هنوز برای میلیونر شدن (ثروتمند شدن ) دیر نیست. این جملهای است که هر انسان مشتاق تحول و ثروت میباید قدری روی آن توقف کند و به آن بیاندیشد. برای درک ارزش چنین جملهای بهتر است هم اکنون شما خواننده عزیز که قصد تغییر سرنوشت را دارید روی این جمله تمرکز داشته باشید.
برای آن که تمرکز شما عمیق و اثر گذار باشد، و آن تحولی را که میباید در شما ایجاد کند،بهتر و حتی لازم است از قانونهای «سکون و قصد و آرزو» استفاده کنید. این دو قانون طلائی که پیوستگی همیشگی باهم دارند، راز اصلی و به اصطلاح قدیمیها سرالاسرار همه پیروزیهایی هستند که بشر طی تاریخ بدست آورده و از این پس نیز به دست خواهد آورد.در حقیقت هیچ کس نمیتواند «لحظه تحول» را تجربه کند،مگر آن که دریک لحظه ویژه ،به دنیای سکون و آرامش وارد شود. زمانی که پا به جهان سکون و آرامش بگذارید، و اجازه دهید که همه افکار پراکنده شما متوقف شوند و دنیای خارج را فراموش کنید،در آن موقع میتوانید آینده نیامده خود را برای همیشه متحول سازید.چون آن لحظات،تصمیم گیری و طرح در قصد آرزوهاست. هر آرزوئی که در آن لحظه عمیقاً وقلباً در نظر بگیرید همان طرح و نقشه آینده شما خواهد بود، و لذا آن لحظه به بعد شما نیز میتوانید مطمئن باشید که از ١٠٠٠ قدم آرزو نخستین و مهمترین قدم آن را برداشتهاید.از آن لحظه به بعد شما «ارابهران سرنوشت خود خواهید بود.یعنی جهان با همه مشکلاتش در دست شما هم چون موم جلوه میکند،که میتوان به دلخواه آن را تغییر داده.
قدم اول :
پس برای آن که شما نیز آن لحظه جادوئی و اسرارآمیز را تجربه کنید، مکانی خلوت را انتخاب نموده و چندین با بدون آن که آن را بر زبان آورید در ذهن خود بگوئید:«هنوز برای ثروتمند شدن دیر نیست .» یعنی این جمله جادوئی را بطور مکرر و در ذهن خود خطاب به خودتان و تمامی کائنات بگوئید: «هنوز برا ی ثروتمند شدن دیر نیست»
وقتی شما جمله فوق را به این نحو به خودتان و به جهان اعلام میکنید، روح شما روح جهانی آن را کاملاً دریافت میکند و از آن لحظه به بعد ، تمامی کائنات و یا حداقل قسمتی از این کائنات بزرگ به سیام شما گوش میکند و از آمادگی شما برای تغییر و تحول آگاه میگردد. آیا میدانید نام این لحظه چیست ؟شاید درست حدس زده باشید. نام آن لحظه «تقدیر » است و شما خوشبختانه از آن گذر کردهاید. یعنی با یک فکر و اندیشه عمیق و یک آرزوی ژرف، لحظه تقدیر را تجربه کردید.
احتمالاً شما نیز آن جملههای معروف اوپا نیشاد را بیاد دارید که میگوید:
آرزویتان هر گونه که باشد،کردارتان همانگونه است.
کردارتان هر گونه که باشد، رفتارتان همانگونه است
.رفتارتان هر گونه که باشد، تقدیرتان همانگونه است.
معنی نهفته در جملات فوق این است که آرزو و تقدیر و سرنوشت است. البته به شرط آن که «آرزو» ژرف و بر خاسته از روح باشد. نایلئون هیل در کتاب «Think and grow rich »گام هفتم به سوی ثروت را به اهمیت تصمیم گیری اختصاص داده و میگوید:« زندگی ٢٥٠٠٠ زن و مرد شکست خورده را مورد تحقیق و بررسی قرار دادند، و سرانجام از مابین ٣١ عامل شکست و ناکامی این افراد، عامل ناتوانی در تصمیم گیری ، را جزو مهمترین عوامل اعلام نمودند. هیل معتقد است که عدم تصمیم گیری همان دشمن مشترکی است که همگی باید بر علیه آن قیام کنیم.
شش راه اصلی برای ثروتمند شدن :
اگر همه کتابها و مقالاتی را که در زمینه ثروتمند شدن به رشته نگارش در آمدهاند، مورد بررسی دقیق قرار دهیم ، سرانجام به ١٤ دستور العمل میرسیم که باعث میشود سیبهای طلائی درون سبد را بیابیم . این چهارده راه اصلی عبارتند از:
- آرزوی ثروتمند شدن
- استفاده از فرصتها
- قابلیت و آمادگی برای تغییر وضعیت
- استفاده از تخصص
- بهرهگیری از تجربه دیگران
- به دنبال نوآوری و موضوعات جدید بودن
- استفاده از خلاقیت ناکام
- استفاده از دستور العملهای تلقین
- رقم مورد نیاز ثروت را از قبل مشخص کردن
- کوشش همیشگی و پایدار
- از شکست نهراسیدن
- دید مثبت داشتن
- بهبود روابط اجتماعی و استفاده از مهارتهای عصبی کلامی
- رعایت قوانین کائنات
باور کنید، همه آنانی که به ثروت رسیدند، فقط و فقط از همین اصول استفاده کردهاند و هیچ پنهان کاری دیگری در بین نیست.در قسمت دوم از این جزوه ، این نویسنده ، گزارشات کوتاه ولی حقیقی از آنانی که قبلاً در روی « خط صفر» قرار داشتند، و امروز در قلمرو پیروزیها قدم میزنند، جهت اطلاع خواننده عزیز جمعآوری کرده و با دلیل و برهان ثابت میکند که : «خواستن توانستن است » البته به شرط آن که قبلاً اطلاعات کافی جمعآوری کرده و برنامه ریزی لازم در دست باشد.
راه طلایی از همین جا و این گونه آغاز میشود فوری به دور و بر خود نگاه کنید، اغلب آنانی که در مضیقه مالی قرار دارند همیشه نگاه« منفی و نا مساعد» نسبت به پول داشتهاند. یعنی با گفتار خود نوعی عکس العمل منفی و تدافعی در قبال پول از خود نشان دادهاند. برای مثال، همیشه و معتقد بودهاند که چرا باید اینقدر برای پول کار کرده آنان پول را چیزی کثیف و ناجور به حساب میآورند. خودتان بارها از زبان آنان شنیدهاید کع میگویند: صبح تا شب باید برای پول کار کنیم . این هم شد زندگی؟ و یا این که شکوه و شکایت نموده و میگویند: همه بدبختیها از این پول است. این پول آدم را بیچاره میکند اگر شما خواننده عزیز نیز همین تصور را دارید، متأسفانه باید بگویم شما نیز ناچارید با زندگی بخور و نمیر بسازید. در حالیکه این سهم شما نیست. یک سخنران معروف بنام راسل.اج کن ول در یکی از آثار معروف خود که نام زیتای «کرورهای الماس» را دارد میگوید:شما میبایست ثروت بدست آورید. چون اصلاً حق ندارید فقیر باشید. زندگی همراه با نداری حتماً بد اقبالی است. از طرف دیگر بدبختی دیگر آن که همانگونه که شما میتوانید فقیرانه زندگی کنید،به همان نحو میتوانید ، ثروتمند باشید. بنابراین این وظیفه اصلی و حتمی ماست که از راههای شرافتمندانه ثروت پیدا کنیم.یعنی نخستین اصل دستوز جلسه توانگری، آرزوی توانگر بودن است. حتی خداوند نیز توانگری را موهبت و نعمت اعلام نموده است.اگر شما فقر و بدبختی و نداری را موهبت بدانید، برای همیشه از توانگری محروم میمانید. شاید بگوئید: خوب این اهمیتی ندارد. بهر حال زندگیم را ادامه میدهم. ولی متأسفانه در این ارتباط مشکلی وجود دارد و آن اینکه، اگر شما توانگر نباشید، نمیتوانید مشکلات خودتان را برطرف کنید ونه مشکلات دیگران را.یکی از نویسندگان عصر حاضر در این مورد سئوالی را مطرح کرده و میگوید: اگر در زندگی ما، غذای درست و حسابی، لباس راحت، کاشانهگرم و نرم، و رضایت شغلی، امکان آفرینش وجود نداشته باشد، چگونه میتوان در عرصه مادی، شادمان بود، و احساس تکامل و رضایت کرد.باور کنید من جملههای فوق را بارها خوانده ام، و نتوانستهام هیچ جوابی برای رد آن بیابم. از طرف دیگر، بعضیها حق دارند که فکر میکنند توانگری یک میراث الهی است. به همین دلیل شما نیز هرگز خود را از این میراث محروم نکنید، چون آن حق شماست.باور کنید که نگاه مثبت به پول و ثروت باعث میشود که از طرق اسرار آمیزی راههای برکت وفور پول و ثروت بر روی شما باز شود. برای آن که قدری از این پدیده اسرارآمیز را تجربه کنید، برای مدتی، این انتظار را در خودتان تقویت کنید و با خود بگوئید: «وضع مالی من تغییر میکند، و روزی وثروت، حتی هدایا و پاداشهای مختلف از همه طرف به سوی من میآیند.»حرکت را آغاز کنید .اکنون که طرز تفکر شما تغییر کرده و دیگر نگرش منفی به پول و ثروت ندارید و قبول کردهاید که توانگری نیز بخشی از تعالی و برتری کیهانی است، میبایست حرکت را آغاز کنید و آن حرکت بسوی « ثروتی مشخص است». برای آنکه به توانگری دست یابید، باید قبول کنید که «هنوز دیر نشده است.» و شما باید هر چه سریعتر اقدامات مثبت را آغاز کنید. اقدامات مثبت عبارتند از - جمع آوری اطلاعات در مورد روشهای کسب ثروت- بکار بستن دستورالعملهای کامیابی- پایداری و از شکست نهراسیدن
اگر واقعاً در جستجوى خوشبختى هستید و حقیقتاً مىخواهید خوشبخت شوید ، در دوردستْ آن را جستجو نکنید ، چون خوشبختى ، نزدیک شماست و با شما فاصلهاى ندارد. اصلاً خوشبختى، خارج از شما نیست تا آن را جداى از خود جستجو کنید. بلکه منبع همه خوشبختیها خود شما هستید. اراده مصمّمتان، تفکّر خلّاقتان و اندیشه سازندهتان، همان خوشبختى است. مگر غیر از این است که همه سعادتمندان عالم با سعى و اراده آهنین به این گوهر ارزشمند ، دست یافتهاند؟ آنها خوشبختى را در خود دیدند ، یافتند و به دست آوردند. بنابراین، آن کسى که باید سعادت را به ما هدیه کند، کسی نیست جز خود ما. باید آستین همّت را بالا بزنیم و با ارادهاى محکم و تلاشى شکستناپذیر، به دنبال خوشبختى برویم.
اراده مصمّم، تفکّر خلّاق و اندیشه سازنده، همان خوشبختى است.
خوشبختى هم مانند خیلى چیزهاى دیگر، مشکلات و موانعى دارد که شناختن آنها مطمئناً در رسیدن به گوهر خوشبختى به ما کمک شایانى خواهد کرد.
آیا همین فکر که « رسیدن به خوشبختى ، کارى سخت و دشوار است » نمىتواند مانع خوشبختى محسوب شود. چون بعضى از مردم به اشتباه ، اینگونه فکر مىکنند و یا حتّى از این هم پا را فراتر مىگذارند و معتقدند که رسیدن به خوشبختى، غیرممکن است.
شما چهطور؟ آیا شما هم خوشبختى را تا این اندازه دست نیافتنى مىدانید؟ به نظر نمىرسد این افکار، کمکى به جز دور کردن انسان از تلاش و فعّالیت در جهت رسیدن به خوشبختى داشته باشد و فقط خلّاقیت در فکر و عمل را از انسان مىگیرد. ما با توجّه به منابع دینىمان اینگونه نیستیم . چون دائماً به ما توصیه به امید داشتن و امیدوار بودن مىشود و همین حالتِ امید است که راه را بر اینگونه تفکّراتِ غلط مىبندد. در فرهنگ فارسى ما نیز « جوینده » را « یابنده » معرفى کردهاند.
مادرِ همه ی موانع ، همین تفکّر غلط است، امّا موانع کوچک و بزرگ دیگرى را نیز مىتوان برشمرد که تا اندازهاى راه را بر طالب سعادت، تنگ مىکنند از قبیل: احساس گناه ، حسادت ، چشم و همچشمى ، ملامت و سرزنش و....
به عنوان مثال، حسادت را تصوّر کنید. حسادت نمی گذارد شخص حسود احساس خوشبختی کند و مدام در نگرانی و تشویش به سر می برد.با کمى دقّت مىتوان دریافت که دقیقاً به همان اندازه که سعادت و خوشبختىِ ما به دست خودمان است، شقاوت و بدبختى ما نیز به دست خودمان است.
مطمئناً هر انسانِ سعادتمندى، خوشبختى خود را بر پایههاى محکمى استوار کرده که در صورت از بین رفتن این ستونهاى محکم، در حقیقت ، خوشبختىاش از بین مىرود.
یکى از مهمترین پایههاى سعادت در هر کار، «میل» و «رغبت» شماست ، یعنى شما تا زمانى که طالب خوشبختى نشدهاید هیچ کس و هیچ چیز نمىتواند در این زمینه به شما کمک کند.
شاید از خود بپرسید: مگر کسى هم وجود دارد که رغبتى به خوشبختى نداشته باشد؟ در پاسخ باید گفت: بله. افراد زیادى هستند که به خاطر مشکلات و سختیهایى که در راه رسیدن به خوشبختى وجود دارد، على رغم میل باطنىشان، خود را راغب به خوشبختى نشان نمىدهند و همان وضعیّت کسلکننده موجود را ترجیح مىدهند .
امّا پایه دوم ، این است که براى رسیدن به این آرزو ، یا بهتر بگوییم ، به این خواسته باید «تلاش» کرد ، تلاشى بىوقفه که شکستهاى پىدرپى هم نتواند شما را از این تلاش باز دارد. همینکه مىگویند: «من باید این کار را انجام دهم » و « من می توانم»، نشانه ی همین تلاش است.
و سرانجام ، سومین پایه و اساس براى خوشبختى ، تلاش همراه با « اندیشه » و « تدبیر » است ، تلاشى هدفمند ، برنامهریزى شده و گام به گام، نه تلاشى از روى احساس که آنى مىآید و آنى هم مىرود . تلاشى که شما را آرام آرام به هدفتان نزدیک کند ، تا به این ترتیب ، از آن همه کوشش و پویش ، خسته نشوید و خود را ملامت نکنید و نگویید: « من مىدانستم که نمىتوانم! » چون ملامت کردنِ خود ، یکى از موانع اساسىِ راه پرفراز و نشیب خوشبختى است.
شاید شما براى رسیدن به خوشبختى، راههاى زیادى را رفته باشید و یا از این راههاى گوناگون، اطلاع پیدا کرده باشید امّا مطمئناً خوشبختى یکى نیست و مسلّماً یک راه هم ندارد. به اقتضاى خوشبختىِ شما، راه مناسب آن نیز وجود دارد.
به نظر مىرسد که در بین همه این راهها ، یک راه وجود دارد که مىتوان آن را حقیقتاً « شاهراه خوشبختى » نامید، همان راهى که مطمئنترین راه است و منتهى به خوشبختى حقیقى، ابدى، و زوالناپذیر مىشود. کدام راه؟ راه «ایمان».
شاهراه خوشبختى، همان راهى است که ما را به خداوند ، نزدیک کند و فطرت ما را بیدار سازد ، چون در وجود ما چیزى است بزرگتر از همه عوامل مادّى خوشبختى که ما باید در جستجوى آن باشیم و آن، روح خداجو و خدایى ماست. روحى که نه پیر مىشود و نه پیرى بر او تأثیر مىگذارد. روحى که اگر در این شاهراه افتاد ، هیچ آفتى نمىتواند آن را از بین ببرد ، و مرگ هم برایش پایان خوشبختیها نیست. چون او سعادت ابدى را یافته است. سعادتى که با مردن، تمام نمىشود و با بیمارى، از بین نمىرود و با فقر، تعارضى ندارد.
سختی ها ومشکلات از نشانه های خوشبختی اند چرا که تا آنها نباشند راحتی وآسایش معنا ندارد.
یکى از این نشانهها « تحرّک داشتن » است ودیگر نشانه خوشبختى، « عمل کردن به دانستهها »ست و توصیه مىشود که با اینکار ، خوشبخت شوید.« همنشینى با دانشمندان و عالمان »، یکى دیگر از نشانههاست. دین مقدّس اسلام، توصیههاى زیادى در این زمینه دارد .ایمان، محاسبه نفس، کوشش در راه اجراى فرمانهاى خداوند و... را نیز مىتوان از این نشانهها دانست. عجیبْ اینجاست که در میان این نشانهها، « چشیدن سختیها و تلخیها » نیز وجود دارد، چرا که تا مشکلات نباشند ، راحتى معنا ندارد و تا بیمارى نباشد ، ارزش سلامتى شناخته نمىشود
خوشبختى مىتواند نشانههاى فراوانى داشته باشد و مطمئناً نمىتوان همه ی آنها را نام برد ، امّا با استفاده از متون دینىمان به چند گزینه اشاره مىکنیم که آنها را موجب سعادت دانستهاند.برای اینکه بتوانیم در برابر مشکلات مقاوم باشیم، زندگی آرامی را تجربه کنیم و به هر چه که آرزو داریم برسیم ، کافی است ابتدا روی خودمان کار کنیم و به توانمندی ها و مهارت هایی در خود دست پیدا کنیم .
بنابراین می بایست ابتدا نقاط ضعف خود را بشناسیم و بدانیم همه ی واکنش هایی که در اطراف می بینیم به نوعی امواجی هستند که ما خود چه در ذهن و چه در رفتار خود آن ها را به سمت خود فرا خوانده ایم. البته قبول دارم افراد بیماری ممکن است در اطراف ما وجود داشته باشند ولی اگر روی خود تسلط داشته باشیم می توانیم از ایجاد ناراحتی ها از سوی ایشان به راحتی جلوگیری کنیم. یا حتی آنها را وادار کنیم که رفتار غلط شان را با ما تغییر دهند یا نهایتا این قدرت را خواهیم داشت که با چیزی که قابل تغییر نیست کنار بیائیم و یا خود را از آن محیط دور کنیم.
وقتی به خود دقت کنید و ببینید که چرا زود عصبانی می شوید می شوید یا چه چیزی در رفتار فرد متقابل ، شما را عصبانی می کند خیلی زود حتی در حین مکالمه و احیانا جر و بحث به خود آمده و نسبت به کنترل اوضاع به ویژه به نفع خود اقدام می کنید، آرامش خود را هم حفظ کرده و از آسیب های احتمالی آن برخورد ناشایست نیز خواهید کاست.
اگر بپذیریم " تو همانی که می اندیشی " پس همان کسی هم هستی که وضعیت کنونی خود را آفریده ای! این مساله آن قدر مهم است که تحول بزرگی در زندگی تو ایجاد می کند. وقتی بپذیریم که آفریننده ی وضع کنونی زندگی مان خود ما هستیم و نه دیگران، آن گاه دیگری را مسئول ناکامی خود نمی دانیم و هر گاه فراموش کنیم که وضعیت مان را می آفرینیم آن وقت است که دیگری را مسئول ناکامی خود دانسته و سرزنش می کنیم و به این ترتیب اقتدار خود را از دست می دهیم.
اگر بپذیریم " تو همانی که می اندیشی " پس همان کسی هم هستی که وضعیت کنونی خود را آفریده ای!
اتفاقات کوچک، تصادفات، ترافیک، تاخیرهای ناخواسته ، دلشوره ها و حتی امراضی که گرفتار آن ها می شویم همگی پیامی دارند تا به ما بفهمانند که یک جای کار غلط است! و ممکن است مفاهیم و علت هایی از اعتبار ندادن و دوست نداشتن خود تا بانی خیر شدن برای دیگران را در بر داشته باشد. اگر نگاه را به دورن خود برگردانیم و اجازه دهیم اعضا و جوارح ما با ما حرف بزنند ، ما از راز بسیاری از واقعیت ها که مدعی هستیم اطرافیان مسبب ایجاد آنها هستند مطلع خواهیم شد.
اگر خود را دوست داشته باشیم ، قبول داشته باشیم و وقتی را برای گوش دادن و نگاه کردن به خود بگذاریم ، حتی راه خود را هم پیدا خواهیم کرد و اگر نه اولین ناملایمات ، برخوردها و مقاومت ها و اعتراض ها را از جانب همین اعضا و جوارح خود خواهیم دید! (بییاری از بیماری ها در اثر ضعف روحیه ایجاد یا تشدید می شوند.
بنابراین حتما بهتر است که هر چیز را از خود شروع کنیم از دوست داشتن و مهربان بودن گرفته تا قاطع بودن و پذیر ا بودن که تو مسئول کارهای خودت هستی و نه اوضاع و شرایط و حتی دیگران