اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

پاکى جنسى

عفاف، به معناى زندانى شدن درون خانه و ارتباط نداشتن با هیچ کس نیست؛ بلکه به معناى «پاکى جنسى» است که گاهى با کاهش تماس، محقق مى‏شود و گاهى با «خروج پاک» و «تماس پاک».

کاهش تحریک، یک مبناى عقلانى دارد و آن، نظریه کنترل ورودى به جاى کنترل خروجى است. در خویشتندارى غربى، بیشترین تأکید، بر کنترل خروجى است و یکى از دلایل ناکارآمدى آن را نیز باید همین دانست و وقتى اطّلاعات تحریک کننده، وارد روح و روان انسان شد، کنترل خروجى و مهار کردن غریزه جنسى، مشکل مى‏شود ؛ امّا اگر از آغاز، ورودى‏ها کنترل شوند و از ورود عوامل تحریک‏کننده، به روح و روان جلوگیرى شود، مهار غریزه و تحقّق خویشتندارى، آسان‏تر خواهد بود.

خروج و تماس پاک، یعنى خروج و تماس بدون تحریک‏کنندگى. از این رو، باید آنچه را که موجب تحریک جنسى مى‏گردد و ممکن است خطراتى در پى داشته باشد، شناخت، و ساز و کار لازم را براى آن تدارک دید. زمینه‏هاى تحریک جنسى، عبارت‏اند از: بینایى (دیدن صحنه‏هاى تحریک کننده)، گویایى (گفتن سخنان تحریک کننده)، شنوایى (شنیدن سخنان تحریک کننده)، و بویایى (استشمام عطرهاى تحریک کننده).

۱. کنترل نگاه  

براى تحقّق خویشتندارى جنسى، باید زمینه‏هاى تحریک جنسى را کنترل نمود. از این رو، در ادامه به مهارت‏هاى این اصل (کاهش تحریک)، اشاره خواهد شد.

یکى از مهارت‏هاى بسیار مهم و تأثیرگذار در این اصل، مسئله «کنترل نگاه» است. دیدن زن یا مرد نامحرم و یا مشاهده تصویر و فیلم مستهجن، موجب هیجان جنسى و برانگیختگى شهوانى انسان مى‏شود و این، آغاز اغتشاش و ناامنى جنسى است. روزى امام على‏(ع) با تعدادى از مردم نشسته بودند که زنى از روبه‏روى آنان گذشت و همراهان حضرت، به وى چشم دوختند. حضرت با مشاهده این وضع فرمود: «چشمان این مردان، سختْ در طلب است و این، مایه تحریک و هیجان است».

به همین جهت، در حدیثى از پیامبر(ص) آمده: «نگاه کردن به نامحرم، تیر زهرآگینى از تیرهاى شیطان است».

امام رضا(ع) در تبیین نقش نگاه در کاهش توان بازدارى و خویشتندارى مى‏فرماید: «نگاه کردن به موى زنان شوهردار و دیگر زنان، حرام است ؛ چون که تحریک کننده مردان است، و تحریک، موجب فساد و ورود در چیزهایى مى‏گردد که حلال و زیبا نیست».

البته کنترل نگاه، به مردان، اختصاص ندارد. زنان نیز به وسیله کنترل نگاه خود ، مى‏توانند توان خویشتندارى را در خود تقویت کنند. از این رو قرآن کریم از یک سو مى‏فرماید: «به مردان با ایمانْ بگو چشمان خود را از نامحرم بپوشانند».

و از سوى دیگر مى‏فرماید: «به زنان با ایمانْ بگو چشمان خود را بپوشانند».5

 

2. پوشش مناسب

مهارت دیگر، استفاده از «پوشش مناسب» است. پوشش نامناسب یا بى‏پوششى، به جهت قدرت تحریت‏کنندگى بالایى که دارد، توان خویشتندارى را کاهش مى‏دهد ؛ اما استفاده از پوشش مناسب، مى‏تواند عامل مهمى در حفظ و تقویت این توان باشد و زن و مرد را از بى‏عفّتى و ناخویشتندارى، نجات دهد. «حجاب» و الگوى پوشش دینى، در همین‏جا معنا مى‏یابد و حکمت آن تبیین مى‏گردد.

حجاب، زیبایى‏هایى را که ممکن است وسوسه‏انگیز و تحریک‏کننده باشند، مى‏پوشاند و بدین‏سان، از کاهش توان بازدارى، جلوگیرى مى‏کند.

وقتى زنان مسلمان، مورد آزار و اذیت هوسبازان قرار گرفتند و عفّت و پاکى آنان در معرض تهدید قرار گرفت، قرآن کریم با این آیه، ساز و کار دفاعى حجاب را معرفى کرد تا موجب ایمنى زنان گردد: «اى پیامبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمن بگو: پوشش‏هاى خود را بر خود، فروتر گیرند. این براى آن که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، ]به احتیاط[ نزدیک‏تر است».

 

3. رفتار باوقار

مهارت دیگر، «وقار در رفتار» است. رفتار هر یک از زن و مرد مى‏تواند تحریک‏کننده باشد و به کاهش توان بازدارى بینجامد، بویژه نوع رفتار خانم‏ها که مى‏تواند طمع شهوانى مردان (بویژه مردانِ بیماردل) را تحریک کند، توان بازدارى را کاهش دهد و امنیت و عفاف را به مخاطره اندازد. در زمان گذشته، زنان، خلخال بر پا مى‏بستند و پاى خود را به گونه‏اى بر زمین مى‏زدند که مشخّص شود خلخال بر پا دارند. این، خود مى‏تواند نوعى آشکارسازى زینت و در نتیجه، تحریک کننده باشد. از این رو، در قرآن کریم، به ]زنان[ توصیه شده که: «آنها (زن‏ها) هنگام راه رفتن، پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینتِ پنهانى‏شان دانسته شود».

اگر رفتار زن و مرد در خارج از خانه، رفتارى همراه با «وقار» باشد، نه تنها تحریک‏کننده نخواهد بود، بلکه مى‏تواند حاوى پیام عفاف و صلابت باشد و بدین سان، ضریب امنیتى جامعه را افزایش دهد.

4. کنترل کلام

سخن، دو بخش عمده دارد. یک بخش آن، کلماتى است که تولید مى‏شود و مفاهیمى را در بر دارد؛ امّا بخش دیگر آن، حالت بیان آن کلمات است که ممکن است حاکى از شادى، غم، ناراحتى، دوستى و... باشد. هر دو بخش یاد شده، در بحث مهارت‏ها قابل طرح‏اند. گاهى موضوع سخن، تحریک‏کننده است و گاهى موسیقى کلام و شیوه بیان جملات. استفاده کردن از کلمات و جملات تحریک‏کننده و یا بیان جملات با حالتى همراه ناز و عشوه، غریزه جنسى را تحریک مى‏کند و مرزهاى عفّت را به خطر مى‏اندازد ؛ به همین جهت، قرآن کریم، مخصوصاً به زنان، توصیه کرده است که با نامحرمان، نازک و نرم و دلربا سخن نگویند: «پس به ناز، سخن مگویید، تا آن که در دلش بیمارى است، طمع نورزد و گفتارى شایسته گویید». 

5 . کنترل شنوایى

برخى شنیدنى‏ها موجب تحریک غریزه جنسى مى‏شوند. ترانه‏ها و آوازهایى که مضمون‏هاى غیر اخلاقى دارند و تحریک‏کننده‏اند، از این جهت حرام‏اند که توان خویشتندارى و مقاومت جنسى را کاهش مى‏دهند. صداى زنانِ آوازه‏خوان و حتّى صداى معمولى، امّا نازک برخى زنان، غریزه جنسى مرد را تحریک مى‏کند. همچنین ممکن است آواز یک مرد و یا یک موسیقى تحریک‏کننده، غریزه زن را تحریک کند.

بنا بر این، یکى دیگر از مهارت‏هاى کاهش تحریک، حفظ عفّت شنوایى و گوش ندادن به صداهاى تحریک‏کننده و حاضر نشدن در مجالسى است که پر از تحریکات و هیجانات پوچ و زیانبار و بى‏ثمرند. امام صادق‏(ع) مى‏فرماید: «خداوند، بر گوش، واجب کرده که از گوش دادن به آنچه خدا حرام کرده، خود را پاک کند و از چیزهایى که حلال نیست، دورى گزیند، و از گوش دادن به آنچه خداوند را به خشم مى‏آورد، پرهیز کند».

 

6. کنترل بویایى

بوى خوش، دل‏انگیز و جان‏نواز است. این ویژگى منحصر به فرد، سبب مى‏شود که توجّه انسان را به کانونِ بوى خوش، جلب کند و آدمى، نسبت به آن، علاقه‏مند و دلبسته شود. حال اگر کانون بوى خوش، زن یا مرد نامحرم باشد، چه اتفاقى رخ مى‏دهد؟ قطعاً توجّه وى را جلب و میل او را جذب و غریزه جنسى‏اش را تحریک مى‏کند. بنا بر این، بوى خوش، یکى از عواملى است که مى‏تواند توان خویشتندارى را در شخص کاهش دهد. این مسئله، درباره خانم‏ها از اهمیّت بیشترى برخوردار است ؛ زیرا انگیزه شهوانى مردان، قوى‏تر و پاسخ آنها به تحریک‏کننده‏ها سریع‏تر است.به همین جهت، در روایات فراوانى، از عطر زدن زنانْ پیش از خروج از منزل، به شدّتْ نهى شده است.

 

7. کنترل خیال

خیال غیرعفیفانه، هرچند عمل مشهود جنسى نیست، امّا نوعى زیاده‏خواهى است که تأثیرات روانى عمیقى داشته، زمینه شهوترانى را فراهم مى‏سازد و بدین‏سان، توان خویشتندارى جنسى را کاهش مى‏دهد؛ زیرا انسان، به سوى هر آنچه فکر کند، کشیده مى‏شود. بنا بر این، یکى از مهارت‏هاى مؤثّر در توان خویشتندارى، کنترل خیال و اندیشه‏هاى هوس‏انگیز است.

 امام صادق‏(ع) مى‏فرماید: «حواریون، گِرد حضرت عیسى‏(ع) جمع شدند و گفتند: اى آموزگار نیکى! ما را ارشاد کن. حضرت عیسى به آنان فرمود: پیامبر خدا، موسى، از شما خواست که زنا نکنید و من از شما مى‏خواهم که فکر زنا را هم نکنید؛ چرا که هر کس به فکر زنا باشد، همانند انسانى است که آتشى در خانه‏اى آراسته، روشن کند و دود، آرایه‏هاى آن را تباه کند، هر چند خانه را به آتش نکشد».10

 

8 . خلوت نکردن با نامحرم

توصیه شده است که زنان، بدون حضور مرد محرم، با نامحرم خلوت نکنند. رسول خدا، چهار چیز را مایه فساد قلب و روان انسان مى‏داند که یکى از آنها خلوت با زنان نامَحرم است. دلیل آن نیز وسوسه شدن دل و تمایل انسان به جنس مخالف است.

 شیطان، خود به حضرت نوح‏(ع) مى‏گوید که: هنگام خلوت با زن نامحرم، بیش از هر وقت دیگرى، به فرد، نزدیک هستم.

خلوت، ممکن است براى درمان بیمارى یا مشاوره و... باشد ؛ امّا به هر حال، حضور مرد محرم یا انجام دادن گفتگوهاى ضرورى در فضاهاى غیر در بسته، خطرات احتمالى را کاهش مى‏دهد.

بیا کمی بالاتر برویم

عقل همانند کوهستانی است که رسیدن به قله های بلندش از دست هر کسی بر نمی آید. از دور زیباست ولی وقتی به کارش بگیری و بخواهی درونش را بکاوی، آنگاه است که می بینی عقل چیست. درون عقل به مثابه کوه، عقابی زندگی می کند بنام عشق. این عقاب در بالاترین قله عقل لانه ساخته و در بلندترین ارتفاعات ممکن پرواز می کند. عقل در سیطره اوست. عقل در زیر بالهای عشق همانند قطره ای است در برابر دریا. عقل در برابر عشق همانند طفل چند ماهه ای است که مادر تمام زیر و بم آن را می داند و در نظر عشق، عقل چیزی برای عرضه ندارد. رسیدن به عشق واقعی و خالص کار هر کسی نیست. چون عقاب هیچگاه لانه اش را در دسترس نمی سازد. این عقاب است که جای جای کوه را می شناسد و با یک نگاه آنچه که از زیرپای خود بخواهد را می بیند. این عشق است که افسار عقل را بدست گرفته و آن را به هر سو که بخواهد می کشد. تشخیص عقاب در کوه از دیگر پرندگان گاهی دشوار است و افراد اکثرا با دیدن پرندگان دیگر - همچون باز و... - می پندارند عقاب دیده اند و از خوش شانسی به خود می بالند؛ همانند عشق که هر عاشقی فکر می کند عشقش آن عشق حقیقی است و آن عشق خالص. فرق نمی کند عشق زمینی باشد یا آسمانی؛ گاه افراد فکر می کنند آنها هستند که به خدا نزدیکترند و می توانند با ظاهر سازی به خدا نزدیک شوند و می پندارند عقاب دیده اند، ولی زهی خیال باطل که در جلوی چشمانشان بازی بیش نیست؛ و دسترسی به عشق حقیقی کاری دشوار است که فقط با تلاش بدست می آید نه با نگاه کردن و با عمل. گفته اند که اگر می خواهید در امری پیروز شوید بدان عشق بورزید.

و عشق، عقاب عقل است، بیاییم کمی بالاتر رویم...

فرمانده ی زندگی خود باشید

شادی زمانی به وجود می آید که پندار، گفتار و کردارتان در یک جهت باشند.

هر باور ما، سربازی است که می تواند برای خودش حرکتی داشته باشد. همه باورهای ما، وقتی تبدیل به ارتشی قدرتمند می شود که هماهنگ با هم باشند و منظم و در انتظار فرمان ما؛ اگر هر کدامشان راه خودشان را بروند، کاری از دست این باورها ساخته نخواهد بود.

ای همه باورهای من، متحد شوید!

1- برای ساختن عمارتی بزرگ ، باید آجرهایی داشته باشی که شبیه هم باشند و دست کم با هم هماهنگ باشند. اگر یک سری از آجرهایت، ذوزنقه باشند، یک سری مکعب، یک سری مستطیل، یک سری دایره و... در این صورت نمی توانی یک عمارت و ساختمان زیبا و با شکوه بسازی. هر آجری، اندازه ای و سیستمی دارد و باید هم اندازه یا هم سیستم بقیه آجرها باشد تا بتوان آنها را روی همدیگر چید و ساختمان را بالا برد.

موج ها هم چنین اند. باید منظم و یک جهت باشند و هماهنگ، اگر غیر از این باشد ، شما یک دریای توفانی خواهید داشت که نه می توان از زیبایی اش لذت برد، نه می توان در آن شنا کرد، نه هیچ ماهی ای تقدیم صیادانش خواهد ساخت. ساختمانی که با آجرهای غیر هم اندازه و ناسازگار ساخته می شود و دریایی که از موج هایی که مدام به هم می خورند و خلاف جهت هم می روند، ساخته می شود، درد زیادی را از تو دوا نخواهند کرد. نه این که کلا به هیچ دردی نخورند؛ اما در مرحله اول و مقدماتی کار، نمی توانند به کار تو بیایند. وگرنه دریای مواج و توفانی، آرامگاه موج سواران و صیادان و ماجراجویان حرفه ای است که به جایگاه خاصی رسیده اند.

2- هر فکر تو آجری است. هر باور تو، عقیده تو، موجی است. این آجرها و موج ها، باید هماهنگ و هم جهت با هم باشند تا بتوانند ساختمانی زیبا و دریایی آرام و تماشایی برای تو بسازند. اگر جز این باشد ، موفق به چنین کاری نخواهند شد و تو، با دریایی توفانی و ساختمانی بی قواره روبه رو خواهی شد که در این مرحله از زندگی ات، نمی تواند دردی از تو دوا کند.

هر فکر ما، طولی دارد ، عرضی دارد ، جهتی دارد ، حرکتی دارد ، عمقی دارد ، حجمی دارد ، قاعده ای دارد. اگر طول و عرض و حجم و جهت حرکت یک فکرت، با فکر دیگرت هماهنگ نباشد ، فکر می کنی چه اتفاقی بیفتد؟ دچار توفان خواهی شد. دچار تضاد خواهی شد. یکی از بزرگ ترین منابع رنج ، هماهنگ نبودن ارزش های تو است. یعنی چه، یعنی مثلا در زندگی ات، صد تا ارزش ریز و درشت را انتخاب و طبق آنها زندگی می کنی. اما چند تا از از ارزش هایت، در آن جهت نیستند. و همین ، باعث می شود یک دست نباشند و تولید رنج می کنند. در حقیقت همین ارزش های ناهمگون و ناهماهنگ با هم، کارگاه تولید انبوه رنج تو می شوند.

یکی از بزرگ ترین منابع رنج ، هماهنگ نبودن ارزش های تو است.

هر فکر تو، آجری است. بعضی از فکرها و باورهای تو، اصل هستند و بعضی های دیگر، فرع. بعضی هایشان باید نقش بتون آرمه را بازی کنند و پی ساختمان مغز و ذهن تو را تشکیل بدهند. بعضی های دیگر می شوند ستون های این ساختمان و بعضی ها می شوند راه پله های این ساختمان و بعضی های دیگر، پنجره و در دیوار و باقی موارد. فکرها و باورها، به نسبت حجم و بزرگی و اهمیتی که دارند ، نقش های متفاوتی در برپا کردن این ساختمان بر عهده می گیرند. حالا اگر فکری که با آن ستون های این ساختمان را درست می کنی، مثلا مایل باشد، بعد دیوارت هم زاویه 90 درجه داشته باشد، درها و پنجره ها را هم بی خیال شوی، فکر می کنی چه اتفاقی خواهد افتاد؟ این که فکر کردن ندارد: یک خانه شلم شوربا خواهی داشت که هیچ بنی بشری که سهل است. هیچ موجود غیرانسانی هم نمی تواند در آن زندگی کند.

برای نبرد با صحنه های ناملایم زندگی، باید سربازانی مطیع و هماهنگ و منظم داشته باشی.

3- فکرهای تو، سربازهای ذهن تو هستند. برای نبرد با صحنه های ناملایم زندگی، باید سربازانی مطیع و هماهنگ و منظم داشته باشی. اگر هر کدام از این سربازها، طبق شعور خودشان عمل کنند و به طرفی بروند، آن وقت است که باید خدا به تو رحم کند.

رنج های افکار ناهماهنگ بسیار زیادند؛ به خاطر همین هم هست که سیستم ها و مکتب های فکری به میدان می آیند. هر سیستمی، هر چقدر هم که ناقص باشد ، خوبی اش این است که یک کل به هم پیوسته است که می تواند، یا دست کم می خواهد، خیلی از چیزها را توجیه کند. سخت شد؟ یک مثال: تو می خواهی ثروتمند شوی و ثروت در مغز تو، به معنای پول زیاد و کار زیاد و تاجر مسلکی و ناخن خشکی است. دقت کن که ثروت، در ذهن تو چنین مفهومی دارد که ریشه در زندگی شخصی گذشته تو دارد. شاید در ذهن من، یا در ذهن دیگری، معنای دیگری داشته باشد! خب، در کنار این فکر ثروتمند شدن با آن تعریفی که گفتیم، تو می خواهی یک دانشمند بزرگ هم بشوی؛ در کنار دانشمند شدن، می خواهی هنرمند قابلی هم بشوی. این جاست که رنج تولید می شود. چرا؟ چون تو الان سه تا مفهوم و باور و عقیده داری که هر کدامشان در ذهن تو، تعریف خاص خودشان را دارند . این سه آجر، نمی توانند روی هم بند شوند؛ چرا که یکیشان ذوزنقه است، یکیشان دایره و یکیشان مثلث. چرا که عمق و جهت و ارتفاع و حجم این باورها و عقاید تو، با هم هماهنگ نیستند. به همین راحتی!

4- همه ما آدم ها در طول زندگی مان، ورودی های اطلاعاتی بسیاری را وارد ذهنمان می کنیم. این ورودی ها می توانند اینها باشند: افکار و عقاید دیگران، حرف های دیگران، مشاهدات دیگران، معلومات دیگران، مشاهدات و معلومات خودمان، احساسات خودمان، دیده ها و شنیده های خودمان، تجربه های خودمان و دیگران و... . بزرگترین مساله همین جا پیش می آید. تو وقتی که می خواهی چای بدون تفاله ای داشته باشی، از چای صاف کن استفاده می کنی. اما برای ذهن و مغزت، هیچ چای صاف کنی کنار نگذاشته ای. هیچ غربالی کنار نگذاشته ای که دانه ها و ذره های به درد نخور را جذب خودش کند.

مساله این است: مصالحی که وارد مغز و ذهن ما می شوند، با هم هماهنگ نیستند و ما را به هم می ریزند. درست مثل معده می ماند؛ که اگر غذاهای سرد و گرم را با هم بخوریم، سیستمش به هم خواهد ریخت. با این مصالح به هم ریخته که در زمان های یکسان هم وارد این مغز و ذهن می شوند که نمی شود کاری کرد، می شود؟

پیشنهاد می کنم غربالی برای خودتان درست کنید، و این که حتما مصالحی که وارد مغزتان می کنید، از آجر گرفته تا سیمان و دوغاب و میلگرد و...، با هم هماهنگ و یک جهت باشند تا بتوانید ساختمانی با شکوه از باورها و عقایدتان بسازید. اما بسیاری از ما، آن قدر درگیر و روزمرگی شده ایم که سال ها و سال ها است که از زندگیمان می گذرد، اما وقت نکرده ایم حتی یک بار هم که شده، انبار ذهنمان را مرتب کنیم تا ببینیم که توی آن، چه چیزهای به درد بخوری داریم و چه چیزهایی هم باید دور انداخته شوند. می دانیم که باید یک روز چنین کاری را انجام بدهیم؛ اما مدام دست دست می کنیم و وقت را می کشیم. و ترجیح می دهیم که به جای مرتب کردن این انباری و رفع کردن رنج، به عادت دیرینه ای که داریم، بچسبیم: با رنج کنار بیاییم! با رنج کنار بیاییم! با رنج کنار بیاییم! خدای من! چه عادت جانکاهی که به راستی باعث کاهش توان و حجم جان ما می شود.

بزرگترین کاری که می توانی انجام بدهی، این است که بدانی چه فکرها و باورهایی در ذهنت داری. باید با پروژکتور دقت و توجه به ذهت سفر کنی و ببینی که در حوزه های مختلف، چه عقیده ها و باورهایی داری.

 

5- وقتی که تعریف ها مشخص شدند و آشکار شد که توی ذهن تو، ثروت یعنی چی، پول یعنی چی، عقل و دانش یعنی چی، دوستی یعنی چی، جامعه یعنی چی، اراده یعنی چی و...، آن وقت است می توانی قدم دومت را برداری. یک آدم بزرگ را که قبولش داری، نشان کن. برو پیشش و بگو که این عقاید من است، این باورهای من است؛ کدام هایش نادرست. اگر چنین آدم کاملی را هم دم دست نداشتی، می توانی به متخصصان هر حوزه ای هم مراجعه کنی؛ البته نه هر متخصصی! زندگی ات را از سر راه نیاورده ای که دست هر متخصصی بسپاری. خوب بگرد، خوب سوال و جواب کن، ببین بهترین متخصصان هر حوزه ای، چه کسی است. مهم، پیدا کردن کسی است که بتواند کمکت کند؛ نه پیدا کردن کسی که در مهارت کمک کردن، معروف تر از همه باشد.البته باورها و چهاچوب های دینی در این مرحله بسیار به تو کمک می کند.

 

هنوز رنج می بری؟ باورهایت یک دست نیستند. باز هم رنج می بری؟ در تعریف هایت تجدید نظر کن تا هماهنگ با غرض اصلی تو از زندگی کردن و زنده بودن باشند. شاید تعریفی که تو از معنویت داری، تعریف درستی نیست. کمی واقعی تر به دنیا نگاه کن. تعریف های واقعی داشته باش؛ نه تعریف های من درآوردی و تخیلی. وقتی که تعریف هایت درست باشند، وقتی که باورهایت هماهنگ و منظم و یک جهت باشند، دریای ذهن تو زیبا خواهد بود، با شکوه خواهد بود و مرواریدهای بسیاری می توان از آن صید کرد. وقتی سربازان باور تو، همه مطیع تو باشند و منتظر فرمان تو، و همه نقش خود را خوب بازی کنند، آن وقت است که تو، یک فرمانده همیشه فاتح خواهی بود. این فرصت را از خودت نگیر، همین!