روانشناسان افرادی که استرس یا همان فشار روانی بیش از حد دارند بر اساس نوع واکنش بدن شان به 5 گروه تقسیم می شوند
1 ـ افرادی که دایماً مضطرب و نگرانند و وقتی که یک اتفاق خاصرخ می دهد دچار گرفتگی عضلات , تنگی نفس و درد هایی در ناحیه شکم می شوند
2 ـ افرادی که خیلی عجول و بی نظمند و همیشه می ترسند که مبادا دیر به مدرسه برسند آنان به مشکلات گوارشی مثل احساس سوزش در معده یا دلپیچه دچار می شوند .
3 ـ کسانی که یک اتفاق خاص استرس زا در پیش رو دارند ( مثل امتحان یا مسابقه ) و نگرانند که موفق نشوند این افراد به دل درد و دلشوره و لرزش عظلات مبتلا می شوند
اگر افرادی دارای این خصوصیات هستند با 8 توصیه از دلشوره آنان کاسته می شود . ـ باید مراقب خواب خود باشند یک خواب خوب در طول شب در اتاقی پر از هوای تازه و جای راحت باعث می شود تا برای شروع یک روز جدید آماده شوند .
ـ به طور منظم و چند بار در هفته ورزش کنند و تا می توانند راه بروند .
ـ در فاصله بین غذا به خوردنی های دیگر ناخنک نزنند و برای نهار خوردن وقت کافی بگذارند و در طول روز زیاد آب بخورند .
4 ـ وقتی سخت مشغول فعالیت هستند به خودشان استراحت بدهند و در این مدت شکلات نخورند و هر 5 دقیقه با یکی از افراد خانواده صحبت کنند .
ـ کار هایی را که دوست دارند انجام دهند مثلاً اگر به کامپیوتر علاقه دارند در آن کلاس ثبت نام کنند .
ـ تا حد انفجار بخندند خنده باعث رشد هورمون هایی می شود که آرامش بخش و تسکین دهنده هستند خوش اخلاقی و خوش بینی هم 2 عامل موثر ضد استرس هستند .
ـ خانواده و دوستانشان را فراموش نکنند اگر زندگی اجتماعی و خانوادگی رضایت بخشی داشته باشند به راحتی می توانند مشکلات خود را با کمک آنان حل کنند .
ـ درست نفس کشیدن را یاد بگیرند با تنفس درست استرس را از خودشان دور کنن
پتانسیل مغز مانند غولی در خواب است در طول سال های اخیر محققین و روان شناسان و متخصصین آموزش و پرورش ، بیوشیمی ، فیزیک و ریاضیات نشان داده اند که پتانسیل مغز انسان از آن چه تصور می رود خیلی بیشتر است و تمام خلاقیت ها و پیشرفت ها و حافظه ها و … در مغز قرار دارند .
( خلاصه کشفیات مغز ) = از مهم ترین کشفیات مغز سه اصل زیر می باشد : 1- قسمت چپ و راست مغز ؛ 2- ساختمان فیزیکی و طرحهای ارتباطاتی سلولهای مغز ؛ 3- شمار واکنش ها الکترو شیمیایی در مغز است .
به طور کلی مغز چپ اعمال فکری زیر را انجام می دهد : 1- ریاضیات ؛ 2- زبان ؛ 3- منطق ؛ 4- تجزیه و تحلیل ؛ 5- نوشتن ؛ 6- فعالیت های مشابه . و قسمت راست مغز اعمال زیر را انجام می دهد : 1- تصورات ؛ 2- رنگ ؛ 3- موسیقی ؛ 4- آهنگ ؛ 5- رویا ؛ 6- اعمال مشابه ی دیگر . حافظه با سن و سال پیشرفت می کند و با سن و سال نیز کاهش می یابد . پنج عامل اصلی که به حافظه کمک می کند که به یاد بیاورد شامل : 1- اولی بودن : اگر همه چیز برابر باشد اتفاقات اول بهتر از وسط آن ها به یاد می آورد و بیشتر آن را تکرار می کند ؛ 2- اخیر بودن : اگر تمام عوامل برابر باشند ما اتفاقات را وقتی اخیر باشند به یاد می آوریم مانند این که شما دیروز را بهتر روز قبل از آن به یاد می آورید ؛ 3- ثابت بودن ؛ 4- دوره کردن ؛ 5- ارتباطات : انسان خبر مربوط را بهتر از چیز نامربوط به یاد می آورد .
( یاد آوری و نگه داری در ذهن ) = حافظه به دو صورت می تواند تقسیم شود : یاد آوری و نگه داری در ذهن ، یاد آوری در ذهن قدرتی است که فکر اطلاعات را می گیرد و ذخیره می کند و نگهداری در ذهن یعنی ما بیشتر اطلاعاتی را که در مغز خود خیال می کنیم ذخیره می کند .
( صحبت ) = بخاطر اینکه صحبت بسیار عمومی است ما متوجه عمل مشکلی که انجام می شود نیستیم وقتی شما به صحبت شخص گوش می دهید همان طور که صحبت پیش می رود مغز شما بهترین عمل یادآوری و ذخیره در ذهن را انجام داده و ذخایر ذهنی خویش را آزمایش می کند .
( حافظه و مشاهدات ) .
این غیر ممکن است که چیزی را که احساس نکرده اید بیاد آورید حافظه بستگی به روشی که شما چیزها را به آن میدهید دارد . اعمالی را که باعث یادآوری و نگه داری مطالب در ذهن می شود و آن را تشویق می کند از جمله = 1- تشویق و فعالیتهایی که به یادآوری کمک می کنند .
2- نگه داشتن یک یادداشت یا استفاده از لغات آشنایی و نقاشی های کوچک و رنگ های مختلف .
3- شروع برنامه یادگیری موضوع و دوره کردن و اطمینان از اینکه دوره قبل از کم شدن حافظه صورت گیرد .
( گوش کردن ) = گوش شما مانند بهترین وسیله موسیقی است و مغز را قادر به تشخیص صداهای مختلف می کند . شنیدن مانند قدرتهای دیگر ما خیلی پیشرفته تر از آنست که ما فکر می کنیم و اگر مواظبت شود با سن و سال کمبود پیدا نمی کند . ولی از مشکلات شنوائی که می توان نام برد از جمله = مزاحمت – بی حوصلگی – فراموشی چیز شنیده شده – صداهای غیر – واضح را
می توان نام برد . یکی از قدرتهای جالب فکر اینست که می توان صداهایی را که ما علاقمند نیستیم رد کند .
( بی حوصلگی ) = بی حوصلگی در شرایطی که ما مجبور به گوش دادن می باشیم ولی علاقه ای به آن نداریم اتفاق می افتد نتیجه معمولاً ، سرگرداننی فکر است .
( فراموش کردن ) = فراموش کردن چیزی که شما گوش می دادید یا باید گوش می کردید بسیار برای شما خجلت آور و باعث تلف کردن وقت شما و سخنگوست . دیدن یکی از قوی ترین منابع حافظه است . اهمیت دیدن صحیح وقتی معلوم می شود که ذخیره ی حافظه بر اساس اطلاعات داده شده به آن قرار گیرد .
( بی دقتی ) = در تنظیم دیدن معمولی قسمت شفا – نشده ای از دیدن وجود دارد که به آن دید بی دقت می گویند . مواردی که برای مواظبت کلی چشمان مفید است : 1- مژه زدن ؛ 2- نفس کشیدن ؛ 3- با کف دست گرفتن چشم را ؛ 4- نور = و نور روز بهترین نور برای مشاهده است . مراحلی که باعث می شود برای خواندنفنی برای مطالعه به آن ها رجوع کنیم :
1- زمان ؛ 2- میزان ؛ 3- معلومات ؛ 4- اهداف .
خلاقیت در تمام مراحل فکری انسان وجود دارد با این حال بیشتر مردم خود را پائین می انگارند .
( ظاهر کمی خلاقیت ) = یک فرد نابغه خلاق تمام مرزها را می شکند و در لیستش تقاضاهای بسیار میگنجاند با توجه به اینکه روش صحیح اجراء در یک امتحان خلاقیت و امتحان کردن اینکه فکریک سری نامحدود از ارتباطات می تواند بسازد و هر چیزی را
به چیز دیگر ارتباط دهد ما متوجه می شویم که امتیاز ما از همه بالاتر می رود .
( ظاهر کیفی خلاقیت ) = غیر از ظاهر کمی خلاقیت یک طرف دیگر که معمولاً از امتحانات قلم زده میشود وجود دارد . قسمت دوم خلاقیت کیفی است که شامل مسائلی مانند = دستور ؛ معنی ؛ ارتباط ساده ؛ ارتباط فشرده و یک حس تکامل و آهنگ است ظاهر کیفی خلاقیت می تواند بخوبی بصورت شکل طرح مغز باشد . = چهار عاملی که قدرت ریاضی را معین می کنند و بر اساس نژاد یا جنسیت قرار ندارند ، عبارتند از :
1- فنون ؛ 2- تمرین ؛ 3- حافظه ؛ 4- قدرت اساسی مغز .
( بحث عمل و تصمیم ) = این نوع بحث وقتی بوجود می آید که دو انتخاب برابر وجود داشته باشند طوریکه بسیار مشکل باشد که بین آن دو یکی را انتخاب کنیم ، نتیجه ، ضعف تصمیم گیری است یا مشکل بودن آن بنابراین دلیلی به گرفتن تصمیم نیست .
( عصبانی کردن طرف مخالف ) = این نوع بحث با اینکه اساساً صادق نیست بطور تعجب آوری موفق است عصبانی کننده مسائلی را در می یابد که طرف را عصبانی کرده و بر آنهمه تأکید می کند و در نتیجه مخالف ناراحت بطور بدی بحث می کند جواب به این نوع تمایل غیر منطقی برای استفاده از آن است . شخصی که بطوری عاطفی مورد حمایت و حمله واقع شده در می یابد که عصبانی کننده خود مورد تهدید یا ضعف است این یکی از اساس مبارزه است که وقتی به شخص حمله میشود در می یابد که حمله کننده خود ضعیف است یا ترسیده و در نتیجه شخص حمله شده قوی می شود و کنترل را به دست می گیرد همین به بحث هوشمندانه مربوط می شود و این تعجب آور است که چه سریع طرف ها عوض می شوند .
از عمومی ترین احساسات حاکم بر ما ترس است . تجربه ای که بر هیچ کس خوشایند نیست و همه در صدد رهایی از آنند واقعیت پدیده ی ترس با توجه به منشاء آن یکسان نیست هر چند که به همه آنها با نام واحدی اشاره می کنیم . ترس از فقر , ترس از بیماری ترس از دست رفتن اعتبار , ترس از اشخاص , ترس از حوادث طبیعی و غیره هر کدام آثار و لوازم خود را دارند . اما از میان عوامل گوناگونی که موجب ترس و وحشت انسان می شوند شاید هیچ یک به اندازه مرگ قلب ها را نمی لرزاند و عیش ها را مکدر نمی کند همین امر سبب شده است تا بسیاری از متفکران که از تحقیق در باره مرگ به دلیل کمی داده ها دست کشیده اند به مسئله روانشناسی ترس از مرگ بپردازند و راه هایی را برای کاهش یا غلبه بر آن پیش روی آدمیان نهند . عوامل ترس از مرگ بدین شرح است .
1ـ مرگ , زندگی را به هلاکت و نیستی تبدیل می کند .
2 ـ هر چند مرگ اجتناب ناپذیر است وقت آن معلوم نیست و آدمی همواره در ترس و اضطراب به سر می برد .
3 ـ مرگ امری ناشناخته است و ما تجربه ای از آن نداریم بلکه گویی مرگ بیان تجربه ها است .
4 ـ با رسیدن مرگ همه امید ها و آرزو های آدمی از بین می رود .
غافل از اینکه وحشت نوع بشر نه بدان رو است که مرگ را درد ناک می داند بلکه این عشق به زندگی است که طعم مرگ را در کام او چنین تلخ کرده است
کمترتجربه ایست که مثل دلهره واضطراب غیر عادی،وحشت آور باشد.علت اضطراب ماظاهرا”آشکارنیست ولیکن می بینیم که تمام هم وغم مارابخود مشغول می کند به نحوی که حوصله رسیدن بکار دیگری را نداریم اضطراب ما ممکن است بکلی نا معقول باشد مثل ترس از اینکه نکند دیوانه بشویم .شما ومن قادریم با مشکلات روزمره زندگی دذست وپنجه نرم کنیم مثلا اگر کسی از از خویشان ما بیمارشد او را به پزشک برسانیم .یاراگر فیوز برقمان سوخت آنرا عئض کنیم واز این قبیل ولیکن وقتی که اضطراب ودلهره مرضی وغیر عادی به سراغمان می آید مثل این است که هیچ کاری از دست ما ساخته نیست ودست وپا بسته خود را تسلیم آن می کنیم یکی از مشکلات بواقع این است که اضطرابهای مرضی ما مردم پایه واساسی ندارند مثلا“هیچ دور نیست که یک کارمند عالیرتبه وکاردان فلان موسسه یک دفعه دچار این ترس موهوم شود که نکند کارفرما فردا عذرش را بخواهد و اورا ز کار بیکار بکند چنین ترس اساسی ندارد زیرا هیچ رئیس موسسه ای کارمند کاردان مجرب خود را اخراج نمی کند یا راننده ای که پشت فرمان اتومبیل خود نشسته وعازم مسافرت است یکدفعه وبطور ناگهانی گرفتار ترس شدید از حادثه احتمالی شده از ادامه مسافرتش صرفنظر می کند
ویا فلان مادر به ناگاه دلشوره بر می دارد وبا خود می گوید نکند وقتی که بخانه رسیدم با حادثه ناگواری روبرو شوم واز تصور یک حادثه احتمالی دچار آنچنان ترس ووحشتی می شود که اگر در مجلس مهمانی است فورا” وبدون خداحافظی عازم خانه خویش می شود ووقتی که به خانه رسید ودید که همه چیز در امن وامان است بخود لعنت می فرستد که چرا بیهوده خود را از مجلسی بدان زیبایی محروم ساخته است ولیکن چند روز دیگر باز در اوضاع واحوال دیگری دچار همین ترس وموهوم شده وباز بخود لعنت می فرستد واین وضع همچنان ادامه داشته مزاحم زندگیش خواهد شد .بسیاری از مردم پیوسته از این می ترسند که نکند به یک بیماری صعب العلاج نظیر سرطان وغیره دچار شوند وعده ای نیز از این وحشت دارند که نکند روزی ورشکست شوند وبه زندان بیفتند وبالاخره عده ای از مردم نیز از تاریکی ،از مه وباران ویا از صدای رعد می ترسند .از بدترین دلهره ها دلهره هایی است که به علت ترس از مرگ واحساس گناه وترس از جنون ودیوانگی بما دست می دهد واین نوع ترس ها گاه آنچنان شدید است که هیچ دور نیست که شخص دست بخود کشی بزند تا به رغم خود از آن رها شود .
حالاکه با ترس های بیجهت در سطور بالا آشنا شدید بجاست مختصری درباره چگونگی آنها به تحقیق وجستجو بپردازیم تا ببینیم این ترس ها از کجا سر چشمه می گیرد وراه مبارزه با آنها کدامست ؟دلهره اصولا ”علامت ایست که در قسمت ناخوداگانه شخصیت ما کشمکش پیش آمده اسصت واین کشمکش آنچنان قدیمی است که قسمت خود آگاهانه شخصیت ما بدان آگاهی ندارد .به عبارت دیگر ترس های مرضی یا بیمار گونه نشانه این است که آتشفشانی در شخصیت ما قصد آتشفشانی دارد تا شخصیت ما را در هم بکوبد واز هم بپاشد ولیکن قسمت خود آگاهانه شخصیت ما همچون دژ مستحکمی جلو این خرابکاری را گرفته است .به همین دلیل است که من بارها توصیه کرده ومی کنم که اگر چنین احوالی دچارید بیدرنگ به روانکاو یا روانپزشک مراجعه کنید تا هرچه زود تر پی به علت ترس های جانکاه خود برده از انفجار آتشفشانی مزبور در روح خود پیشگیری کنید زیرا عقیده من این است که بدون کمک یک نفر متخصص مشکل بتوان پی به علت این نوع ترس ها برد .زیرا همه ما از روبرو شدن با زشتی ها ئی که احیاناتممکن است در شخصیت ما وجود دذاشته باشد گریزانیم این زشتی ها را جزو اسرار خود تلقی می کنیم ودر حفظ این اسرا رآنقدر مصر ومصممیم که حتی حاضر نیستیم خود از آن آگاه شده واحیانا”آنرا مرتفع سازیم البته این سر نگه داری گاه برایمان گران تمام می شود یعنی به قیمت ترس های جانکاهی که پیوسته چنانکه نوشتم مزاحم زندگی ماست .مثلا همین ترس موهوم از مرگ را که عنوان مقاله امروز ماست در نظر بگیرید .البته حق با شماست هر کسی از مرگ می ترسد زیرا آنرا نمی شناسد وبویژه وقتی که کودکیم مرگ در خیال ما وخرافات وترس ها وعقاید ضد ونقیضی توأم است ولیکن وقتی ترس از مرگ شدید می شود وعرصه را به آدمی تنگ می سازد .مردان وزنانی که بطور اغراق آمیزی از مرگ می ترسند پیوسته در این فکرند که نکند بمیرند وهمین فکر نیستی آنچنان دلهره ای را در آنان ایجاد می کند که وصفش را باید از کسانی که بدان گرفتار بوده اند جویا گردید
این عده همین که می بینند اتومبیلی در جاد ه روانست ویا کسی زانوی غم بغل کرده است بیدرنگ ترس جانکاه آنها را محاصره می کند حس می کنند که با چیزی روبرو هستند که قدرت مقابله وتحمل آنرا ندارند می پرسید علت ترس مرضی از مرگ کدامست ؟وبه عبارت دیگر این ترس از چه ماجرائی در اعماق شخصیت ما خبر می دهد ؟علت ترس از مرگ در اشخاص مختلف ،مختلف است .در مثل یکی از کسانی که به این درد مبتلا بود آمده بود که روانکاوی بشود روی تخت روانکاو وبالاخره آشکار شد که علت ترس از مرگ در وی همانا کشمکش بود که بر اساس خشم در نهاد او در گرفته بود این مرد در کودکی مادر نابکار وجلادمابی داشت که پیوسته رنجش می دا د ووی کینه مادر را بدل گرفته بود ونسبت بدو خشمگین شده بود ومی خواست مادرش را بکشد ولیکن نمی توانست دست بدینکار بزند زیرا بالاخره مادرش بود وامنیتش بدو وابسته بود اما خشمش آنچنان شدید بود که وی باورش شده بود که بالاخره این خشم مادرش را خواهد کشت اینها چیزهایی بود که در ناخوآگاهی او می گذشت وعلامت ان در خود آگاهی همانا ترس شدیدی بود که از مرگ داشت آشکار است که ترس از بدین ترتیب در حکم علامت ریزی است که روانکاو باید انرا کشف کند تا پی به علت اساسی آن برده شود .ترس از مرگ ممکن است در یکی دیگر واقعا”علامت این باشد که ان فرد ناخوداگاهانه ارزومند مرگ خود است
حق دارید تعجب کنید که چگونه ممکن است کسی خواهان مرگ خویشتن باشد ولیکن اگر صبر کنید ومقاله را تا آخر بخوانید شاید جوابی برای تعجب خود پیدا کنید .زنی بود که پس از روانکاوی معلوم شد که آرزومند مرگ خویش است چون خود را منفورومتروک بحساب می آورد .این زن تنها شخصی را می شناخت ومی دانست که دیگران بواقع بدو علاقه مندند پیرمردی بود که از بیماری سرطان در شرف مرگ بود واطرافیان بدو می رسیدند این زن خیال کرده بود که اگر او هم به سرطان گرفتار شود ودر حال نزع بیفتد دیگران بدو خواهند رسید وبدو عشق محبت خواهند ورزید این بود که دلش می خواست به بیماری سختی مبتلا شده بمیرد تا مورد محبت این وآن واقع شود .پس معنای واقعی ترس از مرگ این بود که تشنه محبت بود واین محبت هم زمانی نصیبش می شد که به بیماری کشنده ای گرفتار آید .گاه نیز می شود که علت ترس از مرگ این باشد که بچه ناظر نزدیکی جنسی مادر وپدر بوده وبه همین دلیل بشدت برانگیخته شده وشدت برانگیختگی به حدی است که تحمل آن از عهده بچه خارج است وبچه بحدی از جنب وجوش پدر ومادرش به وحشت می افتد که سرانجام چنین خیالبافی می کند که پدر ومادرش می خواهند همدیگر را بکشند این است در بزرگی وقتی خود متأهل می شود تحریک می گردد دچار این واهمه می شود که نکند این عمل به مرگ بینجامدوازاین قبیل .
در ذهن بسیاری ازمردم که دارای مذاهب بدوی هستند مرگ بمعنای بیم از مجازات است وبه عبارت دیگر مرگ بمعنای دوزخ ومعلون واقع شدن ابدی است بعضی از ما مردم از مرگ می ترسیم منتها نه از مرگ خودمان بلکه از مرگ نزدیکان وعزیزان خود پیوسته در این فکریم که نکند به سر انان بلایی بیاید که به مرگشان بینجامد اینست که پیوسته به ناز ونوازششان می پردازیم ومواظبیم که نکند غفلت ما موجب مرگ آنها بشود معنای این نوع ترس از مرگ کدامست ؟عشق ومحبت بیش از اندازه که موجب سر رفتن حوصله معشوق ومحبوب می شود معمولا”بدین معناست که عاشق در ناخوآگاهی خود از معشوق متنفر وخواهان مرگ اوست آشکار است که بسادگی نمی توانید این چیزها را خوشایند هم نیست باور کنید ولیکن اگر خودمان ویا بکمک یک نفر متخصص بتوانیم به کشمکش های موجود در ناخودآگاهی شخصیت خود پی ببریم آنوقت است که عاقل تر وخوشبخت تر واز هرچه بیماری وکسالت است آزادورها خواهیم بود مادران گاهی می ترسند که به بچه هایشان آسیب برسد مرتباآبه آنها می گویند (اگر می خواهید بیرون بروید پالتو بپوشید وگرنه در این هوای سرد دچار ذات الریه شده خواهید مرد)مادران حاضر نیستند این حقیقت را بپذیرند که هم از بچه هایشان خوششان می آید وهم از آنها متنفرند وگاه از این می ترسند که نکند بچه ها در عشق شوهر با آنها سهیم وشریک شوند علت نگرانی انها در خصوص سلامت بچه هایشان چیزی جر این نیست که در ناخواگاهی خود آرزوهای نا خوشایندی نسبت به آنها دارند .بعضی از آدمیان که احساس گناه ومحکومیت می کنند آنچنان در ته دل خود بسبب جنایات خیالی دنبال مجازات می گردند که بمحض رسیدن به مختصر خوشی ورفاه وسعادت ناگهان دچار دلهره شده با خود می گویند نکند دچار سرطان خون ویا تورم مفاصل و یا یک بیماری مسری شده باشم .
ریشه واقعی چنین احساس گناهی بقول (فروید )ایست که فرد در کودکی نسبت به نزدیکان دچار تحریکات وتمایلات جنسی شده وچون این نوع تمایلات گناه آمیز بوده است ایست که بسبب آن خود را محکوم ومستحق مجازات پنداشته است ولیکن این همه در دوران پختگی وبلوغ از حافظه فرد تقریبا” محو شده فراموش می گردد ولیکن آثار آن بصورت ترس واحساس گناه وعدم امنیت در شخص پایدار باقی می ماند .یکی از روانشناسان قصه مردی را در جائی ذکر کرده که بسبب ترس از دست دادن پدر ومادر دچار سکته قلبی شده بوده است این مرد با این ترس می خواست خویشتن را مجازات کند