در دیدگاه اسلامی جامعه وروابط انسانی آن رنگ الهی به خود میگیرد و همه چیز در جهت نیل به هدف غایی آفرینش میباشد همان هدفی که کمال مطلوب اوست لذا جامعه برای انسان همانند صحنه آزمایشی میباشد که او میتواند در این صحنه با ایجاد روابط صحیح و انسانی به همنوعان خود صفات نیکویی را که مورد توجه و رضایت حق تعالی است در خود پرورش دهد و از سوی دیگر صفات ناپسند و رذا یل اخلاقی را که موجب سقوط و انحطاط وجود ارزشمند اوست از وجود خویش پاک کنند .آداب همنشنی با دیگران را میتوان در دو مرحله اندیشه و عمل خلاصه کرد:
الف .مرحله اندیشه
از دیدگاه اسلام روابط اجتماعی انسانها در مرحله اندیشه بر اصول خیر خواهی محبت و مودت ، حسن ظن ومانند آن مبتنی است یعنی مسلمانان باید صفحه اندیشه خود را نسبت به سایرین نیکو سازد .اندیشه خیر خواهی نصیحت دوستی و سعادت آنها را در سر داشته و از نقشه کشی و توطئه چینی بر ضرر آنان بپرهیزد .
امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
"ان الله سبحانه یحب ان تکون نیت الانسان للناس جمیله "
خدای سبحان دوست داردکه نیت انسان درباره همنوعانش نیکو باشد.
ب . مرحله عمل
اسلام در مرحله عمل برای تنظیم روابط اجتماعی انسانها آداب و وظایفی قرار داده و پایه آن را بر ایمان به خدا و تقویت روح فضیلت و انسانیت بنا نهاده است .تعالیم اسلام در این زمینه بقدری دقیق و هماهنگ با فطرت انسان است که اگر به آن عمل شود و معاشرتها رنگ انسانی الهی به خود گیرد سیمای زندگی عوض میشود بسیاری مایلند در ارتباط با همنوعان خویش زندگی موفقی داشته باشند ولی به جهت نا آگاهی از چگونگی آداب معاشرت ونیز عدم رعایت این آداب توانایی برقراری روابط مناسب و اسلامی را از دست میدهند و به ناچار منزوی میشوند .بنابراین شناخت این آداب در مرحله عمل و توانایی ایجاد ارتباط مناسب با قشرهای مختلف جامعه براساس بینش مکتبی از اهمیت بسیاری برخوردار است خطوط کلی آداب معاشرت در مرحله عمل این است که انسان رفتار خود را با دیگران نیکو سازد انصاف را رعایت کرده آنچه برای خود می پسندد برای دیگران نیز بپسندد و آنچه برای خود دوست نمیدارد برای دیگران نیز نپسندد با آنان مدارا کند به امور آنان اهتمام ورزد به نفع آنها حرکت از تک روی بپرهیزد با آنها همکاری داشته باشد و...
امیرمؤمنان علی علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام به بخشی از این خطوط کلی اشاره کرده میفرماید :
اجعل نفسک فیما بینک و بین غیرک فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لها و لا تظلم کما لا تحب ان تظلم و احسن کما تحب ان یحسن الیک
خویشتن را میان خود و دیگران میزان قرار ده آنچه را برای خود میخواهی برای دیگران بخواه وآنچه را برای خود خوش نمیداری برای دیگران نیز خوش ندار .به کسی ستم نکن چنانکه دوست نداری به تو ستم شود و نیکی کن همانگونه که دوست داری به تو نیکن شود .
امام صادق علیه السلام در ترسیم آن خطوط کلی میفرماید :
خالطواالناس و اتوهم و اعینوهم ولا تجانبوهم و قولو ا لهم کما قال الله تعالی "وقولو اللناس حسنا "
با مردم بیامیزید و در اجتماعشان شرکت کنید و آنها را در کارها یاری نمایید منزوی نشوید و از جامعه کناره نگیرید و با آنان چنان سخن بگویید که خدا فرموده است با مردم به خوبی سخن بگویید .
انتخاب خانه و اهمیت همسایگی
پیامبربزرگوار اسلام صلی الله علیه واله کیفیت رفتار همسایه ها را با یکدیگر تأمین سعادت و آسایش انسانها مؤثر میدانست وبه یارانش توصیه میکرد تا در جایی مسکن گزینند که بتوانند از نعمت وجود همسایگان شایسته تری برخوردار شوند در حالی که امروزه شاهد هستیم که تنها چیزی که در انتخاب خانه به آن کم توجهی میشود مسأله همسایگان است .امروزه بیش از هر چیز ظاهر زیبای مناظر مسافت آنها و مسائل کم اهمیت دیگر مد نظر افراد در انتخاب خانه میباشد که نتیجه آن نیز جز نا رضایتی و عدم آسایش چیز دیگری نخواهد بود . یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه واله از ایشان پرسید ای رسول خدا تصمیم دارم خانه ای بخرم به نظر شما کدام محله را انتخاب کنم حضرت بدون آنکه محله خاصی را به او پیشنهاد کنند فرمودند "الجوار ثم الدار الرفیق ثم السفر "نخست همسایه سپس خانه نخست رفیق آنگاه سفر
همسایه بد
از آنجایی که انسان با همسایه خود سالها در یک محل زندگی میکند لذا ارتباط و بر خورد زیادی با او پیدا خواهد کرد که هر چقدر این برخوردها جنبه نیکوتری به خود بگیرد انسان آرامش و سکونت بیشتری خواهد داشت و بالعکس اگر همسایه او حقوق دیگران را رعایت نکند زندگی برا ی او سخت و آزار دهنده خواهد شد .
امام باقر علیه السلام میفرمایند " من القواصم الفواقر التی تقصم الظهر جار السوء ان رأی حسنه اخفاها و ان رأی سیئه افشاها"
یکی از چیزهایی که کمر انسان را خرد میکند همسایه بد است که اگر خوبی ببیند پنهان میکند و اگر بدی ببیند افشاءمیکند .
همانطو که دراین حدیث ملاحظه شد یکی از امور مهم همسایه داری پنهان کردن سر و افشاء نیکیهاست که اگر مورد غفلت واقع شود بسیار آزار دهنده خواهد بود.
حرمت همسایه
اسلام برای همسایه حرمت زیادی قائل است تا جایی که پیامبر اسلام صلی الله علیه واله در جایی میفرمایند :حرمت همسایه آدمی مثل نفس اوست که باید به اوضرر نرساند و در جایی دیگر میفرمایند "حرمت الجار علی الانسان کحرمت امه "احترام همسایه مانند احترام مادر برانسان لازم است. لذا باید توجه داشته باشیم که با حفظ حقوق همسایه حرمت اورا پاس بداریم .
تقسیم همسایه از لحاظ حقوق
همسایگی مقتضی حقوقی است. بالاتر از حقوق برادری. در اسلام همسایه تمام حقوقی را که یک مسلمان دارد با اضافاتی دارا میباشد .از پیامبر صلی الله علیه واله روایت شده که همسایگان بر سه دسته اند :
ا.همسایه ای که یک حق دارد 2.همسایه ای که دو حق دارد 3.همسایه ای که سه حق دارد .همسایه ای که سه حق دارد همسایه مسلمانی است که فامیل هم باشد او یک حق همسایگی دارد یک حق مسلمانی و یک حق خویشاوندی .همسایه ای که دو حق دارد همسایه ای است که فقط مسلمان باشد او یک حق همسایگی دارد ویک حق مسلمانی همسایه ای که یک حق دارد همسایه مشرک است .
حقوق همسایه
حقوق همسایگان در اسلام از دقت و تعداد زیادی برخوردار است در اینجا بابیان چند حدیث برخی از این حقوق را متذکر میشویم .در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه واله آمده است که :آیا میدانید حق همسایه چیست ؟اینکه اگر یاری خواست یاری اش کنی و اگر طلب قرض کرد قرضش دهی و اگر تو را طلبید در پیش او حاضر باشی و اگر مریض شد عیادتش کنی و اگر مرد جنازه اش را تشییع کنی و اگر چیزی به او رسید تبریکش گویی و اگر مصیبتی به او رسید تسلیتش دهی و بدون اجازه او ساختمان خانه ات را از او بلندتر نکنی که راه باد را براو ببندی و هنگامی که میوه ای خریدی آن را به او هدیه کن و اگر هدیه نکردی در پنهان برایش ببر و آن را بوسیله فرزندت نفرست که فرزند اورا ناراحت کند و بوسیله بوی غذایت اورا اذیت نکن مگر اینکه از آن غذا برایش مقداری ببری .
امام صادق علیه السلام میفرماید :
لیس منا من لم یحسن مجاوره من جاوره
از ما نیست کسی که با همسایگانش خوش رفتار نباشد .
امام باقر علیه السلام میفرماید :
ما من اهل قریه یبیت و فیهم جائع ینظر الله الیهم یوم القیامه
در هر شهری که در آن کسی گرسنه بخوابد اهل آن شهر در قیامت مورد توجه خدا نخواهد بود .
امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق حق همسایه را بر ده قسم میشمارند :
اما حق جارک فحفظه غائبا و اکرامه شاهدا و نصرته اذا کان مظلوما و لا تتبع له عوره فان علمت علیه سوءسترته علیه و ان علمت انه یقبل نصیحتک نصحته فیما بینک و بینه و لا تسلمه عند شدائده و تقبل عثراته وتغفر ذنبه و تعاشره معاشره کریمه
اما همسایه را بر تو ده حق است:
1.در غیابش حقش را مراعات کنی
2.در حضورش اکرامش نمایی
3.اگر مورد ظلم قرار گرفت یاریش دهی
4.در اسرار او تجسس نکنی
5.زشتیهایش را پرده پوشی
6.اگر مطمئن شدی پذیرش نصیحت دارد او را در پنهان نصیحت کنی در اموری که به تو مربوط میشود
7.در گرفتاریها اورا به حال خود رها نکنی
8.لغزشهایش را ندیده بگیری
9. گناهانش را ببخشی
10.با او محترمانه معاشرت کنی.
خلاصه حق همسایه این است که به او سلام کنی با او صحبت طولانی نکنی زیاد از حالش سؤال نکنی در مرض عیادتش کنی در مصیبت تسلیتش دهی در عزا با او شریک باشی در شادی تبریکش گویی و شرکتت رادر شادی او اظهار کنی از لغزشهایش چشم بپوشی از بام به امور پنهانش نگاه نکنی اگر خواست شاخه ای بر دیوار بگذارد براو سخت نگیری در مسأله آب ناودان و خاکروبه ریختن در پشت دیوارش براو سخت نگیری راهش را تنگ نکنی دقت نکنی که چه چیز به خانه میبرد آنچه از عوراتش منکشف میشود بر او بپوشانی و هنگامی که مصیبتی به او میرسد و زمین میخورد زیر بغلش را بگیری و اورا بلند کنی و در غیبتش از مواظبت خانه اش غافل نشوی پنهانی به سخنانش گوش ندهی و از حرمتش چشم بپوشی و به خادمه او نظر نکنی و به فرزندش مهربانی کنی و اورا در امر دین و دنیایش ارشادکنی .
امام سجاد علیه السلام در دعایی برای دوستان و همسایگانشان به تعدادی از حقوق همسایگان نسبت به یکدیگر اشاره میکنند :
اللهم صل علی محمد و اله و تولنی فی جیرانی و موالی العارفین بحقنا و المنابذین لاعدائنا بافضل ولایتک و وفقهم لاقامه سنتک و الاخذ بمحاسن ادبک فی ارفاق ضعیفهم و سد خلتهم و عیاده مریضهم و هدایه مسترشدهم و مناصحه مستشیرهم و تعهد قادمهم و کتمان اسرارهم و ستر عوراتهم و نصرت مظلومهم و حسن مواساتهم بالماعون و العود علیهم بالجده و الافضال و اعطاءمایجب لهم قبل السؤال و اجعلنی اللهم اجزی بالاحسان مسیئهم و اعرض بالتجاوز عن ظالمهم و استعمل حسن الظن فی کافتهم و اتولی بالبر عامتهم و اغض بصری عنهم عفه و الین جانبی لهم تواضعا و ارق علی اهل البلاءمنهم رحمه و اسرلهم بالغیب موده و احب بقاء النعمه عندهم نصحا و اوجب لهم ما اوجب لحامتی و ارعی لهم ماارعی لخاصتی اللهم صل علی محمد واله وارزقنی مثل ذلک منهم و اجعل لی اوفی الحظوظ فیما عندهم و زدهم بصیره فی حقی و معرفه بفضلی حتی یسعدوا بی و اسعد بهم امین رب العالمین
بار خدایا برمحمد و آلش درود فرست و مرا در رابطه با رعایت حق همسایگان و دوستانم که به حق ما معرفت دارند و با دشمنان ما در ستیزند به بهترین صورت یاری فرما وایشان را برای بپاداشتن سنت خود وبه کار گرفتن آداب نیکویت در ارفاق به ضعیفان و بر آوردن حاجت آنان و عیادت بیماران وهدایت راهجویان و خیر خواهی نسبت به مشورت کنندگان و دیدار نمودن از مسافران برگشته به وطن و پنهان داشتن راز مردم وپوشاندن عیوب خلق خدا ویاری دادن به ستمدیدگان و حین مواسات در مایحتاج زندگی با آنان و دریغ نورزیدن از پیشکش و بخشش فراوان و عطاکردن پیش از در خواست موفق فرما .با رخدایا مرا توفیق ده که بد کاران را به احسان پاداش دهم و از ستمکارشان با گذشت و بخشش صرف نظر کنم و نسبت به همه آنها نیک گمان باشم و با همه آنان به نیکی رفتار کنم .و چشم از خطای آنان عفیفانه بپوشم و از باب فروتنی با ایشان نرم باشم و بر بلا دیدگان آنا ن به آئین رحمت رقت آورم و در نبودشان دوستی و محبت خود را بر آنان ظاهر سازم و از سر اخلاص دلبسته دوام نعمت آنان باشم وهر چه را برای خویشان خود لازم میدانم در حق آنان لازم بدانم و آنچه را برای مخصوصان خود رعایت میکنم برای آنان نیز رعایت نمایم .خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و مرا نیز از طرف آنان رفتاری بدین صورت نصیب فرما و سهمی کاملتر از آنچه از خوبیها نزد آنان است برای من قرار ده و بصیرت آنان را در حق من و معرفتشان را به فضل من زیاد کن تا به وسیله من اهل سعادت شوند و من نیز به سبب آنان نیکبخت گردم خداوندا دعایم را مستجاب گردان .
حقوق مالی همسایه
روایت است که در روز قیامت همسایه فقیر چنگ زند بردامن همسایه غنی و گوید پروردگارا از او بپرس که چرا در بروی من بست و احسان خود را ازمن منع نمود چنین نیست که حق همسایه همین است که اورا اذیت نرسانی زیرا این مطلب اختصاص به همسایه ندارد بلکه حقی است که از برای همه ثابت است بلکه باید علاوه براین با او به مهربانی و ملاطفت سلوک کرد و احسان خود را از ا و دریغ نداشت و آنچه به ان محتاج باشد و ما مالک آن باشیم از اومضایقه نکرده و اورا مانند شریک در مال خود بدانیم .
ماعون چیست ؟
ماعون از ماده معن به معنی چیز کم است و بسیاری از مفسران معتقدند که منظور از آن در آنجا اشیاء جزئی است که مردم مخصوصا همسایه ها از یکدیگر به عنوان عاریه یا تملک میگیرند مانند مقداری نمک، آب ،آتش (کبریت) ظروف و مانند اینها راوی عرض کرد که ما همسایگانی داریم که اگر چیزی به ایشان عاریه بدهیم میشکنند و ضایع میکنند در این صورت بر ما گناهی هست که به ایشان ندهیم فرمود هرگاه چنین باشد گناهی برشما نیست اگر به ایشان ندهید . ودر حدیث دیگر فرمود حلال نیست منع کردن نمک و آتش از همسایگان .
من یمنع الماعون جاره منعه الله خیره یوم القیامه و وکله الی نفسه و من وکله الی نفسه فما اسوءحاله کسی که وسایل ضروری و کوچک را از همسایه اش دریغ دارد خداونداورا از خیر خود در قیامت منع میکند و اورا به حال خود وامیگذارد و هرکس خدا او را به خود واگذارد چه بد حالی دارد .
از حضرت صادق علیه السلام منقولست که منع نکنید قرض دادن خمیر و نان را وطلبیدن آتش را که این امور باعث زیادتی روزی میشود بر اهل خانه با آنکه از جمله مکارم اخلاق است و از حضرت امام باقر علیه السلام منقولست که زینهار که متعرض حقوق مشوید که بر خود لازم کنید و آنچه از خرجها که بر قبیله واقع میشود بدهید و مضایقه نکنید و اگر از قبیله شما کسی شما را تکلیفی کند که ضررش برشما زیاده از نفعی باشد که به او میرسد قبول نکنید .
لزوم رازداری
زیستن طولانی افراد در یک محل به تدریج موجب میشود که همسایگان از اسرار یکدیگر مطلع شوند .از طرفی آشکار ساختن اسرار مردم و فاش کردن عیوب آنان در نزد این و آن کار ناپسندی میباشد و مؤمن نباید در کار دیگرا ن تجسس کند و دنبال یافتن عیب آنان باشد و اگر برحسب اتفاق بررازی آگاه شد باید آن را مخفی کند ومصداق این مثل که خدا میبیند و میپوشد همسایه ندیده میخروشد نباشد .
امام سجاد علیه السلام یکی از حقوق همسایه هارا بریکدیگر رازداری دانسته و میفرماید فان علمت علیه سوءسترته علیه چنانچه برعیب همسایه ات آگاه شدی باید آن رامخفی داری .
اجازه به هنگام ورود
از جمله حقوقی که همسایگان بر عهده یکدیگر دارند اجازه گرفتن به هنگام ورود به منزل یکدیگر و استیناس است .
یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستأنسواو تسلمو اعلی اهلها
ای آن کسانیکه که ایمان آوردید داخل مشوید در خانه هایی که غیر خانه خودتان است تا آنکه دستوری طلبید و سلام کنید بر اهلش .
کلمه انس به هر چیز و بسوی هر چیز به معنای الفت گرفتن به آن و آرامش یافتن قلب به آن است و کلمه استیناس عملی است که به این منظور انجام شود مانند استیناس برای داخل شدن به خانه بوسیله نام خدا بردن و یا یاالله گفتن و امثال آن ... تا صاحبخانه بفهمد که شخصی میخواهد وارد شود و خود را برای ورود او آماده کند .چه بسا میشود که صاحبخانه در حالی قرار دارد که نمیخواهد کسی او را به آن حال ببیند ویا از وضعی که دارد با خبر شود از اینجا معلوم میشود که مصلحت این حکم پوشاندن عورات مردم وحفظ احترام ایمان است .پس و قتی شخص داخل شونده هنگام دخولش به خانه غیر استیناس کند و صاحبخانه را از استیناس خود آگاه سازد و بعد داخل شده وسلام کند در حقیقت اورا در پوشاندن آنچه که باید بپوشاند کمک کرده و نسبت به خود ایمنش داده و معلوم است که این شیوه پسندیده مایه استحکام اخوت و الفت و تعاون عمومی بر اظهار جمیل و ستر قبیح است . جمله ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون هم اشاره به همین فواید است .یعنی شاید با استمرار بر این سیره متذکر وظیفه خود بشوید که اموری را باید رعایت کنید و چگونه سنت اخوت را میان خود احیاء سازید و در سایه آن قلوب را مألوف با هم نموده به تمامی سعادتها ی اجتماعی برسید .
عواقب آزار همسایه
ضرورت رعایت حقوق همسایه را میتوان از سفارش ائمه به حقوق ایشان در روایات متعددی به دست آوردعلی علیه السلام در آخرین و صایای خود چنین میفرماید:
الله الله فی جیرانکم فانهم وصیه نبیکم مازال یوصی بهم حتی ظننا انه سیورثهم .
از خدا بترسید از خدا بترسید درباره همسایگان که همواره مورد سفارش پیامبرتان بوده اند آن حضرت بقدری در باره آنان سفارش میکرد که گمان میبردیم برای ایشان میراثی قرار خواهد داد یعنی دستور خواهد داد که همسایه از همسایه ارث ببرد .آزار رساندن به دیگران اعم از همسایه ها و غیر آنها از اموری است که قبل از هر چیز با فطرت آدمی ناسازگار است و هیچ عقل سلیمی آن را نمی پسندد .به رسول خدا صلی الله علیه واله عرض شد فلان زن روزها روزه میگیرد وشبها به نماز می ایستد و صدقه میدهد ولی همسایه خود را نیز با زبانش می آزارد. حضرت فرمود:
لا خیر فیها هی من اهل النار.
خیری در او نیست او اهل آتش ا ست .
امام صادق علیه السلام نیز آزار دهنده به همسایه را از رحمت خدا دور میداند:
ملعون ملعون من اذی جاره .
از رحمت خدای دور است از رحمت خدای دور است آنکه همسایه اش را بیازارد .
اسلام نه تنها پیروان خود را از همسایه آزاری باز داشته بلکه برای همسایه آزار ارج و حرمتی قائل نشده و دستور داده با وی برخورد کنید و اورا بیدار کنید .
امام باقر علیه السلام فرمود :شخصی از آزار همسایه اش نزد رسول خدا صلی الله علیه واله شکایت کرد حضرت اورا امر به صبر نمود بار دیگر نیز به شکایت آمد حضرت باز هم اورا به خویشتن داری دعوت کرد بارسوم آمد و شکایت خود را تکرار نمود پیامبر فرمود :چون روز جمعه شود زمانی که مردم برای نماز جمعه میروند اثاثیه ات را از منزل خارج کن وبرسر راه مردم بیاور چون از تو علت اینکار را جویا شدند ماجرای خود را برای آنان بازگو کن آن شخص به دستور پیامبر صلی الله علیه واله عمل کرد چون ساعتی گذشت همسایه ای که آزارش میداد سراسیمه نزد او آمد ه از او خواست اثاثیه اش را به منزل باز گرداند و گفت با خداوند عهد میکنم که دیگر تورا نیازارم.
درحدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه واله نقل شده که در یکی از روزها سه بار فرمود :والله لا یومن به خدا سوگند کسی ایمان ندارد ...
یکی پرسید: چه کسی؟ پیامبر صلی اله علیه واله فرمود :الذی لا یأمن جاره بوائقه کسی که همسایه او از مزاحمت او در امان نیست .
غفلت از حال همسایگان و بی توجهی به حقوق آنان از اموری است که در اسلام مورد نکوهش قرار گرفته و از آن به زشتی یاد شده است .پیامبر بزرگوار اسلام کسی راکه خود سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد مؤمن نمیداند :
ما امن بی من باب شعبان و جاره جائع .
به من ایمان نیاورده کسی که با شکم سیر بخوابد در حالی که همسایه اش گرسنه باشد .
از امام صادق علیه السلام نقل شده که پس از جدایی حضرت یعقوب و فرزندش یوسف فرزند دیگرش بنیامین نیز از او جدا شد این پیامبر بزرگ روزی در حال مناجات به درگاه خداوند عرض کرد بار الها دوری از یوسف و نابینایی مرا کم بود که بنیامین را نیز از من گرفتی ؟به او وحی شد ای یعقوب من اگر فرزندانت را میرانده باشم برایت زنده میکنم و به تو برمیگردانم ولی آیا به یاد داری که در فلان روز گوسفندی کشتی و آن را کباب نموده با اهلت خوردی و به فلانی و فلانی که همسایه تو و روزه دار بودند چیزی ندادی ؟کنایه از این که این بلا بسبب بی توجهی تو به آن همسایه است .
ای که بر مرکب رهوار سواری هشدار
خر هیزم کش همسایه تپیده به گل است
آتش از خانه همسایه درویش مخواه
کانچه برروزن او میگذرد دود دل است
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: هر که همسایه خود را آزار کند حق تعالی بوی بهشت را براو حرام گرداند و مأوای او جهنم باشد .
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند هر که از همسایه اش بقدر یک وجب از زمین خیانت کند خدای تعالی آن زمین را تا طبقه هفتم طوقی گرداند و در گردن او اندازد تا چون اورا به مقام حساب آورند طوق در گردن او باشد مگر آنکه توبه کند وآن زمین را پس دهد .
از حضرت صادق علیه السلام منقولست که هر که آزار خود را از همسایه باز دارد حق تعالی در روز قیامت از گناهان او در گذرد .
آثار نیکی به همسایه
رفتار نیک همسایگان با یکدیگر میتواند سرچشمه برکات فراوانی باشد از جمله:
1.آرامش روانی و طول عمر : تقویت روحیه همکاری و تعاون درجهت پاکیزه و آباد نگه داشتن محیط زندگی یکی از این برکات است که خود آرامش روانی وطول عمر انسان را درپی دارد.
امام صادق علیه السلام دراین باره فرمود :حسن الجوار یعمر الدیار و یزید فی الاعمار
همسایه داری نیکو شهرها راآباد و عمرها را طولانی میکند
2.ازدیاد روزی : حسن الجوار یزید فی الرزق . همسایه داری نیکو روزی را زیاد میکند
3.آمرزش گناها ن : من مات و له جیران ثلاثه کلهم راضون عنه غفر له
هر کس بمیرد در حالی که سه همسایه داشته باشد و همگی از او راضی باشند آمرزیده میشود .
نیاز به همسایه
همیشه در زندگی اوقاتی پیش می آید که انسان به کمک همسایه نیاز پیدا میکند در جایی که هیچیک از اقوام برای یاری به او حضور ندارند بنابراین چه خوب است که برخورد ما باهمسایگان نیکو باشد تا در مواقع لزوم بتوانیم از آنها کمک بطلبیم .
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام دربیماری به دیدن صعصعه بن صوحان که از بزرگان اصحاب آن حضرت بود تشریف آوردند پس فرمودند: با اینکه من به عیادت تو آمدم فخر نکن برقوم خود و اگر ایشان را در امری ببینی خود را از آن امر به کنار نگیر که آدمی بی نیاز نیست از قوم و قبیله خود و به ایشان محتاج است و اگر یاری ایشان نکنی یاری از ایشان منع کرده ای و یاریهای بسیار را از خود رد گردانده ای.پس اگر ایشان رادر حال خوبی ببینی یاری ایشان بکن برای آن امر و اگر در بلایی باشند ایشان را وانگذار و باید که یاری کردن شما یکدیگر را در طاعت خدا باشد .به درستی که همیشه بارفاه و نعمت خواهید بود اگر یاری یکدیگر را بکنید در طاعت خدا و باز ایستید از معصیت خدا .
ودر حدیث معتبرمنقولست که اسیری چند رابه نزد حضرت رسول صلی الله علیه واله از کافران آوردند پس یکی از ایشان را پیش آوردند که گردن بزنند در آن حال جبرئیل نازل شد و گفت یا محمد صلی الله علیه واله این اسیر که میخواهی گردنش را بزنی به مردم طعام میخورانید و مهمانداری میکرد و خرجها ئیکه در میان قبیله واقع میشد میداد و بارهای گران اهل خود را بردوش خود برمیداشت .پس حضرت به آن اسیر فرمودند که حق تعالی چینن وحی فرستاده و من تورا آزاد کردم از کشتن به سبب این خصلتها. آن اسیر گفت که پروردگار تو این خصلتهارا دوست میدارد فرمود: بلی . اسیر گفت: شهادت میدهم به وحدانیت خدا وبه پیغمبری تو به حق آن خداوندی که تورا به راستی فرستاده است که هرگز از مال خود کسی را بر نگردانیده ام .
تضاد و تزاحم بین همسایگان
تضاد و تزاحم نیز از پیامدهای زندگی اجتماعی است و وقتی گروهی با هم دریک محیط زندگی میکنند ممکن است بی مبالاتی و کم توجهی بعضی به آداب اسلامی، سبب سلب آسایش دیگران گردد و موجب آزردگی آنان شود و این خود زمینه ساز کدورتها و نزاعهای بعدی شود .در اینصورت شایسته است طرفی که مورد کم لطفی همسایه خود واقع شده تا میتواند آزار همسایه را برای رضای خدا تحمل کند و چنانچه ناچار به نشان دادن واکنش شد بارویی گشاده وزبانی نرم به وی تذکر دهد به طوری که این تذکر موجب اصلاح وی شده و در ضمن رنجش خاطر او را هم در پی نداشته باشد .
امام کاظم علیه السلام در این باره فرمود :
لیس حسن الجوا ر کف الاذی و لکن حسن الجوار الصبر علی الاذی
همسایه داری نیکو به آزار نرساندن نیست بلکه همسایه داری نیکو در صبر بر آزار همسایه است .
ماده 1- مالکیت در آپارتمانهای مختلف و محلهای پیشه و سکنای یک ساختمان شامل دو قسمت است:
مالکیت قسمتهای اختصاصی.
مالکیت قسمتهای مشترک.
ماده 2- قسمتهای مشترک مذکور در این قانون عبارت از قسمتهایی از ساختمان است که حق استفاده از منحصر به یک یا چند آپارتمان یا محل پیشة محصوص نبوده و به کلیة مالکین به نسبت قسمت اختصاصی آنها تعلق میگیرد. به طور کلی قسمتهایی که برای استفادة اختصاصی تشخیص داده نشده است یا در اسناد مالکیت ملک اختصاصی یک یا چند نفر از مالکین تلقی نشده از قسمتهای مشترک محصوب میشود مگر آنها تعلق آن به قسمت معینی بر طبق عرف و عادت محل مورد تردید نباشد.
ماده 3- حقوق هر مالک در قسمت اختصاصی و حصة او در قسمتهای مشترک غیر قابل تفکیک بوده و در صورت انتقال قسمت اختصاصی به هر صورتی که باشد انتقال قسمت مشترک قهری خواهد بود.
شیطان دشمن سرسخت انسان که از خلقت حضرت آدم تا به امروز پی در پی با او به مخالفت پرداخته، اهمیت شناخت و نحوه مواجهه با او از موضوعات مهم قرآنی است. در قرآن درباره شیطان آمده است: شیطان موجودی از گروه جنیان است ( کهف 50)، چون جنیان از جنس آتش بی دود هستند بنابراین شیطان نیز از آتش است ( حجر27، الرحمن15)، او در مقابل رب دست به طغیان زد( مریم 44)، و به او کفر ورزید ( اسراء27)، علت کفر و عصیان او در مقابل خدا به دلیل تمرد از سجده به پای انسان بود (بقره 34)، چون انسان به اسماء الهی آگاهی یافته بود و شیطان از این علم بی بهره بود (بقره21)، او جنس خود را که از آتش بود برتر از خاک که جنس آدم است می داند و بر این اساس کینه و دشمنی انسان را سخت به دل گرفته است ( اعراف22، یوسف 5، اسراء53 ، فاطر6 ، زخرف 62)، و با سرکشی که به درگاه رب نموده است (نساء117)او را وادار به دخالت در کار خدا بدون داشتن علم و آگاهی کند( حج 3)، دشمنی خود را با آدمیان به رخ آنها بکشد ( زخرف 62)، آنها را وادار به طغیان و غوا کند (اعراف 175)، و حتی با داشتن علم الهی نیز ممکن است این طغیان و غوا صورت پذیرد او سعی می کند به وسیله انسان خلقت خدا را دگرگون کند( نساء 119) و سعی می کند که حزبش را بر جهان مسلط کند ولی خداوند حزب او را دچار خسران می کند ( مجادله 19)، و نهایتاً سعی می کند که با مسخ کردن انسان و تصرف او، عذاب خدا را برا او جاری سازد (ص41)، و او را به سوی عذاب سعیر سوق دهد ( لقمان 21)، در دلش دائماً حزن و اندوه جاری سازد ( مجادله 10)، آنها را از آخرت بی اعتقاد گرداند و در قیامت آنها را در کنار خود محشور ببیند ( مریم 66 الی 68).
شیطان در تمام داستانهای کهن و در تمامی ادیان وجود دارد، شیطان آمده است تا انسان خلیفهالله نباشد. شیطان بسان تاریکی مطلق در مقابل روشنایی و نور رحمت الهی است. هر چند در ابتدا بشر سعی داشت تا از شیطان دوری کند و از شر او در امان باشد اما بشر امروزی در پی فنا شدن در نیروی شیطان است.
هرجا که سر زدم همه در مرز بودن است کو مرز تازهای که فراتر ز بودن است .
انسان معاصر، به دنبال گمشده خود در اقلیم و مملکت روح است. در فضای زندگی مدرن همه دستاوردهای زندگی بشری در اعلی جایگاه خود محقق شده است، دوران مدرنیته، دوران سیطره، کمیت است. دورانی است که در فضا و موقعیت بشری، فقدان امکانات و دستاوردهای علمی بر بشر تحمیل نمیشود بلکه در فضای مدرن و موقعیت جاری امروز، نوعی تفرعن را بوجود آورده که این تفرعن موجب شده تا به تعبیر کتاب مقدس او در برج بابل (در دوران مدرن) سر بر آسمان بهساید و در برابر خداوند سرکشی کند. سرکشی انسان در دوران مدرن و در فضای زندگی امروز، از جانب دیگری فقدان معنویت را هم به بار آورده است، یعنی انسان معاصر، انسان گسسته از آسمان هست اما در عین حال نمیتواند به فطرت خود پشت کند. انسان امروز، در فضای زندگی مدرن، خود را ارضا شده نمیبیند، هنوز هم نقاط پنهانی هست که مدرنیته و پست مدرنیته به آنها پاسخ نداده و هنوز هم فضاهای تاریکی وجود دارد که تکنولوژی نتوانسته پاسخ روشنی به آنها بدهد. این اقلیم، اقلیم گم شده روح است.اگر دوران قرن بیستم را به تعبیر نیچه، دورانی بدانیم که خدا مرده است و در عین حال دیوانه نیچه با شمشیر آخته در شهر، فریاد میزند: که خدا را کشتهام.
امروزه، مکاتب نو پدید دینی قرار است انتقام خداوند را بگیرند. اگر دوران قرن بیستم، دوران زیر رادیکال بردن خدا و کشتن او بود، قرن بیست و یکم، قرن انتقام الهی است، این انتقام الهی، در فضای ادیان کلاسیک وجود ندارد، خداوند در این ادیان رحمت خود را یکسره بر زندگی انسان گسترانیده و این رحمت تداوم داشته و خواهد داشت.
مکاتب نوپدید دینی، که به دنبال معنویتی فراتر از معنویت ادیان کلاسیک هستند، معنویتی را دنبال میکنند، که آموزههای فقهی ندارد، شریعتی به معنای اخص ندارد، دستاوردهای خاص حرام و حلال و باید و نباید ندارد، با این تفاسیر پیروان این مکاتب میگویند، عصر انتقام الهی فرا رسیده و آن خداوندی را که شما در گذشته کشتید امروز در قرن بیست و یکم میخواهد انتقام بگیرد. در نتیجه مکاتب نوپدید دینی بوجود میآیند.
مکاتب نوپدید دینی از معنویت میگویند، اما معنویت آنها، ملغمهایست از راست و دروغ ، بین عالم فیزیک و متافیزیک است و سعی میکند بین این دو ارتباط برقرار کند. در این بین معنویت نقش پل ارتباطی را ایفا میکند.
* انسان، به فطرت خود وابسته است و در پی تمنای این فطرت به معنویتهای نوگرا گرایش مییابد، این معنویتها به دنبال چه هستند؟ چه چیزی را میپرستند و چه آیینهایی دارند؟
مباحثی چون دینهای نوظهور، فرقههای جدید و مکاتب نوپدید دینی، اولینبار در علوم اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم مطرح شدند. این ادیان سعی میکردند به برخی پرسشهای غایی بشر و پرسشهای وجودشناسی انسان پاسخ دهند.
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود ، به کجا میروم، آخر ننمایی وطنم
به پرسشهای این شعر در ادیان الهی پاسخهای روشنی داده شده است، اما برخی از زمینهها باعث شد که برخی از ادیان کلاسیک به پسزمینه زندگی انسان مدرن رانده شوند و توانایی پاسخ دادن به سؤالات امروزی بشر را نداشته باشند. زمینه را برای مکاتب نوپدید دینی فراهم کرد تا به پرسشهای غایی انسان پاسخ دهند. پرسشهایی که میکوشید، خدا را در درون انسانها حاضر کند و در پاسخهای خود تلاش میکرد، فضای زندگی بشر امروز را به نوعی آرامش زودگذر ارتباط دهد.
مکاتب نوپدید دینی در پی پاسخهای غایی انسان بوده و هستند، اما این پاسخ با مسیر ادیان الهی و یا ادیان کلاسیک یکی نبود ، بلکه راه متفاوتی را در پیش گرفتند. ادیان کلاسیک به واسطه برخی مسائل نتوانستند خود را بهروز کنند و یا بهروز شدنشان با مسائل زندگی امروز هماهنگ نشد و انسان امروزی نتوانست، به سادگی از یهودیت، مسیحیت، بودایسم و.... برداشتهای دوران مدرن خود را استیفاد کند، یک نقبی به عالم معنا زد، اما با روشی جدید که در مکاتب نوپدید دینی وجود داشت. مکاتب نوپدید دینی پاسخ وجود شناسانه به پرسشهای بشری میدهد، اما به این پرسشها در ادیان کلاسیک پرداخته نشده است.
هرچه پیش میرویم،ادیان نوظهور، حضورشان را در زندگی امروز، بیشتر تحمیل میکنند؛ اولاً به دلیل اینکه شریعت خاصی ندارند، ثانیاً بخش خاصی از جامعه را هدف قرار نمیدهند و ادعای جهانی دارند. ثالثاً آیینها و آموزههایشان بسیار ساده و با زبان امروزی و در دسترس است، رابعاً مدعیاند، راهی که پیامبران کلاسیک نتوانستند فراهم کنند، در دوران مدرن با پیامبران جدید پیشروی انسان قرار دارد.
در دایرهالمعارف ادیان جدید که به تازگی در انگلستان منتشر شده، بیش از 2500 دین و مرام جدید که هر کدام متدینین و مؤمنین خاص خود را دارند شناسایی شده است.برخی از این ادیان و مکاتب بسیار فعال هستند مانند ، «کلیسای شیطان»، «شاهدان یهووه»، «کلیسای علمشناسی»، «فرزندان خداوند»، «اکنکار» (دیننور و صورت)، «مورمونها» و «جامعه بینالمللی وجدان کریشنا»، که فضای عینی و تبلیغات رسمی را در سطح جهان دارند.
برخی دیگر هم مانند، زیرمجموعه ذن و بودیسم، که در ایران تحت عنوان اوشو تبلیغ میشوند وجود دارند.دسته دگیری از این ادیان هم بیشتر مجازیاند و در اینترنت فعالیت میکنند و در فضاهای عینی حضور ندارند.
هر ساعت از نو، قبلهای با بتپرستی میرسد توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
در طول تاریخ بشریت، شیطان یک مفهوم و نماد وسوسه انسانیست، کسی و یا چیزی است که در فضای زندگی بشر، او را به سوی دوزخ، افول، زندگی همراه با نکبت فرا میخواند.
شیطان، در برابر قوانین الهی میایستد، قوانین جامعه را به سخره میگیرد، نوعی زندگی سرشار از نفرت، تهی وارگی و همراه با نوعی خشم و نسبت به اخلاقیات را به همراه دارد.
شیطان در ادبیات عرفانی ما، شخصیتی است که مظهر وسوسههای عمیق انسانی است. در ادبیات ادیان، جایگاه و پایگاه او ضد مسیح است و در مرتبه بالاتر ضد خداوند است. اما در هستی، به معنویات و اخلاقیات معنا میدهد، البته این معنا دادن به معنی داوری نیست.
اگر شیطان نبود که انسان را وسوسه کند، اگر فضای زندگی انسان یکسره در بهشت بود و هبوطی رخ نمیداد، معنای زندگی برای بشر دستنیافتنی نبود، اگر امکان وسوسه نبود، سره از ناسره تشخیص داده نمی شد، در اکثر ادیان کلاسیک، شیطان کسی است که در هستی جایگاهی دارد، این جایگاه هم به واسطه، وسوسه انسان است. بر اساس عرفان اسلامی با کشتی گرفتن با او، موحدین از غیر موحدین تشخیص داده میشوند. شیطان نقش یک وسوسهگر را دارد. جایگاه شیطان، از هستی و زندگی انسان قابل حذف نیست، نقش شیطان در هستی یکسره منفی است، اما برای توحید و برای رستگاری، جایگاه شیطان، قابل توجه است. با وجود شیطان است که میتوان به معنای فضلیت و رذیلت پی برد. امکان اختیار و زندگی اخلاقی در مقابل زندگی غیر اخلاقی با شأن و جایگاه منفی اما حقیقی شیطان قابل بررسی است.
قدرتی که بشر امروز با شیطانپرستی به دنبال آن است با اقتدار معنوی تفاوت دارد، قدرت شیطانپرستی، قدرت زودگذری است که در فضاهای مختلف نمیتواند خودش را در بالاترین جایگاه قرار دهد اما اقتدار معنوی به واسطه پشتوانه و جایگاهی که نسبت به خداوند عالم و نسبت به وحی الهی دارد، همیشه در بالاترین موقعیت میایستد.
نور خداوند همیشه - حتی اگر مشرکان نخواهند- انتشار مییابد. رسولان الهی آمدهاند تا نور و شفقت الهی را گسترش بدهند. علت اینکه چرا انسانها در دوران مدرن دنبالهرو شیطان میشوند و شیطان پرستی را ملجا خود قرار میدهند،دلایل مختلفی دارد، بخشی از آن تحلیل روانی دارد و بخش دیگری نیز تحلیل دینی و جامعه شناختی است. انسانهایی که از درون، افسار گسیخته هستند و به آرامش درونی و آسایش بیرونی دست نیافتهاند به دنبال ملجا و جایگاهی برای جبران افسار گسیختگی شان هستند، شیطان پرستی بهترین ملجا و پناه برای این افراد است.
در شیطان پرستی همه چیز مجاز است، در این آیین سیاه، هر نوع لباس و پوشاک و هر نوع خوراکی مجاز است و هر نوع رفتار و ادبیاتی بدون محدودیت و بدون هیچ ساختار مشخصی آزاد است.
انسان افسار گسیختهای که از محدودیت فراری است و مسئولیت اعمال خود را به هیچ عنوان نمیپذیرد، بهترین ملجا و پناهش شیطان پرستی است. شیطانی که از عالم تاریکی و عمق بدی و پلشتی، ندا میدهد که آزادی مطلق و هر آنچه که می خواهید نزد من است. به سوی من بیایید بدون هیچ محدودیتی. شیطان با شیپور انکار خودش بسیاری از انسانهای برون جسته از فضای وحدانی را به سمت خود میکشد و موجب میشود تا شاخهای در دین پژوهی تحت عنوان «شیطانپرستی» بوجود بیاید یا به بیان دقیقتر کلیسای شیطان شکل بگیرد. هر چند در نگاه دینی، شیطان نادیده انگاشته میشود.
در نگاه جامعه شناختی، پیروان شیطان افرادی هستند که ادعاهای خاصی دارند و تصور میکنند، راه نجات را یافتهاند و میخواهند آن را به بشر ارائه دهند.
برای این آیین دروغین ، دستهبندیهایی وجود دارد، که اغلب به دو دسته شیطان پرستان فلسفی و دینی تقسیم میشوند.
شیطان پرستی فلسفی، مبادی زندگی وحدانی و عدالت الهی را در کائنات زیر سوال میبرد، خداوند را به عنوان قدرت وجود کائنات میپذیرد،اما علم و حیات و قدرت مطلق خداوند و آخرت را نمیپذیرد. به طور استعاری میتوان گفت که دستان خداوند را فرو میبندد. این نوع از شیطانپرستی سعی میکند که حضور خداوند را در زندگی انسان کم کند.
در شیطان پرستی دینی، خدا به محاق میرود و شیطان در جایگاه خدا مینشیند. نمادهای تخیلی-وهمی همراه با بت پرستی جدید که در قالبهای پوشاک، رفتار، ادبیات و نوع خاصی از آرایش است. مطلقا نمیتوان اذعان کرد که شیطان پرستان به معنای فلسفی شیطان پرستی رسیدهاند، اما نمیتوان انکار کرد که این افرادممکن است به شیطان پرستی دینی هم برسند. برخی افراد هم بواسطه متفاوت بودن شیطان پرستی را میپذیرند.
به هر حال نقطه آغاز گرایش به شیطان متفاوت است. خطر و پلیدی شیطان پرستی دینی به مراتب شدیدتر و جدیتر از شیطانپرستی فلسفی است. شیطان پرستی دینی، بر زندگی و روان فرد تاثیراتی را میگذارد که باعث اغتشاشاتی در اجتماع و از بین رفتن نهاد خانواده، نابودی امنیت فردی و در نهایت به مسائلی چون خودکشی و استفاده از مواد مخدر و داروهای روانگردان ختم میشود.
برای آشنایی بهتر لازم است نگاهی به کلیسای شیطان بیندازیم. کلیسای شیطان در سال 1966 در شیکاگو توسط «آنتوان لوی» بنیان گذاشته شد. لوی در 30 آوریل همین سال خود را «اسقف اعظم کلیسای شیطان» مینامد و لقب پاپ سیاه را برای خود برمیگزیند. در کلیسا قرار میگیرد اما اعمال غیر متعارفی را انجام میدهد. اعمالی چون استفاده و نوشیدن خون، غسل تعمید با خون و استفاده از اجساد مردار حیوانات جزیی از شعائر آنها به شمار میرود. به بیان دقیقتر؛ زنای با محارم، تجاوز و سوء استفاده جنسی کودکان در انظار عمومی، عریان شدن در میان جمع همراه با رقص آتش، همراهی با موسیقی دهشتناک و مدرن و استفاده از نمادهایی که گاهی صهیونیستی است، بخش دیگری از شعائر شیطان پرستان است. استفاده از مشروبات الکلی، مواد مخدر و موادی که در زندگی مورد توجه نیستند و اکثرا ناپاک به شمار میروند در شیطانپرستی مباح است. در واقع در این آیین ناپاکی جایگزین پاکی میشود. در این آیین هیچگونه، حریم و یا خط قرمزی وجود ندارد. مسئولیتپذیری انسان نادیده گرفته میشود، همه چیز در زمان حال وجود دارد. مردان زن پرست، دختران تن پرست، چشمان هرزه بین، گامهای هرزه پو.
مدگرایی، سطحیترین زاویه برخورد ما با شیطان پرستی است. اولین فصل متمایز شیطان پرستی نوع لباس، پوشاک و ادبیات است. استفاده از نمادهایی که در آن عدد شش به کار رفته ، صلیب شکسته معکوس، مثلثی که در درون آن عکس یک بز وحشی در داخل یک دایره قرار گرفته، ستاره پنج پر که نماد اصلی صهیونیستیهاست ، استفاده فراوان و شدید از رنگ قرمز و سیاه در آرایشها، آرایش موی سر به شکلی که هیچ گونه نظمی در آن نباشد به رنگهای سیاه، قرمز و نارنجی، کوتاهکردن موهای سر به شکلهای عجیب و به نحوی خاص، نزدیک شدن به نمادهای فاشیستی و هیتلری در فضای جدید امروزی، پوشیدن لباسهای کاملا غیرمتعارفی که هم بدن را نشان میدهد و هم نشان نمیدهد. اینها بخشی از اقدامات شیطان پرستان در مدگرایی است.
شیطان پرستی به معنای دینی و حتی فلسفی آن در کشورمان، طرفداران بسیار اندک و ناچیزی دارد. اما به لحاظ نمادها، در سطح شهرها، نمادها و پوششهای شیطانی مشاهده میشود.
در گفت وگوهایی که با جوانان با پوششها و تیپهای شیطانی داشتهام همگی اقرار کردهاند هدفشان از این نوع پوشش فقط متفاوت و متمایز بودن از دیگران است. اصلا از موضوعی به نام شیطانپرستی اطلاعی ندارند، با این تفاسیر آنان شیطانپرست نیستند. مد همیشه معنای منفی ندارد و در صورتی که به سنتها، باورها، تاریخ و هویتمان بازگردد، مثبت میشود. مد اگر به صورت غذایی نیم خورده از غرب به ما برسد، موجب میشود تا آن غذای نیم خورده را نشخوار کنیم.
آمارهای رسمی و غیررسمی که در این زمینه در دسترس پژوهشگران وجود دارد، نمایانگر این است که در کشور، مجالس و مهمانیهایی به نام شیطان و شیطانپرستی برگزار می شود. در این مهمانیها بیشتر، موسیقیهای راک، هوی متال و موسیقی هایی که خشونت در آن مجاز می باشد به همراه رقصهای آتش، استفاده از مشروبات الکلی، مواد مخدر صنعتی و روانگردان نمایان است.
اگر دستاوردهای عمیق عرفان اسلامی به جوانان معرفی شود و پوچی و تهی وارگی شیطان پرستی را نمایان کنیم، شاهد ریزش پیروان هر چند ناچیز شیطان پرستی خواهیم بود.
هدف اصلی شیطان پرستی، پوچ جلوه دادن زندگی بشری و نادیده انگاشتن معنویت و به محاق بردن پروردگار عالم ، معلق نگه داشتن جوان ایرانی بین زمین و آسمان و معلق میان دین و خانواده، معلق بین اسلام و ایران، معلق بین حقیقت و مجاز است تا به پوچی برسد. اکثر افرادی که پیرو شیطان پرستی هستند در نهایت به پوچی رسیده و خودکشی میکنند.
البته، آمارهای دقیقی در برخی زمینهها وجود دارد. اما شیطانپرستی آنگونه در انگلستان،آمریکا و کشورهای غربی وجود دارد به هیچوجه و با آن شدت و گستردگی در ایران وجود ندارد. شیطانپرستی در ایران در سطح نمایش و نمادها جلوهگری میکند. تعداد افرادی که به معنای خاص شیطانپرست باشند بسیار ناچیز و انگشتشمار است.
شیطان پرستی به انسان می آموزد که باید روح خود را با خودکشی به شیطان هبه کرد. با گذشتن از مهمترین هدیه خداوند که همان جان انسان است باید روح خود را در اختیار شیطان قرار دهی. باید تنها فرصت زندگی ات را به شیطان بفروشی با نادیده گرفتن عدالت الهی و افق امید به آینده زندگی که پیشروی یک جوان وجود دارد.
سینما، یکی از مهمترین حوزههای فعالیت شیطان پرستان است. از موسیقی برای ترویج و تبلیغ نهایت استفاده را می برند. ورزش هم از حوزههایی که شیطان پرستان در آن فعالیت دارند البته به صورت پنهان اقدام میکنند، برخی از ورزشکاران مطرح در غرب پیرو شیطان پرستی هستند و عدهای دیگر از این ورزشکاران خود را در حیطه ای که منجر به شیطان پرستی است قرار میدهند.
شاخههایی از شیطان پرستی و حتی برخی مکاتب نوپدید دینی با صهیونیسم در ارتباط هستند به لحاظ مالی از صهیونیستها کمک میگیرند البته نمیتوان همه مکاتب نوپدید دینی را به صهیونیسم ارتباط داد. نگاهی که همه چیز را در این عرصه توطئهآمیز ببیند پژوهشگرانه و علمی نیست.مدارکی وجود دارد گواهی میدهند که صهیونیستها در کمک و مساعدت به شیطان پرستی و دیگر فرقههای نوظهور، از هیچ کوششی دریغ نمیکنند. عرفان یهودی که تحت عنوان قباله یا اصطلاح انگلیسی آن «کابالا» است، زمینههای، مکاتب نوپدید دینی و از جمله شیطانپرستی را فراهم میکند. عرفان عدد، عرفان نماد، عرفان قدرت پیدا کردن در هستی، عرفان تصرف در کائنات در معنای منفی خودش، از جمله مواردی است که بشر گسسته از عالم معنا به دنبال آن است. بشر گسسته از خدا، به دنبال نوعی اقتدار مجازی است که البته هیچگاه به آن دست نخواهد یافت، به دلیل اینکه تنها وهم و سرابی از این اقتدار را تجربه کرده است.
البته فراماسونری، شیطانپرستی نیست. فراماسونری دسیسه وسیع سیاسی و اجتماعی است، برای به انحراف کشاندن نخبگان یک جامعه است. هر چند بخشی از اقدامات فراماسونها میتواند شیطانپرستی و یا استفاده از نمادهای شیطانی و یا مجاز شمردن برخی از اعمال شیطانپرستان باشد. صهیونیسم، در پیرخنه در ادیان کلاسیک است، صهیونیسم، خود یک مکتب نوپدید دینی است و موقعیتی مجازی و خود ساخته دارد و از مکاتب وهمی است. هرجا که ندای تفرعن و ندای تاریکی و رذالت به میان میآید، در پسپرده و نقاب، صهیونیسم مخفی شده است. ثروت، رسانهها و موقعیت خاص رسانهای ابزار های اصلی صهیونیستهاست. دستاوردهای خاصی که از همکاری و همراهی رسانه و صهیونیسم، در قالب فیلم ، موسیقی، کتاب، مجلات و عکس بدست میآید و بهرهی که حاصل میشود ، همگی حکایت از پشتیبانی صهونیستها در این عرصه دارد. صهیونیستها غیر حقیقی هستند و هرجا که غیرحقیقتی وجود دارد، خودشان را با آن همراه کنند. صهیونیسم یک انحراف دینی است.
اناجیل اربعه، تنها دستاورد جدی و قابل پذیرش در عالم مسیحیت هستند. انجیل هفتاد سال پس از مصلوب شدن عیسی، نوشته شده است. یک فاصله تاریخی بین عیسی (ص) و انجیل وجود دارد. در کنار انجیلهای قانونی، شاهد انجیلهای غیرقانونی و غیر رسمی (اپوکریفا) هم هستیم. این انجیلها که تعداد فراوانی هم دارند، در میان «مورمونها»، «متدیستها» و حتی در فضاهای غیر رسمی پروتستانها هم وجود دارد، میتوان یک کتاب جدید به نام انجیل شیطان (bible of satan) هم وجود داشته باشد. حوزه اناجیل این فرصت را فراهم میکند تا هرکسی بتواند به نام انجیل و عیسی سخنی بگوید و از حقیقت ندایی در بیاورد!
اسلام تنها دینی است، که پیامبر بر سر متن دین ایستاده و از ابتدا و تا انتها به واسطهای این که متون کاملاً الهی هستند، نظارت کرده و نوشته شده است. به همین دلیل است که در اسلام کمترین جنبشها و مکاتب دینی را شاهد هستیم. معدود مکاتبی هم که وجود دارند ناشی از فعالیت و خواست استعمار است. بهاییها و وهابیون، با حمایت و پشتیبانی آمریکا، انگلیس و صهیونیستها بوجود آمدهاند. بیشترین مکاتب نوپدید دینی در آیین مسیحیت بوجود آمده است.
*علت پیدایش این همه مکاتب نوپدید از آیین مسیحیت چیست؟
حضرت مسیح، غیر از چند مورد معدود، هیچگاه خود را پیامبر معرفی نکرده، ثانیاً انجیلها پس از مصلوب شدنش نگاشته شدهاند، ثالثاً تشتت در کلیساهای مسیحی و تلاش برخی برای اینکه با زبان خود و فهم خود، با مسیح همراهی کنند، مزید بر علت شد تا این آتش افروختهتر شود. امروزه کلیساهای فراوانی وجود دارند که هیچکدام دیگری را به رسمیت نمیشناسند. در چنین فضایی تشتت و مسمومی، امکان روییدن قارچهای سمی هم وجود دارد.
در کشورهای عربی، به دلیل نگرش سنت و یا همان سنی بودن، در نسلهای گذشته، شیطان پرستی جایگاهی نداشته است، در نسلهای جدید، مگر به واسطه ماهواره، اینترنت و دیگر وسایل ارتباط جمعی،شاید تا حدی ورود پیدا کرده باشد، شیطانپرستی در کشورهای عربی جایگاه مستحکمی ندارد.
دفاع عارفانه از دین، بهترین و مهمترین عامل است. پرداختن به پرسشهای جدید جوانان بدون هیچ محدودیت و هیچ انگ و برچسب تخریبکنندهای ، پذیرفتن این نکته که دین در همه زمانها و مکانها و در میان همه اقشار میتواند حرف نو و جدیدی برای گفتن داشته باشد، باید هنر استخراج این یافتههای نو را داشته باشیم. و از همه مهمتر آشنایی عالمان و حاکمان دینی، با مکاتب نوپدید و انحرافات آنهاست. همراهی بیشتر با جوانان و شفقت بیشتر با طیف جوان که مملو از انرژی، زندگی و در عین حال متفاوت بودن است.البته باید حساسیت بیشتری را نسبت به موضوعات و مسائل اعتقادی و عرفانی جامعه و جوانانمان داشته باشیم.