اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

کاشکی

از خیلی قبل ها، کلمه ی کاشکی، تو ذهن همه ی ما بوده و باز هم حتّی در دوران میانسالی و پیری این کلمه کاربردش رو از دست نداده. در کودکی وقتی یه خرابکاری می کردیم، پیش خودمون می گفتیم: کاشکی مامان نفهمه! وقتی رفتیم مدرسه، کار بد که می کردیم می گفتیم: کاشکی این کار رو نکرده بودم! وقتی در کنکور دانشگاه شرکت کردیم: کاشکی یه خورده بیشتر درس خونده بودم! و وقتی هم که پیر می شیم کلّی کاشکی تو دلمون هست و متاسفانه بعضی ها هم اونا رو با خودشون از این دنیا می برن!!

ولی چرا؟ «کاشکی» رو ما آدما خلق کردیم. بهش بها دادیم. بزرگش کردیم و روز به روز امکان بیشتری برای رشد بهش دادیم.

البته جالب این جاست که بدونیم این کلمه در همه ی زبان ها و فرهنگ ها وجود داره و در مواقع زیادی ازش استفاده می شه. حتّی ضرب المثل هم داره. مثلاً ما ایرانی ها می گیم: کاشکی رو کاشتند سبز نشد. فرانسوی ها می گن: با کاشکی می توان پاریس رو در یک بطری جا داد!

و همه ی این ها یعنی غیرممکن! کاری که هیچ وقت و به هیچ صورتی انجام نمی شه. البتّه همراه کاشکی، نوعی احساس حسرت و پشیمونی هم وجود داره. کاری که اگه انجام می شده موجب خوشحالی و مسرّت بوده، ولی نشده. حالا مقصّر کیه؟! کی کوتاهی کرده؟! کی باید یه خورده بیشتر فکر می کرده؟! کی باید زودتر دست به کار می شده؟! نه دیگه... دنبال بهانه نگرد، منصفانه جواب بده. یا اصلاً جواب نده، ولی بنشین و پیش خودت تنهایی فکر کن. اون وقت قضاوت کن. با خودت که دیگه رودرواسی نداری. چه فرصت هایی رو از دست دادی؟! چه وقت هایی رو تلف کردی؟!

امّا الان هم دیر نشده. به قول قدیمی ها ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است. برای مبارزه با این کاشکی ها باید چند تا کار بکنی. اوّل این که باید بکاریش! بعد یه وقتی بذاری برای فکر کردن فکر کن ببین کی هستی و چی می خوای! هر چقدر که لازمه وقت صرف کن ببین که هوش، استعداد و قدرتت چقدره. چی دوست داری، از عهده چه کارهایی برمی آی و بالاخره این که اصلاً از این دنیا چه توقّعی داری، از زندگی چی می خوای! همین که شکمت سیر بشه و یه سر پناهی داشته باشی برات کافیه، یا نه؟!

تو یه کاری توی این دنیا داری؟ باید به یه دردی بخوری؟ باید یه چیزی بشی؟ باید غمی رو از دلی برداری؟ بالاخره نمی شده که همین جوری بیای و همین جوری بری؟ اگه این طور زندگی کنی، آخرش باید کوله بار کاشکی رو ببندی! کاشکی های زیاد، خیلی زیاد. حتّی شاید اضافه بار هم بهت بخوره. تصورشو بکن!!
امّا می شه طور دیگه ای هم زندگی کرد. می تونی از همین الان روش زندگی ات رو عوض کنی. باید فرصت های از دست رفته رو جبران کنی. هیچ وقت برای شروع دیر نیست. به آرزویی که همیشه تو سرت بوده فکر کن. از بچگی خودتو کجا می دیدی؟ در چه وضعیّتی؟ چه شغلی؟ چه مقامی؟

حالا که یادت اومد هدف و آرزوت چیه، باید وارد مرحله ی بعدی بشی. در این مرحله باید مقدّمات لازم رو برای رسیدن به مقصد فراهم کنی.اگه که لازمه دانشی رو فرا بگیری، تجربه ای به دست بیاری، یا هزینه ای بکنی خیلی زود شروع کن. اولویّت ها رو بشناس و به اونا اهمیّت بده. قدم اوّل همیشه مشکله ولی به محض این که اونو برداری دیگه می افتی تو مسیر. فقط نباید خسته بشی، امیدت رو از دست بدی و یا بی حوصله بشی!

انگیزه، صبر، مداومت و مقاومت توشه این راه است، و این توشه در دورن روح و ذهن و قلب تو وجود داره. پس نباید تهی بشی. یعنی نمی تونی. مگر این که خودت تصمیم بگیری که ادامه ندی. ولی اگه وسط راه جا بزنی، از مرحله اوّلت هم عقب تر می ری. یاس و سرخوردگی مثل سم می مونه، باید دنبال پادزهرش بگردی. اگه در راه دچار مشکلی شدی از دیگران کمک بگیر، از تجربه شون استفاده کن.

ایمانت رو از دست نده! مطمئن باش از اون اوّل که تصمیمت جدّی شد و اراده کردی، نیروی بیکران هستی تو رو مورد رحمت و عنایت خودش قرار داده.وقتی که راهت هموار می شه، اونه که سنگ رو از جلوی پاهات برمی داره. موقعی که از روی چاله ها می پری، اونه که زیر بغلت رو می گیره و زمانی که سرت گیج می ره و احساس می کنی داری می خوری زمین. اونه که نگهت می داره!
نیرویی که شاید تو متوجه اش نبودی ولی خیلی کمکت کرده. خیلی جاها که از خطر جستی. وقت هایی که شر، از بغل گوش هات گذشته، مواقعی که گره از کارت باز شده و ... همیشه و همیشه او مراقب توست. تو می توانی اونو در کنار خودت حس کنی. تو در این راه پشتیبان محمکمی داری. بنابراین نباید اجازه بدی که این همه لطف و انرژی مثبت هدر بره. فقط باید دلسرد نشی و به پیشرفت فکر کنی.

کاشکی ها رو یکی یکی پشت سر بذار و اجازه نده هیچ جایی براشون بمونه. وقتی که به مقصد برسی می بینی که اون کاشکی رو که همیشه تو دلت مونده بود و در اوّل راه کاشته بودیش، دیگه سبز شده! ولی میوه اش حسرت نیست بلکه انرژیه. انرژی مثبتی که در طول راه صرف کردی تا به این جا برسی و الان دو برابر اون انرژی به تو برمی گرده.انرژی ای که می تونه به وجود آورنده اهداف و انگیزه های درست بعدی باشه، اما این بار بدون کاشکی!!! فوری وارد عمل شو، از موفّقیّتت لذّت ببر ولی بهش راضی نشو، متوقّف نشو، جاری شو! تنها چیزی رو که نباید فراموش کنی اینکه که زندگی ات رو منحصراً وقف کاری نکنی! از کار کردن لذّت ببر ولی در مسیرت از زیبایی ها، عشق و خدا غافل نشو. نباید کوچک ترین جایی برای کاشکی بذاری.

از همین الان کاشکی ممنوع! این کلمه رو از فرهنگ لغتت حذف کن. دیگه کاشکی بی کاشکی!

لذت از زندگی

آیا فشار کار و زندگی طاقتتان را تمام کرده است؟ آیا تنها تفریح شما نگاه کردن به ویترین مغازه هاست؟ آنهم وقتی با عجله از پیاده رو می گذرید؟ شما هم به ندرت شام شب را به همراه خانواده به بیرون از منزل می روید؟ ترجیح می دهید نان و پنیر و انگور بخورید تا هزینه بالای یک شام را به رستوران بدهید؟ آیا مثل بسیاری از افراد دیگر از پرداخت هزینه های این چنینی احساس گناه می کنید؟ و یا هنگام تفریح و یا بعد از آن احساس رضایت به شما دست می دهد؟ در مورد آخر به خودتان تبریک بگویید.

برای بسیاری از افراد تماشای فیلم، خرید از فروشگاه، لم دادن روی کاناپه، مطالعه کتاب شعر و داستان، حتی خوردن غذا در رستوران به همراه خانواده باعث ایجاد نشاط می شود. معمولاً خانم ها با مختصر خوش گذرانی احساس گناه کرده از عمل خود پشیمان می شوند.

عده ای از افراد بخصوص کسانی که شاغل هستند و در ضمن از والدین پیر خود هم مراقبت می کنند فرصتی برای رسیدگی به خود ندارند و به شدت از خوش گذرانی احساس گناه می کنند. حتی اگر آنها را مجبور کنید برای مثال به استخر بروند و کمی تفریح کنند، همانطور که به پشت ، روی آب خوابیده اند در فکر رتق و فتق امور خویشند. « اول این کار را انجام می دهم، بعد به مدرسه سارا می روم، بعد عکسها را از عکاسی می گیرم و ...»

(من سه فرزند دارم، مادر هستم، همسر هستم، شاغل هستم و ... پس کی باید خودم باشم؟ تنها تفریح من این است که هنگام خواب از پنجره اتاقم به ستاره ها نگاه کنم و لذت ببرم!)
شاید وقت آن رسیده که کمی فکر کنیم. بعضی از ساعات عمر فقط مال ماست و نباید با هیچ فرد دیگری شریک شویم. چقدر ساعات مفید که دیگران از ما دزدیده اند؟! چقدر ساعات ارزشمند که خودمان به دیگران هدیه کرده ایم؟!

برای گروهی از مردم هر نوع تفریح و لذت با احساس گناه همراه است. جالب اینجاست که همه ما افراد بالغی هستیم و کسی نمی تواند ما را مجبور کند به شکل خاصی زندگی کنیم.
چرا خودمان خود را مجبور می کنیم طوری زندگی کنیم که دیگران بپسندند نه آن طور که احساس لذت کنیم؟

بیشتر ما طوری رفتار می کنیم که گویی در " رژیم لذت از زندگی" بسر می بریم! « نه الان نمی توانم بنشینم دیر شده، نه وقت ندارم خانم X منتظر من است، باشه برای بعد ...»

گاهی به تلویزیون نگاه می کنیم ولی چون کار مهم تری را در پیش داریم احساس گناه می کنیم.

آیا احساس گناه و لذت واقعی با هم سازگارند؟!

بعضی می گویند «مگر بچه شده ام » در واقع لذت بردن و خوشحالی را مخصوص دوران کودکی می دانند و بس.

بعضی می گویند« وقتی کارها تمام شد به تفریح می رویم» اما کارها کی تمام می شود؟!

شاید این عمر هدر رفته برای همه ما تجربه شده است. وقت آن رسیده که منطقی باشیم. اگر فکر می کنید سزاوار یک زندگی شاد و بانشاط هستید، کمی به بدن و روحتان استراحت بدهید و با انرژی بیشتر به زندگی ادامه دهید. به راستی از چه چیز لذت می برید؟! آن را به بدنتان هدیه کنید.

باز هم جایى هست

جامعه‏اى زنده است که در میان افراد آن امید به زندگى و امید به آینده موج بزند.

در تابستان سال 77، یکى از فارغ‏التحصیلان دانشگاه علوم پزشکى شهید بهشتى، جهت نوشتن پایان‏نامه دکتراى خویش به ابتکار جالبى دست زد. او در مرکز پزشکى لقمان (بیمارستان مسمومان تهران) حاضر شد و با یکصد تن از پسران نوجوان و جوانى که در فاصله سنى 16 تا 30 سالگى بودند و به قصد خودکشى، اقدام به مصرف سم کرده بودند، مصاحبه کرد.



انتخاب این گروه سنى چندان تصادفى نبود. او پیش از آن مى‏دانست که 70 تا 80 درصد از موارد خودکشى در مملکت ما، بین جوانان 16 تا 30 ساله اتفاق مى‏افتد.



در این بررسى ، 37 درصد افراد به خاطر شکست‏هاى عشقى، 21 درصد به خاطر بیمارى‏ها و اختلالات روحى و روانى ، 20درصد به خاطر اختلافات خانوادگى ، 7 درصد براى از دست دادن حمایت‏هاى اجتماعى ، تحقیر و بى‏توجهى از سوى دیگران ، 6 درصد به خاطر بلندپروازى و توقعات بیجا، 4 در صد به خاطر تهمت و 2 درصد به جهت مشکلات مالى اقدام به خودکشى کرده بودند. 3 درصد افراد هم دلایل دیگرى براى اقدام خویش داشتند.



از این حرف‏ها بگذرم و برگردم به کلام نخست خویش: کشف یک ارتباط! یافته‏اى بسیار مهم و اساسى.



در این بررسى از کل افراد مورد تحقیق، تنها 6 درصد گفته‏اند که در طول 6 ماه گذشته نمازهاى واجب خود را مرتب خوانده‏اند؛ در حالى که 94 درصد باقی مانده یا اصلاً اهل نماز نبوده‏اند و یا به ندرت و گاهى اوقات نماز خوانده‏اند.



خیلى‏ها در توجیه این که آدم‏هاى مذهبى کمتر دست به خودکشى مى‏زنند ، قلم‏فرسایى کرده‏اند. گفته‏اند که آنها داراى عزت نفس و مسئولیت اخلاقى‏اند. اعتقاد به بخشایش خدا و مبارزه با وسوسه‏هاى شیطانى (نظیر خودکشى) دارند و به عدالت خدا و روز واپسین معتقدند! بگذارید من هم جمله‏اى بگویم: کسى که وضو مى‏گیرد و در مقابل خداى خویش سر به سجده مى‏نهد و ازاعماق جان فریاد مى‏زند:

عزم آن دارم که امشب مست مست

پس به یک ساعت ببازم هر چه هست

وقتى از همه جا بریده شود و تار و پود امیدش از همه بگسلد ، باز هم جایى دارد که چشم به سوى او گرداند و در لایه‏هاى تودرتوى جان خویش به او و مهربانى‏هاى او دل خوش کند.

این سرمایه ی بزرگى است که دیگران ندارند و اسف‏بارتر آن که یک عمر از نداشتن آن هم بى‏خبرند!