اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

نیرو مند ترین انرژی برای زندگی

دعا کردن تنها عبادت نیست. تشعشعى است که از روح دعا کننده بر مى‏خیزد ، نیرومندترین شکل انرژى است که شخص مى‏تواند تولید کند . تاثیر دعا بر روح و جسم آدمى، به اندازه تاثیر غده‏هاى ترشح کننده بدن قابل اثبات است . نتایج آن را مى‏توان از راه افزایش کارآمدى بدن، افزایش نیروى فکرى، زیادتر شدن طاقت اخلاقى، و عمیق‏تر شدن فهم آدمى از واقعیت‏هایى که با روابط بشرى همراه است، اندازه گرفت .

 

اگر صمیمانه به دعا و نماز بپردازید ، خواهید دید زندگى شما به صورت عمیق و مشهود تغییر خواهد کرد . در اشخاصى که زندگى درونى‏شان بدین گونه تقویت‏یافته، آرامش و سکونى خاص دیده مى‏شود . در عمق ضمیر شعله‏اى فروزان مى‏شود و آدمى خود را مى‏بیند . خود خواهى و خود پسندى احمقانه و ترس‏ها و آزها و اشتباهات خود را کشف مى‏کند .

 

در درونش الزام اخلاقى و فروتنى عقلانى پدید مى‏آید و به این ترتیب، روح به کشور لطف و عنایت الهى سفر مى‏کند .

نیروى دعا به اندازه نیروى جاذبه زمین حقیقت دارد . من، به عنوان یک پزشک، بیمارانى را دیده‏ام که پس از مایوس شدن از هر نوع درمان در نتیجه تاثیر دعا از بستر بیمارى برخاسته‏اند . تنها نیرویى که ظاهرا بر «قوانین طبیعت‏» پیروز مى‏شود، دعا است . هر وقت دعا به صورتى شگفت‏انگیز چنین اثرى از خود ظاهر سازد ، مى‏گویند «معجزه‏» صورت گرفته است . 

در قلب مردان و زنانى که دریافته‏اند دعا در زندگى روزانه‏شان نیرویى مددکار است، هر لحظه معجزه‏اى صورت مى‏گیرد .

بسیارى از مردم دعا را پناهگاه ضعیفان یا درخواست کودکان براى به دست آوردن خیرات مادى تصور مى‏کنند . این تصور به همان اندازه نا به جا است که کسى تصور کند باران ابزار پر کردن آبخورى مرغان است . اگر بخواهیم درست‏سخن بگوییم، باید دعا را فعالیتى به شمار آوریم که براى تکامل صحیح شخصیت و آخرین مرحله کمال ملکات انسانى ضرورت دارد . اجتماع کامل و هماهنگ بدن و فکر و روح تنها در دعا و نماز پدید مى‏آید و به آدمى که همچون نى شکننده است، نیرومندى و استقامتى برون از حد تصور مى‏بخشد .

حقیقت کلماتى مانند «از خدا بخواهید ، به اجابت‏خواهد رسید» با آزمایش بشرى به اثبات رسیده است . دعاى حقیقى مانند رادیوم منبع نوعى انرژى درخشان است که از خود آن پیدا مى‏شود . . . .

تنها نیرویى که ظاهرا بر «قوانین طبیعت‏» پیروز مى‏شود، دعا است .

چرا دعا نیرویى چنین مؤثر به ما مى‏بخشد؟ براى پاسخ به این پرسش (البته خارج از قضاوت علم) باید به این نکته اشاره کنم که همه دعاها در یک چیز اشتراک دارند . دعاى دسته جمعى در یک مسجد با آداب و تشریفات خود و در خواست‏ساده مرد بدوى براى این‏که شکار خوب نصیبش شود ، هر دو یک حقیقت را نشان مى‏دهند و آن این‏که انسان‏ها مى‏خواهند نیروى محدود خود را از راه پیوستگى با سر چشمه پایان‏ناپذیر همه انرژى‏ها تقویت کنند و از آن مدد گیرند .

وقتى دعا مى‏کنیم و نماز مى‏خوانیم، خود را به نیروى فنا ناپذیرى که جهان را مى‏گرداند ، پیوند مى‏زنیم . مى‏خواهیم بخشى از این نیرو براى نیازمندى‏هاى ما مصروف شود . حتى در این حاجت‏خواستن، نقص‏هاى بشرى ما جبران مى‏شود .چون از حالت نماز و دعا بیرون مى‏آییم، قوى‏تر شده‏ایم و آرامش پیدا کرده‏ایم .

 

امروز ، بیش از هر زمان دیگر ، دعا در زندگى ضرورت دارد . کم توجهى به دین، جهان را به کناره پرتگاه کشانیده است . متاسفانه عمیق‏ترین منابع نیرو و کمال ما توسعه نیافته مانده است . دعا که اساسى‏ترین ورزش روح است، باید در زندگى خصوصى ما دخالت داشته باشد . روح از یاد رفته آدمى باید چنان محکم شود که دیگر بار وجود خود را اثبات کند . اگر نیروى دعا بار دیگر آزاد شود و در زندگى مردان و زنان دخالت کند و اگر روح ، مراد خود را شجاعانه آشکار سازد ، امید آن که تیر دعاهاى ما براى رسیدن به جهانى بهتر به هدف اجابت رسد ، وجود دارد .

خالی بندی

این روزها عبارت خالی بندی به معنی دروغ گرفتن رایج شده است اما پیشینه این واژه به دهها سال پیش یعنی زمان سلطنت رضا شاه بر می گردد ! نقل می کنند که در زمان رضاشاه بدلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهایی که گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار می گیرد را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود. دزدها و شبگردها وقتی متوجه این قضیه شدند برای اینکه همدیگر را مطلع کنند به هم میگفتند که طرف "خالی بسته" و منظورشون این بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته به این معنی که در واقع برای ترساندن ما بلوف می زند که اسلحه دارد و روی همین اصل بود که واژه خالی بندی رواج پیدا کرد. ولی این واژه هیچ ارتباطی به دروغگویی و لاف زدن به صراحت زمان حاضر نداشت. حالا چرا در این چند دهه ی اخیر این واژه متداول شده و همچنان هم رو به تزاید است مشخص نیست .

روان شناسی

 چرا به دروغ گویی عادت کرده ایم و چگونه می توانیم از شر این عادت مزاحم، خلاص شویم؟ روان شناسان به این پرسش ها، پاسخ های علمی و دقیقی می دهند.

دروغ گویی های بی خطر یا کم خطر نیز در بیشتر موارد، صرفا ریشه در یک تنبلی ذهنی دارد و به شکل یک عادت غلط در روح و روان شخص دروغ گو رسوخ می کند.

دروغ گوهای مرضی : در میان بزرگسالان، اگر دروغ های مصلحتی را کنار بگذاریم، به اشخاصی برمی خوریم که خیلی زیاد و در مسائل کوچک و بزرگ، دروغ می گویند. روان شناسان به این افراد می گویند: دروغ گوهای مرضی. دروغ گوهای مرضی، دروغ می گویند تا در خیال خودشان از حریمشان محافظت کنند، دوست داشتنی و موجه به نظر برسند، به منافع مادی یا اجتماعی بیشتری دست پیدا کنند و یا این که از مجازات فرار کنند. البته در بیشتر مواقع، آن هایی که از چنین افرادی دروغ می شنوند، خودشان تا درجاتی متوجه اند که فرد مقابلشان دارد دروغ می گوید و چه بسا که دلشان هم برای آن فرد بسوزد که چرا چنین ذهن بیماری دارد.  دستة دیگری از دروغ گوها هستند که حساب شده، عامدانه و برای کسب منافع شخصی، دروغ می گویند و این کار را هم زیاد و به صورت حرفه ای انجام می دهند. روان شناسان، این افراد را جزو شخصیت های ضداجتماعی طبقه بندی می کنند. این گروه معمولا زیاد سر و کارشان به پلیس، دادگاه و زندان می افتد. دروغ گویی معمولا با گذشت زمان، بدتر و بدتر می شود. چرا که اصل بر این است که وقتی آدم یک دروغ می گوید، بعدها ناچار می شود که برای رفع و رجوع آن دروغ، دروغ های بیشتری بگوید.

حواس خودتان را متمرکز کنید بر روی رفتاری که دوست دارید و تصویر ایده آلی که از خودتان و در ذهن خودتان ساخته اید. این تصویر می تواند شما را در ادامه ی راه هدایت کند

اصلا چرا دروغ می گوییم؟ روان شناسان، برخی از مهم ترین دلایلی را که باعث می شود دروغ بگوییم، این گونه فهرست می کنند: می خواهیم از درگیری پرهیز کنیم. نمی خواهیم باعث خشم یا صدمة کسی بشویم. نمی خواهیم احساسات کسی را جریحه دار کنیم. می خواهیم کسی را تخریب یا روحیه اش را تضعیف کنیم. می خواهیم احترام و تحسین دیگران را جلب کنیم. دوست داریم به قدرت بیشتری برسیم. نمی خواهیم با حقیقت تلخی دربارة خودمان مواجه شویم. دوست نداریم به اشتباهاتمان اعتراف کنیم. می خواهیم فعلا روی قضیه ای را بپوشانیم، به این امید که شاید بعدا اوضاع، بهتر شود.

جالب این که خیلی از مواقع، ممکن است نیت شخص دروغ گو هم خیرخواهانه باشد، هر چند که دروغ گویی در اکثر مواقع، ریشه در خود شخص و خودخواهی شخص دروغ گو دارد. اما سؤال مهم تر، این است که آیا می توانیم با یادگیری و تمرین مهارت های ویژه ای، خودمان را مقید کنیم که همیشه و تحت هر شرایطی، حقیقت را بگوییم و از دروغ گویی خودداری کنیم؟ پاسخ روان شناسان، این است که بله، این کار در بیشتر مواقع امکان پذیر است، اما به تمرین و ممارست نیاز دارد.

باید یاد بگیریم الگوهای فرار از حقیقت را که در ذهنمان شکل گرفته، کم کم از بین ببریم تا بتوانیم نوعی رابطة سالم و احترام آمیز را با مخاطبانمان سر و شکل بدهیم.

 تغییر ذهنیت با فرض این که شخص دروغ گو از نظر روانی دچار مشکل حادی نیست، روان شناسان می گویند که دروغ گو به خاطر فقدان مهارت، دست به نوعی انتخاب اشتباه می زند و از بین راست و دروغ، دروغ را انتخاب می کند تا به زعم خودش، شرایط را به نحو مؤثری مدیریت کرده باشد. دروغ گویی های بی خطر یا کم خطر نیز در بیشتر موارد، صرفا ریشه در یک تنبلی ذهنی دارد و به شکل یک عادت غلط در روح و روان شخص دروغ گو رسوخ می کند.

 تصمیم عجولانه، ممنوع .چه چیزی باعث می شود ما به این فکر بیفتیم که دروغ گفتن، بهترین راه حل در وضعیت موجود است؟ چه ترسی در پشت این انتخاب اشتباه، پنهان شده است؟ ترس از این که اشتباه کرده باشیم؟ ترس از این که دیگران از ما خوششان نیاید؟ ترس از این که قادر نباشیم حقیقت را در قالبی محترمانه، قابل پذیرش و قابل تحمل عرضه کنیم؟ وقتی انگیزه های دروغ گویی تان معلوم شد، بهتر می توانید خودتان را مجهز کنید. وقتی متوجه شدید که دارید دروغ سر هم می کنید، مکث کوتاهی بکنید و از مخاطب خودتان اجازه بخواهید تا بار دیگر، سؤال او و شرایط و موضوع مورد بحث را بررسی کنید.  

درک طرف مقابل. تصور کنید شما باعث شده اید موقعیتی متفاوت از آن چه که باید، به وجود بیاید و فرض کنید که شما مسبب این وضع نابهنجار بوده اید. اگر فکر می کنید که شاید با بحث بتوانید به یک درک متقابل برسید و تلخی حاصل از ابراز حقیقت را بگیرید، بهتر است از این نوع عبارات و جملات استفاده کنید. مسدود کردن آن دسته از مسیرهای ذهنی که منجر به دروغ گویی می شود، نیاز به تمرین دارد. وقتی شخصی با یک موقعیت خطیر و پراسترس مواجه می شود، ممکن است در یک آن، دوباره به سراغ روش های آشنای قدیمی برای دروغ گویی برود. روان شناسان توصیه می کنند با به خاطر سپردن چند نکته زیر، می توانیم از مهارت راست گویی که در وجود همگی مان هست، بهره مند شویم. آن ها به ما می گویند: از عذرخواهی نترسید. تا حالا چند بار مجبور به دروغ گویی شده اید فقط به این خاطر که نخواسته اید عذرخواهی کنید؟ وقتی اشتباهی مرتکب شدید، نفس عمیقی بکشید، اشتباه را بپذیرید و بابت عمل یا رفتار اشتباه تان عذرخواهی کنید.  برای این که مهارت های راست گویی خودتان را هر از چند گاهی تقویت کنید، به زندگی این افراد و سخنان با ارزششان دقت کنید.

می خواهم کنارت بمانم

شما از گلدان‏های خانه‏تان چطور مواظبت می‏کنید؟ می‏دانید هر چند وقت یک بار باید به آنها آب بدهید؟ می‏‏دانید  در طول سال گل‏هایتان چه مراحلی را برای رشد طی می‏کنند؟ گیاهان شما چه زمانی گل می‏دهند و گل‏هایشان چه زمانی تمام می‏شود یا چه زمانی برگ‏هایشان کم می‏شود؟ در باغچه‏ حیاط درخت میوه دارید؟ درخت شما چه زمانی میوه می‏دهد؟ اگر قرار باشد، شما باغبان خوبی برای باغچه یا گلدان‏هایتان باشید. باید اطلاعات کاملی درباره مراحل رشد ونمو گیاهانتان داشته باشید و گرنه ممکن است بی‏اطلاعی شما از روند رشد گیاه باعث شود انتظارات نابجایی در ذهنتان شکل بگیرد و با این تفکر اشتباه کاری کنید که به گیاهتان آسیب برسد یا آن را کاملا نابود کنید. زندگی مشترک شما هم نهالی است که قرار است با کمک شما و همسرتان به رشد و شکوفایی برسد اما زمانی که از مراحل و فرایند زندگی مشترک خود بی‏اطلاع هستید نه تنها نمی‏توانید به رشد و شکوفایی آن کمک کنید بلکه ممکن است این بی‏اطلاعی شما آسیب جدی‏ای به زندگی‏تان وارد کند.

 

نمی‏شود از درخت گیلاس انتظار داشت که در ماه بهمن سبز باشد یا درخت خرمالو در تیر ماه میوه بدهد. یا وقتی ماه به ماه به درختان با گل‏هایتان آب نداده‏اید، توقع داشته باشید آنها سبز بمانند و میوه بدهند. اما وقتی پای زندگی مشترک وسط می‏آید، بسیاری از زوج‏ها همه این نکات واضح را از یاد می‏برند.

کمتر کسی به این توجه می‏کند که ازدواج طی سال‏ها چه مراحلی را پشت سر می‏گذارد یا برای داشتن زندگی خوب باید به چه نکاتی توجه کرد و چه کارهایی انجام داد. همین کم‏اطلاعی و بی‏توجهی هم البته باعث می‏شود که تعدادی از زوجین بعد از مدت کمی که از ازدواجشان می‏گذرد- وقتی اوضاع بر وفق مراد نباشد- تصمیم به جدایی بگیرند. این تصمیم درست مثل این است که شما چون درخت گیلاستان در بهمن میوه نداده، آن را از خاک بیرون بکشید و گوشه‏ای بیندازید! اما در عوض زمانی که با مراحل رشد درخت آشنا باشید، می‏دانید که در اواخر بهمن- زمانی که هنوز شاخه‏ها کاملاً خشکند- زمان هرس و رسیدگی به درخت است؛ کود دادن و بیل زدن خاک را فراموش نمی‏کنید و تصور نمی‏کنید چون شاخه‏ها خشکند، رسیدگی بی‏فایده است تابستان سال بعد، گیلان‏های آبدار و خوشمزه البته نشان می‏دهد که کاملا حق با شما بوده است.

برای تصمیم گیری درست برای ادامه یا پایان دادن به زندگی مشترک هم نیاز است تا در باره مراحلی که در زندگی مشترکتان با آن روبه رو می‏شوید، اطلاعاتی کسب کنید. در غیر این صورت چندان عجیب نیست اگر تصمیمی که می‏گیرید اشتباه باشد.

دنیا در زیباترین شکل ممکن

معمولاً در این دوره و زمانه دیگر بیشتر افراد قبل از ازدواج تا حدی با همدیگر آشنا می‏شوند، به هم علاقه پیدا می‏کنند و بعد تصمیم‏ به ازدواج می‏گیرند. دوره عشق و عاشقی , نامزدی هم که البته شیرین‏ترین دوره است، همه چیز زیباست و ایدئال. معمولاً واقعیت‏های زندگی، ویژگی‏های نه چندان خوشایند همسر آینده، خانواده او یا حتی ویژگی‏های خاص خود ما که در آینده می‏تواند مشکل ساز باشد، از چشم مان دور می‏ماند. نکته اینجاست که بالاخره واقعیت‏ها خود را به روابط ما تحمیل می‏کنند و اجازه نمی‏دهند این دوران خوش خیلی طول بکشد. البته هر چقدر قبل از تصمیم برای آغاز زندگی مشترک، شناخت بیشتری از خود، نیازها، همسر آینده و شرایطی که با آن روبه رو خواهید شد، داشته باشید، این دوران طلایی می‏تواند طولانی‏تر، شادتر و طلایی‏تر باشد.

شوک

معمولا بعد از ورود به زندگی مشترک و بعد از گذشتن چند ماه از آن، کم‏کم افراد متوجه می شوند که زندگی آنقدرها هم که  تصور می‏کردند، شیرین نیست. همسرشان آنقدرها هم که تصور می‏کردند، بدون ایراد نیست و حتی خودشان هم آنقدرها که تصور می‏کردند، همسر ایدئالی نیستند! خلاصه آنکه مشکلات کم‏کم خودشان را نشان می‏دهند. متاسفانه بسیاری از جوانانی که طلاق می‏گیرند، در همین مرحله و با این تصور که زندگی‏شان به پایان رسیده، دست به این کار می‏زنند. درست مثل همان ماجرای بیرون کشیدن درخت از خاک در بهمن ماه. درست است که گاهی وقت‏ها اطلاعات به دست آمده چندان خوشایند نیست و حتی بسیار تلخ، گزنده و حتی عذاب‏آور است اما این زمان اصلا وقت مناسبی برای تصمیم‏گیری نیست، چرا که احساسات جریحه‏دار شده ی ما ، فشار زیادی به ما وارد می‏کند و کمتر می‏توانیم به ابعاد دیگر موضوع توجه کنیم. کمی صبر، بیشترین کمک و راهنما برای طی کردن این دوره است. در حال حاضر بسیاری از جوانان نمی‏توانند صبر کرده و احساساتشان را کنترل کنند؛ به همین دلیل هم نمی‏توانند عملی کردن تصمیمات ناگهانی خود را به تعویق بیندازند.

بر سر دو راهی

حالا شما اطلاعات بسیار بیشتری درباره ازدواج و زندگی مشترک و البته همسرتان به دست آورده‏اید؛ متوجه ایرادها و مشکلات شده‏اید و در این شرایط احساس می‏کنید که زندگی مشترکتان بیشتر از آنکه به شما انرژی، امید و شادی بدهد، شما را آزرده و ناراحت می‏کند. البته به دست آوردن این اطلاعات چندان هم آسان نبوده است. احتمالا چندین بار دلتان شکسته، غرورتان جریحه‏دار شده، جر و بحث‏های تلخی داشته‏اید و حتی تجربه قهر یا دعواهای سختی را پشت سر گذاشته‏اید. اما به صرف اینکه رنج کشیده‏اید، گریه کرده‏اید و روزهای پر استرس و عذاب آوری داشته‏اید، دلیل درستی نیست که بخواهید در یک اقدام ناگهانی صورت مساله را پاک کنید. حالا با داشتن این آگاهی و اطلاعات، زمان خوبی است تا تصمیم بگیرید که می‏خواهید با زندگی مشترکتان چه کار کنید و چه گام‏هایی برای بهبود آن بردارید. می‏خواهید به آن رسیدگی کنید یا نه همین طور و در همین وضعیت ادامه دهید؟

در بسیاری مواقع، افراد بعد از ازدواج نه تنها به شناخت بهتری از همسرشان می‏رسند که درباره خودشان هم به نتایج جدیدی می‏رسند.

خانمی می‏گفت تازه بعد از ازدواج متوجه شدم که چقدر غرغرو هستم یا آقایی می‏گفت که بعد از چندبار دعوا با همسرم متوجه شدم که درباره رعایت نظم و ترتیب خانه دچار وسواس هستم. گاهی اوقات بعضی افراد- (باید گفت این افراد بیشتر از نسل قبل‏تر هستند)- ترجیح می‏دهند با همین مشکلات به زندگی‏شان ادامه بدهند و قدمی برای بهبود بر ندارند. البته نسل جدید با توجه به اینکه صبر و تحمل کمتری دارد، بسیاری مواقع به فکر فرار از این موقعیت ناخوشایند افتاده و جدایی را به عنوان راه‏حل در نظر می‏گیرد.

اگر به نظر خودتان شما با دشوارترین و غیرقابل حل‏ترین مشکلات در زندگی روبه رو هستید،  لطفا در اولین انتخاب به فکر پایان دادن زندگی مشترکتان نباشید.

زمانی برای عمل

در بیشتر موارد افراد کمی به این مرحله می‏رسند چرا که کار سختی در انتظار افراد است؛ اینکه شما تصمیم بگیرید با اطلاعاتی که از همسرتان به دست آورده‏اید چه کنید؛ مثلاً اگر متوجه شده‏اید همسرتان آنقدرها هم به قول‏هایی که می‏دهد عمل نمی‏کند، می‏خواهید چه کنید؟ یا اگر متوجه شدید که همسرتان به مادرش خیلی وابسته است، چه کار خواهید کرد؟ اگر هنوز امید داشته باشید و البته دلخوری از همسرتان باعث نشده که احساس طلبکاری از زمین و آسمان کنید، احتمالا تصمیم می‏گیرید به فکر آموختن مهارت‏هایی جدید باشید، کتاب بخوانید با مشاور مشورت کنید یا عاداتی را که تا قبل از این به عنوان بخشی از شخصیت تان پذیرفته بودید، کنار بگذارید.

در بعضی موارد البته لازم است که نه فقط شما که همسرتان هم قدم‏هایی برای تغییر و بهبودی بردارد. استفاده از زوج‏ درمانی یکی از گزینه‏هایی است که می‏تواند کمک خوبی برای افراد باشد.

البته این راه‏ها و تغییر رفتارها چندان آسان نیست. چرا که تغییر کردن نیازمند صرف وقت و انرژی فراوان است. اما اگر در این مرحله به داد زندگی‏تان برسید، آن وقت می‏توانید امیدوار باشید که در فصل بعد ثمره شیرینی نصیبشان خواهد شد؛ درست مثل رسیدگی به باغچه در فصل زمستان و بهره‏مندی از نتایج در تابستان بعد.

تولد دوباره

هر چند وقتی مشکلات از همه طرف ما را تحت فشار قرار داده، دلمان شکسته، عصبانی هستیم و احساس می‏کنیم نادیده گرفته شده‏ایم، امید به آینده‏ای خوب از بین می‏رود و جز سیاهی چیزی نمی‏بینیم اما کافی است کمی بر این احساساتمان غلبه کنیم، تلاش کنیم و تغییراتی در خودمان به وجود آوریم یا حتی بخشی از مشکلات را بپذیریم و با آنها  کنار بیاییم. آن وقت می‏بینید احساسات خوبی که تصور می‏‏کردید دیگر امکان ندارد سراغتان بیایند، دوباره به سراغتان آمده‏اند.

متاسفانه چون بسیاری از افراد متوجه این تغییرات و مراحل در زندگی شان نبوده‏اند، اگر در زندگی دوام آورده باشند و به درس‏هایی که از زندگی گرفته‏اند، توجه کرده باشند، تازه بعد از گذشت 15- 20 سال از زندگی متوجه می‏شوند که در این سال‏ها چقدر از لحاظ عاطفی به همسرشان وابسته شده‏اند و همدیگر را دوست دارند.

اما شما که حالا با این مراحل آشنا شدید، قطعا می‏توانید از فرصت‏هایتان استفاده بیشتری کنید و با اقدام و تصمیم‏گیری در زمان مناسب، دوباره این احساسات مثبت را در رابطه‏تان تجربه کنید.