«اگر عمر دوباره داشتم، مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را
آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندک
از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مى دادم. به
مسافرت بیشتر مى رفتم. از کوه هاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى
بیشترى شنا مى کردم. مشکلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشکلات واهى کمترى.
آخر، ببینید، من از آن آدم هایى بوده ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى
عاقلانه زندگى کرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم
لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى
بیشتر مى داشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک
پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر
مى کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان
دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم. دیرتر به رخت خواب مى رفتم و مى خوابیدم.
بیشتر عاشق مى شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم. در روزگارى که تقریباً
همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى کنند، من بر پا مى شدم و
به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زیرا من با ویل دورانت
موافقم که مى گوید: «شادى از خرد عاقل تر است»..
افسردگی، یک بیماری روانی ناشی از اختلالات مغزی و سیستم عصبی نیست، افسردگی، یک انحراف عاطفی است. به عبارت دیگر، افکار منحرف و فریبآلود، مجموعهای از احساسات: غم و اندوه، عدم اعتماد به نفس، بیتفاوتی و بیحوصلگی، خستگی و ضعف، ناامیدی و... را تحت عنوان افسردگی به دنبال میکشند و قربانی خود را به طرف خودکشی سوق میدهند
افکار غیرمنطقی، غیرواقعی و فریبآلود، میکروب و علت افسردگی هستند و چنانچه این افکار، تصحیح و اصلاح شوند، افسردگی نیز درمان خواهد شد
غم و اندوه ، یک عکسالعمل سالم و طبیعی در مقابل ضایعات، حوادث، ناامیدیها و تغییرات بد زندگی است که ما اغلب، آن را سرکوب میکنیم. ما برای حوادث اسفناک زندگی، برای بیماریها یا برای هر سختی و مشقتی که در زندگی با آن رو به رو میشویم دچار غم و اندوه میگردیم. ممکن است برای کاری که زمانی بر اثر ناپختگی و جوانی انجام دادهایم اکنون غصهدار شویم. متأسفانه بسیاری از ما نمیدانیم حالت صحیح و سالم غصه خوردن چگونه است و چهطور باید با آن برخورد کرد و چهطور آن را ارضا کرد ، و از دل بیرون راند؟ ما به خود ، اجازه گریه کردن نمیدهیم و غم و غصّه ی خود را انکار میکنیم. ما میترسیم اشکمان جاری شود و دردها را بیرون بریزیم. در نتیجه، این عواطف را در سینه حفظ کرده ، هیچ وقت از آنها فارغ نمیشویم. آنها با فشاری که روی فکر و قلب ما وارد میسازند، رفتار و اعمال روزمره ی ما را از مسیر طبیعی منحرف میسازند، بهگونهای که به عوارضی چون «افسردگی» دچار میشویم. روانشناسان معتقدند که راه سالم برخورد با غم و اندوه، این است که: «هیچ وقت، فرصت گریه کردن را از دست ندهید»
بینش خداباورانه و توحیدی میگوید که اگر تنها شَوم، باز هم خدا هست. او جانشین همه نداشتنهاست. شخص خداباور میگوید: من دوستی شنوا، بینا، دانا و مهربان دارم که «بر هر چیز تواناست و آن دوست و یاور خوب، برای ما کافی است
شناختدرمانی میگوید: «با پیش آمدن حادثهای ناگوار، آن را تعمیم ندهید و همیشه منتظر حادثه بدی نباشید. دلیلی ندارد که اتفاق گذشته، باز تکرار شود». اما بینش توحیدی میگوید:
«خداباوری ، حصار امنی است که هر که در پناه آن قرار گیرد، هیچ گزندی را توانای غلبه بر او نیست»
شناخت درمانی میگوید: «کاملگرایی و همه چیز را در حد بهترین خواستن، مایه رنج است». و بینش توحیدی میگوید: «هر پدیده و شیء در جهان، نابودشدنی است مگر آن که رو بهسوی او دارد. هیچکس و هیچچیز جز او بهترین نیست و او تنها ربّ اعلی و سزاوار دوست داشتن و پرستیدن است»
شناخت درمانی ممکن است نگرانی ما را از پارهای مسائل برطرف کند، ولی نمیتواند اضطراب و افسردگی را ریشهکن کند. تنها خدا، صاحب و ناخدای این کشتی توفانزده است که میتواند انسان، این مسافر بیقرار را ـ که گرفتار کشمکشهای درونی و بیرونی است ـ ، آرام کند. تنها برداشتن بینشهای غلط (نفی خدایان دروغین)، موجب رستگاری نیست، بلکه باید بینش خداباورانه به دنبال آن، مطرح و جایگزین شود ، یعنی ارزشهای فطری و خدایی، جانشین الههها و ارزشهای دروغین شود.
آنچه امروزه با عنوان برنامهریزی عصبی ـ کلامی تحت عنوان اداره مغز مطرح میشود، در اسلام، با فلسفه و مفهومی بسیار عمیقتر، عنوان شده است.
اسلام میخواهد ما ادارهکننده ی احساسات، عواطف، افکار و تمایلات خود باشیم، نه آنها مدیر ما.
کلیه مذاهب میخواهند که ما انسانهایی شاد و سرشار از نشاط باشیم و یکدیگر را دوست بداریم. به هنگام خطاکاری، ایمان و اعتقادمان به ما میگوید ، چون انسانیم مرتکب اشتباه میشویم. ما باید خود و حتی کسانی را که علیه ما کارشکنی میکنند ، ببخشیم.در انجیل آمده: «همسایهتان را چون خود دوست بدارید». این عبارت در آنِ واحد به دو نکته اشاره میکند: دیگران را دوست بدارید : اما خودتان را نیز دوست بدارید به تعبیری « نه دیگران را سرزنش کنید و نه خود را».
تمام مذاهب به این حقیقت پی بردهاند که آدمی، موجودی ضعیف است و با وجود تلاشهای فراوان، باز هم گاهی مرتکب گناه میشود. البته ممکن است بتواند رفتارهای اعتراض برانگیزش را به مقدار قابل توجهی کاهش دهد ، اما هرگز قادر نیست آن را کاملاً متوقّف کند. وقتی خداوند ، رفتار نادرست را بر ما میبخشد، آیا ما نباید با خویشتن مهربان و سخی باشیم؟
شما با پیروی از تعلیمات مذهبی خود هیچ گاه دچار افسردگی ناشی از خود ملامتگری نخواهید شد. این، الگوی کاملی از همسویی مذهب و روانشناسی است، زمانی که در کنار یکدیگر قرار میگیرند.1- یک خانم با ازدواج دنبال یک تکیه گاه محکم و قابل اعتماد می گردد. این خصوصیت به شرایط اجتماعی و گذشته و حال و آینده و حتی تحصیلات و اشتغال آنهاربطی ندارد، بلکه این خصلتی است که خداوند در وجود همه ی خانم ها در همه ی زمانها قرار داده. یک خانم اگر مطمئن باشد شوهرش مراقب همه چیز هست، در کارها ی مردانه مداخله نمی کند و امور لازم را به شوهرش می سپارد و وظایف خویش را انجام داده و از زندگی لذت می برد. بنابراین با توجه به اموری که نشان دهنده ی آینده نگری و دور اندیشی شماست مثل بیمه و بازنشستگی، پس انداز و سرمایه گذاری های مطمئن، خیال او را بابت آینده مطمئن کنید و همیشه برای روز مبادا مقداری پس انداز داشته باشید.
2- خانم ها خواهان مرد ی قوی و توانا هستند. در گذشته شغل بیشتر مردها همراه با فعالیت بدنی بود. به همین دلیل قوی و چالاک بودند ولی بیشتر شغلهای امروز در شهرها پشت میز نشینی و یا فروشندگی است و رفت و آمد با اتومبیل هم مزید بر علت است. بنابراین با ورزش و پیاده روی، همیشه قدرت بدنی و سلامتتان را حفظ کنید .سعی کنید همیشه فرز و چالاک باشید.
3- تا آنجا که می توانید از دیگران پول قرض نگیرید و احیانا اگر مجبور به اینکار شدید ، سعی کنید به سراغ خانواده ی همسرتان نروید (البته کم نیستند پدر ومادر هایی که به داماد به چشم پسر خودشان نگاه می کنند ) اما ما در اینجا راجع
به کل جامعه و خانواده هایی با فرهنگ های متفاوت بحث می کنیم .
4- یک نکته ی بسیار بسیار مهم این است که سعی کنید کاری انجام ندهید که مورد سرزنش و انتقاد همسرتان قرار بگیرید. با هر بار اشتباه و ندانم کاری که مورد انتقاد و توبیخ همسرتان قرار بگیرید یک درجه از شأن شما کاسته می شود. در نکته های بعدی بعضی مواردی که شما را در نظر همسرتان مستحق سرزنش می کند ،بیان خواهد شد.
5- در هزینه های زندگی معتدل و میانه رو باشید. اگر مدتی درامدتان زیاد شد ،ولخرجی واسراف نکنید .در این صورت اگر بعداً به خاطر کاهش درآمد (و یا اختصاص بخشی از درآمدتان به کارهای مهم تر) نتوانید مثل گذشته بریز و بپاش کنید، همسرتان متوجه کاهش درآمدتان شده و در جستجوی علت آن بر می آید و ممکن است نگران شود.
ممکن است به خاطر ریخت و پاشهای زیاد، مورد تشویق و تمجید قرار بگیرید و همسرتان شما را فردی دست و دلباز بداند و معرفی کند. ولی این تعریف و تمجید به مشکلات روزهای بی پولی نمی ارزد.
6- مرد با معرفت، خودش را به رنج و زحمت می اندازد تا خانواده اش در آسایش و راحتی به سر ببرند. هیچوقت با خودخواهی، فقط به فکر آسایش و استراحت خودتان نباشید و نسبت به آرامش خیال خانواده تان احساس مسئولیت کنید. هرچه یک مرد زحمت و تلاش بیشتری برای خانواده اش متحمل شود ، ارج و قرب بیشتری پیدا می کند. ولی برای اینکه همسرتان قدر زحمات شما را بداند، گاهی اوقات سختی های کارتان را برایش توضیح بدهید. ولی یادتان باشد تأمین هزینه های زندگی و ایجاد آسایش و رفاه برای خانواده، وظیفه ی شماست. بنابراین هیچوقت منت سر همسرتان نگذارید، بلکه او را متوجه کنید که به خاطر آسایش و راحتی او خیلی تلاش می کنید