اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

هر کجا عشق

خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید. پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خیر، سرکار است‌. آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌. بعد از ظهر که‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ کرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو که‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ کن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ کرد ولی‌ آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌. زن‌ علت‌ را پرسید و یکی‌ از آنها توضیح‌ داد که‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یکی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ کرد و گفت‌ او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ کدامیک‌ از ما هستید! زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ کرد. شوهر که‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌: بیا ثروت‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ کرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌! در این‌ میان‌ دخترشان‌ که‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌: بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌کنیم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ کرد و گفت‌: بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ کن‌، سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید کدامیک‌ از شما عشق‌ هستید؟ لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید. در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ کردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ کردم‌! دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌کردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند اما زمانی‌ که‌ شما عشق‌ را دعوت‌ کردید، هر جا که‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند.
هر کجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد

در حضور الهی

بدون خطر کردن، به دست آوردن دوست داشتنی ها چگونه ممکن است و چه ارزشی دارد؟
خطرات می توانند محک عشق باشند و قلب را بیازمایند.
دوست داشتن، خود را به خطر افکندن است و عشق، چشم پوشیدن از خود.
عشق، خود را ندیدن است و او را دیدن،
و اگر عاشق خود را دید، او را در خود دیده و جز او را نمی بیند.
هر چیزی قیمتی دارد و قیمت معشوق حقیقی، همه چیز است، حتی بیش از همه چیز.
هر چیزی به قیمتی حا صل می شود و اما معشوق حقیقی خودت را می خواهد، کامل و تمام و خالصانه.
کم است، کم است حتی اگر همه چیزی را فدای او کنی و خود را قربانی اش.
اگر او یگانه حقیقت است، پس همه چیز کم است...
...
زیبایی حقیقی نایاب و دور از دسترس است.
حقیقت زیبا، دست یافتنی نیست بلکه خودش می یابد و با خودش می برد.
حقیقت فرّار است و هرگز در یک جا باقی نمی ماند.
اگر برای دمی هم او را ببینی و تجربه اش کنی، این به تمام زندگی می ارزد و ارزش مردن را دارد.
بعد از دیدن زیبایی حقیقی، بدون آن زیستن، زندگی نیست
و پس از دیدن آن زیبایی، مردن، مردن نیست...
...
و سرانجام عاشق در وجود معشوق می میرد. اما در معشوق، مرگ راه ندارد.
پس عاشق در معشوق متولد می شود و خود، معشوق می گردد.
معشوق نیز در عاشق، آشکار می گردد.
و عاشق در می یابد که معشوق خودش بوده و عاشق حقیقی، همان معشوق بوده.
این گونه است که
عشق و عاشق و معشوق
یکی می شوند زیرا یکی بوده اند و یکی هستند.
در حضور الهی، این چنین زندگی کنید.
آنگاه رستگارید.

سلام خدا


سلام خدای خوب و مهربون. سلام خدایی که به قول مادرم اگه تورو نداشتیم چه خاکی باید به سرمون میکردیم. سلام خدایی که بعضی وقتها می بینم واقعا انگار فقط خدای منی. سلام خدایی که انقدر رحمت و مرحمت نسبت به این بنده بدبخت و سراپا تقصیرت داری که ازت شرمگینم. سلام خدایی که به قول اقای حدادیان بعضی وقتها انقدر که کرمت ادم رو میسوزونه اتیش جهنمت نمیسوزونه. خدا جونم خدای خوب و مهربونم. خیلی لذت میبری که ناز کنی و نازت رو بکشیم نه؟ خوب اخه تو چند تا کامنت قبلیم هم گفتم منم عاشق مرا غم سازگار است تو معشوقی تو را با غم چه کار است؟ باشه خدا جونم بگذار همه غمهای دنیا تو دل این من دل سوخته باشه بگذار همه غمهای دنیا بریزه تو جیگر من دلشکسته لعنت تو برمن اگه دمی بزنم و شکایتی کنم. به خودت قسم همه دردهای دنیا رو به جونم میخرم بدترینش رو هم بدی میگم شکرت قابل دونستی نه؟میگن روزی که لیلی ظرف شراب مجنون رو شکست همه بهش گفتن که دیدی لیلی دوستت نداره وگرنه چرا جام شراب تورو شکست؟ اما مجنون انقدر عاشق لیلی بود که گفت : اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟

اره خدا جونم دوستم داری بهم توجه داری که بهم غم میدی. درد میدی. غصه میدی. خوب بنده هستیم دیگه و تو خالقی و دوست داری این به اصطلاح عاشقت هی صدات کنه. هی بهت سربزنه. هی جویای حالش بشی. خیلی لوس شدیم نه؟ بعضی وقتها فکر میکنم چقدر ما بنده ها لوس و پررو هستیم هرکاری دلمون میخواد میکنیم اما بازم میایم میگیم خدا جون خداجون....

اما قبول کن که خودت مارو پررو و لوس کردی. هی گفتی هرموقع دوست داشتی بیا به سوی من بیا توبه کنم می بخشمت ... اما خدا قربونت برم ... بعضی وقتها انقدر خجالت زده میشم از خودم از گناهانم از اشتباهاتم توی زندگیم که حتی روم نمیشه بهت بگم میدونم که میدونی تو تنها کسی هستی که میدونی اما خوب از گفتنش خجالت میکشم.

خدا جون خداجونم اونهایی که نمیتونم بگم و شرم از گفتنشون دارم خودت که میدونی خودت منو ببخش چی کار کنیم بعضی وقتها انقدر شرمنگینیم که رومون نمیشه بگیم تو خودت قبول کن. میدونم گفتنش یه حال دیگه ای داره اما ببخش تو ببخش به لطف و کرم خودت ببخش.

دلم خیلی پره خیلی پر از دنیا از ادمها از زمونه از زندگی و خیلی چیزهای دیگه اما شکر میکنم که تورو دارم خدای مهربونم. شکر میکنم که تو به دلهای ما اگاهی شکر میکنم که تو باید راجع به ما اعمالمون افکارمون اخلاقمون زندگیمون و همه چیزمون قضاوت کنی حکم بدی و اجرا کنی نه بنده هات. خودت که اونهارو میشناسی؟ هرطور که خودشون دوست داشته باشن فکر میکنن انقدر به خودشون اجازه میدن که قضاوت کنن تصمیم بگیرن و اجرا کنن.

اما خدا جونم من همیشه خوشحالم که تورو دارم تو خدای مهربونم رو هرموقع نماز میخونم بهت میگم که شکر میکنم تورو برای همه چیزهایی که دادی و ندادی که هرچه دادی حتما صلاح دونستی که بدی و هرچه ندادی صلاح دونستی که ندی.

خدای خوب و مهربونم در حسرت اون قنوت قشنگ نماز عید فطر بدجوری میسوزم. هنوز یه بغض عجیبی توی گلومه که پائین نمیره. یعنی میشه یه بار دیگه سعادت پیدا کنم و یه نماز اونطوری بخونم؟ فقط تو باید بخوای. بقول بچه مثبت ها سیم مارو یه دفعه دیگه وصل کن خدا جون به حق لطف و کرم خودت که پایان ناپذیره.

خدا جونم خدا جونم خدا خوب و مهربونم خدای قشنگم که زیباتر از تو هرگز نیست و نبوده و نخواهد بود این بنده سراپا تقصیرت رو ببخش و بیامرز که اگر با این بار گناه و معصیت به درگاه تو بیام از شدت شرم خودم سرم رو پائین میندازم و قبل از اینکه تو چیزی ازم بپرسی میرم توی جهنمت و تو اتیش میسوزم و دم نمیزنم.

اما تو مهربونتر از اونی که ... بگذار خودم رو برات لوس کنم بگذار خودم رو برات لوس کنم بگذار ناز کنم و تو نازم رو بکشی. یه مدتی بود که ....