48درصد مردم تهران معتقدند حدود 80 تا 100 درصد مردم راست نمیگویند
کیفیت دروغ شاید چندان مهم نباشد اما چرا دروغ میگوییم، در حالی که هم به لحاظ مذهبی و هم به لحاظ فرهنگی از این رفتار منع شدهایم؟ میخواهیم کسی باشیم، غیر از آنکه هستیم یا به موقعیتی برسیم ، غیر از آنکه داریم؛ پس یاد میگیریم، چیزی بگوییم غیر از آنکه واقعیت دارد.
محققان گاهی دست به تحقیق در مورد مسائلی میزنند که به نظر ما شاید چندان ضروری نباشد اما نتایج آن جذاب است. محققان ایتالیایی اخیرا موفق به کشف منطقهای در مغز شدند که در دروغ گفتن، نقش اساسی دارد. بهسادگی میتوان حدس زد که این کشف در آینده در چه مواردی استفاده خواهد شد؛ از شناسایی یک قاتل تا بازجوییهای مؤثرتر؛ یا اینکه میتوان آنهایی که اشتباها متهم شدهاند را شناسایی کرد.
دانشمندان دانشگاه تمپل نیز دروغسنج جدیدی ساختهاند که با استفاده از تصویربرداری امآرآی فعالیت مغز به هنگام دروغ گفتن را میسنجد. این محققان با بررسی فعالیت بخشی از مغز که پاسخها را به محرکها ساماندهی میکند، با استفاده از روش تصویربرداری امآرآی دریافتند دروغ، بخش خاصی از مغز را فعال میکند.
حالا می فهمیم چرا بعضی ها وقتی می خواهند دروغ بگویند آنچنان چهره شان تغییر می کند که گوئی بینی شان دارد دراز می شود . برای این اشخاص، دروغ گفتن و تقلب کردن بسیار سخت است چون منطقه دروغگویی آنها در مغز غیرفعال است.محققان دانشگاه کالیفرنیای جنوبی نیز طی پژوهشهای اخیر خود روی مغز افراد مختلف، به نتیجه ی جالبی درخصوص عملکرد مغزی اشخاص دروغگو و افراد راستگو دست یافتند.
آنان معتقدند ساختار مغزی افراد دروغگو و متقلب، با افراد راستگو بسیار متفاوت است. براساس یافتههای آنان قسمت قدامی مغز - کورتکس- که اعمالی نظیر رفتارهای درونی را در اختیار و کنترل دارد، در افراد مختلف متفاوت عمل میکند
حمایت عبارت است از هر نوع رفتار و گفتاری که در مورد دیگران به کار میگیریم تا از طریق آن بتوانیم در تصمیمگیری و اجرا به آنها کمک نماییم.
همه انسانها به ویژه فرزندان در موقعیتهای مختلف به حمایتهای متفاوتی نیازمندند در این بخش به برخی از حمایتهایی که در سیستم خانواده مطرح است میپردازیم از جمله:
1- حمایت اطلاعاتی: زمانی است که فرد برای تصمیمگیری بهتر نیازمند دریافت اطلاعات در موضوع خاصی است.
2- حمایت اجتماعی: هنگامی موثر است که فرد در مسائل اجتماعی احساس تنهایی میکند و دوست دارد کس یا کسانی را در کنار خود داشته باشد تا به هنگام ضرورت از حمایت آنها بخود شود.
3- حمایت عاطفی و تعلقی: هنگامی موثر است که فرد نیاز دارد به کسی اعتماد کند و یا در جست وجوی اطمینان مجدد از این مطلب است که آیا دوستش دارند و به او اهمیت میدهند و به احساساتش توجه میکنند؟و این حس به او داده شود که به جایی تعلق دارد ویا برای گروهی مهم است.
4- حمایت اقتصادی: هنگامی است که فرد از نظر مالی حتی در حد کم نیازمند حمایت باشد تا بتواند بخشی از مشکلاتش را مرتفع نماید.
5 حمایت آموزشی: زمانی موثر است که فرد نیاز دارد چیزی را یاد بگیرد یا نواقص آن را رفع نماید. و این حمایت از بسیاری تصمیمگیری غلط جلوگیری خواهد نمود.
6- حمایت معنوی: زمانی است که فرد نیازمند است در زمینههای اعتقادی، مسائل دینی و تکالیف مذهبی از قبیل انجام واجبات و پرهیز از محرمات اطلاعات را کسب
زمانی که فردی نیازمند یکی از انواع حمایتها باشد و حامی مناسبی را نیابد به هر کسی با هر نیت ناپاک که بتواند در ظاهر و پوشش کمک، به او نزدیک شود، سریع و بدون تفکر، به او اعتماد کرده جذب او میشود و این میتواند آغاز انحراف و دور شدن از مسیر سلامت او تلقی شود پس:
نیازهای حمایتی فرزندان و نزدیکان خود را قبل از اینکه به بحران تبدیل شود بشناسیم و در رفع آنها بکوشیم.
۱- حمایت مانع آزادی نشود: اگر حمایت بیش از حد لازم باشد، استقلال فرد از بین میرود.
۲- حمایت مانع تربیت نشود: حمایت بیش از حد فرد را زیاده طلب، پرخاشگر و یا بالعکس لوس و تنبل بار می آورد.
۳- حمایت «وظیفه» قلمداد نشود: حمایت به گونهای باشد که از نظر حمایت شونده جای «لطف» و «وظیفه» عوض نشود.
۴- حمایت مانع تلاش نشود: حمایت به گونهای باشد که حمایت شونده خود فعال بوده و تمامی سعی و تلاش خود را به کار ببندد.
۵- حمایت مانع عزت نفس نشود: حامی به گونهای اقدام نماید که حمایت شونده احساس کند خودش نیز بسیار مهم است و خودباوری و اعتماد به نفس او تقویت شود.
۶- حمایت به موقع، به جا و به اندازه باشد: حمایت در صورتی کار ساز است که از سوی حامی به موقع، به جا و به اندازه اعمال شود.
۷- حمایت با «حسن نیت» باشد: حمایت از دیگران به خصوص حمایت اقتصادی اگر با «سوءنیت» انجام شود، هرچه هم زیاد باشد مفید و موثر نخواهد بود.
۸- از روشهای حمایتی مناسب استفاده شود: حمایت کلامی مانند (آفرین،حتما میتوانی، اگر کمک خواستی بگو، نگران نباش و...)حمایتهای غیرکلامی مانند (سرتکان دادن ، تایید با چشم، ابرو یا دست و...)
۹- حمایت نکردن از بد حمایت کردن بهتر است: اگر حامی توانایی حمایت را ندارد و یا شیوه حمایت را نمیداند بهتر است اقدامی نکند چون نه تنها مفید و موثر نخواهد بود بلکه ممکن است موجب آسیب به حمایت شونده نیز بشود.
به قول مرحوم دکتر علی شریعتی:
«برای از بین بردن حقی لازم نیست خوب به آن حمله کنی، کافیست که بد از آن دفاع کنی!»
نیاز به داشتن هم صحبت ، عشق ، علاقه و دوست داشتن یکدیگر میان هر دو جنس -زن و مرد- و به خصوص همسران ، خصوصیتى مشترک است.
اگر از هر کدام از همسران خواسته شود تا در مورد زندگیشان مطالبى بگویند و یا بنویسند, حرفهاى زیادى براى گفتن خواهند داشت و البته این موضوع چندان تعجبى هم ندارد . چرا که همه ی زنان و مردان خوبى و زیبایى را دوست دارند. چیزى که مایه ی تعجب مى باشد این است که با وجود شناخت زنان و مردان از خوبیها و بدیها, گاهى آنان زشتى را بر زیبایى ترجیح مى دهند.
نمى توان گفت که قهر کردن کار زشتى مى باشد چرا که گاهى قهر ، آخرین و شاید بهترین وسیله ی مقابله با افرادى باشد که ادامه ی ارتباط با آنان به ضرر مى باشد. با این تعریف و با این وجود آیا قهر و دورى از هم باید در زندگى همسران جایى داشته باشد؟
تصور اغلب زوجین بر این است که براى داشتن یک ارتباط صحیح و منطقى در زندگى مشترک باید به آن گونه رفتار نمایند ،که دوست دارند با خودشان آن گونه رفتار شود. در حالى که واقعیتهاى زندگى خلاف این را مى گویند.
گاهى همسران ارتباط خویش را با یکدیگر قطع و به اصطلاح از همدیگر قهر مى کنند چرا که معتقدند که احساس آنها نادیده گرفته شده و یا مى شود. باید در نظر داشت, تمامى اعضاى خانواده نیازمند این مى باشند تا احساس آنها مورد تإیید باشد. به این ترتیب براى اینکه همسران مدام در حال آشتى و صلح و صفا با یکدیگر باشند لازم است به احساسات و نظریات یکدیگر احترام بگذارند.
باید توجه داشت احساس و عاطفه, انرژى در حال حرکت مى باشد. این انرژى به تمامى انسانها و اعضاى یک خانواده به عنوان رکن رکین جامعه امکان مى بخشد تا در برابر آنچه نیازهاى اولیه او را تهدید مى کند بایستد. بدون این انرژى که وصفش گذشت (احساس و عاطفه) انسانها نمى توانند در راستاى حفظ شإن و ارزشمندى خودشان حرکت نمایند.
لازمه ی ارتباط مناسب و متناسب میان همسران و اعضاى خانواده, خودآگاهى واقعى مى باشد و این هم مستلزم آن مى باشد که زن و مرد از حد و مرزهاى خود مطلع و آگاه باشند. هر زن یا مردى مسئول احساسات, تصورات, برداشتها و امیال خویش است.
به واقع زوجین توانایى دوست داشتن و عشق ورزیدن دارند که به هر کدامشان امکان مى بخشد تا خود و دیگران را دوست بدارند و واضح است که در حالت صلح و آشتى این عشق و محبت و دوستى است که حرف اول را خواهد زد.
همسران باید بدانند که حتى میان نزدیکترین انسانها به همدیگر, فاصله اى لایتناهى وجود دارد و در این میان مى توان زندگى بسیار شیرین و لذت بخشى را ساخت به شرط اینکه همسران بتوانند فاصله میان خود را دوست داشته باشند