اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

با خودت حرفای خوب بزن

همه ما روزانه بارها و بارها شاهد گفت‌و‌گوهایی هستیم که در ذهنمان صورت می‌گیرد و مخاطب آن خودمان هستیم.

 آیا تا به‌حال به این مکالمات درونی توجه کرده‌اید؟ می‌دانید چرا این گفت‌و‌گوهای ذهنی وجود دارد؟ آیا این گفت‌و‌گوها، بر زندگی‌مان تأثیرگذار است؟ برای پاسخ به این سؤالات جالب و اطلاعات بیشتر در مورد گفت‌و‌گوهای ذهنی، می‌توانید این نوشتار را مطالعه کنید.

گفت‌وگوی ذهنی می‌تواند مکالمه‌ای درونی باشد که هر روز صبح که از خواب بلند می‌شویم در ذهنمان تکرار می‌شود. این گفت‌وگوی ذهنی صدایی است که تشویق یا تنبیه‌مان می‌کند و برگرفته از اطلاعاتی است که در ضمیر ناخودآگاه و نیمه‌خود‌آگاه ما وجود دارد. به زبانی دیگر، گفت‌وگوی ذهنی، صحبت‌هایی است که شما در طول روز با خودتان دارید. این مکالمه‌های درونی می‌تواند حالتی مثبت یا منفی داشته باشد. مثلاً شما با خود می‌گویید: «من می‌توانم یا نمی‌توانم فلان کار را انجام دهم».

به‌عنوان یک قانون کلی، هر نوع مکالمه درونی که رفتار شما را محدود کرده و منزلت شما را پایین آورد، گفت‌وگوی ذهنی منفی به حساب می‌آید، درحالی که مکالمه درونی مثبت باعث می‌شود احساس خوبی داشته و سرشار از انگیزه شوید.  خیلی اوقات افراد از مثبت یا منفی بودن محتوای آنها اطلاع ندارند و تنها احساس ناشی از ان را به همراه دارند

مکالمه درونی معمولاً از عبارات و صحبت‌هایی که طی دوران کودکی از زبان کسانی که از دیدگاه کودکانه، افرادی مقتدر به شمار می‌آیند- به‌طور مثال از پدر و مادرتان- شنیده‌اید، نشأت گیرد.

«من آدم احمقی هستم»، این جمله یا جمله‌ای مشابه با همین تأثیر، یکی از معمول‌ترین عباراتی است که در گفت‌وگوی ذهنی به کار می‌رود.

هر نوع مکالمه درونی که رفتار شما را محدود کرده و منزلت شما را پایین آورد، گفت‌وگوی ذهنی منفی به حساب می‌آید، درحالی که مکالمه درونی مثبت باعث می‌شود احساس خوبی داشته و سرشار از انگیزه شوید. 

قدرت گفت‌وگوی ذهنی

با اینکه بسیاری از افراد - به‌دلیل ناآگاهی از چگونگی تأثیر‌گذاری مکالمه درونی بر امور شخصی و حرفه‌ای‌شان- نمی‌توانند قدرت گفت‌و‌گوی ذهنی را برآورد کنند اما اگر شخصی بتواند از نوع مکالمه‌های ذهنی خود آگاهی یابد و بفهمد بر چه اساسی شکل گرفته است، و چه احساسی را به دنبال دارد  اقدام بسیار مهمی انجام داده است. و می تواند بسیاری از حالات منفی خود را درمان کرده و از بین ببرد.

وی از این طریق می‌تواند رفتارهای خود را تحلیل کرده و اگر گفت‌وگوی ذهنی‌اش منفی و مانعی برای موفقیتش است، آن را با مکالمه درونی مثبت جایگزین کند.

به‌طور متوسط افراد در هر روز 60هزار تا 80هزار فکر از ذهنشان می‌گذرد. شمار بسیاری از این افکار می‌تواند منفی باشد چرا که خیلی از افراد از تأثیر مکالمه درونی مثبت در دستیابی به اهداف شخصی و حرفه‌ای ناآگاهند.

اگر هر فرد به پس زمینه اصلی مکالمات ذهنی خود که به‌طور پیوسته در ذهنش تکرار می‌شود توجه کند، به تأثیر مسلم و آنی این مکالمات نه تنها بر افکار بلکه بر عملکرد و رفتار خود نیز پی‌خواهد برد.

ضمیر ناخودآگاهتان با شما سخن می‌گوید

اگر تشخیص دهید که بیشتر از مکالمه درونی مثبت استفاده می‌کنید یا منفی، به نشانه‌ای خوب جهت پی بردن به نوع رویکردی که در کودکی شاهد آن بوده‌اید، دست یافته‌اید. شما با این اطلاعات، می‌توانید اعتقادات محدودکننده‌ای را که زائیده ضمیر ناخودآگاه شماست و به‌صورت مکالمه درونی نمود می‌یابد، شناسایی کنید.

گفت‌وگوی ذهنی مثبت بی‌نهایت سودمند است و بر روش‌های برنامه‌ریزی در آینده فرد مؤثر خواهد بود. مکالمه درونی مثبت همچنین می‌تواند شما را به سوی رویکرد «هر کاری و هر چیزی امکان‌پذیر است» سوق دهد.

تکنیک‌های گفت‌وگوی ذهنی مثبت

برای دستیابی به اهداف بزرگ و نتایج مثبت باید ذهن مثبتی داشته باشید و از قدرت جادویی کلمات برای کسب انرژی در جهت انجام کارها استفاده کنید. سعی کنید از تکنیک‌های زیر برای افزایش گفت‌و‌گوهای ذهنی مثبت درون خود استفاده کنید.

دائما افکار و اعمال خود را بازبینی کرده و بهبود ببخشید.

- سعی کنید اعتماد به نفس، عزت نفس و انگیزه را درون خود تقویت کرده و افزایش دهید.

- به رویکردهای مثبت روی‌آورید.

- افکار مثبت، امیدواری و مثبت‌گرایی خود را افزایش دهید.

- به سوی کسب صلاحیت‌های فردی و حرفه‌ای بیشتر و قابل تأمل‌تر گام بردارید.

- بر عقاید محدود کننده، موانع و چالش‌های شخصی و حرفه‌ای غلبه کنید.

- استرس و فشار عصبی خود را تسکین دهید.

اگرچه این اقدام در آغاز نیاز به تلاش آگاهانه دارد اما با تمرین، به‌صورت خودکار برایتان عادت می‌شود و این بدین معناست که در این مرحله شما توانسته‌اید با موفقیت به اصلاح ضمیر نیمه‌خود‌آگاه خود بپردازید.

 اصلاح گفت‌وگوی ذهنی نامناسب

این اقدام اصلا پیچیده نیست. بزرگ‌ترین گام در این زمینه درک اهمیت روشی است که با خود سخن می‌گویید. با خواندن این مقاله شما تاحدی به این دریافت رسیده‌اید.

گام بعدی شناسایی واژه‌ها یا عباراتی منفی است که دائماً آنها را در مکالمه با خود تکرار می‌کنید. این کار ممکن است یک هفته یا مدت زمان بیشتری طول بکشد. شما باید اجازه دهید این واژه‌ها و عبارات به‌صورتی طبیعی آشکار شوند زیرا مستقیماً از ضمیر ناخودآگاهتان ناشی می‌شوند.

هنگامی که این واژه‌ها و عبارات منفی را شناسایی کردید باید تلاش کنید به شکلی آگاهانه، واژه‌ها و عبارات مثبت را جایگزین آنها کنید.

گفت‌و‌گو با ضمیر نیمه خود‌آگاه

این مرحله به شما امکان ارزیابی ضمیر نیمه‌خودآگاهتان را داده و اجازه می‌دهد عقاید محدودکننده‌تان را شناسایی کنید.

با آگاهی از این عقاید شما می‌توانید از طریق جایگزینی اطلاعات جدید مثبت با اطلاعات قدیمی ذخیره شده مستقیماً به اصلاح ضمیر ناخودآگاهتان بپردازید.

اگرچه این اقدام در آغاز نیاز به تلاش آگاهانه دارد اما با تمرین، به‌صورت خودکار برایتان عادت می‌شود و این بدین معناست که در این مرحله شما توانسته‌اید با موفقیت به اصلاح ضمیر نیمه‌خود‌آگاه خود بپردازید. لطفا از اهمیت بسیار زیاد گفت‌و‌گوی ذهنی غافل نشوید. در غیراین صورت اعتماد به نفس‌تان برای اجرای تکنیک‌های برنامه‌ریزی برای آینده کاهش می‌یابد.

مرز نابودی

برای بسیاری از ما پیش آمده که در دورانی از زندگی خود دچار ضعف‌هایی می‌شویم که از آن جمله می‌توانیم از وابستگی به چیزهای مختلف (اعم از مادیات مانند پول، خانه، وسایل شخصی، ماشین، شخص مورد علاقه و...) نام ببریم.

وابستگی ریشه بسیاری از مشکلات ما- اعم از مشکلات رفتاری و ارتباطی- است اما قطع وابستگی گاهی بهترین راهی است که باید برگزینیم. در واقع ما با قطع وابستگی و تعلقاتمان، اسباب رشد و تعالی بیشتر خود را فراهم می‌آوریم. قطع وابستگی یعنی اینکه هر فرد مسئول اعمال خویش است و اینکه ما قادر به حل مشکلات دیگران نیستیم و نباید از این بابت نگرانی به‌خود راه دهیم زیرا هیچ کمکی به حل مشکل نمی‌کند.

 

قطع وابستگی به مفهوم پذیرش واقعیت‌ها و حقایق است و مستلزم ایمان به خود، به دیگران، به خداوند و به حقانیت و ناگزیری هر لحظه از زندگی است. قطع کردن وابستگی بدین معنا نیست که ما به مسائل زندگی خود بی‌اعتنا هستیم بلکه به‌معنای یادگیری روش صحیح و به دور از افراط در توجه، دوست‌داشتن و همچنین پایان بخشیدن به هرج‌ومرجی است که در ذهن و محیط خود به‌وجود آورده‌ایم.

ما می‌توانیم نحوه زندگی متفاوتی را بیاموزیم. معمولا ما انسان‌ها خواستار زندگی سالم و بهتری هستیم. اما بسیاری از ما نمی‌دانیم که تغییر نحوه زندگی عملی بسیار مفید است.

اگرچه فرد وابسته‌ای ممکن است درباره تعریف وابستگی با دیگری اختلاف‌نظر داشته باشد اما آنها درخصوص اعمال خود نظیر افکار، احساسات و گفتارشان با هم عقایدی مشترک دارند که این خود از ویژگی‌های وابستگی است.

دلایل و مشکلات و سازوکار سازش یا واکنش‌های آنان ازجمله نکاتی هستند که بیشترین معانی را دربردارند.قبل از اینکه به فهرست کارهایی که افراد وابسته انجام می‌دهند بپردازیم، باید به نکته‌ای مهم اشاره کنیم؛ داشتن اینگونه مشکلات به معنای این نیست که ما افرادی با کمبود و عقده حقارت هستیم. بعضی از ما اینگونه رفتارها را از کودکی آموخته‌ایم و بخشی دیگر را بعدها و در طول زندگی. شاید رفتار ما ناشی از تعالیم‌مان در خانواده باشد. اما اکثر ما برای حمایت از خود و برآورده‌شدن نیازهایمان دست به اینگونه رفتارها می‌زنیم.

گاهی اوقات ما برای حمایت از خود دست به اعمالی می‌زنیم که به‌جای کمک، باعث آزار‌مان می‌شوند و درواقع جنبه فرسایشی پیدا می‌کنند. بسیاری از افراد وابسته زندگی را به‌سختی می‌گذرانند. اما آیا می‌توانیم خود را تغییر دهیم و رفتارهای سالم‌تری را بیاموزیم؟

ما می‌توانیم نحوه زندگی متفاوتی را بیاموزیم. معمولا ما انسان‌ها خواستار زندگی سالم و بهتری هستیم. اما بسیاری از ما نمی‌دانیم که تغییر نحوه زندگی عملی بسیار مفید است.

نخستین گام به‌سوی تحول یافتن، آگاهی و گام بعدی پذیرش است.

خیلی از ما حتی نمی‌‌دانیم چه کرده‌ایم که زندگی بر وفق مرادمان نشده است و عده‌ای از ما آن‌قدر سرگرم برآوردن نیازهای دیگران بوده‌ایم که فرصتی برای شناخت و رفع مشکلات خود به‌دست نیاورده‌ایم.

اغلب دست‌اندرکاران بر این باورند که نخستین گام به‌سوی تحول یافتن، آگاهی و گام بعدی پذیرش است.

بیشتر افرادی که شخصیتی وابسته دارند دارای خصوصیاتی مشابه‌ هستند که می‌توان به این موارد اشاره کرد:

- در قبال دیگران احساس مسئولیت می‌کنند. آنها احساسات، افکار، اعمال، خواسته‌ها و سرنوشت‌ خود را صرف دیگران می‌کنند.

- زمانی که دیگران دچار مشکل می‌شوند، احساس تأسف، گناه و  نگرانی وجودشان را فرامی‌گیرد.

- اگر نتوانند به دیگران کمک کنند ناراحت و عصبانی می‌شوند.

- همیشه عجله دارند و تحت فشار هستند.

- به‌خاطر انجام کار دیگران، کارهای روزمره و ضروری خود را تعطیل می‌کنند.

- معمولا غمگین و ناراحت هستند زیرا تمام زندگی خود را صرف کمک به دیگران کرده‌اند اما در مقابل بهره‌ای از آن نبرده‌اند و متقابلا کمکی دریافت نکرده‌اند.

- دوست دارند دیگران را کنترل کنند و می‌ترسند به دیگران اجازه دهند که خودشان باشند.

- فکر می‌کنند خودشان بهتر از بقیه می‌دانند که مسائل و مشکلات چگونه حل می‌شوند.

وابستگی

وابستگی انواع مختلفی دارد. وقتی شخص وابسته می‌گوید «به‌نظرم دارم کم‌کم به تو وابسته می‌شوم» مراقب باشید. او احتمالا حقیقت را می‌گوید.

بسیاری از افراد با شخصیتی وابسته به مردم و مشکلات آنها وابسته می‌شوند. البته منظور از وابستگی، ابراز احساسات ساده و معمولی به دیگران و توجه به مشکلات و احساسات مربوط به مسائل روزمره نیست بلکه به معنای درگیر‌شدن کامل و گاهی اوقات غرق‌شدن در مسائل و مشکلات مردم است.

گاهی ما خود را بیش از حد گرفتار یا نگران مشکل یا فردی می‌کنیم یا دچار وسواس ، کنترل افراد و مشکلات پیرامون خود می‌شویم؛ یعنی گاهی به‌جای واکنشی معقول در برابر خواسته‌های خویش، واکنش‌هایی بروز می‌دهیم که در آن نیروی فکری، روحی و عاطفی ما وابسته می‌شود.

درگیر شدن بیش از حد با مسائل دیگران می‌تواند ما و اطرافیانمان را در حالت بی‌نظمی و آشفتگی قرار ‌دهد. اگر ما تمام نیروی خود را صرف مردم و حل مشکلات آنها کنیم، برای حل مشکلات و مسائل زندگی خودمان وقتی باقی نمی‌ماند.

اگر هم بخواهیم تمام مسئولیت‌ها را برعهده بگیریم، مسئولیتی برای دیگران باقی نمی‌ماند و این عمل نه مشکلی از دوش دیگران برمی‌دارد و نه کمکی به ما و حل مشکلاتمان می‌کند؛ فقط نیروی‌مان به هدر می‌رود. شاید بسیاری از ما حتی متوجه نباشیم که تا چه حد خود را در مسائل و مشکلات دیگران غرق کرده‌ایم، بنابراین فکر می‌کنیم راه‌حلی وجود ندارد اما  قطع وابستگی بهترین راه است. البته ممکن است ابتدا کمی ترسناک به‌نظر برسد ولی در نهایت به نفع همه خواهد بود.

 

قطع وابستگی

قطع وابستگی به‌مفهوم درلحظه حال زندگی‌کردن است؛ یعنی ما به‌جای آنکه به خود فشار بیاوریم و زندگی را تحت تسلط خود درآوریم، اجازه می‌دهیم تا زندگی روال طبیعی خود را طی کند. از تأسف برای گذشته و ترس از آینده فاصله می‌گیریم و از لحظات زندگی حداکثر استفاده را می‌بریم.

ما خود را از بار مسئولیت و توجهات بیش از حد رها می‌کنیم و با وجود مشکلات حل‌نشدنی، از زندگی خود حداکثر بهره را می‌گیریم و با وجود ناملایمات زندگی  این باور را در خود به‌وجود می‌آوریم که همه چیز درست می‌شود و ایمان می‌آوریم که نیرویی برتر از ما حاکم بر همه وقایع زندگی ماست و آن نیروی برتر به همه چیز آگاه است و به سرنوشت ما توجه دارد و می‌دانیم بیش از هر کسی، قادر به حل مشکلات ماست، بنابراین خود را به او می‌سپاریم.در واقع قطع وابستگی به معنای پایان‌دادن به آشفتگی‌هایی است که در ذهن و محیط ما وجود دارد.

چگونه سر کار جدی تلقی شویم؟

اگر می خواهید در محل کار همه به شما احترام بگذارند و عقاید و ایده هایتان را بپذیرند، باید اطمینان حاصل کنید که اطرافیانتان شما را جدی تلقی می کنند.
1. بله قربان گو نباشید

افراد بادمجان دور قاب چین و بله قربان گو خیلی زود چهره ی واقعیشان هویدا میشود. آنچه از بله قربان گویی نصیب شما می شود، کوتاه مدت، ناپایدار و توخالی است. اگر با چیزی مخالفت دارید، باید افکار و دیدگاه هایتان را بدون ترس از چیزی ابراز کنید. اما به خاطر داشته باشید، استدلالات خود را سنجیده و منطقی بیان کنید و همیشه به عقاید و دیدگاه های دیگران احترام بگذارید.

2. خوب صحبت کنید

بله، بعضی رئیس ها دستشان رو شده است، اما هنوز مورد احترام هستند. این به خاطر این است که شخصیتی منحصر به فرد دارند و می توانند از زیر آن شانه خالی کنند—فکر نکنید شما هم می توانید! برای صحبت کردن همیشه از زبانی مودبانه استفاده کنید. بدون هیچگونه از این شاخه به آن شاخه پریدن صحبتتان را رک و راست بزنید.

اما توجه داشته باشید که نباید به هیچ وجه وسط صحبت دیگران بپرید و نیازی نیست که همهی افکارتان را بر زبان بیاورید. به جای این به حرف ها و عقاید دیگران گوش کنید و نظریات آنها را در نظر گیرید. لازم نیست سریعاً به پاسخ های دیگران جواب بدهید، قبل از حرف زدن حتماً تک تک کلماتتان را بررسی کنید و بعد به زبان آورید.

3. وقت شناس باشید

اگر همیشه همه را منتظر خود نگاه دارید، کم کم احترامتان را از دست خواهید داد. از این گذشته چطور وقتی حتی نمی توانند به سر قرار آمدن شما اطمینان کنند، برای پروژه های بزرگ رویتان حساب کنند؟ با احترام گذاشتن به برنامه ها و وقت دیگران باعث خواهید شد که آنها نیز به شما احترام بگذارند.

4. تکالیفتان را انجام دهید

ندانستن یکی از غیر قابل قبول ترین کلمات در دنیای حرفه ای است. اگر ندانید درمورد چه چیزی صحبت میکنید، مطمئناً جدی گرفته نمی شوید. اگر می خواهید روی ایده ها و نظراتتان حساب کنند، باید سعی کنید از همه بااطلاع تر باشید. هیچگاه دست از یاددگیری برندارید و در این زمینه از همه سبقت بگیرید.

برای سخنرانی هایتان خودتان را از قبل آماده کنید و قبل از اینکه عقیده و ایده ای از خود بروز دهید، حتماً درمورد آن اطلاعات جامع کسب کنید.

5. سفیری لایق باشید

اگر از طرف شرکت جایی فرستاده می شوید، در واقع سفیر شرکت شده اید. کدام سفیر اطلاعات محرمانه ی کشورش را برای کشور جدید بازگو می کند؟ اگر می خواهید شرکتتان همیشه بهترین به نظر برسد، شما هم باید بهترین به نظر برسید. درمورد کارفرمای خود با تحسین و غرور صحبت کنید.

6. نتیجه نشان دهید

سخنگویان بزرگ در اول سخنرانی تاثیر می گذارند، اما این تاثیر مثبت را فقط تازمانی می توانند نگاه دارند که سخنرانیشان نیز جالب توجه باشد.اگر به توانایی هایتان ایمان دارید، پس نترسید و روی آنها کار کنید. گفته های خود را با عمل همراه کنید. هرچه می توانید کمتر قول دهید و سعی کنید بیشتر عمل کنید. افرادی که بالاتر از گفته هایشان عمل می کنند همیشه مورد احترام و تحسین هستند.

7. لاف نزنید

ممکن است کارهای زیادی انجام داده باشید، اما از خود تعریف نکنید. بگذارید سایرین ارزشهای شما را کشف کرده و تحسینتان کنند. اگر بواهید از خود و دستاوردهایتان تعریف کنید، فقط دشمنی سایرین را به خود جلب خواهید کرد.

8. خونسردی خود را حفظ کنید

رهبران بزرگ افرادی هستند که در زمان های استرس و فشار زیاد، قادرند خونسردی خود را حفظ کنند. در این مواقع باید عزمتان را جزم کنید و به دنبال راه حل باشید. هر اتفاقی هم که بیفتد نباید عصبانی شده و کنترلتان را از دست بدهید. فقط خونسردیتان را حفظ کنید تا بتوانید اداره ی امور را در دست داشته باشید.

9. خوب لباس بپوشید

از آنجا معمولاً افراد تا حد زیادی از روی ظاهر درمورد افراد قضاوت می کنند، کیفیت لباس های شما نقشی اساسی در قضاوت دیگران خواهد داشت. از سیستم لباس پوشیدن شرکتتان اطاعت کرده، اما آن را به بهترین نوع تن کنید. سعی کنید همیشه تمیز و منظم باشید. حتی اگر شرکتتان با پوشیدن شلوارک و سندل مخالفتی نمیکند، اما شما استاندارد بالاتر را انتخاب کنید.


.


۱۰. زندگی خصوصیتان را خصوصی نگاه دارید

شما به شرکت آمده اید که کار کنید نه روانشناسی. اگر بخواهید زندگی خصوصیتان را برای همه افشا کنید، مطمئناً قادر نخواهید بود تصویری جدی از خودتان در ذهن آنها ایجاد کنید. تا می توانید سعی کنید درمورد موضوعات زیر در اداره با کسی گفتگو نکنید:

مذهب
سیاست
مشکلات در روابط
سکس
آخر هفته ی شما با دوستانتان

همچنین اگر با کسی در شرکت زد و خورد دارید، دلیل نمی شود که در این رابطه با همه ی کارکنان شرکت گفتگو کنید. سعی کنید موضوع را به طور محرمانه با کارفرما یا خود شخص مطرح کنید.


۱۱. لاس نزنید

تا می توانید سعی کنید از لاس زدن با همکاران خود خودداری کنید. علاقه ای که به نظر شما ممکن است خیلی معصومانه بیاید، از نظر دیگران اینطور نیست و تصویر ذهنی بدی از شما ایجاد خواهد کرد. از نظر دادن درمورد ظاهر همکارانتان هم خودداری کنید، چون ممکن است بعضی افراد خوششان نیاید.


جدی باشید تا جدی گرفته شوید

با نکات این مقاله فهمیدید که چطور نکاتی بسیار ریز می تواند احترام بیشتری برای شما کسب کند. احترام بیشتر هم باعث خواهد شد دیگران شما را جدی تلقی کنند. احترام دیدن، در نتیجه ی احترام گذاشتن به دیگران و جدیت در کار به وجود می آید.

پس جدی باشید تا دیگران جدیتان بگیرند!