اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

مرگ عاطفی

زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفقند. آنها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی بنا نهاده اند ؛ به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند. این طرز فکر شما ، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یکباره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هر چه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. همه گوشه و زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید. اما به نتیجه خاصی نمی رسید .
چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوند های خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آنها را می گیرد ؟ حتما دلیلی هست . ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید.


مراحل چهار گانه مرگ عاطفی
زوال و مرگ روابط عاطفی در 4 مرحله اتفاق می افتد :

1- مخالفت
2- رنجش و عصبانیت
3- عدم پذیرش و طرد
4- سرکوبی

در اینجا به سیر و روند این فرایند نابود کننده روابط عاطفی خواهیم پرداخت :

1-مخالفت
در هر نوع رابطه ای که میان دو انسان شکل می گیرد همیشه درجه ای از مخالفت وجود دارد و تضادهای فکری و رفتاری جزیی طبیعی از روابط میان فردی ما را تشکیل می دهند.
اما مخالفت می تواند درجات مختلفی داشته باشد. مخالفت پنهان در برابر مخالفت آشکار. صحنه ای را در نظر بگیرید که در یک مهمانی خانوادگی بزرگ نشسته اید و همسر شما در حال تعریف خاطره ای از شما می باشد که اصلا دوست ندارید دیگران چیزی درباره آن بدانند ؛ مضاف بر اینکه این چندمین باری است که همسرتان این داستان را با آب و تاب تعریف می کند. شما شروع به خودخوری می کنید یا طوری به وی نگاه می کنید که بفهمد مایل به تعریف داستان توسط وی نیستید. این درجه خفیفی از مخالفت است در برابر اینکه شما با صدای بلند وی را از گفتن داستان منع کنید. راه دیگری هم وجود دارد ؛ سعی می کنید خود را آدم متمدنی نشان بدهید که این موضوعات کوچک برایش مهم نیست و از مطرح شدن آنها در جمع حتی لذت هم می برد !!
اگر کمی به زندگی روزانه خود دقت کنید متوجه می شوید که در زمینه ابراز مخالفت های بجا و به موقع تا چه حد فعال هستید. آیا حفظ ظاهر می کنید و در درون خود خوری ؟ آیا مستقیما ناراحتی خود را به شخص مقابل انتقال می دهید ؟
بیشتر مردم مخالفت های خود را به بهانه بد جلوه کردن در نظر دیگران ابراز نمی کنند و تظاهر می کنند که چنین احساسی ندارند. آنچه در اینگونه موارد افراد به خود می گویند این است : « این مسأله بزرگی نیست ، اینقدر ایرادگیر نباش ، هیچکس کامل نیست ، فراموش کن چرا دردسر درست می کنی ؟ »
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله مخالفت به کرات اتفاق می افتد. زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است.
اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده ، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید ، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود. حال کمی به زندگی با شریک عاطفی خود فکر کنید و اتفاقات هفته گذشته را مرور کنید و مواردی را که با همسرتان در زمینه آنها اختلاف داشتید بیاد آورید.
طرز برخورد شما با این اختلافات چگونه بوده است ؟ طرز برخورد شما با این مخالفت ها در وهله اول شاخص خوبی برای سلامتی ازدواج شما می باشد.

2-رنجش و عصبانیت
عصبانیت و رنجش ، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود . در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آنرا باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید.
از اثرات رنجش و عصبانیت می توان به جدایی عاطفی موقت بین شرکای عاطفی اشاره کرد. عصبانیت با فشار روحی زیادی همراه است و انرژی زیادی از شما می گیرد.
اگر رنجش و عصبانیت ، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیرنده آن ، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید.

3- عدم پذیرش و طرد
بعد از یک دعوای مفصل ، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید در حالیکه احساس یاس و پوچی سراسر وجودتان را فرا گرفته است . این در حالی است که از جار و جنجال و دعوا هم خسته اید و منزل را برای رسیدن به آرامش ترک کرده اید . در حقیقت از همسر خود فرار کرده اید. این مرحله ممکن است به صورت دیگر و در درون منزل اتفاق بیافتد. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی اعتنایی می کنید و یکدیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع وی را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. این مرحله می تواند یک ساعت به طول بیانجامد و لی تا چند روز و چند هفته هم ممکن است طول بکشد. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد.
در طرد و عدم پذیرش ، آنقدر فشار روحی و تنش زیاد می شود که فرد برای خود فضایی تازه و آرام طلب می کند و اینگونه از زندگی زناشویی خود عقب نشینی کرده ، میدان مبارزه را ترک می کند در حالیکه پیوندهای عاطفیش آخرین نفس ها را می کشد.
اما طرد و عدم پذیرش هم می تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی ، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی تان سوق دهد.

4- سرکوب
گوشه ای از رستوران ، ساکت و تنها و عبوس نشسته اید و زندگی خود را مرور می کنید. به زندگی مشترک با همسرتان و تمام زحماتی که برای این زندگی مشترک متحمل شده اید فکر می کنید. تمام لحظات شیرین زندگی زناشویی خود و نظرات خانواده و فامیل درباره زندگیتان را از خاطر عبور می دهید و به حرف های آنها بعد از جدایی خود فکر می کنید. در این لحظه در یک عکس العمل طبیعی ، شما نمی خواهید در نظر دیگران آدم شکست خورده ای به نظر برسید. پس باید کاری بکنید و همه این زندگی خوب را نجات دهید. به یکباره همه چیز مرتب می شود و کدورت ها از وجودتان رخت می بندند.
اینجاست که شما در دام سرکوبی افتادید و همه احساسات منفی و عصبانیت و رنجش و طردهای مداوم خود را سرکوب کردید تا آبرویتان حفظ شود و خانوادتان پابرجا بماند. در این لحظات شما با خود می گویید : « بیشتر از این ارزش جنگیدن ندارد ؛ بگذار همه چیز را فراموش کنم ؛ خسته تر از آنم که بتوانم با موضوع سر و کله بزنم.»
سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید. اما در مقابل بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده اید و تا پایان عمر ، یکنواخت و بی احساس به نمایش کسالت آور زندگی خود ادامه می دهید. ماسکی از لبخندها و احترامات ساختگی به چهره می زنید و دیگر شور و نشاط سابق را ندارید. زندگیتان قابل پیش بینی و کسل کننده می شود و خستگی مزمن جسمی به سراغتان می آید.
آنچه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند ؛ اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک نیمه مرده ماشینی تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند و خبر بد این است که در این مرحله خود فرد هم احساس می کند که خوشبخت است و زندگی خوبی دارد ، غافل از اینکه بسیاری از قسمت های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می برد . هر دو طرف در این مرحله یاد گرفته اند چه انتظاراتی داشته باشند و چه انتظاراتی را نداشته باشند.
در انتهای سخن
عده زیادی از ما در مراحلی یا در همه زندگی خود درگیر این مرگ عاطفی می شویم. اما علاج کار در کجاست ؟
مسلما در روراست بودن با خود و دیگران و بیام مخالفت ها در همان زمان شکل گیری و ابراز ناراحتی و رنجش ها در مرحله بعد. در کنار پرورش این عادت پسندیده ، فراگیری و تمرین مهارت های حل مسأله و گفتگوی معطوف به نتیجه عینی و مؤثر نیز باید در دستور کار قرار گیرد. اگر در حال حاضر در گیر این مرحل هستید ، وضعیت خود را کامل تشریح کنید و با در نظر گرفتن هدف های کوچک و دست یافتنی قدم به قدم از مرگ عاطفی خود فاصله بگیرید. مهمترین قدم ، پذیرش واقعیت وجود اشکال در زندگیتان است. زیرا بزرگی می گوید : « زمانی که آگاهی به وجود می آید ، تغییر آغاز می شود . »

معنای زندگی

زندگی به طور کلی یعنی شدن، در هر لحظه. برای خیلی های به معنای مثلا ثروت مند شدن است، یا قدرتمند شدن، بعضی ها فکر می کنند معنای زندگی این است که از زندگی شان لذت ببرند و خوش باشند، ولی معنای حقیقی آن به معنای رشد کردن، بزرگ شدن و انسان کامل شدن است. زندگی از منظر دینی، یعنی حرکت به سوی شکوفا شدن، توانا شدن، انسان شدن و اتصاف به صفات و کمالات الهی. معنای عبادت: معنای عبادت و حقیقت آن به معنای زندگی خیلی نزدیک است. زندگی یعنی شدن و عبادت یعنی مانند معبود شدن. عبادت یعنی کارهایی که انسان را به خداوند نزدیک و شبیه می کند. یعنی کمک گرفتن از او برای نزدیک شدن به او. ما به طور کلی در هر حالی که سعی می کنیم مانند کسی شویم، در حقیقت داریم او را عبادت می کنیم.
 ممکن است توجه نداشته باشیم، ولی خیلی وقتها دوستمان را عبادت می کنیم وقتی که سعی می کنیم مانند او فکر یا عمل کنیم. بعضی ها از اخلاق و رفتار مثلا یک هنر پیشه تقلید می کنند و آرزوی شان این است که مثل او بشوند، اینها همه رفتار پرستشی است.
منتهی انسان موجود بی نهایتی است و کمال او در پرستش کامل مطلق است و پرستش خداوند بهترین معبود و بزرگ ترین حقیقتی است که می تواند او را رشد دهد و بزرگ کند و به صورت یک انسان کامل در آورد.چرا عبادت بت ممنوع شده است، چون بت خیلی حقیر و ضعیف است و چیزی ندارد که به انسان بدهد. ما با پرستش بت به کدام کمالات او می خواهیم برسیم. بت نمی تواند انسان را بزرگ کند، بلکه او را حقیر و ناچیز خواهد ساخت.بت های انسانی هم ضعیف و ناقص هستند و نمی توانند اشتهای عظیم آدمی را در رسیدن به کمال مطلق ارضا نمایند، لذا پرستش انسان هم ممنوع شده است، مگر انسان های خاصی که در اثر قرب به خداوند، از کمال جامع انسانی بهره دارند، و می توانند در این مسیر راهنما و  زمینه ساز وصول به خداوند باشند، مانند انسان های کامل معصوم که پیروی و اطاعت آنها در مسیر اطاعت خداوند و الهی شدن انسان است. پرستش آنها در حقیقت پرستش خدا است و چیزی جز آن نیست. بنابراین هدف زندگی انسان، کامل شدن است و کمالی که برای انسان مطرح می شود، نزدیک شدن به کمال مطلق از طریق اتصاف به صفات و کمالات او است.البته انسان مظهر است و خداوند ذات هستی است و هیچ گاه مظهر، ذات، نخواهد شد، بنابراین بحث خدا شدن مطرح نیست، ولی آدمی از طریق اتصاف به صفات او می تواند هر چه بیشتر او را در خویش ظهور دهد و به او نزدیک شود.به لحاظ نظری و شناختی انسان تنها قادر است ذات الهی و توحید هستی را بشناسد و شهود کند، ولی به لحاظ عملی می تواند از طریق اسماء و صفات به او نزدیک گردد و با او وحدت پیدا کند.عباراتی مانند قرب الی الله، به خدا رسیدن، توحید عملی، وصول به حق و یا تکامل، همه در همین راستا است و چیزی جز اتصاف به کمالات و صفات الهی و تقویت آنها در خود نیست.از این منظر انسان کامل، یعنی کسی که مظهر جامع صفاتی همچون حیات، علم، قدرت، اراده و سایر کمالات الهی شده و توانایی بکار گیری آنها را در خویش و جامعه بدست آورده است.

نماز

نماز از ارکان دین شمرده شده و در اسلام هیچ عملی پس از خداشناسی به پای آن نمی رسد

همچنین پذیرش عبادات دیگر بستگی به پذیرفته شدن نماز داردو نماز همچون نهر آبی است که آلودگی گناه را از قلب می زداید
توجّه و حضور قلب از جمله اموری است که روح و حقیقت نماز به آن بستگی دارد. مقصود از حضور قلب، تهی کردن دل از غیر خداست.
نماز، حضوردر پیشگاه الهی و سخن گفتن با بزرگ مطلق است و در چنین جایگاهی هر گونه دلدادگی و التفات به غیر او، بی ادبی و نشانه عدم حضور نمازگزار و رعایت نکردن مقام بلند نماز است.

وقتی کسی به نماز مشغول می شود، شیطان به سراغش می آید و می گوید: این را به یاد بیاور، آن را به یاد بیاور، تا آنجا او را گمراه می کند که نمی داند چقدر نماز خوانده است.
آری طمع شیطان در انسان برای نفوذ در دل و ربودن ایمان اوست و اگر بتواند درحال نماز بر او چیره شود، گمراه ساختن او در غیر نماز آسانتر خواهد بود.
پس نمازگزار باید هشیار باشد و از این دشمن خطرناک حذر نماید و در هنگام نماز توجه کامل به خدای متعال نماید، تا با ورود به حریم قدس الهی از وسوسه های شیطان و گمراهی نجات یابد.
بعد دیگر توجّه و حضور قلب، با طهارت و پاکی از گناه تحقق می یابد، آیا ظرف کثیف و آلوده، جایگاه آب زلال یا غذای پاکیزه است؟ آیا دل زنگار گرفته از گناه قابلیت تجلّی انوار الهی نماز را دارد؟



حضور قلب در عبادت دو درجه دارد، یکی حضور قلب اجمالی، یعنی اینکه در عین اشتغال به عبادت، بطور اجمال ملتفت باشد که در حال ثنای معبود است، اگر چه خود نمی داند چه ثنایی می کند و دیگری حضور قلب تفضیلی است که این مرتبه جز برای خلّص اولیای خدا و اهل معرفت ممکن نیست

اگر نمازگزار موفّق شود که با تمام وجود متوجّه ذات مقدّس خدا باشد و در نماز جز او را به یاد نیاورد، خداوند نیز لطف و عنایت خویش را متوجه او خواهد کرد،

تردیدی نیست که ایمان داشتن و انجام دستورات الهی، دشواریهایی را در پی دارد که مؤمن باید آنها را تحمّل کند و پشت سر بگذارد تا به آرمان مقدّس خویش که همانا سعادت جاوید در مقام قرب الهی است، دست یابد.

از سوی دیگر حرکت در صراط مستقیم الهی و اطاعت از اوامر او زندگی دنیوی مؤمن را نیز تنظیم می کند و او از دنیای منظّم به آخرت خرّم و شاد قدم می گذارد.



جنبه باز دارندگی نماز از فحشا و منکر یکی از آثار ارزشمند این فریضه الهی است؛ نماز از آن جهت که موجب توجه انسان به خدا می شود و در شبانه روز، حداقل پنج بار تکرار می شود، انسان را از فحشا و منکر باز می دارد؛ زیرا نمازگزار برای نزدیکتر شدن به خداوند تلاش خود را در جهت انجام کارهای نیک و کسب اخلاق حسنه بیشتر می کند



نمازگزاران همواره از صفای ظاهری و باطنی خاصّی برخوردارند که بی نمازان فاقد آنند.
بهداشت تن: برخی از شرایط نماز، موجب بهداشت تن، لباس و به تبع آن بهداشت محیط زندگی می شود.



هان! به یاد خدا دل ها آرام گیرد.
پس، تأثیر نماز در بهداشت روانی مردم نمازگزار قطعی است و آرامش و امنیّت نسبی بیشتری که در جوامع اسلامی حکمفرماست. شاهد این تاثیر است. به تعبیر امام خمینی رضوان الله علیه:
« شما پرونده هایی که در دادگستریها در جاهای دیگر دادگاههاست بروید ببینید، از نماز خوانها ببینید پرونده هست آنجا؟ از بی نماز ها پرونده هست، هر چه پرونده پیدا کنید، پرونده بی نماز ها هست.»



از دیگر آثاری که در سایه نماز، نصیب نمازگزار می شود، قدرت و نیروی مقاومت در برابر مشکلات و سختیهاست. به عبارت دیگر، نماز که رابطه معنوی بین شخص و عالم بالاست، قدرتی در انسان ایجاد می کند که با وجود آن در مقابل سختیها و مشکلات ، شکست ناپذیر خواهد بود



از دیگر آثار نماز، قبول شدن دعاها و رفع نیازهاست. نماز چون بین عبد و معبود پیوند برقرار می کند و نشانگر تلاش نمازگزار برای رسیدن به ملکوت اعلا و پیوستن به حق است، چنین تلاشی از نظر کردگار عالم مخفی نمانده، در مقابل، دعاهای او را قبول می کند و خواسته هایش را برآورده می سازد



از آنجا که نماز یکی از بهترین عبادات و افضل آنها به شمار می رود و نمازگزار محبوب خداوند است و از جایگاه رفیعی برخوردار می باشد؛ سزاوار است که خداوند به احترام نماز و نمازگزار، خشم خود را از دیگران بردارد و از خطای آنها درگذرد.



نماز برگ عبوری است در دست نمازگزار که او را تا اوج کمال و عالم ملکوت می رساند. رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ فرمود:
«وقتی بنده مؤمن برای نماز به پا می خیزد، درهای بهشت برایش گشوده می شود و پرده های میان او و خدای متعال برداشته می شود و همسران بهشتی به استقبال او می آیند


اصل نماز یعنی خشوع نماز. خشوع تواضع در نماز است. تواضع از لغت وضع یعنی زمیین گذاشتن می آید. حرکت وضعی زمین یعنی حرکت زمین در جای خود. تواضع یعنی د رمقابل خدا زمینی شدن و تکبر خود را شکستن یعنی نمازگزار نمی تواند در نماز با سر و ریشش بازی کند. حواسش نباید به این طرف و آن طرف باشد و بیش از حد معمول دست و سرش را تکان دهد. این حالت طمأنینه و اطمینان خاطر تواضع ظاهری است. پیامبر فرمودند: خشوع یعنی بنده به تمام دل، روی قلب خود را به سوی خدا کند. به همین دلیل قبل از نماز به خود می گوییم: « انی توجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض»؛ یعنی من روی خود را به سوی خالق آسمانها و زمین برمی گردانم. ولی سؤال می شود مگر خالق آسمانها در خانه خدا است؟
این درست نیست که سرمان را به چپ و راست بگردانیم بلکه هر کجا رویم آن جا روی خداست. ولی اینکه رو به قبله می ایستیم به دلیل مادی و معنوی و جسمانی و روحانی بودن ماست چون ما عادت کرده ایم همه مسائل را فیزیک  توجیه کینم خدا می خواهد بگوید روی قلبت را به سوی خدا کنیم که حواسمان پرت نشود و قلبمان هم به طرف خدا نوجه کند همانطور که وقتی مسح سر انجام می دهیم به سر آب می زنیم این آب نماینده آب رحت واسعه خداست که از سر تا پای ما را در حمت و مغفرت فرو می برد. این کار فیزیکی و مادی است ولی عنوان متافیزیکی و غیرمادی است.
حالا سؤال می شود که من بدون این کار دلم را به سوی خدا می فرستم دیگر نیازی به این کارها نیست؟
این نمی شود دین باید بماند، قانون باید طوری باشد که همه انسان ها در تاریخ فرا بگیرد. وقتی مسح پا می کشیم می گوییم: خدایا پاهای مرا بر صراط خودت ثابت بدار چرا که اقدام و پیشرفت از نظر قیزیکی و ظاهری مرهون پاهاست و آدم با پاهایش راه می رود و اقدام می کند و گام بر می دارد. به همین ترتیب رو به قبله بودن یک کار فیزیکی است حتی کعبه هم یک بنای فیزیکی و جسمانی است که تعدادی سنگ است اما معنا دارد پنجره است این علامت است و پشتش خزانه ها دارد. برای این است که تمرکز یاد بگیریم و باید بدانیم راه رسیدن به هر محبوبی را خود محبوب باید یاد بدهد.
انسان باید با روی دل به سوی خدا رو کند فقط خدا را ببیند همه را استثنا کند و فقط با خدا باشد و با او صحبت کند و به او فکر کند

آداب نماز
آداب نماز این است که انسان هنگام ایستادن در مقابل خدا حال ذلت داشته باشد. مستحب است در نماز چشم را به پایین انداخته و به حالت خجالت به مهر نگاه کنیم. من از خاکم روباره به خاک می روم. سر را قدری کج کنیم و آهسته نماز بخوانیم. با حالت خضوع و خشوع و بدنی بدون حرکت به درگاه خدا برویم.
نماز طلب وصال به سوی خدا از جانب عبد است یعنی ما می گوییم می رویم به وصال دوست.


آداب باطنی نمازدر همه عبادات حالات فیزیکی و مادی و جسمی همیشه نماد مسائل متافیزیکی و معنوی و روحانی است. علتش این است که ما انسان ها جسم، ماده و چیزی که به چشممان بیاید قبول داریم لذا خداوند مسائل معنوی و روحانی را دق الب عنوان های مادی و فیزیکی بیان کرده تا این عنوان های فیزیکی نمادی برای مطالب متافیزیکی باشند. اینها به اصطلاح اسرار نماز است.
نماز اتصال و پیوند روحانی عبد با خالق است حقیقت نماز فراموشی دنیاست و پرواز روح و روان به سوی عالم ملکوت است.


نماز اول وقت
پیامبر (ص) فرمودند: فاصله بین ایمان و کفر یک چیز است،نماز نخواندن. هر اشتباهی هم که می کنیم نماز را ترک نکنیم.
به پیامبر (ص) گفتند: فلانی پشت سر مشا نماز می خواند و بعد می رود مرتکب فحشا می شود. پیامبر فرمودند: اگر نماز می خواند آن نماز یک روزی نجاتش می دهد. چند روز بعد آن جوان آمد و توبه کرد.
اگر کسی اشتباهات دیگر داشته باشد فاسق است ولی نماز را عمداً ترک کند کافر است و بین کافر و فاسق خیلی فرق است.
از امام صادق (ع) پرسیدند چرا به کسی که نماز را ترک کرده است کافر می گویند و به فردی که مرتکب فحشا شده کافر نمی گویند؟ آن حضرت فرمودند: وقتی افرادی مرتکب فحشا می شوند نیروی شهوت بر آن ها غلبه کرده است آن ها فاس و گناهکارند. اما کسی که نماز را ترک می کند از روی غلبه شهوت، نماز را ترک نمی کند بلکه نماز را سبک می شمارد و در ترک لذت و غلبه شهوت نیست پس به این دلیل کافر است.


تباه کردن نماز
معنی شفاعت در این هرم و مخروط هستی این است که خداوند در رأس مخروط و سپس ائمه در و سط قرار داده شده اند و بعد از آن ها در حد بسیار پایین تر در قاعده مخروط مردم معمولی هستند. خدا یک سری واسطه ها را انتخاب کرده و فرموده است اگر با من کاری داشتید با این واسطه ها می توانید به من مراجعه کنید. این شفاعت است. فرق ما با بت پرستان در این است که ائمه ما از بالا معرفی شده اند ول یبت ها از بالا معرفی نشده اند و نهی هم شده اند.
شفا عت یعنی جفت کردن. اگر نماز و دعایمان را با ائمه جفت کنیم و به واسطه آن ها به پیش رویم کارمان و دعایمان زودتر مستجاب می شود و امام صادق (ع) فرمودند: کسی که نماز را سبک بشمارد هرگز با نماز ما جفت نمی شود.


استخفاف نماز
شرایط پذیرش نماز:
1. حضور قلب: یعنی آدم در دلش بداند با چه کسی صحبت می کند.
2. تفهم: یعنی معنای آیات یکه در نماز می خواند را فکر کند  و توجه داشته باشد.
3. تعظیم: یعنی عظیم و بزرگ شمردن خدا و کوچک و حقیر دانستن خودمان.
4. هیبت یا خوف: یعنی خوف و ترس از خدای قاضی عادل، ترس از اعمالمان که اگر حتی خدا با عدالت با ما رفتار کند وضعمان خیلی خراب است.
5. رجا و امید: یعنی خوف و امید باید به یک اندازه باشد رجا از لطف عام، کرم عام و رحمانیت خدا است و باید تعادل بین خوف و رجا باشد.
6. حیا: یعنی آدم تقصیراتش را به یاد آورد و از گناهان خود شرمسار باشد.


ستر عورت یعنی پوشاندن عارها و سرمگاه های بدن از نظر ظاهری این نکته یادمان باشد همیشه کارهای ظاهری در عبادات عناوین متافیزیکی و روحانی اند. پوشاندن بدن در نماز به معنی پوشاندن گناهان و معایب خود و دیگران است. امام صادق (ع) فرمودند: هنگامی که لباست را برای نماز می پوشی به یاد آور که خداوند گناهان تو را به رحمتش پوشانده است. سر پوشاندن عورت د رنماز این است که عورت باطنی را مستور کنیم و عیوب مردم را بپوشانیم و آبرو نریزیم.

باید در جایی نماز خواند که پاک شده باشد. فکر کنیم در مقابل ملک المک و پادشاه پادشاهان ایستاده ایم و با نجوا و تضرع تمام دردهایمان را پیش او بیاوریم تا او به چشم رأفت و رحمت بنگرد پس جاهایی نماز بخوانیم که مورد ریزش باران رحمت و در وزش نسیم های الهی باشیم. مانند زیر آسمان، مساجد، حرم های مطهر و....
ما رو به قبله نماز می خوانیم برای اینکه یاد بگیریم چهره باطن ما کجا باشد. خدا همه جا هست و حبس در کعبه نیست ما رو به قبله می ایستیم که هم صورت ظاهری و جهت فیزیکی ما و هم قلب و فکر ما به طرف خدا باشد.

در دین، فیزیک مقدمه و سکوی پرتاپ عالم متافیزیک است. هدف ما در دنیا این است که در عالم آخرت به ملاقات و دیدار یار محبوب برسیم.
فرق نماز با دیگر اعمال این است که در نماز جسم و روح هر دوعبادت می کنند. ما باید دنبال فلسفه همه عبادات باشیم نه با تفکر زمینی و خاکی. فلسفه وضو و غسل و دیگر اعمال را می توان در دعاهای آن ها جستجو کرد. تمام فلسفه عبادات این است که ریشه عبادات و بندگی و اینکه سرمان را به عرش ببریم. دنیا سکوی پرواز به عالم بالاست. نیت در تمام عبادات لازم است یعنی اینکه به وسیله اعمال با خدا دوستو نزدیک شویم. نیت از دل برمی خیزد. هنگام نیت، قصد قربت با دل پاک و سالم نیت کنیم که متاع آخرت است.


فلسفه یک کار یعنی توجیه مادی و علمی آن کار اما در اسرار و فلسفه نماز دنبال توجیهات مادی نیستیم. جایگاه نماز در دین است. دین مجموعه جهان فیزیک و متافیزیک را در نظر می گیرد و ما را با هدفی که در این مجموعه دارد راهنمایی می کند. این کار دین است. دین ما را به هدف هدایت می کند. فلسفه و اسرارنماز یعنی فلسفه و محرکی که انسان را به هدف نزدیک م یکند و هدف به کمال رسیدن و به سوی کمال رفتن است.
فلسفه خمس و زکات این نیست که همه مردم مساوی شوند در مال، و اگر خدا می خواست به همه یکسان مال می داد. مسلم یعنی تسلیم حق ام. مسلمان کسی است که مسلمانهای دیگر از دست و زبانش در امان باشند.


رکوع رکن است اگر حتی سهواً هم کم یا زیاد شود نماز را باطل می کند(ظ) در «عظیم» باید زبان به سقف دهان بخورد و (ضا) در «مغضوب» باید یه دندان های کنار دهان برخورد کند اگر صدایشان شبیه هم باشد اشکالی ندارد مهم این است از کجای دهان خارج می شود.
قیام قبل از رکوع یعنی حالتی که ایستاده ایم و احساس منت داریم خم شویم و احساس کوچکی کنیم و بگوییم پروردگار من منزه و دور است ازعیوب و مبراست از نقایص.
ما در عالم ذر بودیم که خدا از ما پیمان گرفت. «الست بربکم» یعنی خدا بر ربوبیت پیمان گرفت. رب یعنی پرونده. ما در عالم پیشین شایه و شبح بودیم عالم اشبح عقلی بودیم مجرد مجرد. آمدیم در عالم ذر اندکی پایین تر آمدیم یک کم مادی شدیم و بعد آمدیم اینجا مادی مادی از اینجا هم باز می رویم در قوس صعود همین راه را طی می کنیم.
رکوع اشاره است به عالم ذر «الست بربکم» و ما گفتیم بلی و اینجا تکرار می کنیم پروردگار عظیم من و من از گردن فرازی پایین آمدم. رکوع نصف کردن شخصیت های ماست. در رکوع نمی از خودمان را از دست می دهیم و خدا را بزرگ می بینیم.
امام صادق (ع) فرمودند: هرقدر بنده تواضعش بیشتر باشد خدا نور عظمت و بزرگی خود را بر او بیشتر می تاباند