از نظر معنوی اخلاق خوش یکی از منابع بزرگ تولید انرژی، نشاط و تحرک در انسان و جامعه است. برای توضیح این مطلب به چند نکته اشاره می کنیم:
1- تمام حرکات و سکنات ما در سطح جامعه و روابط انسانی ناقل نوعی انرژی است. در بستر این روابط است که ما هم از دیگران انرژی و توان می گیریم و هم به آنها انرژی می دهیم. با هر صحنه ای که می بینیم و یا آن را در معرض دید دیگران قرار می دهیم و هر صدایی که می شنویم و یا سخنی که می گوییم، در حقیقت نوعی انرژی می گیریم و یا به دیگران انتقال می دهیم.
2- این انرژی هم می تواند مثبت و حرکت آفرین و در جهت شکوفایی انسان و جامعه باشد و هم می تواند منفی و باعث افسردگی افراد و جامعه انسانی و مخل آسایش و آرامش آنها باشد و ایشان را از حرکت در مسیر کمال و شکوفایی باز دارد.
3- زندگی برای کسانی که واقعا زندگی می کنند و زنده و پویا هستند، یعنی حرکت به سوی جلو و انسان فرهیخته مانند مسافری می ماند که دائما در حال حرکت به سوی رشد و شکوفایی، توانایی و تحصیل بزرگی است. در این سفر و حرکت، بیشترین نیاز انسان به انرژی و عاملی است که بتواند به او توانایی رفتن و حرکت بدهد و قدرت او را برای تحمل سختی های راه بیشتر کند. درست مانند یک وسیله نقلیه که برای حرکت به سوخت نیاز دارد.
4- یکی از مهمترین منابع تامین این انرژی برای خود انسان و افراد دیگری است که با آنها سروکار داریم، اخلاق خوب و برخورد شاد اجتماعی است و در مقابل، بد اخلاقی، منبع تولید انرژی منفی و کند کننده حرکت انسانی است.
تمامی انبیای الهی خوش اخلاق بوده اند و به پیروان خود توصیه کرده اند تا خوش اخلاق باشند. دلیل این توصیه آنها همین نیاز انسان به انرژی و توان حرکت و نشاط در زندگی است. نیازی که اتفاقا در أموزه های اسلامی بسیار مهم تلقی شده است. در یک روایتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که ایشان فرمود: بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می رود، تقوای الهی و خوش خلقی است. . یعنی توان و نیرویی که حسن خلق برای بدست أوردن بهشت به انسان می دهد، در ردیف ایمان و تقوی است، در حالی که می دانیم از نظر اسلام چیزی به مانند تقوی برای سعادت انسان با اهمیت تلقی نشده است.
نیروی اخلاق خوب می تواند مشکلات و ناهمواری های زندگی را برای انسان هموار سازد؛ در روایتی از امیر المومنین علی(ع) أمده: هرکس خلقش نیکو شد، راه های زندگی برایش هموار می گرد.
شاید بتوان دل را برای دگرگونیها، تغییرات و تحولات، مَثل زد.اگر نام دل در عربی، قلب است، بیاشاره به زیر و رو شدن، حالی به حالی شدن و منقلب گشتن نیست.این ویژگی، از یک سو عامل امتیاز است که میتوان به دلهای خراب، قلبهای قساوت گرفته و تاریک هم چشم امید داشت که روزی دگرگون و منقلب شوند و پذیرای فروغ ایمان، روشنایی امید و حال خوب گردند؛ از سویی هم نگرانکننده است؛ چرا که تا آخرین لحظه عمر انسان نیز احتمال جابهجایی، عوض شدن، از حق برگشتن و دچار شک و کفر و بدبینی شدن، وجود دارد.
گاهی دل، آیینه بیرون و محیط اطراف میشود؛ از آن چه دور و بر آن میگذرد،
اثر میپذیرد و حرفها، رفتارها، صحنهها و عملها در آن انعکاس مییابد؛
وسوسهها به تشویشش میکشد؛ جاذبهها دچار لغزشش میسازد؛ تحولات جامعه او
را هم عوض میکند؛ برخورداریها به غفلتش میکشاند؛ شبههافکنیها از راه
حق به در میبردش و چنین عوارضی، کم نیست.این است که ثبات دل بر آن چه حق،
خوب و ارزش الهی است، اهمیت مییابد. در دعاهایمان از خدا میخواهیم:
«ثبّت قلبی علیدینک ...؛ پروردگارا! دلم را بر آیین خودت، استوار و
پابرجا بدار» و این دعایی است که پیوسته حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله از
خدایش میخواست.
کم نبودهاند آنان که عمری در دامن اسلام زیسته، با
باورهای دینی به سر بردهاند؛ اما در لحظات واپسین، با حالت کفر، نفاق و
عناد مردهاند. «عاقبت به خیری» از همین جاست که ارزش مییابد و از بهترین
خواستههای ما از آستان الهی به شمار میآید.
در تاریخ، از عابدی سخن
گفته شده که پس از عمری پارسایی، عبادت و صومعهنشینی، در حادثهای، فریب
نفس امّاره را خورد و رسوای عالم گشت و در پای چوبه دار، یک لحظه بر ابلیس
سجده کرد و هم دنیایش را باخت و هم آخرتش را سوزاند.
دل، حالتی میان
خیر و شر و صلاح و فساد دارد و مصون از لغزیدن به سمت تباهی نیست؛ هیچ کس
هم نباید خاطرجمع باشد که «ما به انحراف و کفر کشیده نخواهیم شد»! باید از
خدا خواست تا دل را در مسیر پاکی، نورانیت و عبودیت استوار بدارد.
مراقبت
از حالات دل و به اصطلاح عارفان، «کشیک نفس کشیدن»، میتواند این ثبات را
فراهم آورد و خطر لغزشها را بکاهد. بدترین حالت برای انسان، ضلالت پس از
هدایت است. سقوط پایگاه دل در برابر هجوم قوای شیطانی و نبودن نیروهای
مقاوم، این سرنوشت رابرای دل پیش میآورد. در دعاهای قرآنی چنین آمده است:
«ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا؛ خداوندا! پس از آن که هدایتمان کردی، دلهای ما را از حق برنگردان».
این
خواسته، نشان میدهد که این خطر، همیشه محتمل است و هدایت یافتگان، نباید
احساس امنیت صددرصد کنند و از تحولات درونی، روحی و فکری خویش غافل شوند.
اگر ثبات دل، یک ارزش و موهبت است، تغیرات و تحولات قلب هم یک خطر و ضایعه است. گاهی دل، همچون یک فلش و عقربه، میان دو جاذبه قرار میگیرد. گاهی به این سو میگراید؛ گاهی به سوی دیگر. گاهی رو به ملکوت خدا میآورد؛ گاهی چراگاه و مأوای شیطان میگردد. گاهی به سوی بالا میپرد؛ گاهی به سمت پایین و انحطاط سقوط میکند.
در چند حدیث، رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله با مثالهایی به این دگرگونیهای خطرناک دل اشاره فرموده است که قابل توجه است. در یک مورد میفرماید: «مثال دل، همچون گنجشک است که در هر ساعت و لحظهای، جابهجا میشود».3 این همان «از این شاخه به آن شاخه پریدن» دل و عدم ثبات آن است که برای سالکان و هدایتجویان، منشأ خطر است.
دلی که چهارتاق به روی شیطان باز باشد، چه اطمینانی دارد که در مسیر هدایت، دوام و استمرار یابد؟ عارفان برای کوردلی غافلان، مثالی میزنند؛ آنان میگویند: همان طور که وقتی دودی بلند شود و فضا را پر کند، چشم انسان هم میسوزد و هم جایی را نمیبیند، از هوای نفس هم دودی سیاه برمیخیزد و به سوی دل هجوم میآورد و اطراف چشم دل را احاطه میکند و مانع دید عقل میشود. غلبه شهوت بر انسان، در حکم همین مثال است و چشم دل و گوش جان را کور و کر میکند و آدمی را به ناکجاآباد میکشاند
دل را باید پایبند یک حقیقت و محبت کرد و بر سر همان ایستاد و وفا نشان داد. شاید هیچ گوهری نفیستر از عشق و محبت نیست که خانه دل را به تصرف خویش در میآورد و فرمانروای دل میشود؛ به شرط آن که این فرماندهی، از خدا و عقل فرمان بگیرد و راه ورود بیگانه به این خلوتسرا را ببندد.
چه
زیبا فرمود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که دل، همچون گنجشک میماند که هر
لحظه در جایی و بر شاخهای است؛ اما دلهای باایمان، چنین نیست. موءمن،
میگوید «خدا» و تا آخر میایستد و ثمره این ایستادگی موءمنانه را هم با
نزول فرشتگان و مژده بهشت دادن میبیند؛ «الذین قالوا ربنا الله ثم
استقاموا...».
در کلام پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده است: «دل،
پادشاه است و سپاهیانی دارد. اگر این فرمانروا صالح و شایسته باشد،
سپاهیانش هم صالح خواهند بود و اگر پادشاه، خراب باشد، لشکریانش هم خراب و
فاسد میشوند».
نباید گذاشت این دل، هرجایی شود و هر روز به کسی و
چیزی دل ببندد. محبتها را باید کنترل کرد. چه علاقههایی وارد دل میشود؟
کدام جاذبهها دل ما را تسخیر میکند و ما را به دنبال خود میکشاند؟ محبت
چه کسانی بر زندگی ما چه تأثیراتی میگذارد؟ آیا نباید به دروازهبانی دل
پرداخت؟
خواهی نخوری ز تیم ابلیس، شکست
باید به دفاع از دل و دیده نشست
چون شوت شود به سوی دل، توپ گناه
دروازه دل به روی آن باید بست
اگر
بخواهیم دل، هوسهای بیجا نکند، باید بر دیده، کنترل و نظارت داشته باشیم؛
وگرنه باید همچون باباطاهر عریان، هم از دست دل، نالان باشیم و هم از دست
دیده، گریان و فریادزنان؛ زیرا «هر آن چه دیده بیند، دل کند یاد»!
دل
هرجایی، دچار عشقی سطحی، زودگذر و سرراهی میشود؛ عشقی که بر درک، عقل و
فهم او تأثیر میگذارد و سادهلوحانه، به هر چیز، از نگاه دوستی و عشق
مینگرد و فریب ظاهری آراسته را میخورد و از باطنهای مسموم، غفلت
میورزد.
این کلام علوی در نهجالبلاغه، اشاره به این گونه عشقهای مجازی است که کار دلهای هرجایی است:
«هر
کس عاشق چیزی شود، آن عشق، نابینایش میکند و دلش را بیمار میسازد؛ پس او
مینگرد؛ اما با چشمی عیبناک و میشنود؛ اما با گوشی ناشنوا. شهوتها پرده
عقلش را میدرد و دنیا، دلش را میمیراند».
با این حساب، آیا بهتر
نیست که قیمت خانه دل را بدانیم و اگر اجاره میدهیم، به کسی و چیزی اجاره
و اختصاص دهیم که شایستگی حضور و اقامت در این «حرم الله» را داشته باشد؟
نشناخته را محرم هر راز مکن
قفل دل خود بر همه کس باز مکن
در قلّک دل برای آینده خویش
جز عشق خدا و دین، پسانداز مکن
چنین پسانداز محبت، هم دل را قیمتیتر میکند، هم در روز مبادا، به کار میآید!
روحیه سازگاری با دیگران و کنار آمدن با توقعها، سلیقهها، خواستهها و
حرفها، به تدریج برای انسان «جا» باز میکند. این روحیه هم وقتی فراهم
میآید که انسان هم «حقوق» دیگران را بشناسد، هم تصمیم به مراعات آنها
داشته باشد و تنها «خود» برایش مطرح نباشد. چون چنین خصلتی ایجاد تنش
میکند و دیگران را از پیرامون فرد، فراری میدهد.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: ؛ سر آغاز حکمت، مدارا کردن با مردم است».
باید
پذیرفت که سلیقهها و روحیههای همه یکسان نیست و همه ذوق و پسند و راه و
روش ما را ندارند. ما هم چارهای از زیستن با آنان نداریم، پس باید«
مدارا» کنیم. این همان همزیستی است که هر که ندارد، مطرود و مأیوس و تنها
میشود.
سود رسانی
درختی که نه میوه داشته باشد، نه شاخ و برگ و سایه، نه حتی چوب آن برای تهیه تخته و ساختن در و پنجره مفید باشد، شایسته سوختن و خاکستر شدن است و تنها لایق عنوانِ «هیزم» است.مردم جوشی
روحیه انزواطلبی و فردگرایی و خودخواهی، فرد را از چشمها و دلها میاندازد. برعکس، انس و الفت و جوشیدن و گرمگرفتن با مردم، عواطف و محبتهای آنان را فراهم میآورد. خداوند، از نعمتهای خویش، ایجاد الفت بین دلهای مردم را یاد میکند.حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله نیز میفرماید: بهترین موءمنان کسی است که مایه الفت موءمنان باشد،و کسی که نه دیگران با او انس و الفت بگیرند، نه او با دیگران الفت داشته باشد، خیری در او نیست».عیب پوشی
حفظ «آبرو»ی دیگران، مهمترین نشانه دوستی و احترام و ارزشگذاری برای آنان است. آبرو، سرمایهای است که به این راحتی به دست نمیآید و گوهر نفیسی است که اگر شکست، به این آسانی قابل جبران نیست.