز است که می‏توان به دل‏های خراب، قلب‏های قساوت گرفته و تاریک هم چشم امید داشت که روزی دگرگون و منقلب شوند و پذیرای فروغ ایمان، روشنایی امید و حال خوب گردند؛ از سویی هم نگران‏کننده است؛ چرا که تا آخرین لحظه عمر انسان نیز احتمال جابه‏جایی، عوض شدن، از حق برگشتن و دچار شک و کفر و بدبینی شدن، وجود دارد.

گاهی دل، آیینه بیرون و محیط اطراف می‏شود؛ از آن چه دور و بر آن می‏گذرد، اثر می‏پذیرد و حرف‏ها، رفتارها، صحنه‏ها و عمل‏ها در آن انعکاس می‏یابد؛ وسوسه‏ها به تشویشش می‏کشد؛ جاذبه‏ها دچار لغزشش می‏سازد؛ تحولات جامعه او را هم عوض می‏کند؛ برخورداری‏ها به غفلتش می‏کشاند؛ شبهه‏افکنی‏ها از راه حق به در می‏بردش و چنین عوارضی، کم نیست.این است که ثبات دل بر آن چه حق، خوب و ارزش الهی است، اهمیت می‏یابد. در دعاهایمان از خدا می‏خواهیم: «ثبّت قلبی علی‏دینک ...؛ پروردگارا! دلم را بر آیین خودت، استوار و پابرجا بدار» و این دعایی است که پیوسته حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏وآله از خدایش می‏خواست.
کم نبوده‏اند آنان که عمری در دامن اسلام زیسته، با باورهای دینی به سر برده‏اند؛ اما در لحظات واپسین، با حالت کفر، نفاق و عناد مرده‏اند. «عاقبت به خیری» از همین جاست که ارزش می‏یابد و از بهترین خواسته‏های ما از آستان الهی به شمار می‏آید.
در تاریخ، از عابدی سخن گفته شده که پس از عمری پارسایی، عبادت و صومعه‏نشینی، در حادثه‏ای، فریب نفس امّاره را خورد و رسوای عالم گشت و در پای چوبه دار، یک لحظه بر ابلیس سجده کرد و هم دنیایش را باخت و هم آخرتش را سوزاند.
دل، حالتی میان خیر و شر و صلاح و فساد دارد و مصون از لغزیدن به سمت تباهی نیست؛ هیچ کس هم نباید خاطرجمع باشد که «ما به انحراف و کفر کشیده نخواهیم شد»! باید از خدا خواست تا دل را در مسیر پاکی، نورانیت و عبودیت استوار بدارد.
مراقبت از حالات دل و به اصطلاح عارفان، «کشیک نفس کشیدن»، می‏تواند این ثبات را فراهم آورد و خطر لغزش‏ها را بکاهد. بدترین حالت برای انسان، ضلالت پس از هدایت است. سقوط پایگاه دل در برابر هجوم قوای شیطانی و نبودن نیروهای مقاوم، این سرنوشت رابرای دل پیش می‏آورد. در دعاهای قرآنی چنین آمده است:
«ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا؛ خداوندا! پس از آن که هدایتمان کردی، دل‏های ما را از حق برنگردان».
این خواسته، نشان می‏دهد که این خطر، همیشه محتمل است و هدایت یافتگان، نباید احساس امنیت صددرصد کنند و از تحولات درونی، روحی و فکری خویش غافل شوند.

اگر ثبات دل، یک ارزش و موهبت است، تغیرات و تحولات قلب هم یک خطر و ضایعه است. گاهی دل، همچون یک فلش و عقربه، میان دو جاذبه قرار می‏گیرد. گاهی به این سو می‏گراید؛ گاهی به سوی دیگر. گاهی رو به ملکوت خدا می‏آورد؛ گاهی چراگاه و مأوای شیطان می‏گردد. گاهی به سوی بالا می‏پرد؛ گاهی به سمت پایین و انحطاط سقوط می‏کند.

در چند حدیث، رسول خاتم صلی‏الله‏علیه‏وآله با مثال‏هایی به این دگرگونی‏های خطرناک دل اشاره فرموده است که قابل توجه است. در یک مورد می‏فرماید: «مثال دل، همچون گنجشک است که در هر ساعت و لحظه‏ای، جابه‏جا می‏شود».3 این همان «از این شاخه به آن شاخه پریدن» دل و عدم ثبات آن است که برای سالکان و هدایت‏جویان، منشأ خطر است.


دلی که چهارتاق به روی شیطان باز باشد، چه اطمینانی دارد که در مسیر هدایت، دوام و استمرار یابد؟ عارفان برای کوردلی غافلان، مثالی می‏زنند؛ آنان می‏گویند: همان طور که وقتی دودی بلند شود و فضا را پر کند، چشم انسان هم می‏سوزد و هم جایی را نمی‏بیند، از هوای نفس هم دودی سیاه برمی‏خیزد و به سوی دل هجوم می‏آورد و اطراف چشم دل را احاطه می‏کند و مانع دید عقل می‏شود. غلبه شهوت بر انسان، در حکم همین مثال است و چشم دل و گوش جان را کور و کر می‏کند و آدمی را به ناکجاآباد می‏کشاند


دل را باید پای‏بند یک حقیقت و محبت کرد و بر سر همان ایستاد و وفا نشان داد. شاید هیچ گوهری نفیس‏تر از عشق و محبت نیست که خانه دل را به تصرف خویش در می‏آورد و فرمانروای دل می‏شود؛ به شرط آن که این فرماندهی، از خدا و عقل فرمان بگیرد و راه ورود بیگانه به این خلوت‏سرا را ببندد.

چه زیبا فرمود رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله که دل، همچون گنجشک می‏ماند که هر لحظه در جایی و بر شاخه‏ای است؛ اما دل‏های باایمان، چنین نیست. موءمن، می‏گوید «خدا» و تا آخر می‏ایستد و ثمره این ایستادگی موءمنانه را هم با نزول فرشتگان و مژده بهشت دادن می‏بیند؛ «الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا...».
در کلام پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله آمده است: «دل، پادشاه است و سپاهیانی دارد. اگر این فرمانروا صالح و شایسته باشد، سپاهیانش هم صالح خواهند بود و اگر پادشاه، خراب باشد، لشکریانش هم خراب و فاسد می‏شوند».
نباید گذاشت این دل، هرجایی شود و هر روز به کسی و چیزی دل ببندد. محبت‏ها را باید کنترل کرد. چه علاقه‏هایی وارد دل می‏شود؟ کدام جاذبه‏ها دل ما را تسخیر می‏کند و ما را به دنبال خود می‏کشاند؟ محبت چه کسانی بر زندگی ما چه تأثیراتی می‏گذارد؟ آیا نباید به دروازه‏بانی دل پرداخت؟
خواهی نخوری ز تیم ابلیس، شکست
باید به دفاع از دل و دیده نشست
چون شوت شود به سوی دل، توپ گناه
دروازه دل به روی آن باید بست
اگر بخواهیم دل، هوس‏های بیجا نکند، باید بر دیده، کنترل و نظارت داشته باشیم؛ وگرنه باید همچون باباطاهر عریان، هم از دست دل، نالان باشیم و هم از دست دیده، گریان و فریادزنان؛ زیرا «هر آن چه دیده بیند، دل کند یاد»!
دل هرجایی، دچار عشقی سطحی، زودگذر و سرراهی می‏شود؛ عشقی که بر درک، عقل و فهم او تأثیر می‏گذارد و ساده‏لوحانه، به هر چیز، از نگاه دوستی و عشق می‏نگرد و فریب ظاهری آراسته را می‏خورد و از باطن‏های مسموم، غفلت می‏ورزد.
این کلام علوی در نهج‏البلاغه، اشاره به این گونه عشق‏های مجازی است که کار دل‏های هرجایی است:
«هر کس عاشق چیزی شود، آن عشق، نابینایش می‏کند و دلش را بیمار می‏سازد؛ پس او می‏نگرد؛ اما با چشمی عیبناک و می‏شنود؛ اما با گوشی ناشنوا. شهوت‏ها پرده عقلش را می‏درد و دنیا، دلش را می‏میراند».
با این حساب، آیا بهتر نیست که قیمت خانه دل را بدانیم و اگر اجاره می‏دهیم، به کسی و چیزی اجاره و اختصاص دهیم که شایستگی حضور و اقامت در این «حرم الله» را داشته باشد؟
نشناخته را محرم هر راز مکن
قفل دل خود بر همه کس باز مکن
در قلّک دل برای آینده خویش
جز عشق خدا و دین، پس‏انداز مکن
چنین پس‏انداز محبت، هم دل را قیمتی‏تر می‏کند، هم در روز مبادا، به کار می‏آید!

معاشرت

روحیه سازگاری با دیگران و کنار آمدن با توقع‏ها، سلیقه‏ها، خواسته‏ها و حرف‏ها، به تدریج برای انسان «جا» باز می‏کند. این روحیه هم وقتی فراهم می‏آید که انسان هم «حقوق» دیگران را بشناسد، هم تصمیم به مراعات آنها داشته باشد و تنها «خود» برایش مطرح نباشد. چون چنین خصلتی ایجاد تنش می‏کند و دیگران را از پیرامون فرد، فراری می‏دهد.
حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید: ؛ سر آغاز حکمت، مدارا کردن با مردم است».
باید پذیرفت که سلیقه‏ها و روحیه‏های همه یکسان نیست و همه ذوق و پسند و راه و روش ما را ندارند. ما هم چاره‏ای از زیستن با آنان نداریم، پس باید« مدارا» کنیم. این همان هم‏زیستی است که هر که ندارد، مطرود و مأیوس و تنها می‏شود.



برخورداری از اخلاق کریمانه و آراستگی به صفات خوب و رفتارهای انسانی، محبوبیّت‏آور است. کیست که نخواهد محبوب دل‏ها شود و مورد توجّه و محبت دیگران قرار گیرد و «قلعه دل‏ها» را بگشاید؟ امّا راه و روش آن چیست و کلید گشودن قلوب کدام است؟
مگر می‏توان با زور، دلی را به‏دست آورد، یا در خانه دلی جای گرفت؟ اگر تواضع و خاک‏ساری عاملی برای محبوبیّت است، احسان و نیکی و بخشندگی عامل دیگری است و «حسن خلق» و سلوک والا و اخلاق متعالی، عامل سوّم.
ما بی‏نیاز از دوست نیستیم. نداشتن دوست، نوعی غربت و تنهایی است. به فرموده حضرت امیرعلیه‏السلام، غریب، کسی است که «دوست» نداشته باشد: .
خیلی‏ها ما را اسیر اخلاق خوب خودشان می‏کنند. چرا ما از این ابزار بهره نگیریم؟

سود رسانی

درختی که نه میوه داشته باشد، نه شاخ و برگ و سایه، نه حتی چوب آن برای تهیه تخته و ساختن در و پنجره مفید باشد، شایسته سوختن و خاکستر شدن است و تنها لایق عنوانِ «هیزم» است.
انسان‏ها تا چه حد برای دیگران مفیدند؟
ارزش هرکس به اندازه خدمت و خوبی و نفعی است که از او به دیگران می‏رسد. میزان محبوبیت مردم در دل‏ها نیز بستگی به اندازه خیری دارد که از آنها عاید دیگران شود. سرور، کسی است که خدمتی به دیگران کند. این مضمون کلام حضرت علی‏علیه‏السلام است که فرمود: ؛ مردان با جود و سخاوت به سیادت و آقایی می‏رسند».
این نیز نوعی کمال در رفتار و سلوک با دیگران است که بر محور داد و دهش انجام می‏گیرد.
فریدون فرّخ فرشته نبود
زمشک و زعنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی
به قول سعدی در گلستان: مردم تا نان کسی را نخورند، نامش را به نکویی نبرند.
در سخنان امام علی علیه‏السلام چنین آمده است:؛بهترین مردم کسی است که به مردم سود برساند».
پیامد چنین رفتارهایی چیست؟ جز آن‏که محیطی سرشار از صفا و گرمی برای انسان و جامعه پدید می‏آورد و الفت‏ها را می‏افزاید و زندگی‏ها را صفا می‏بخشد؟ چه لذت‏بخش است زیستن در کنار افرادی که نیکوکاری، خوش‏رفتاری، نوع‏دوستی، خیررسانی، مهرورزی و خیرخواهی جزو سرشت و خصلتِ همیشگی آنان است.
امام علی علیه‏السلام می‏فرماید: با مردم چنان زیست و معاشرت داشته باشید که اگر از دنیا رفتید، در فقدان شما سوگوار و گریان باشند و اگر ماندید، نسبت به شما عاطفه و مهرورزی داشته باشند


مردم جوشی

روحیه انزواطلبی و فردگرایی و خودخواهی، فرد را از چشم‏ها و دل‏ها می‏اندازد. برعکس، انس و الفت و جوشیدن و گرم‏گرفتن با مردم، عواطف و محبت‏های آنان را فراهم می‏آورد. خداوند، از نعمت‏های خویش، ایجاد الفت بین دل‏های مردم را یاد می‏کند.حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏وآله نیز می‏فرماید: بهترین موءمنان کسی است که مایه الفت موءمنان باشد،و کسی که نه دیگران با او انس و الفت بگیرند، نه او با دیگران الفت داشته باشد، خیری در او نیست».
کسی که با مردم نمی‏جوشد و همیشه با دامن تنهایی و گوشه انزوا و خودگرایی پناه می‏برد، یا دچار غرور و تکبر است، یا از آثار و برکات« الفت» بی‏خبر است، یا مشکلی در تربیت خانوادگی داشته که او را «جمعی» بار نیاورده‏اند و میدان برای «مردم جوشی» برایش فراهم نساخته‏اند.
صاحبان روحیه سرد و خود گرا و مردم گریز، اغلب در کارهای عمومی شرکت نمی‏کنند و برنامه‏های مشترک نمی‏تواند آنان را جذب کند.
ابراز عاطفه به مردم و مشارکت و همراهی و هم‏دردی با آنان در امور و یاری‏رسانی در هنگامه نیاز، پشتوانه‏ای برای روزهای «مبادا» فراهم می‏آورد. اگر گفته‏اند: «برای کسی بمیر که برایت تب کند»، اشاره به همین تعامل روحی و رفتاری میان افراد جامعه است.

عیب پوشی

حفظ «آبرو»ی دیگران، مهم‏ترین نشانه دوستی و احترام و ارزش‏گذاری برای آنان است. آبرو، سرمایه‏ای است که به این راحتی به دست نمی‏آید و گوهر نفیسی است که اگر شکست، به این آسانی قابل جبران نیست.
به همین اندازه که «عیب‏جویی» نکوهیده و نارواست، «عیب‏پوشی» نسبت به یک برادر مسلمان و آبروداری نسبت به یک موءمن، ضروری و فضیلت است.
وقتی از لغزش و عیبی از دیگری باخبر می‏شوید، جوان‏مردی ایجاب می‏کند که پرده‏پوشی کنید و اگر نیاز به تذکر است، به خودش بگویید تا اصلاح کند.
دوست آن باشد که معایب دوست
همچو آینه رو به رو گوید
نه که چون شانه با هزار زبان
پشت سر رفته موبه مو گوید
در کلام امیرموءمنان است که: ثمره اخوّت و برادری آن است که پشت سرش آبرویش را حفظ کنی و عیب‏هایش را به عنوان هدیه به خودش بگویی.
پرده‏دری و آشکار ساختن عیب‏های دیگران، بذر دشمنی و اختلاف می‏پراکند و کینه و جدایی ثمر می‏دهد و اعتماد عمومی را در جامعه، خدشه‏دار می‏سازد.
گاهی هم عیب‏جویی، نتیجه عیب‏ناکی خود افرادی است که می‏خواهند با نشر و گسترش بدی‏های دیگران‏برای خود شریک جرم و همراه و هم‏شکل پیدا کنند، تا زشتی عیب‏هایشان کمتر آشکار شود و بهانه‏ای برای معیوب بودن خود داشته باشند. این حقیقت روان‏کاوانه و نکته مهم در سخن حضرت علی‏علیه‏السلام به این صورت آمده است: «ذوو العیوب یحبون ایشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم؛صاحبان عیب و کاستی دوست دارند که عیوب مردم را پخش کنند، تا برای خودشان عذر و بهانه‏ای در عیب‏ها داشته باشند».
به هر حال، هرچه بیشتر در جامعه باشیم، بیشتر نیازمند مراعات «اخلاق معاشرت» و آراستگی به هم‏زیستی و تحمل و مداراییم.
سلوک شایسته با دیگران، رمز محبوبیّت و سروری و خوش‏نامی است. با «حسن خلق»، می‏توان فاتح قلعه دل‏ها شد.
مهرورزی و خیررسانی و سودمندی، گوهر وجودمان را نفیس‏تر و نزد خدا و خلق خدا محبوب‏تر می‏سازد.