در بسیاری از خانوادهها، محبت بیحساب و کتاب به فرزندان، مماشات و اهمال در مقابل خطاها و اشتباهات و بیادبیهای آن ها، به قدری رایج و شایع شده که به درستی نام این دوره را گذاشتهاند «فرزند سالاری». از طرف دیگر چون محبت زیاد به فرزند و فراهم کردن همه امکانات تفریحی و سرگرمی برای او تبدیل به فخر فروشی خانوادهها و یک نوع تفکر روشنفکری و نشانه ترقی و رشد اجتماعی شده، کمتر کسی حاضر است درباره ی اینگونه رفتارها و حفظ تعادل در ابراز محبت بحث کند. چون به احتمال زیاد ممکن است به بیسوادی ، بیتمدنی و عقب ماندگی متهم شود. اما به هر حال این یک واقعیت است که بسیاری از والدین مرز تعادل در ابراز محبت را گم میکنند.
یکی از جلوههای ابراز محبتهای افراطی و ضد تربیتی، فراهم کردن همه نیازهای فرزندان از سوی والدین است. به طوریکه بچه هر چه را دلش بخواهد یا لازم داشته باشد فقط کافیست به پدر یا مادرش بگوید ، ما بقی کار به عهده ی آنهاست. وقتی همه چیز آماده شد وظیفه فرزند فقط این است که از آن استفاده کند. چنین بچههایی وقتی بزرگ میشوند و میخواهند وارد جامعه شده و تشکیل خانواده بدهند ، بسیار آسیبپذیر بوده و دائم اشتباه میکنند. اگر فرزندی که اینچنین تربیت شده، پسر باشد برای مدیریت و بررسی اولویتهای زندگی دائماً اشتباه میکند و خانواده ی کوچکش را دچار بحران کرده و باعث بروز نگرانی در همسرش میشود. و اگر این فرزند ، دختر باشد نمیتواند پولی را که از همسرش برای مخارج زندگی میگیرد درست و منطقی هزینه کند ، که همین امر موجب هدر رفتن بخشی از منابع مالی خانواده و در نتیجه ، بروز تنش در زندگی آنها خواهد بود که اگر بخواهیم ریشهای به این موضوع نگاه کنیم میتوانیم بگوییم مقصر اصلی، والدین این زوج هستند. چرا که نتوانستهاند به فرزندشان بیاموزند با درآمد کم، باید هزینهها را به ترتیب اهمیت، بررسی کرده و آن ها که مهم تر و واجبترند را در اولویت قرار داده و رفع ما بقی نیازها را به وقتی دیگر موکول کرد . به این نکته توجه داشته باشید که بهتر است فرزند در خانواده و تحت نظر والدین یاد بگیرد بسیاری از خواستههای غیرضروریش را نادیده بگیرد و هر چیزی که دلش میخواهد ، تهیه نکند.
برای رسیدن به این هدف و شکلگیری چنین خصلتی در فرزندانمان، بهترین راه چیست؟ برای نهادینه کردن خصوصیت رفتاری در وجود فرزندان، نصحیت کردن و صحبت و تذکر دادن به تنهایی کافی نیست، بلکه باید شرایطی پیش آورد که او به صورت عملی در چنین شرایطی قرار بگیرد و آن را تجربه کند. راه دستیابی به این منظور بسیار ساده است : از وقتی فرزندتان هفت ساله میشود و به مدرسه میرود ، مقداری پول توجیبی برایش معین کنید که مثلاً هفته به هفته به او بدهید و تهیه بخشی از مایحتاجش را به عهده خودش بگذارید و به نکات زیر توجه نمایید.
بهتراست فرزند در خانواده و تحت نظر والدین یاد بگیرد بسیاری از خواستههای غیرضروریش را نادیده بگیرد و هر چیزی که دلش میخواهد ، تهیه نکند.
1- هرچه سن فرزندتان بالا میرود دورههای پرداخت پول را طولانیتر کنید. یعنی اگر در هفت سالگی و آغاز دوران ابتدایی هفتگی به او پول میدهید در دوران راهنمایی پول توجیبیاش را هر دو هفته یکبار بدهید و وقتی به دبیرستان رفت بهصورت ماهیانه این وجه را به او پرداخت کنید. با اینکار هر چه بزرگ تر میشود یاد میگیرد برای زمان طولانیتری برنامهریزی کند.
2- هر چه سن فرزندتان بیشتر میشود تهیه مقدار بیشتری از ملزوماتش را به عهده خودش بگذارید. مثلا اگر در دوران راهنمایی تهیه لوازم التحریر و هدیه تولد دوستان و خواهر و برادرش را به عهده خودش گذاشته بودید
،در دوران دبیرستان مسئولیت خرید کفش و لباس و کتابهای درسی و غیردرسی و کمک آموزشی را هم به خودش واگذار کنید. به اینصورت به تدریج به او یاد میدهید در مقابل تعداد زیادی از خواستههایش برنامهریزی و بودجهبندی کند. در ضمن چون پولی که از شما دریافت میکند محدود است ، مجبور می شود فقط آن اجناسی را که لازم دارد تهیه کند و میآموزد بسیاری از خواستههایش را نادیده بگیرد و این درس در آینده زندگیش نقش بسیار مهمی دارد.
3- مقدار پولی که برایش معین میکنید متناسب با سطح قیمتها و مقدار نیازهایی باشد که تهیه ی آن را به عهده خودش گذاشتهاید . مراقب باشید مبلغی که به او میدهید آنقدر کم نباشد که ناامید یا سرخورده شود و آنقدر زیاد نباشد که بتواند هر چه دلش خواست بخرد.
- وقتی به سن چهارده یا پانزده سالگی رسید ، برای خرید کالاهای گران مثل راایانه و موبایل و یا هزینههای عمده مثل کلاسهای کنکور از او بخواهید مقداری از هزینه ی آن ها را از محل پسانداز خودش بدهد و ما بقی را شما به صورت وام در اختیارش بگذارید و کاملاً جدّی هر ماه مبلغی را به عنوان قسط از ماهیانهاش کم کنید.
5- توجه داشته باشید تامین هزینههای فرزند تا وقتی در خانه شما زندگی میکند و درآمد مستقل پیدا نکرده به عهده شماست. بنابراین به هیچوجه به خاطر پرداخت پول ماهیانه سرش منت نگذارید و هرگز از آن به عنوان یک اهرم فشار استفاده نکنید مثلاً در مواقعی که با او اختلاف سلیقه پیدا میکنید و یا کارتان به جر و بحث کشیده میشود و یا با هم قهر میکنید در پرداخت مبلغ ماهیانه خلل ایجاد نکنید. این کارها غرور فرزندتان را جریحهدار مینماید.
اگر در انجام اینکار موفق شوید و فرزندتان را به این شکل تربیت کنید ، مطمئن باشید سرمایه بزرگی به او دادهاید.
اعتماد مفهومی است که از یک سو بیش از حد به آن پرداخته شده و از سوی دیگر بسیار بد تعریف شده است.
همه میدانیم که اعتماد تا چهاندازه در تعاملات انسانی بهویژه در دادوستد اهمیت دارد. با اینحال، سازوکار اعتماد هنوز بهخوبی مشخص نیست و یا درک نشده است. چیزی که مشخص است این است که راه میانبری بهسوی اعتماد وجود ندارد. اعتماد به زمان نیاز دارد.
چگونه مردم به چیزی اعتماد میکنند؟
چرا اعتماد به پول مهم است؟
از همه مهمتر، اعتماد چگونه دربارهی بیت کوین تحقق مییابد؟
در این مطلب، خواهیم دید که چگونه اعتماد به پول بهوجود میآید.
اعتماد به پول به زمان نیاز دارد و هر ارزِ موفق باید قبل از هر چیز، طول عمر بیشتری داشته باشد.
اعتماد در اصل، همهچیزِ یک پول است. تعداد قابلقبولی از مردم باید باور داشته باشند که پول چیزی است که ارزش خودش را حفظ خواهد کرد، وگرنه آن را نگه نمیدارند. اگر مردم نخواهند پول را نگه دارند، ارزش پول آنقدر به روند نزولی ادامه خواهد داد تا زمانی که بهکلی بیارزش شود.
از زمانهای گذشته، مردم به دانههای بلورین و سنگ رای (Rai Stones) سنگی که شبیه دایره است و در مرکز آن یک سوراخ وجود دارد) بهعنوان پول اعتماد داشتند؛ زیرا این سنگها بسیار کمیاب بودند. اما به محض اینکه کسی متوجه شد ساختن این اشیا کار سختی نیست، اشتیاق مردم نسبت به آنها کاهش یافت. برای اینکه مردم به چیزی به عنوان پول اعتماد کنند، باید به آنها قبولاند که این پول کمیاب است. با اینحال کمیاب بودن، فقط یکی از ویژگیهای متعددی است که ما از پول انتظار داریم.

چاپ دلار و سایر پولهای سنتی جهان نامحدود و وابسته به بانکهاست که موجب مشکلات اقتصادی برای مردم میگردد
از خصوصیات پول ایدهآل میتوان به کمیابی، دوام، مقاومت دربرابر سانسور، قابلیت تبدیل، تقسیمپذیری و قابلیت انتقال آن اشاره کرد و البته باید آن را به رسمیت بشناسند. این ویژگیها را میتوان به دو دستهی متفاوت تقسیم کرد:
راحتی معامله: پول باید به آسانی معامله شود. تقسیمپذیری، قابلیت انتقال، قابلیت تبدیل و به رسمیت شناختن آن در این دسته قرار میگیرند.
باارزش بودن: به این معنی که آیا شخص دیگری میتواند بدون اجازهی شما آن را سرقت کند یا خیر. ویژگیهای کمیابی، دوام و ابزار حامل بودن در این دسته قرار میگیرند.
بیت کوین هم بسیاری از این خصوصیات را دارد اما چیزی که بیت کوین را از انواع دیگر پول متمایز میکند، این است که هم بیت کوین دیجیتال است و هم غیرمتمرکز.
بیت کوین تنها پول دیجیتال جهان نیست. دلار آمریکا، طلای بازی World of Warcraft و دلار لیندن نیز دیجیتال هستند؛ اما هیچ یک از پولهای دیجیتال تا زمانی که بیت کوین بهوجود آمد، غیرمتمرکز نبودند.
به همینترتیب، بسیاری از پولهای فیزیکی مانند طلا، نقره و نمک غیرمتمرکز هستند، اما دیجیتال نیستند. تمرکززدایی به بیت کوین ارزش داده است و دیجیتال بودن آن، کار با بیت کوین را راحت کرده است. بنابراین بیت کوین هر دو ویژگی اصلی پول ایدهآل را دارد.
انسان همیشه تمایلی درونی برای داشتن چیزهای کمیاب دارد. این موضوع را به خوبی میتوانیم در تبلیغات ببینیم؛ یکی از سادهترین روشها برای ترغیب کردن مردم برای خرید این است که بتوانید آنها را قانع کنید فلان محصول کمیاب است.
بااینحال، ارزشی که مردم به یک محصول میدهند به مدتزمانِ کمیابی آن بستگی دارد.
همانطور که میدانیم، برخی از کالاها عمر محدودی دارند. بهعنوان مثال، وی (Wii) یک کنسول بازی خانگی است که توسط شرکت ژاپنی نینتِندو عرضه شد. ازآنجاییکه شرکت نینتندو تعداد محدودی از این کنسول را تولید کرده بود، وقتی به بازار عرضه شد به قیمتی بسیار بیشتر از قیمت اصلی به فروش رفت. وی کالای کمیابی به شمار میرفت و چون دیگر تولید نمیشد، حتی ویِ دستدوم را هم به قیمت خوبی میخریدند.
با افزایش تولید وی، قیمت آن کاهش یافت. هیچکس وی را نمیخرید که ۵ سال نگه دارد و بعد دوباره بفروشد. فقط آن را میخریدند که با آن بازی کنند.
بنابراین پول هم باید کمیاب باقی بماند تا پول ایدهآل باشد.
در درازمدت، مردم باید باور کنند که کمیابی پول به مدتی طولانی ادامه خواهد یافت. این امر سبب میشود مردم به پول اعتماد کنند. در حالت ایدهآل، این کمیابی باید تغییرناپذیر باشد.
ویژگی دیگر کمی مهمتر است: پول باید ابزار حامل باشد تا واسطهها و اشخاص ثالث نتوانند آن را در اختیار بگیرند.
نکتهی قابلتوجه در تغییرناپذیری و ابزار حامل بودن پول این است که اگر یک نقطهی شکست مرکزی وجود داشته باشد، پول نمیتواند هر دوی این ویژگیها را با هم داشته باشد. بهعبارت سادهتر، اگر هر کسی غیر از صاحبِ اسمی پول بتواند کمیابی آن را برطرف کند یا آن را مصادره کند، صاحب پول مجبور میشود به نهاد دیگر اعتماد کند.
این به طورکلی شرط خوبی نیست. شاید به قدرت مرکزی فعلی اعتماد داشته باشید، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که آنها همیشه قدرت را در اختیار داشته باشند. در حقیقت، بسیاری از سازمانهای متمرکز به این دلیل شکست میخورند که پس از مدتی دیگر نمیتوانند در برابر وسوسهی سوءاستفاده از چنین قدرتی مقاومت کنند.
افرادیکه موافق اقتصاد کینزی هستند بر این باورند که هر چه بیشتر خرج کنید، جریان اقتصادی بهتر حفظ میشود. بنابراین به دنبال ایجاد پولی هستند که خرجکردن آن تا جاییکه ممکن است راحت باشد. در سیستم کینزی تقریبا هر چیزی را به آسانی (بهویژه با اعتبار) میتوان خریداری کرد، به همین دلیل است که معمولا افراد را به خرجکردنهای بیمحابا تشویق میکنند.
اما بیمحابا خرجکردن در درازمدت ممکن است افراد را به خاک سیاه بنشاند، به همین دلیل بسیاری از مردم سعی میکنند پولشان را به شکل هدفمند خرج کنند.
کینزیها بر ویژگیهای استفادهی راحت از پول مانند تقسیمپذیری، قابلیت انتقال، به رسمیت شناخته شدن و تا حدودی قابلیت تبدیل آن تأکید میکنند. البته به ویژگیهای ارزشی پول مانند کمیابی، غیر قابل تغییر بودن و ابزار حامل بودن نیز توجه دارند.
اتفاقاً دلیل ایجادآلت کوینهای مختلف هم همین راحتی استفاده از آنها عنوان شده است.
پولی ارزش دارد که کمیاب، قابل اطمینان و بادوام باشد. این ویژگیها معمولا با گردش سریع پول در تضاد هستند.
«قابلیت انتقالِ بیشتر» اغلب به معنای متمرکز کردن عملیات است؛ این یعنی یک نقطهی مرکزی سریعتر میتواند تراکنشها را پردازش کند.
بنابراین هرچه اتکا به نقطهی مرکزی بیشتر شود (خواه به نهادهای مرکزی، خواه به سختی برخی مسائل ریاضی)، پول بیارزشتر میشود. هرچه پول سریعتر و راحتتر ایجاد شود، امنیت، کمیابی و تمرکززدایی آن کمتر است.
پولی ارزش دارد که اعتماد مردم را به مرور زمان بهدست آورد. وی (wii) فقط در یک دورهی کوتاه با مبلغ زیادی خریدوفروش شد، بنابراین نمیتوان آن را ذخیرهی ارزش خوبی دانست.
معیار اصلی برای ارزش بلندمدت، زمان است. یک پدیدهی شناخته شده به نام اثر لیندی (Lindy Effect) وجود دارد که میگوید «از هر چیز باثباتی در جهان انتظار میرود بهاندازهی طول عمرش باقی بماند».
شاید این موضوع درست باشد، زیرا فردی توانست این اثر را در نمایشهای برادوی پیدا کند. او متوجه شد نمایشی که ۱۵ سال از عمرش میگذشت، به طور متوسط ۱۵ سال دیگر هم روی صحنه اجرا میشد. اما نمایشی که یک سال از عمرش میگذشت، شاید فقط یک سال ادامه پیدا میکرد.
میبینید که تمرکزگرایی برای ارزش بلندمدت پول مضر است. نهادهای متمرکز با توجه به ماهیتشان آسیبپذیر هستند. این نهادها هرگاه با شکست مواجه شوند، هرچیزی را که به آنها وابسته است به خطر میاندازند.
برعکس، یک شبکهی غیرمتمرکز ماهیت ضد آسیبپذیری دارد. شکستهای فردی بر گروه بسیار کوچکی تأثیر میگذارد و در نتیجه یک شبکهی غیرمتمرکز میتواند اشتباهات بیشتری هم مرتکب شود. زیرا این اشتباهات به اعضای دیگر شبکه کمک میکنند که یاد بگیرند چه کاری را نباید انجام بدهند. این سبب قویترشدن شبکه میشود.
بسیاری از نهادهای متمرکز با سوءاستفاده از خودِ اعتماد سعی میکنند کاری کنند که نیازی به اثبات اعتماد نداشته باشند. این نهادها به جای اینکه واقعا ارزش اعتماد را در طول زمان اثبات کنند، تلاش میکنند به کمک رسانههای اجتماعی، تبلیغات و وعدههای مختلف این توهم را ایجاد کنند که اعتماد وجود دارد. آلت کوینها و هاردفورکها بهوفور از این تکنیکها برای جلب اعتماد مردم استفاده کردهاند.
متأسفانه مردم بارها فریب این سوءاستفادهها را خوردهاند، با اینحال این آشفته بازار به آنها درسهای ارزشمندی میآموزد.
اولویت بیت کوین این است که در درازمدت ارزش واقعی را بهدست بیاورد. اما اولویت شرکتهایی مانند اَموِی سایر طرحهای مشابه این است که سعی کنند از طریق تبلیغات در کوتاهمدت ارزشی برای خودشان دستوپا کنند.
بیت کوین بر تمرکززدایی و تغییرناپذیری توجه دارد که در درازمدت به کمیابی آن میانجامد. در حالیکه دیگران با اینکه این ویژگیها را وعده دادهاند، هیچکدام مانند بیت کوین نتوانستهاند به آنها دست یابند.
بیت کوین فقط روی یک چیز متمرکز است و آن زمان است. سال گذشته بیت کوین ثابت کرد که یک بازی ۶ ماهه نیست. بیت کوین یک بازی ۲۰ تا ۵۰ ساله است. بدترین چیز این است که بفهمید بازی را تمام وقت اشتباه بازی کردهاید.
خیلی دیر نیست، بازی تازه شروع شده است.

" یک شبه پولدار شو!"، "میلیونی جایزه بگیر!"،"کلیک کن، پولدار شو!"، "فقط با 20 هزار تومان، میلیاردی جایزه ببر!" بخشی از تبلیغات اغوا کننده سایتهای شرطبندی است که این روزها در فضای مجازی و صفحات مجازی وب قابل مشاهده است که البته با نزدیک شدن به بازیهای جام جهانی بیشتر و بیشتر نیز میشود.
تبلیغاتی که موجب میشود، بسیاری از جوانان و نوجوانان جذب آنها شده و حداقل برای یکبار امتحان هم که شده از آنها بازدید کنند.
برخی از این سایتها از فیلترینگ جان سالم به در برده و برخی نیز با فیلتر شدن به سرعت آدرس خود را تغییر داده و دوباره در کمتر از چند ساعت فعالیت خود را از سر میگیرند.
سایتهای شرطبندی و به ویژه شرطبندی فوتبال در واقع صفحههای مجازی هستند که با تبلیغات به راحتی عضو پذیرفته و با کلیک بر روی تبلیغات آنها به راحتی میتوان در آنها عضو شد.
این روزها بازار پیجهایی که با تصویر و جملاتی فریبنده درخصوص ترفندهای پیشبینی و سریع پولدارشدن باز میشوند، داغ داغ است، به شکلی که با یک کلیک ساده یک جوان و نوجوان دیگر به این چرخه اعتیادآور جذب میشود.
*برنده شدن حتی با هزار تومان
پس از عضویت با مبالغ بسیار پایین حتی هزار تومان هم میتوان روی برد تیمها شرطبندی کرد، اما آنچه مسلم است، هرقدر که مقدار پول پرداختی بیشتر باشد، شانس بردن هم بیشتر خواهد شد که البته با توجه به آغاز بازیهای جام جهانی این شرطبندیها بیشتر روی بازیهای فوتبال متمرکز شده است.
در فعالیت این سایتهای برد و باختی در کار نیست و در نهایت برنده ادمین سایتهای شرطبندی پولی که دراین میان رد و بدل میشود، است.
در واقع صاحبان این سایتها قمارخانهدارانی هستند که با کمترین زحمت از شرطبندیها سود میبرند، شرطبندی در این سایتها انواع و اقسام مختلفی دارد و شرطبندی روی برنده و بازنده بازی فوتبال، زمین بازی، آغاز کننده بازی، تعداد خطاهای احتمالی و .. در این سایتها انجام میشود.
در واقع کاربران به راحتی با عضویت در این سایتها با پرداخت کمترین هزینه به طور آنلاین به انواع بازی از بیلیارد گرفته تا پوکر سرگرم میشوند و در صورت برنده شدن با کسر کارمزد برای مالک سایت مبلغی را برنده میشوند که در واقع نوعی از قمار محسوب میشود.
اگر روزی شرطبندی فقط در کوچه و پسکوچهها انجام میشد، حالا فقط با چند کلیک میتوان در انواع و اقسام شرطبندیها شرکت کرد، شرطبندیهایی که گاها مبلغ آن به صدها میلیون رسیده و گردش مالی سایت نیز به میلیاردها تومان میرسد.