اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

کار برای زندگی ، نه زندگی برای کار

اگر تصور کرده‌اید که تنها با انتخاب همسری مناسب و ازدواج با عشق و علاقه ،خوشبختی‌تان تضمین شده است لطفاً تجدید نظر بفرمایید.

قبل از هر چیز بدانید که هر حرکت، رفتار و گفتار شما بر روی مسیر زندگی و خوشبختی‌تان تأثیر می‌گذارد.

شاید این سوال برایتان پیش بیاید که آن همه علاقه و محبت برای چه محو می‌شود؟


یکی از دلایل اصلی آن را برایتان بیان می‌کنیم:

وقتی شما تصور کنید که پس از ازدواج و تشکیل زندگی مشترک، صرفاً باید وظایف و مسئولیت‌های محوله را انجام دهید. برای مثال تامین غذا و نظافت منزل را بر عهده بگیرید یا اینکه به‌عنوان مرد خانه به تامین مخارج بپردازید.پس هرگز انتظار نداشته باشید که عشق و علاقه ی نخستین، در خانه شما جا خوش کند.

زیرا آنچه شما نمی‌دانید این است که زندگی نیاز به توجه به علایق و احساسات طرفین دارد.

اگر به رفتار مادران با فرزندانشان نگاه کنید در خواهید یافت که مادر، علاوه بر مسئولیت‌ها و وظایف مادری در نگهداری و تربیت کودکان به آنها توجه و محبت نشان می‌دهد و همین امر موجب وابستگی روحی فرزند به مادر می‌شود.

چنانچه روابط شما در زندگی مشترک خالی از توجه و محبت شود هیچ وابستگی روحی در آن ایجاد نخواهد شد.
نکته ی قابل توجه در این قضیه هم این است که در چنین شرایطی طرفین احساس خواهند کرد که آزادی‌شان در زندگی مشترک محدود شده است و پس از مدتی نیز از کنار هم بودن لذّت نخواهند برد.

زیرا صرفاً به کار و انجام مسئولیت می‌پردازند و احساس می‌کنند در قبال آنچه در زندگی انجام می‌دهند چیزی نمی‌گیرند پس احساس قربانی بودن و عدم توجه کرده و ادامه زندگی برایشان دشوار خواهد شد.

بدین ترتیب با کمترین اختلاف و مشکلی ،احساس ناکامی و شکست کرده و انگیزه‌ای برای تلاش و حل مشکل در خود نمی‌بینند.

کار برای زندگی، نه زندگی برای کاررا فراموش نکنید.
گاهی اوقات برخی از زوجین برای عدم توجه و محبت، بهانه‌های زیادی می‌آورند. از قبیل اینکه: ما برای تامین خوشبختی و رفاه خانواده کار می‌کنیم پس وقتی برای اعضای خانواده و همسرمان نداریم.


آیا این بهانه‌ از نظر خودتان منطقی است؟

وقتی خستگی کار بیرون را به منزل می‌آورید و بی‌حوصله هستید، پس از مدتی استرس بیشتری نیز در فضای خانه حکم‌فرما می‌شود و به دنبال آن حرف کمتری نیزبرای تبادل با همسرتان دارید. پس فاصله ی میان شما به تدریج بیشتر می‌شود.

به یاد داشته باشید که خانه باید همواره محلی برای آرامش و راحتی اعضای خانواده باشد تا در آن استرس کار، جای خود را به احساس امنیت و شادی بدهد.


به راستی چگونه می‌توان بر استرس ناشی از کار غلبه کرد و آن را به منزل منتقل نکرد؟

برای حصول به این امر ابتدا باید از خود بپرسید کدام یک مهم‌تر است؟ زندگی مشترک یا زندگی شغلی؟

محل زندگی و کار را همواره می‌توان با کمی تغییر پیدا کرد. امّا یافتن همسر مناسب، کار بسیار دشواری است. از طرفی پس از بازنشستگی چه خواهید کرد؟ چه کسی در کنارتان خواهد بود؟ همسرتان یا شرکت و یا اداره‌ای که در آن کار می‌کنید؟
آیا تا به حال راجع به این موارد فکر کرده‌اید؟

برای بسیاری افراد استرس و خستگی ناشی از کار، بخشی دایمی از وجودشان شده است و تمام فکر و ذهن‌شان را به خود مشغول کرده است.

بنابراین از لحظه‌ای که به خانه می‌رسند با سردی صحبت می‌کنند و یا به دنبال هر مسئله یا بحثی سریعاً به دنبال مقصر می‌گردند تا احساس ناراحتی خود را به همه نشان دهند و غیرمستقیم بیان کنند که خسته هستند و حوصله ی حرف یا کاری را ندارند.

البته طبیعی است که در شهر شلوغ و پر ترافیک و پس از چندین ساعت کار مداوم، انسان خسته می‌شود اما می‌توان درمورد استرس و نگرانی‌هایمان با همسرمان صحبت کنیم.

می‌توانیم در کنار همسرمان در ضمن نوشیدن یک فنجان چای داغ به گوش کردن یک موسیقی زیبا و روح نواز یا دیدن یک برنامه ی جالب تلویزیونی بنشینیم.

البته این موارد در صورتی است که حوصله ی خارج شدن از منزل و گشتن در شهر را نداشته باشید.

خانه را باید به معنای نقطه پایان ناراحتی‌ها بدانیم .
اگرهنگام برگشتن به منزل در این فکر باشیم که امروز چه وسایلی را تعمیر کنیم وچه زمانی باید به مدرسه ی فرزندمان سر بزنیم ،یا اینکه چقدر به موعد اجاره خانه باقی مانده، بدیهی است که با رسیدن به خانه هم خودمان احساس راحتی نخواهیم کرد و هم این احساس را از همسرمان نیز خواهیم گرفت و محبتی را که حقّ یکدیگر است از همدیگر دریغ خواهیم کرد.با این شرایط آیا می‌توان احساس خوشبختی کرد؟!سعی کنید همواره بین کار و زندگی تعادلی بر قرار کرده و هر یک را در جای خود قرار دهید. بگذارید ازدواج به عنوان مرهمی برایتان باشد تا بتوانید با انگیزه و شادابی بیشتری کار کنید نه اینکه کارتان باعث شود که هم به جسم و روحتان و هم به ازدواج و زندگی مشترکتان آسیب وارد شود

خودمونی بشیم

نکنه عهد شکسته رو دوباره بشکنیم

دل نارنجور تو سرمای بهاره بشکنیم

بیا عقده ها مونو تو دلمون نگهداریم

بغض این سکوت سرد و با اشاره بشکنیم

کاسه کوزه های این زمین خاکی رو چرا

سر آسمون کور و بی ستاره بشکنیم

بیا قول بده که دیگه اسم دار و نیاریم

رونق قالی رو با گلیم پاره بشکنیم

بیا شعر تازه ای بسازیم و تو شعرمون

خودمونی بشیم و به استعاره بشکنیم

بیا هر چی دوس داری شعرای اونجوری بگیم

سر هر که میل دردسر نداره بشکنیم

هر قلم که پا میشه جلدی پاهاش قلم می شه

آخه این سنت و در کدوم هزاره بشکنیم

بیا تا رکوع نرفته با اذان دیگری

قامت مؤذنو سر مناره بشکنیم

دیگه این پنجره ها همیشه بسته می مونن

تا یه روزی که خدا خودش بذاره بشکنیم

بیا ای غریبه ی همیشه آشنای من

بغض این سکوت سرد و با اشاره بشکنیم

نه گفتن


شمار زیادى از افرادى که دچار وسواس هاى فکرى هستند، از ناتوانى خود در «دفاع از خویش» براى «نه گفتن» و «اعتراض» گله مندند. به همین خاطر بخشى از افکار ناخوشایند خود از جمله سرزنش درونى شان را به این موضوع نسبت مى دهند.

 

آنها مى گویند: " در بسیارى از مواقعى که در حالت رودربایستى قرار گرفته و نمى توانیم به تقاضاهاى تحمیلى دوستان و خانواده «نه» بگوییم، فشار زیادى را تحمل مى کنیم و از آن جا که این نوع تقاضاهاى غیرمنطقى و تحمیلى، بار کارى و گرفتارى زیادى را براى ما به وجود مى آورد، فشار ناشى از انجام آن ما را به شدت عصبى مى کند و آن وقت سرزنش از خود در قالب وسواس هاى فکرى چرا، چطور و غیره شروع مى شود!  "

ـ چرا پذیرفتم؟ من که خودم این همه کار داشتم!

ـ چطور به آنها بفهمانم که «این » وظیفه من نیست؟

ـ مگر من توقع نابجا از آنها دارم که آنها در قبالش توقع دارند؟

ـ آخر چرا من؟ با وجود این همه آدم چرا یقه مرا گرفته؟

... و بالاخره تسلیم شده و تن به انجام کارى مى دهند که وظیفه آنها نیست.

ترس و کمرویى ، یکى از مهم ترین موانع روحى براى اعلام اعتراض و ابراز احساسات و خواسته هاى ما در مقابل خواسته ها و نظرات تحمیلى دیگران است.

شاید بعضى از شما نیز از آن گروه افرادى هستید که در مقابل نظرات و خواسته هاى دیگران خیلى زود تسلیم مى شوید و زمینه را براى سلطه جویى آنها فراهم مى سازید! فقط به این خاطر که نمى توانید اعتراض کنید. حتى وقتى اطرافیان و دوستان مسأله را عنوان مى کنند، در پاسخ مى گویید:

ـ من نمى خواهم کسى را از خود برنجانم!

ـ مى ترسم اگر «نه» بگویم، مشکلى پیش بیاید!

ـ آخر، شما او را نمى شناسید! به محض مخالفت، رفتارى از او سر مى زند که به هیچ وجه نمى توان جلوى او را گرفت!؟

بعضى ها طورى رفتار مى کنند که انگار ما موظف به انجام کارها و یا خواسته هاى آنها هستیم! رفتار آنها نشان مى دهد که قصد سلطه جویى دارند. اما در عین حال خودشان حاضر نیستند براى دیگران قدمى بردارند و زیرکانه از انجام چنین خواسته هایى طفره مى روند.

 

ذهنیت کودکانه اى که زمینه ساز این نوع سلطه جویى ها است چیزى شبیه به این است که به خاطر دوستى و معاشرت با دیگران باید نیازهاى آنها را پیش بینى کرد، نسبت به آن حساس بود و در همه حال آمادگى انجام خواسته هاى دیگران را داشت. اگر آن را درک نکردیم، لایق دوستى و معاشرت نیستیم!

 

این نمونه هاى سلطه جویانه را اغلب در مناسباتى که همه روزه با دیگران دارید، مشاهده مى کنید. اعضاى خانواده ، همکاران ، همکلاسى ها، هم اتاقى ها و دیگران این باور را در سر پرورانده اند و چه بسا سعى کنند با یک نگاه دلخور، غضب آلود و حتى با سکوت خود،درصدد سلطه جویى برشما برآیند تا رفتارتان را مطابق میل آنها تغییر دهید تا خداى ناکرده از دست شما عصبانى و دلخور نشوند! در چنین وضعى ، اگر به این نوع رفتارها که هرگونه حق اعتراض و تصمیم گیرى را از شما سلب مى کند، تن دهید، نه تنها از انجام کارهایى که دوست دارید محروم مى شوید، بلکه مجبور مى شوید بر خلاف میل خود کار کنید.

 

اعتراض و بهداشت روانى

هریک از ما به عنوان پدر و مادر و یا هر عضو اجتماعى و خانوادگى لازم است به حق اعتراض، قاطعیت و تصمیم گیرى نزدیکان و اطرافیان خود احترام بگذاریم و از فرهنگ قاطعیت و اعتراض جانبدارى کنیم.

 

بى توجهى دیگران به این حقوق ما را گرفتار جسمى مریض، روحى بیمار ، و روابطى ناسالم مى کند. از این رو به خاطر حفظ بهداشت و سلامت روانى جامعه، دفاع از فرهنگ قاطعیت ، وظیفه ی تک تک افراد آن جامعه است.

 

انتظارات بی جا

فکرش را بکنید: براى خودتان برنامه ی مهمى دارید که مستلزم صرف وقت و انرژى خاصى است و باید در محدوده ی زمانى معینى، انجام پذیرد که ناگهان سر و کله ی یکى از دوستان و یا اقوامى پیدا مى شود که اغلب بدون هماهنگى و در نظر گرفتن شرایط و وضع افراد، در زندگى دیگران سبز مى شود و انتظارات نامعقولى دارند که به دور از توان و تحمل و موقعیت مخاطب آنهاست.

ـ اگه مى شه، فردا به جاى من به فلان جا برو! من کارى دارم که خودم نمى توانم بروم!

ـ راستى به فلانى گفتم فردا بیاد اداره ی شما، کارشو براش انجام بده!

ـ این را آوردم که برام درستش کنى همین امروز لازمش دارم!

ـ اومدم با هم بریم خرید!

ـ اومدم فلان چیز را ازت قرض بگیرم!

ـ اومدم ماشینت رو بگیرم مى خوام باهاش چندروزى برم سفر!

ـ اومدم خواهش کنم (نگو نمى تونم اگر خودت هم نمى تونى، کسى رو برام پیداکن! ) فردا ساعت ۹ بیایى محضر ضامن من بشى!

ـ یه کارى هست که تو باید برام انجامش بدى.

و شاید حرف آخرش این باشد:

ـ اومدم روى سر تو خراب بشم!

 

شاید بعضى از شماها بگویید چه اشکالى داره هر کارى که از دستم بربیاد براى دیگران انجام مى دم! ناسلامتى ما بنى آدمیم و اعضاى یک پیکریم!

این که خیلى خوبه و جاى تشکر داره! اما اگر این تقاضاها زود به زود و مرتب تکرار بشه چى؟

 

عده اى مى گویند:

ـ بستگى داره که چه چیز و چه کارى را از آدم بخواهند؟ اگر بتوانم انجام مى دهم و اگر نتوانستم به راحتى «نه» مى گویم و جان خودم را خلاص مى کنم!

این یک جواب منطقى است و جاى هیچگونه بحثى ندارد. اما گروهى دیگر مى گویند:

ـ «من زیر هیچ شرایطى نمى توانم به دیگران «نه» بگویم

 

و عده اى دیگر هم درگیر ترس، تردید و عذاب وجدان هستند و نمى دانند که در چنین شرایطى چه باید بکنند؟

مرجع خیر بودن و کمک کردن به دیگران ، نه تنها اشکالى ندارد، بلکه رفتارى خوب و خداپسندانه است. اما این امر باید به گونه اى باشد که مشکلات جانبى و بار اضافى خارج از حد توانایى طرف مقابل، برایش ایجاد نکند.

مخاطب این بحث کسانى هستند که از «نه گفتن» و «اعتراض» دچار احساس گناه و هراس مى شوند.

خانمى مى گفت:

ـ من هر بار که در چنین شرایطى قرار مى گیرم بر سر دوراهى انتخاب واقع مى شوم. از طرفى گاهى خواسته هاى اطرافیان به گونه اى است که انجام آن از حد توان ، تحمل ، شرایط و وقت و زمانى که باید به آن اختصاص دهم ،خارج است . گاهى نیز خودم از صمیم قلب مایل به انجام کارهاى دیگران که وظیفه من هم نیست، نیستم! در مواقعى نیز افرادى به این مسأله عادت مى کنند و مرتباً از من مى خواهند که کارهایشان را به عهده بگیرم! درچنین شرایطى، وقتى «نه» مى گویم، دچار عذاب وجدان مى شوم و زمانى هم که «بله» مى گویم، از این که قاطع نیستم و کارى به من تحمیل مى شود، از خودم متنفر مى شوم که نمى توانم از حق خودم دفاع کنم!

 

سرزنش درونى و وسواس هاى فکرى

تنفر از خود، سرزنش خود را نیز به دنبال دارد در اینجاست که انسان با خودش تضاد پیدا مى کند و گفت وگوها و پرسش هاى یک طرفه درونى شروع مى شود. فرد سعى مى کند خودش به آنها پاسخ دهد و این افکار وسواسى، به طور مرتب مشغله ی فکرى او را تشکیل مى دهد.

 

دختر جوانى مى گفت:

ـ آنقدر فکرهاى تکرارى مختلف در مغزم نمایان مى شود که گاه بر اثر تراکم و فشار بیش از حد افکار، احساس مى کنم سرم بزرگ شده و حتى سرم وزن پیدا کرده و سنگین مى شود و به گردنم فشار مى آورد. درعین حال فکر مى کنم که به زودى سرم منفجر خواهد شد.

 

اگرافکار، شکل مرضى پیدا کنند، خلاصى از دست آنها بسیار مشکل است. به نمونه اى از گفت وگوهاى یک طرفه ذهنى توجه کنید:

اگر «نه» بگویم، آیا دوستم دلخور نمى شود؟

چرا شاید هم دلخور بشود. آن وقت چه اتفاقى مى افتد؟

حتماً میان ما شکرآب خواهد شد!

اگر پاسخ منفى بدهم ، آیا نخواهد گفت که آدم خودخواهى هستم و یا بى معرفتم؟

 

خب ، اگر قبول کنم و بله بگویم هم که ناچار مى شوم همیشه جور دیگران را بکشم و این جریمه و تاوانى است که باید براى راضى نگه داشتن و زندگى کردن در کنار دیگران بپردازم! اه ... آخر به من چه.

آن وقت دیگران چه مى گویند؟ آیا نمى گویند که طرف «هالو» است؟

ـ آخ امان از دست دیگران، بابا، یکى به من بگه چیکار کنم؟

 

در واقع دلمان، چیزى را مى خواهد و بعضى ها انتظار دیگرى دارند واحساس گناه نیز سدّ راه تصمیم گیرى براى انجام دادن یا ندادن کارى که وظیفه ما نیست مى شود و مرتب ما را زیر سؤال مى برد و ایجاد اضطراب مى کند.

 

اما اگر از همان ابتدا با قاطعیت موضع خود را روشن کنیم که این کار وظیفه ما هست و یا نیست؟ دچار چنین وضعى نمى شویم. ایرادى هم ندارد زیرا ما از حق خود دفاع کرده ایم.

" نه گفتن " به دعوت ها و میهمانى هایى که تمایل به صرف وقت و انرژى براى آن ندارید و عملاً براى شما مقدور نیست و نیز فعالیت هاى اجتماعى و برنامه هاى اضافى و کارهایى که در حد توان شما نبوده و یا به هرعلتى برایتان مقدور نیست و مشکلاتى را براى شما به بار مى آورد، مستلزم قاطعیت و احترام به خود و احساس حقانیت است.

آسیب شناسى اعتراض نکردن

قاطعیت و دفاع از حق خود، چارچوبى است که مشارکت درست را در مناسبات انسانى تضمین مى کند. رعایت حقوق قاطعیت اشخاص یعنى این که کسى حق داشته باشد در مقابل انتظارات نابجاى دیگران «نه» بگوید و دیگران نیز او را درک کنند و به «نه گفتن» او ایرادى نباشد.

 

بدون وجود یک چنین چارچوبى که به هریک از ما امکان ابراز وجود و تصمیم گیرى در مقابل دیگران مى دهد، اعتماد و اطمینان جاى خود را به سوءظن مى دهد و دلسوزى به بدبینى مبدل مى شود. نبود اعتراض و قاطعیت در مقابل سلطه جویى و ظلم، یکى از عوامل بسیار مهم بزهکارى ها، فحشا، انحرافات، تبعیض ها و بیمارى هاى روانى و اثرات مترتب برآن مانند خودکشى و آدم کشى است .

 چه بسا طلاق ها، جدایى ها، فرارها، توطئه ها و از هم پاشیدگى هاى خانوادگى به دلیل نبود قاطعیت از روز اول زناشویى باشد.

«نه گفتن» گستاخى نیست

نه گفتن گستاخى نیست . استفاده از حق قاطعیت نوعى هنر است و نیاز به اندیشه، حوصله و آگاهى دارد.

قاطعیت و اعتراض ، خودخواهى و گستاخى نیست. پس وقتى که قاطعانه عمل مى کنید، احساس گناه نکنید.

اعتراض درست موجب اعتماد به نفس مى شود. پیدا کردن مهارت هاى کلامى مستدل و منطقى از اصول اولیه روانشناسى اعتراض است و کسانى مى توانند قاطعانه «نه» بگویند که داراى مهارت کلامى بوده و دیگران را در نپذیرفتن تقاضاى آنها مجاب و قانع کنند.

 

هنگام «نه گفتن» احساس حقانیت کنید

احساس حقانیت، مقاومت افراد را در برابر خواسته هاى تحمیلى دیگران بالا مى برد. راضى نگه داشتن دیگران حدودى دارد که باید جهت و جانب آن روشن باشد تا بهداشت روانى افراد را به مخاطره نیندازد.