اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

انسان و خدا

روح و عالم غیب از بارزترین مصادیق و مقولات متافیزیک می باشند، که تمام مکاتب و سیستم های ماورائی به آن توجه خاصی دارند. شهید دکتر چمران معتقد است که: «در نظر ما، خدا و روح و عالم غیب اساس توحید و فلسفه اسلامی بشمار می رود، بنابراین ایمان به این حقایق برای ما اساسی و اصولی است و کسی که به این اصول ایمان نداشته باشد نمی تواند ایدئولوژی و مکتب اسلامی را بپذیرد. برای رسیدن به این حقایق راههای مختلفی وجود دارد، عده ای سعی می کنند از راه منطق، از راه فلسفه، از راه علم، از راه تجربه، از راههای مختلفی به این حقایق برسند...»
روح و عالم غیب از بارزترین مصادیق و مقولات متافیزیک می باشند، که تمام مکاتب و سیستم های ماورائی به آن توجه خاصی دارند. شهید دکتر چمران معتقد است که: «در نظر ما، خدا و روح و عالم غیب اساس توحید و فلسفه اسلامی بشمار می رود، بنابراین ایمان به این حقایق برای ما اساسی و اصولی است و کسی که به این اصول ایمان نداشته باشد نمی تواند ایدئولوژی و مکتب اسلامی را بپذیرد. برای رسیدن به این حقایق راههای مختلفی وجود دارد، عده ای سعی می کنند از راه منطق، از راه فلسفه، از راه علم، از راه تجربه، از راههای مختلفی به این حقایق برسند...»
در ادامه ی این بحث ایشان سعی نموده است تا با معرفی انسان به عنوان یک مخلوق، راهی به سوی شناخت خالق و حق تعالی باز نماید. وی معتقد است: «انسان خلیفه خدا است در زمین، تجلی خداست برروی این آب و خاک و بنابراین اگر انسان را بشناسیم و قدرت او را و حدود او را تشخیص دهیم چه بسا که قادر خواهیم بود حقایقی را درباره روح و خدا و ماوراء الطبیعه نیز درک کنیم.»
در بحث شناخت انسان، انسان را به سه قسمت جسم، نفس و روح تقسم نموده، سپس به معرفی نفس و روح می پردازد. ابتدا از نظر لغوی در فرهنگ و زبان انگلیسی و فرانسوی نفس و روح را بررسی نموده، سپس این دو مقوله را از نظر قرآن کریم بررسی می کند. ایشان نفس را مجموعه ای از احساسات، خواسته ها، اکتسابات و تمایلات معرفی می نماید و نتیجه می گیرد که شخصیت آدمی از نفس است و انسان ها در روح با هم مشترک اند و آنچه انسان ها را از هم متمایز می کند، نفس است. دکتر چمران اعتقاد دارد که گذشته آدمی، تجارب آدمی، خوبی ها، بدی ها و همه چیز در داخل این نفس ذخیره می شود، و آن چیزی که در روز قیامت انسان را با آن می سنجند، نفس است نه روح.
ایشان نفس را به هفت طبقه مختلف تقسیم بندی کرده، مراتب هفت گانه نفس را بدین صورت نام گذاری می نماید: نفس امّاره، نفس لوّامه، نفس عاقله، نفس مُلْهَمِه، نفس مطمئنّه، نفس راضیه و نفس مرضیّه.
نفس اماره، پست ترین مرحله نفس و نفس مرضیه بالاترین مرحله نفس در این بیان معرفی شده است. دکتر چمران معتقد است: «... نفس مرضیه که به این حد رسیده است از نظر کیفیت مثل روح می شود، یعنی به همان خلوص، به همان پاکی و به همان عظمت روح می رسد، که روح تجلی خدا است، روح اَمرٌ مِنَ الله است. این نفسی که لجن گونه بود از این عالم مادی جوشیده و بالا آمده بود در آخرین مرحله تکاملی خودش مثل روح می شود، خاصیت روح را پیدا می کند، همان کمالاتی که در روح آدمی وجود دارد در این نفس نیز بوجود می آید.» ایشان در ادامه می فرمایند: «باز با آنکه این نفس مرضیه به درجه روح رسیده است و لیکن با روح متفاوت است، یعنی از نظر ذات با روح مختلف است. چون روح، مجرد است ولی نفس مادی است، ولی دارای یک خاصیت هستند.»
مادی بودن نفس از نظر خود ایشان نیز خیلی مهم و مرموز است. لذا با بیان یک مثال زیبا در مورد خورشید و نور آن به تشریح کامل مطلب می پردازند و چنین نتیجه می گیرند: «بنابراین، این نفس که ما درباره آن صحبت می کنیم انرژی است در حالی که روح مجرد است، روح تجلی خدا است؛... بنابراین هنگامی که می گوئیم نفس انرژی است، این انرژی معادل ماده است، به عبارت دیگر می توانیم بگوئیم که نفس وجودی مادی است، ولی ماده ای تلطیف شده بصورت انرژی ولی روح مجرد است در حالیکه جسم ماده خالص است و نفس واسطه ای است بین این جسم و این روح مجرد.» پس ایشان جسم را ماده ای خالص، نفس را ماده ی تلطیف شده و روح را مجرد دانسته، انسان را متشکل از این سه قسمت می داند.
دکتر چمران، روح را تجلی خدا، پیغمبر درون، امر خدا و رابط بین خدا و انسان معرفی می نماید و معتقد است: «اگر روح تجلی خداست، بنابراین علم خدا در روح نیز گذاشته شده است، بنابراین با عالم غیب ارتباط دارد. در اثباتاتی که بعداً ذکر می کنیم می خواهم این را برای شما اثبات کنم که این روح از آینده خبر می دهد، از گذشته و آینده آگاه است.» «روح امر خداست، دارای علم خداست، دارای خلاقیت خدا ست.» «روح امر خداست و شما می دانید که خدا از نظر فلسفی زمان و مکان ندارد. یعنی از بُعد زمان و بُعد مکان خارج است. برای ما هزار سال پیش و امسال و هزار سال آینده با هم اختلاف دارد، اختلاف زمانی دارد، اما برای خدا چون زمان صفر است، هزار سال گذشته و هزار سال آینده در یک ردیف قرار دارند، یک واقعیت اند، یک حقیقت اند. برای روح که تجلی خداست نیز هزار سال آینده، اکنون و هزار سال گذشته هم یکسانست، برای خدا فرقی نمی کند و بنابراین برای روح هم فرقی نمی کند. روح دارای علم و آگاهی به همه ادوار زمانی تاریخ خواهد بود، چه گذشته چه آینده. و در بُعد مکان هم همینطور، که این مکان برای جسم آدمی است که اختلاف بوجود می آورد. ولی وقتی می گوئیم خدا از بُعد مکان خارج است، یعنی تمام مکانها برای خدا یک نقطه است. اینجا باشد، پشت زمین باشد، بالای کهکشان ها برای خدا یکسان است، و چون برای خدا یکسان است برای روح هم که تجلی خداست باید یکسان باشد. بنابراین برای کسی که با روح خود رابطه اشراقی و الهامی برقرار کرده است همه مکانها یکسان خواهند بود، همه زمانها همه مکانها برای او یک واقعیت خواهد بود، یک حقیقت خواهند بود.»
می بینید روح که از عجیب ترین و پیچیده ترین مخلوقات حق تعالی است و بسیاری در تشریح و تفهیم آن درجا زده اند، توسط دکتر چمران به راحتی و با بیانی زیبا و شیوا چگونه معرفی می شود! و این استاد عظیم الشأن چگونه با معرفی روح، انسان را به سوی خالق هدایت می نماید. ایشان در پایان گفتار اول کتاب انسان و خدا چنین می فرمایند: «این بحث بسیار مفصل و دقیق و زیبایی است که من سعی کرده ام در این فاصله کوتاه برای شما خلاصه کنم، و تقریباً بهترین راه توجیه بطور ملموس و تجربی و علمی برای پذیرش عالم غیب و روح است، و همینطور که می دانید کسی که روح را پذیرفت و عالم غیب را پذیرفت یعنی خدا را پذیرفته است.»
همان طور که مشاهده نمودید دکتر چمران با طرح موضوع روح می خواهد انسان را از درون به سمت خداوند و شناخت و درک و فهم او هدایت کند. ایشان برای درک و فهم حق تعالی سه راه «علم»، «فلسفه» و «دل» را معرفی می نماید و معتقد است که راه علم و فلسفه محدودیت ها و معذوریت های فراوانی دارد و بهترین راه را، «راه دل» می داند. وی همچنین روش قرآن را نیز منطبق بر همین راه دل می داند: «روشی که قرآن مطرح می کند متُدی است که ضمیر آدمی را بیدار می کند، وجدان را آگاه می سازد و آنچنان آدمی را هشیار می کند که خدا را با اشراق بفهمد بدون آنکه احتیاج به تجزیه و تحلیل فیزیکی و شیمیایی یا فلسفی داشته باشد...» «اکثر آیاتی که در قرآن درباره خدا صحبت می کند بدین منوال است، یعنی می خواهد که با این اشراق قلب آدمی و درون آدمی را روشن کند، بیدار کند و مطمئن است که اگر این قلب روشن شد خدای را خواهد فهمید، خدای را وجدان خواهد کرد.»
دکتر چمران راه دل، فطرت، اشراق و الهام را بهترین راه برای اثبات وجود خداوند و فهم و درک آن می داند. ایشان علم و فلسفه را برای این کار راه مناسبی نمی داند و معتقد است از طریق این روش ها انسان به یقین نمی رسد و حتی اگر خدا برایش اثبات شود باز هم دچار نوعی شک و تردید خواهد شد. در واقع ایشان به روح به عنوان رابط بین خدا و انسان توجه داشته، تأکید بر درک خدا از طریق ارتباط های روحی دارند.
«من امیدوارم که دوستان ما به این تکنیک قرآنی توجه کنند که قرآن کریم نیز بر اساس همین فلسفه ای که بیان کردیم سعی می کند که فطرت آدمی را بیدار کند و این فطرت، و این قلب با اشراق درونی خودش خدای را خواهد شناخت و این شناختن است که ایمان می آورد، این شناخت است که سبب می شود کسی با تمام وجود خود خدای را درک کند.» «دو سوم آیات قرآنی درباره وجود خداست و این آیات قرآنی همه به همین سیستمی است که من بیان کردم، نه وارد علم می شود و نه وارد فلسفه و منطق و ریاضیات، بلکه سعی می کند که وجدان آدمی را آنچنان بیدار کند که با اشراق درونی خود خدای را بفهمد، حس کند.»
دکتر چمران صراحتاً بیان می کند: «شناخت خدا باید از راه اشراق صورت بگیرد نه از راه این تعریفهای علمی و فیزیکی و منطقی.» ایشان روش های علمی را که از طریق تجارب حواس پنج گانه عمل می نماید و روش های فلسفی را که از طریق تفکر و تعقل وارد می شود، برای شناخت خدا مفید نمی داند. شهید چمران ضمن پذیرش تجارب حسی و تجارب عقلی، تجارب قلبی را بهترین راه می داند: «ما تجربه را رد نمی کنیم، ولی می گوئیم بجای اینکه با این حواس یا با این عقل بخواهید تجربه بکنید یک راه تجربی دیگری نیز وجود دارد که آن راه تجربه قلبی است، اشراق است، که شخصی از طریق اشراق قادر خواهد بود حقیقت را بلاواسطه درک کند و بفهمد. تمام آیاتی را که از قرآن، سوره یس برای شما خواندم در رابطه با این حقیقت بود که این قدرت اشراقی را در درون آدمی زنده کند، تا آدامی بقدرت این اشراق بتواند که خدای را و روح را و عالم غیب را لمس کند، درک کند. همچنان که گفتم این بهترین راههاست، صحیح ترین راههاست و اگر کسانی بخواهند به قدرت علم یا به قدرت منطق و فلسفه وجود خدا را اثبات کنند بیراهه می روند.»
این عابدِ زاهد تاکید دارد: «برای شناخت خدا طریق علمی که از راه حواس خامسه بوجود می آید و همچنین روش عقل و منطق کافی نیست و آن چیزی که ما را کمک می کند که به خدا برسیم دل و قلب است، منبع و منشاء جدیدی که از راه الهام و اشراق قادر خواهیم بود که خدای را بشناسیم. با بعضی از آیات قرآنی نیز نشان دادیم که قرآن هم یک چنین سیستمی را برای شناخت خدا ارائه می نماید. هیچگاه تنها راه عقلی و فلسفی و منطقی را پیشنهاد نمی کنند.»
اهداف خلقت انسان از جمله مسائل پیچیده در فلسفه، عرفان و متافیزیک است، همانطور که در قرآن نیز صراحتاً به آن اشاره شده است، انسان برای عبادت و بندگی خلق شده، این در حالی است که بسیاری از انسان ها این هدف مهم را فراموش کرده اند و به خوردن و خوابیدن سرگرم شده اند.
در این رابطه دکتر چمران می گوید: «خوردن و خوابیدن و زندگی کردن هدف حیات نیست. اینها محملی برای حیات است. آدمی غذا می خورد یا لباس می پوشد یا می خوابد برای آنکه زندگی کند، برای آنکه خدا را بپرستد. هدف زندگی خوردن و خوابیدن نیست، اینها وسیله زنده بودن است. می توانم بگویم آن لحظاتی را می توان زندگی حقیقی بشمار آورد که یک انسانی از این حالت مادی و از این دنیای لجنی به معراج صعود می کند، و آن نوع احساس، آن نوع الهام و اشراق برای او دست می دهد. این لحظات در زندگی انسانها بسیار کوتاه است ولی آنچه زندگی به حساب می آید فقط همین لحظات است و بس. بقیه زندگی فقط محملی است برای این انسان که زنده بماند تا این لحظات کوتاه معراج و طیران روح به او دست دهد، و آن انسانی که در زندگی خود بیشتر به این حالات دست پیدا می کند و این لذت روحی و این طیران روحی برای او بیشتر رخ می دهد، او زندگی بهتری دارد، زندگی موفق تری دارد، آن انسانهایی که سرتاسر حیات خود را در مادیات و احتیاجات مادی سر می کنند و هیچ لذت روحی و هیچ احساس معراج به آنها دست نمی دهد، آنها در حقیقت انسان نیستند، از انسانیت بوئی نبرده اند.» «از نظر ما این زندگی و آب و نان فقط وسیله ای است و طیران بسوی خدای بزرگ یک حرکت تا بینهایت است، حرکتی است که الی لانهایه ادامه خواهد داشت و انسان هیچوقت و در هیچ مکانی از حرکت بسوی کمال باز نخواهد ماند.»
و به راستی که این کلمات و عبارات چیزی جز تجارب شخصی عارفِ عابدِ زاهد، شهید دکتر چمران نیست. او به جای بازی با جملات و عبارات، به جای استفاده از فن سخنوری و به جای استفاده از فنون ادبیات و نگارش و به جای بهره گرفتن از قدرت منطق و استدلال، تنها با بیانی ساده و گویا، تجارب شخصی خود را بیان نموده است. تجاربی که حرف دل اوست و آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشنید.
و اکنون سال ها از آرام گرفتن چمران به ظاهر می گذرد، ولی او همچنان در حرکت به سوی کمال است، در حرکت به سوی بی نهایت و در حرکت به سوی خدا.
و ما امروز مفتخریم از داشتن این چنین بزرگان و عارفان، خوش حالیم که از او آثاری برایمان به جا مانده و متأسفیم که تقدیر رخصت نداد تا از او بهره های فراوان ببریم و از چشمه جوشان معرفتش سیراب گردیم

حجاب


خدای تعالی انسان را در دو جنس زن و مرد آفرید و به ایشان نعمت بخشید تا مکمل هم باشند، از ایشان خانواده‌ها تشکیل گردد، نسلها ادامه یافته و باعث سکون و آرامش و رشد و تعالی هم باشند. سپس به هر دو تکالیفی محول فرمود تا با اجرای آنها به سوی سعادت و کمال مطلوب خویش گام بردارند. چرا که زن و مرد هر دو انسانند و هیچ تفاوت و مزیتی از نظر انسان بودن یا در نحوه آفرینش یا رسیدن به سعادت نسبت به همدیگر ندارند بلکه چون زن و مرد دو جنس از یک نوع می‌باشند که نوعشان همان انسان بودنشان است و جنسشان زن و مرد بودن می‌باشد و این تفاوت در جنس آنها نیز به خاطر انتظاراتی است که دستگاه خلقت از هر دوی آنها دارد و الا این تفاوت عامل برتری یکی بر دیگری نیست بلکه ملاک برتریشان در نحوه رفتار و کارهایی است که انجام می‌دهند درست مطلبی که در قرآن مورد تاکید قرار گرفته که هر کس کار صالحی انجام دهد از مرد و زن او مومن است یعنی ملاک برتری ایشان تقوا و انجام تکالیف الهی ایشان است.


با توجه به این که زن ومرد دارای اشتراکات زیادی هستند مانند هر دو انسانند، هر دو دارای وجدان هستند، هر دو دارای فطرت پاکی می‌باشند هر دو می‌توانند صاحب ثروت باشند و یا فعالیت اقتصادی نمایند در هر دو حس آرمانجویی ، حقیقت طلبی، میل به جاودانگی و صدها وجه مشترک دیگری نیز دارند، دارای یک سلسله تکالیف مشترکی نیز می‌باشند یعنی هر دو برای رسیدن به سعادت باید نماز بخوانند، هر دو باید عمل صالح انجام دهند، هر دو از انجام هر گناهی اعم از غیبت و زنا و غیره دوری کنند، هر دو باید در صورت داشتن امکانات مالی خمس و زکات بدهند، اگر قدرت مالی پیدا کردند باید به حج واجبی بروند و ... .


اما چون از نظر جنسی متفاوت هستند با وجود تمام مشترکاتی که با هم دارند دارای یک سلسله تکالیف مخصوص به خود نیز بوده در برخی تکالیف متفاوتند هر چند برخی از راههای رسیدن به کمال آنها متفاوت است مثلا زن در تولید مثل نقش اساسی را نسبت به مرد دارد، عاطفه و عشق با گوشت و خون زن آمیخته شده و در واقع جزئی از وجود زن می‌باشد، حس مادری که در همه اینها نسبت به مرد نقش سرنوشت‌سازی بر عهده دارد، ولی آنها با انجام وظایف مربوط به خویش به کمال خواهند رسید چنانکه مثلا زن با شوهرداری و مرد با جهاد مال و جان ، هر دو ثواب جهاد در راه خدا را خواهند داشت. پس هر چند تکالیف متفاوتند ولی در پاداش و کمال نهایی یکسانند.


از جمله تفاوتهای تکلیفی زن و مرد، حجاب زنان می‌باشد ، که بر زنان واجب شده است. حجاب همچنان که می‌دانیم به معنی "پوشیدن" بوده و در اصطلاح فقها ، کلمه "ستر" بکار رفته که به معنی پوشش است. یعنی اینکه زن، خود را به نحوی از دید نامحرم پوشانده و جلب توجه نکند. که در سوره نور آیه 31 به این حکم الهی اشاره شده است با این بیان که ( و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را _ از هر نامحرمی _ فرو بندند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که _ طبعا _ از آن پیداست و باید روسری خود را بر گردن خویش فرو اندازند و زیورهایهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدر شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان _ هم‌کیش _ خود یا کنیزانشان یا کودکانی که بر عورتهای زنان وقوف حاصل نکرده‌اند آشکار نکنند و پاهای خود را _ به گونه‌ای به زمین _ نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته می‌دارند معلوم گردد. ای مومنان همگی _ از مرد و زن _ به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید.)
در صورتی که زنان از عهده این تکلیف شانه خالی کنند نه تنها باعث از دست رفتن ارزش و کرامت انسانی خود خواهند شد بلکه نتایج بدی نیز در جامعه بر جای خواهد گزارد که در زیر به طور فهرست وار اشاره می‌گردد.

  • پشت پا زدن به قانون و فرمان الهی.
  • گسستن پیوند خانواده‌ها.
  • افزایش کودکان سرراهی و بی سرپرست.
  • بیماریهای روحی و روانی.
  • فساد و بی بندوباری و شهوترانی
  • رکود فعالیتهای اجتماعی
  • صرف هزینه‌های غیر ضروری برای خرید وسایل آرایش و تهیه لباسهای مبتذل.
  • عذاب الهی

زنان همچون مرواریدهایی هستند که اگر از صدفشان که همانا حجاب آنهاست بیرون بیایند مورد سوء استفاده و دستبرد آلودگان و غارتگران حریم عصمت و حیا واقع شده، ارزش و کرامت خویش را از دست خواهند داد و با جلوه‌گری و آرایش و عشوه‌گری باعث بروز بیماریهای روحی و روانی جوانان، از هم پاشیدن بنیان خانواده‌ها، فساد و فحشا خواهند شد. در اینجا بد نیست جهت اهمیت مطلب نگاهی گذرا به نامه‌ای که چارلی چاپلین به دختر خود نوشت بیاندازیم تا روشن گردد که حجاب فقط یک بحث مذهبی نبوده و یک مسئله فرا مذهبی می‌باشد.


چارلی چاپلین در بخشهای پایانی نامه خود به دخترش این چنین بیان می دارد: حقیقت را با تو می‌گویم دخترم: مردمان بر روی ریسمان نا‌استوار سقوط می‌کنند. شاید که شبی در خشش گرانبهاترین الماس این جهان، تو رافریب دهد آن شب این الماس، ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبای شاهزاده‌ای تورا گول بزند آن روز بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی همیشه سقوط می‌کنند. دل به زر و زیور نبند زیرا بزرگترین الماس این جهان آقتاب است و خوشبختانه این الماس بر گردن همه می‌درخشد ...

.... اما اگر روزی دل به مردی بستی، با او یکدل باش. به مادرت گفته‌ام در این باره برایت نامه‌ای بنویسد او عشق را بهتر از من می‌شناسد واو برای تعریف یکدلی شایسته تر از من است. کار تو بس دشوار است این را می‌دانم. اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می‌زنم. اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می‌داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی، نترس این ده سال تورا پیر نخواهد کرد ...

پس کسانی که به هر طریقی، برهنگی را رواج می‌دهند چه با تولید لباسهای مبتذل، چه با فروش آنها و چه زنانی که در انظار عمومی و نزد نامحرم از این پوششها استفاده می‌کنند، نه تنها همه مخالفت امر خدا و ائمه و پیامبر صلی الله علیه و آله نموده‌اند بلکه در مقابل همه ضرر و زیانهای مختلف فردی، روانی و اجتماعی وبه خطر افتادن سلامتی روانی اجتماعی و به طبع آن انواع مرضهای جسمی مسئول خواهند بود و علاوه بر هلاکت خود زمینه هلاکت دیگران را نیز فراهم خواهند کرد

سفر آخرت

هر انسانی که آماده یک سفر عادی می‌شود بدون اینکه کمترین تردیدی به خود راه دهد تمام چیزهایی که احتمال دارد در طول سفر به دردش بخورد به همراه خودش می‌برد تا در مدتی که در مسافرت به سر می‌برد با کمترین مشکلی برخورد نکرده مسافرتی خوب و دلچسب داشته باشد البته این در صورتی است که می‌داند او به تمام چیزهایی که در طول مسافرت به دردش می‌خورد در آنجا نیز به راحتی می‌تواند تهیه کند، با این وضع اگر این انسان آماده مسافرتی گردد که در آنجا دست یافتن حتی به ساده‌ترین نیازهایش مانند آب و غذا نیز مشکل باشد و او ناگزیر از رفتن به چنین مسافرتی باشد آشکار است که نیازمند چه مقدماتی می‌باشد تا در طول مسافرت با کمترین مشکل مواجه گردد. و حال اینکه هم به دلایل عقلی و فلسفی و هم بنا به بیان قرآن و روایتهای رسیده، انسانها یک سفری در پیش دارند بنام سفر آخرت که خواسته یا ناخواسته به چنین مسافرتی خواهند رفت. در چنین شرایطی هر انسان عاقلی خود را به زحمت می‌اندازد تا وسایل مورد نیاز خود را با توجه به نیازهایی که پیش بینی می‌کند در آنجا بوجود آید آمادگیهای لازم را کسب کند تا در آنجا علاوه بر روبرو نشدن با مشکلات سفر به دلیل ستستکاری خودش، شرمنده عام و خاص نیز نگردد.


هر شخصی عاقلی نیز که خود را به چنینی مسافرتی آماده می‌کند برای خود چنین مقدماتی را فراهم می‌کند تا در طول سفر علاوه بر دست خالی نماندن در موقع نیاز به خاطر این سستکاریش شرمنده عام و خاص نگردد بر این اساس است که جناب ابوذر وارد مکه شد کنار کعبه ایستاد و مردمی که برای حج از اطراف عالم در مسجد‌الحرام جمع شده بودند صدا زد: ای مردم منم حبیب بن سکن غفاری منم خیرخواه شما و مهربان بر شما، به سوی من آئید. مردم از اطراف گرد او جمع شدند فرمود: ای مردم هرگاه یکی از شما بخواهد سفری برود هر آینه زاد و توشه به حدی که در آن سفر نیاز دارد برای خود تهیه می‌کند و بعد از آماده شدن زاد و توشه و وسایل سفر، آن وقت سفر را شروع می‌کند، پس بنابراین، سفر آخرت که ما را در پیش است و هیچ راه فراری از آن نیست سزاوارتر است به زاد وتوشه، پس هرچه برای هر سفر در دنیا آماده می‌کنیم باید بهتر و بیشتر و عظیم‌تر آن را به سفر آخرت آماده کنیم.

و حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در موقع از دنیا رفتن به یکی از یاران خود فرمودند که آماده سفر آخرت شو و توشه آن سفر را پیش از رسیدن مرگ بدست آور و چون سفر آْخرت سفری است دور و هولناک و دارای منزلهای سخت و عقبات شدید و جاهای دشوار، به زاد و توشه بسیار نیازمند است که نباید لحظه‌ای از آن غفلت نمود، بلکه باید شب و روز در فکر آن بود. چنانکه حضرت علی علیه السلام در هر شب هنگامی که مردم به خوابگاه خود می‌رفتند صدای نازنینش بلند می‌شد به حدی که صدای آن حضرت را تمام اهل مسجد و کسانی که همسایه مسجد بودند می‌شندید. می‌فرمود: آماده شوید و اسباب سفر خود را مهیا کنید خدا شما را رحمت کند. همانا مرگ ندای سفر را در میان شما بلند کرده، توقف خود را در دنیا کم کرده و از دنیا بیرون روید درحالی که زاد وتوشه‌ای از اعمال صالحه با خود داشته باشید بدرستی که در جلو عقبه‌ و جاهای سخت و دشوار وهولناک است که باید از آنجاها عبور کنید.

در اینجا ما به یکی از عقبه‌های سخت و منزلهای هولناک سفر آخرت که آن نیز دارای دو ایستگاه می‌باشد اشاره کرده و بعضی از کارها و چیزهای مفید برای از بین بردن سختی و هول آن با نظر به آیه و روایت بیان می‌کنیم.


ایستگاه اول شدت جان کندن است خداوند در سوره ق آیه 19 می‌فرمایند: (و سکرات مرگ حقیقت را _ به پیش _ آورد این همان است که از آن می‌گریختی.) این منزلگاه بسیار دشواری است که شدائد و سختیهایش از هر طرف به انسان رو می‌کند، چون انسان از یک طرف از کار افتادن قوای بدنیش را می‌بیند که دیگر اعضای بدنش تحت اختیارش نمی‌باشد و به این نتیجه می‌رسد که بر خلاف ظاهر، اختیار بدنش را نداشته‌ بلکه اختیاردار کس دیگری است، از این جاست که به معنی هیچ برگ درختی به زمین نمی‌افتد مگر به اذن ما، پی برده دچار حسرت گردیده متوجه سختی ادامه سفر می‌گردد، از طرف دیگر گریه زن و فرزند و خویشان و وداعش با آنها و غم یتیمی و بی کس شدن بچه‌هایش، و از طرف دیگر غم جدا شدن از مال و منزل و املاک و اندوخته‌ها و چیزهای نفیس خود که عمر عزیز خود را صرف آن کرده و بوسیله‌های زیادی آنها را به دست آورده است، چه بسا بسیاری از آنها مال مردم بوده و به ظلم و غصب آنها را صاحب شده است، چقدر حقوق بر اموال او تعلق گرفته و نداده است. حالا که متوجه خراب کاریهای خود شده کار از کار گذشته و راه اصلاح آنها بسته شده. و از طرفی هول ورود به زندگی دیگر که غیر از این زندگی است که چشمش می‌بیند، چیزهایی را که پیش از نمی‌دید (فکشفنا عنک عظائک فبصرک الیوم حدید) می‌بینید حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و اهلبیت صلوات‌الله‌علیه و ملائکه رحمت و غضب را که حاضر شده‌اند تا درباره او چه دستوری آید و چه سفارشی نمایند. و از همه مهمترابلیس لعنت‌الله‌علیه و یارانش که برای آنکه او را به شک اندازند، جمع شده‌اند و می‌خواهند کاری کنند که ایمان او از او گرفته شود و بی ایمان از دنیا بیرون رود و از طرفی هول آمدن ملک الموت که آیا به چه هیبت و شکل و قیافه خواهد بود و چگونه نحو جان او را خواهد گرفت...چون در روایت است که پیامبر اکرم به حضرت علی علیه السلام فرمودند وقتی ملک الموت به خاطر قبض روح کافر نازل شود با خود شمشیری از آتش بیاورد و روح کافر را بیرون کشد. حضرت علی سوال نمودند آیا از امت شما کسی به این نحو قبض روح می‌شود؟ فرمود بلی حاکمی که ظلم کند، و کسی که مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و کسی که شهادت دروغ دهد.


حال که ما سفری با این سختی در پیش دراریم بر اساس روایات می‌توانیم با انجام برخی کارها از میزان سختی آن بکاهیم تا سختیهای آن را به راحتی پشت سر بگذاریم که به ترتیب زیر است:

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود هرکه می‌خواهد حق تعالی سکرات موت را بر او آسان کند پس باید صله رحم (صله ارحام بر خویشان خود کند) کرده و به پدر و مادر نیکی و احسان کند. و در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام: هر که برادر خود را لباس زمستانی یا تابستانی بپوشاند حق است بر خداوند تعالی که او را بپوشاند از جامه‌های بهشت و آنکه آسان کند بر او سکرات مرگ را و گشاد کند بر او قبر او را.
و در حدیثی دیگر از پیامبر اعظم صلوات علیهم است: که هر که بخوراند برادر خود را حلوائی حق تعالی برطرف کند از اوتلخی مرگ را.
علاوه بر موارد یاد شده انجام یک سری اعمال عبادی مانند: خواندن سوره یس و الصافات وروزه یک روز از روزهای آخر ماه رجب و غیره نیز سفارش شده است.


یعنی برگشتن از حق و پیوستن به باطل در وقت مردن، زیرا هم چنان که گفتیم در موقع مرگ در کنار  محتضر علاوه بر حضور پیامبر و فرشتگان، شیطان نیز حاضر شده و به وسوسه می‌پردازد تا او را در اعتقاداتش به شک اندازد و بدین وسیله بدون ایمان از این دنیا برود. بر این اساس است که در روایات به گفتن (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم __ پناه می‌برم به خداوند از این شیطان رانده شده، خدایا به سویت پناه می آورم از هرگونه وسوسه‌ای در این دنیا در حال حیاتم و چه در حال احتضارم، تاکید شده است.


در تاریخ آمده که فضل بن عیاض که یکی از رجال طریقت است شاگردی داشت که اعم شاگران او محسوب می‌شده هنگام مرگ این شاگرد، فضل به بالین او آمد و نزد سر او نشست و شروع به خواندن سوره یس کرد آن شاگرد محتضر گفت ای استاد این سوره را مخوان. پس فضل ساکت شد و به او گفت بگو لااله الا الله. گفت نمی‌گویم آن را به جهت آنکه من بیزارم از آن (العیاذ بالله) پس با این حال مرد. پس با نظر بر اینکه احتمال دارد انسان در حین مرگ به خاطر فرار از سختیهای جان کندن با وسوسه شیطان از خدا دل ببرد و به خواستهای شیطان رو بیاورد برای رهایی از شر شیطان در حال مرگ بعضی از روایات راهنمایی کرد‌ه‌اند که به این ترتیب است:
  • مواظبت به اوقات نمازهای واجب
در حدیثی است که در مشرق و مغرب عالم خانه‌ای نیست مگراینکه ملک الموت در هر شبانه روز در اوقات نماز پنج مرتبه به ایشان نظر می‌کند. پس هرگاه کسی را که می‌خواهد قبض روح کند از کسانی باشد که به نماز مواظبت داشته (نمازها را در اوقات خود به جا آورده ملک الموت شهادتین را تلقین کند و ابلیس ملئون را دور گرداند.
  • خواندن دعای یازدهم صحیفه سجادیه
و از شیخ عباس قمی، معروف است که بیان می‌دارد برای عاقبت به خیر شدن و از شقاوت به سعادت رسیدن خواندن دعای یازدهم صحیفه کامله (یا من ذکره شرف للذاکرین)....نافع است.
  • خواندن نمازی که وارد شده در روز یکشنبه‌های ذی القعده
  • مداومت به ذکر آیه شریفه (ربنا لاتزع حلو بنابعه اذهدیتنا...) و تسبیح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و انگشتر عقیق بر دست کردن خصوصا اگر نام مبارک حضرت پیامبر و علی علیه السلام باشد.
  • خواندن سوره مومنون در هر جمعه و خواندن لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم هفت مرتبه بعد از نماز صبح و مغرب و خواندن نماز حضرت علی علیه السلام.