اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

رسیدن به آرامش

آیا آرزو دارید که آرام و خونسرد و خوددار باشید و فرصت کافی برای آنچه دلخواه شماست در اختیار داشته باشید ؟ اگر چه رسیدن به این هدف مشکل به نظر می رسد ، اما با کمی تلاش و تجدید نظر در افکار و اعمال می توان به آن نزدیک شد . بهتر است راهکارهای پیشنهادی ما را رعایت کنید : فراموش نکنید در دنیای شلوغ و پر استرس امروز به دست آوردن تکه ای آرمش می تواند غنیمت بزرگی باشد آیا ذاتا همیشه مسوول امور و عهده دار نظم و ترتیب هستید ؟ افراد پرکار و فعال اغلب احساس می کنند همه کار ها باید تحت کنترل آن ها باشد ، خصوصا مواقعی که هدف خاصی مد نظر شان است .

بنابراین سعی کنید برای یک بار هم این عادت کنترل کردن را رها کنید و بگذارید زندگی مسیر خود را بپیماید . به عنوان مثال بگذارید دیگران برنامه سفر دستجمعی یا پیک نیک را سازماندهی کنند و نتیجه حاصله را بدون هیچ اظهارنظری بپذیرید و ببینید چه احساسی به شما دست می دهد . این کار ممکن است برای شما پر دغدغه و برای دیگران شگفت انگیز باشد ، ولی آرامشی که برایتان به ارمغان می آورد ، ارزش دارد .

مسوولیت های متعدد را نپذیرید .

ممکن است از این که همواره کارهای بسیاری را با هم انجام می دهید به خود ببالید ، ولی قطعا در عین کار احساس عدم تمرکز ، نگرانی و خستگی می کنید .

خانم ها اکثرا از این که قادرند چندین کار را همزمان انجام دهند به خود می بالند ولیکن در نهایت از این عمل آسیب می بینند .

بنابراین در عهده داری کار ها هوشیار باشید  یعنی کار ها را یک به یک و به نوبت انجام دهید . قدر لحظه های عمر خود را بدانید و از انجام کاری که عهده دار هستید ، لذت ببرید تا پس از این که کار را به نحو احسن انجام دادید ، احساس موفقیت کنید .

به موفقیت های خود بها دهید .

همیشه توجه داشته باشید که موفقیت ، پیروزی های بعدی را به دنبال می آورد و احساس خود کم بینی را از انسان دور می کند . کافی است تنها به یک چیز که موجب بالندگی شماست و یا یک زمینه که در آن موفق بوده اید فکر کنید . ارزشمند بودن خود را مورد تایید قرار دهید .

این بار که در مسیر کم ارزش پنداشتن خود قرار می گیرد ، سعی کنید موفقیت هایتان را مرور و تامل کنید . با این عمل همه امور را در دورنمایی مثبت قرار می دهید و احساس آرامش خواهید کرد .

به نیازهایتان اهمیت دهید .

همیشه به فکر راضی و خوشحال کردن دیگران بودن کافی نیست ، کمی هم به فکر نیاز های معقول و مقبول خود باشید . این دلیل بر خودخواهی نیست .

به نقطه نظرات دیگران گوش دهید ، ولی اگر لازم می دانید برای این که فرصت کافی برای پاسخ داشته باشید به آنها بگویید برای فکر کردن و تصمیم گرفتن درباره آن موضوع نیاز به زمان دارید . در عین حالی که انعطاف پذیر هستید نسبت به احساسات و عواطف خود نیز واقع گرا و بی رو دربایستی باشید .

این را بدانید که این گونه برخورد با مسائل حتما با موفقیت توام خواهد بود . اگر رک بودن شما را به وحشت می اندازد ابتدا از مسائل کوچک شروع کنید و بعد به مسائل بزرگ تر بپردازید تا بدین وسیله گستره آرامش خود را افزایش دهید .

از کار خود لذت ببرید .

اگر همواره در حال مسامحه و طفره رفتن از انجام کاری هستید و یا احساس می کنید برای انجام کاری تحت فشار هستید ، علامت این است که از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید . واقعیت امر این است که شما به هر حال ناچارید این کار را انجام دهید ، پس روی جنبه های لذت بخش آن تمرکز کنید ؛ مثلا حس خوبی که به نظم درآوردن امور می دهد و یا مورد تقدیر و ستایش قرار گرفتن از بابت رسیدن به نتایج مطلوب تکیه کنید .

این دیدگاه مثبت می تواند تنش های درون شما را بزداید و به شما فرصت دهد که دریابید چه تغییرات دراز مدتی را می توانید ایجاد کنید .

انعطاف پذیر باشید لزوم یک برنامه روزمره برای تنظیم نیاز های زندگی بسیار خوب و معقول است ولی نباید اصرار و اجبار در رعایت آن موجب تنش و اضطراب شما شود .

سختگیری و جدی بودن زیاد سبب می شود فرصت ها را از دست بدهید و تاکید برای اجرای آن برنامه انرژی خود را بیهوده تلف کنید در مواقعی که لازم می دانید روش و تاکتیک خود را تغییر دهید تا در کار هایتان موفق تر و در رسیدن به اهدافتان خلاق تر شوید .

انعطاف پذیری به شما آرامش بیش تری می دهد چون به شما فرصت می دهد حین انجام کار روش خود را انتخاب کنید .

بین کار و زندگی تعادل برقرار کنید .

تداخل و ادغام زندگی کاری و اداری با زندگی خصوصی باعث اختلالات فیزیکی و عاطفی است برنامه و زمانی را برای توقف کار انتخاب کنید و به آن پایبند باشید . در خانه به کار فکر نکنید و توجه خود را به زندگی خانوادگی معطوف دارید .

مواردی پیش می آید که این کار برایتان مقدور نیست ، ولی سعی کنید بیش تر موارد این مساله را رعایت کنید .

عکس العمل هایتان را عوض کنید .

ممکن است همواره در تغییر شرایط تنش آفرین موفق نباشید ، لیکن باتغییر دادن دیدگاه خود نسبت به آن می توانید احساسات خود را عوض کنید .

اگر کسی دیر به سر وعده می آید شانه هایتان را به علامت بی تفاوتی بالا نیندازید و از وقت آزادی که به دست آورده اید لذت ببرید . اگر کسی بی ادب و پرخاشگر است این گونه تلقی کنید که او مبتلا به فشار خون بالا می شود و نه شما .

ذهن و روح خود را شاد کنید .

ذهن و روان خود را با دیدن و شنیدن کار های هنری ، زیبا و آراسته کنید . از نمایشگاه های هنری دیدن کنید و به موسیقی گوش فرا دهید و بر زیبایی های یک گل تمرکز کنید .

کاغذ و قلمی را بردارید و منظره زیبایی را نقاشی کنید و یا در پارک قدم بزنید و یا در یک کلاس هنری ثبت نام کنید .

برای آینده برنامه ریزی کنید .

حتما برای خود برنامه های تفریحی تدارک ببینید ؛ چرا که چشم انتظار بودن برنامه های تفریحی نیز آرام بخش بسیار خوبی است .

فهرستی از برنامه های لذت بخش تهیه کرده و برای انجام آن برنامه ریزی کنید ؛ مثلا برنامه ای برای تهیه بلیت تئاتر و یا قرار ملاقات با یک دوست و یا خرید کتاب مورد علاقه تان تهیه کنید . با این کارها بلافاصله احساس دلپذیری خواهید کرد .

رازهای زندگی

راز اول : با خدا ارتباط برقرار کنید !

حداقل نیاز انسان به روح خدایی ، مانند احتیاج نوزاد به مادر است به همان میزان که جسم برای ادامه حیات به هوا و غذا نیازمند است، روح و باطن نیز به هدایت الهی و روح ربانی محتاج است.

آرامش جان، زمینی حاصلخیز است که دانه های"خواست و نیاز"درآن به خوبی می روید. نیازهای به حق را دریاد خداوند که آرامش جان و قلب است بکارید تا به خوبی تحقق یابند. خداوند همراه کسی است که او همراه خداوند باشد.

با توجه به خداوند و خواندن نامهای اوهمراهی و پشتیبانی خدا را به سوی خودجلب کنید . پس به خداوند توجه کنید تا الهی شوید! به خدا توکل کنید !

هرچه ارتباط شما با خدا این نیروی عظیم وخرد لایتناهی بیشترو بیشترشود ، آرامش ونشاط بیشتری را در خود تجربه می کنید و هر چه ارتباط شما با خدا محدودتر شود ترس واضطراب بیشتری بر شما چیره می شود.

 

راز دوم : ازآنچه هستید راضی باشید !

بدن ، وسیله زندگی است نه جوهرآن.

آن قدرکه ما انسانها با ظاهر جسمی خود مشخص می شویم ، یک درخت با تنه اش مشخص نمی شود.تجربیات ما باید مثل درخت به ما شکل بدهد ولی این کار را نمی کند.فقط جوهره وجودمان است که با شرایط محیط از بین نمی رود، شکسته نمی شود و یا درمعرض دید و بررسی دیگران قرار نمی گیرد.

وجود داشتن پر معنا و پر مفهوم است. من وجود دارم ، من هستم ، من این جا هستم ، تنها من هستم که زندگی را می سازم و...

هر کدام از ما انسانها در این دنیا ماموریتی خاص داریم. کمک به دیگران ومهرورزی به آنان ، باعث تکامل روحمان می شود.رسالت اصلی ما در این دنیا بیدار شدن و بیدار کردن است و زندگی ما به منزله یک سفراست و هدف نیست.منظور از بیداری ، فعال شدن در همه ابعاد وجود و همه زوایای زندگی است مانند بیداری جسمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و...خلاصه در یک کلام"بیداری الهی".

 

راز سوم : مثبت فکر کنید !

یاد بگیرید که احساس هایتان را از طریق افکار مثبت مهار کنید. به دقت افکارتان را زیرنظربگیرید و هنگامی که یک فکر منفی هجوم می آورد ، خودتان را وارسی و به جای آن یک فکر مثبت جایگزین کنید. ذهن مثبت اوضاع مثبت را به خود جلب می کند.

به خاطر داشته باشید که عالم به نیات ما پاسخ می دهد.افکار و عقاید ما به صورت انرژی از وجودمان ساطع می شود و به جهان بیرون راه می یابد و محیط سعی می کند آنچه را می خواهیم به ما هدیه کند.

راز توفیق آن است که میزان انرژی خود را در جهت مثبت و صعودی افزایش دهیم و برای خود و دیگران همیشه بهترین ها را بخواهیم.

این را مطمئن باشیم که اگر در مورد دیگران نیت بد و منفی داشته باشیم ، آثار مخرب آن گریبان گیر خودمان می شود.چه زیباست که بهترین نیات و آرزوها و افکار را برای خود و دیگران داشته باشیم تا به اوج آرامش و شادی برسیم.

راز چهارم : بر آرامش درونی تمرکز کنید !

در دل توفان هم آرامش نهفته است.مهم نیست که درهر زمانی از روز چه اتفاقی بیفتد.هر چه مسایل به نظر مشکل و پر دردسر بیایند و هر چه قدر که بخواهیم کارهای زیادی را در آن واحد انجام دهیم ، باید فقط به خلوتگاه درون خویش برگردیم و آرامش درونی پیدا کنیم.

برای دسترسی به خلوتگاه درونی چشمهای تان را ببندید و روشنایی آرام و ملایمی را درون خود تصور کنید :

"هر جا می توانید خوبی کنید . در هر چه می توانید ، به هر شکل که می توانید ، هروقت که می توانید ، به همه اشخاصی که می توانید ،و تا زمانی که می توانید."

 

راز پنجم : قضاوت خود را به تاخیر بیندازید !

در این جهان هیچ حادثه ای بر حسب تصادف  روی نمی دهد و درهمه وقایعی که روی می دهد ، لطف و رحمت الهی نهفته است.

تمام حوادث برای ما پیامهایی دارند که سبب تکامل روحمان می شوند. مثلاً شما می توانید پیام آن حادثه ی به ظاهر بد را بعد از گذشت مدت زمانی بفهمید و یا حتی ممکن است تا زمانی که زنده هستید ، متوجه نشوید زیرا بسیاری از این وقایع فراسوی درک ما و جزء اسرار الهی هستند و تلاش برای فهم حکمت خداوند با هوش محدودمان مانند سنجش اقیانوس با پیمانه است.

اگر شما به ظاهر چیزی را از دست می دهید ، معادل آن شئ و یا حتی بالاتر از آن را به دست خواهید آورد و تمام این اشیاء وسیله ای برای تکامل و زیبایی شما هستند. بیایید کاملاً بپذیریم که در هر موقعیت نامطلوب، نیکی پنهانی برای همه وجود دارد : "ساقی هر چه ریزد لطف اوست."

خرابکار مغزی

 خرابکار مغزی: وقتی مغز کل نمی‌توان بود، لا اقل باید سعی کرد که همین مقدار مغز موجود را به سلامت نگه داشت قبل از آن که دچار آلزایمر شویم و راه خانه را هم گم کنیم تا چه رسد به سوراخ دعا را که در زندگی انسان خیلی نقش بازی می‌کند. عجالتاً به چند عامل مهم که می‌توانند باعث و بانی تخریب مغز و تعطیلی آن شوند، به طور فشار داده شده، اشاره می‌شود:

1- جدی گرفتن عشق: انسان بدون عشق نمی‌تواند گلیمش را از آب زندگی به سلامت بیرون کشد؛ در عین حال اگر جوگیر شود و بیش از حد لازم و استاندارد، آن را جدی بگیرد؛ فاتحه مخ و مخچه‌اش خوانده است.

2- میل نفرمودن صبحانه: صبحانه نخوردن همان و قند و شکر خون پایین افتادن همان. واقعاً افت دارد برای آدم عاقل که تنها منبع غذایی مغزش، یعنی قند شیرین را تأمین نکند. بی‌خود نبود که حضرت حافظ به شاخ نباتش (یا هر شاخ شمشاد دیگری در عالم شعر و خیال ) به ضرس قاطع می‌فرمود: بگشای لب که قند فراوانم آرزوست!

3-آلودگی تا این هوا: مغز بیشترین مصرف اکسیژن را در بدن دارد. اگر هوا آلوده باشد، اکسیژن کمتری به مغز می‌رسد و حال و حوصله کار کردنش کمتر می‌شود و شخص مجبور می‌شود گاهی بدون فکر یا با فکر کمتری کار کند.

4- کمبود منابع خوابی: خوابیدن باعث تفریح و استراحت مرکز فرماندهی بدن، یعنی مغز می‌شود. اگر خواب نداشته باشیم، حتی باید از خارج وارد کنیم. باید از خارج بدن قرص‌های خواب‌آور تأمین کرد و به ضرب آنها خود را به خواب زد. نوع رختخواب و تختخواب مهم نیست؛ نبود خود خواب منجر به مرگ سلول‌های مغزی می‌شود. به مرگ تک‌تک سلول‌ها! البته خواب هم اندازه‌اش خوب است؛ نه به سبک و سیاق آن برادر عزیز خوش‌خوابی که گفت: خواب اصحاب کهف چرت من است!

5- آکبند گذاشتن مغز: بعضی‌ها حیفشان می‌آید که از مغزشان استفاده کنند. می‌ترسند دچار استهلاک شود یا که فردا پس فردا مواد اولیه‌اش گیرشان نیاید، بیچاره شوند. اینها غافلند که اگر تفکر و تمرکز را کم کنند، مغزشان بتدریج کوچک و کوچک‌تر می‌شود. طوری که برای پیدا کردنش مجبورند در روزنامه‌ها آگهی گمشدگی چاپ کنند. عین آن بنده خدایی که در جنگ جهانی دوم گلوله‌ای به مغزش خورد اما تا چند روز دیدند که نمی‌میرد. اطرافیان نگران حالش شدند. سرش را که اطبا شکافتند، دیدند گلوله دارد در به در دنبال مغز طرف می‌گردد!