درباره ی اعتماد به نفس و اهمّیت آن در زندگى فردى و اجتماعى ، بسیار خوانده و بسیار شنیده ایم . اعتماد به نفس در هر کس ، تصویرى است از همه زندگى گذشته او .
اعتماد به نفس ، چیزى نیست جز مجموعه شکست ها و موفّقیت هاى فرد و ارزیابى آنها . در نتیجه ، اعتماد به نفس در هر کس ، تصویرى است که او از خود دارد ، تصویرى که در یک شب حاصل نشده است و لذا در یک شب نیز نمى توان آن را دگرگون کرد.
در این جا نمى خواهیم درباره ی اهمّیتاعتماد به نفس و نحوه ی شکل گیرى آن سخن بگوییم ، بلکه مى خواهیم راهى براى بهبود و افزایش آن ارائه کنیم و پیشنهادهایى براى پدید آوردن اعتماد به نفس کامل عرضه نماییم . امّا قبل از بیان برخى دستورالعمل ها ، لازم است که بر چند نکته تأکید کنیم :
اوّلین شرط افزایش اعتماد به نفس ، آن است که دقیقاً با خودتان روبه روى شوید و ببنید که خودتان را چگونه ارزیابى مى کنید ، چه نمره اى به خودتان مى دهید و کدام جنبه ویژگى خود را بیشتر یا کمتر مى پسندید . بدون چنین ارزیابى اى از خود و مواجهه با خویشتن ، هر کوششى نافرجام خواهد ماند.
دومین نکته آن است که اعتماد به نفس یا تصویرى که از خودتان دارید ، محصول سالیان گذشته زندگى شماست و به تدریج ، به چنین صورتى درآمده است . تغییر و اصلاح آن نیز نیازمند زمان و کوشش است . این سخن ، به معناى ناامید ساختن افراد نیست ، بلکه بدین معناست که شناخت واقعیت ، در این جا بسیار ضرورى است . مهم آن است که واقعیّت را آن گونه که هست ، بشناسیم و سپس در پىِ اصلاح آن برآییم . سفرهاى طولانى نیز با گام هاى نخستین آغاز مى شوند.
سومین نکته آن است که هر حرکت ما و هر روز که از زندگى ما مى گذرد ، مى تواند گامى به سوى کسب اعتماد به نفس کامل باشد . فراموش نکنید که هنوز شخصیّت آرمانى و فردایى شما آفریده نشده است ، چرا که هنوز فردا در راه است . لذا همساز با زمان و زندگى مى توانیم الگوهاى شخصیّتى خود را دگرگون کنیم و اعتماد به نفس مطلوب خود را کسب کنیم.
حال با توجّه به این چند نکته ، به توصیه هایى اشاره می کنیم که مى تواند به شما کمک کند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهید و تصویر مطلوب خود را بیافرینید . در این مقاله به دو مورد از آنها اشاره می کنیم و در مقاله ی بعد 4 توصیه ی مهم و کاربردی دیگر را مورد بررسی قرار خواهیم داد :
آینده چیزى نیست جز اندیشه هاى شما و کوشش براى آفریدن آنها و جامه ی عمل پوشاندن به آنها .
1 . گذشته را بپذیرید ، آینده را دگرگون کنید
گذشته را به هیچ وجه نمى توان تغییر داد ، امّا آینده هنوز آفریده نشده است . در حقیقتْ آینده چیزى نیست جز اندیشه هاى شما و کوشش براى آفریدن آنها و جامه ی عمل پوشاندن به آنها .
نخستین گام در جهت کسب اعتماد به نفس ، پذیرش همین واقعیّت ساده است .
از آن جا که گذشته ، گذشته است و آن را به هیچ روى نمى توان دگرگون ساخت ، لذا نباید چندان دل مشغولِ آن بود . البته مقصود ، درس نگرفتن از خطاها و شکست هاى گذشته نیست (چرا که این کار ، خود، قدم بلندى است براى رشد خویشتن)، بلکه مقصودْ آن است که در بندِ گذشته نباشیم و آن قدر خطاهاى گذشته خود را بزرگ نکنیم که ما را از دیدن آینده باز دارد .
به جاى این نگاه گذشته نگر ، مى توان عاقلانه به گذشته نگاه کرد و پس از ارزیابى آن ، بر آینده متمرکز بود و وقت خویش را صرف چیزى کرد که توان آفریدن و دگرگون ساختن آن را داریم .
ما غالباً وقت و اندیشه خود را صرف گذشته مى کنیم و در همان فضا زندگى مى کنیم و در نتیجه ، آینده خویش را نیز براساس همان گذشته اى که از آن گریزان هستیم ، مى آفرینیم ، در صورتى که باید این نگرش را تغییر داد و با نگاهى تازه به خود و تجربیات گذشته ی خویش و قابلیت هاى خود نگریست .
این کار در آغاز، دشوار مى نماید امّا با کمى تمرین مى آموزیم که صادقانه با خطاهاى خود رو به رو شویم و حتى اگر لازم شد ، فیلسوفانه بر خویشتن بخندیم ، بى آن که خود را تحقیر کرده باشیم.
2 . محدودیت هاى خود را بشناسید
لازم نیست که هر یک از ما در همه ی زمینه ها سرآمد دیگران و به اصطلاح ، در همه ی عرصه ها نفر اوّل باشد . این کمال طلبى افراطى و این گونه انتظار داشتن از خویشتن ، ریشه در نشناختن خود دارد و آن روى سکّه بى اعتمادى است.
کسى که خود را در آینه واقعیّت دیده است ، توانایى هاى خود را در کنار ضعف هاى خود ، پذیرفته است و به همین دلیل ، اعتماد به نفس پیشرفته اى دارد .
براى مثال ، چنین کسى ممکن است خود را در ریاضیات فوق العاده ، در ادبیات متوسط و در ورزش ضعیف بداند . او با دانستن این سه واقعیّت ، دیگر نه خود را مى فریبد و نه به خود لطمه مى زند ، مى داند که در کجا سرمایه گذارى کند و در چه مسائلى جولان دهد.
پذیرش محدودیت هاى خویش ، روى دیگر سکّه شناخت و پذیرش توانایى و قابلیت هاى خویش است.
امّا اگر شخصى بى آن که ارزیابى درستى از خود داشته باشد ، بخواهد در همه ی عرصه ها نفر اوّل باشد ، بى شک در همه ی عرصه ها عقب خواهد افتاد .
یکى از کسانى که نخستْ تصوّر غلطى از خود داشت و مى خواست در همه حال نفر اوّل باشد ، امّا بعدها توانست بر این خصلت کمال طلبىِ افراطى خود پیروز شود ، مى گوید :
من دلْ مشغول کیفیت زندگى ام هستم . مى خواهم سخت کار کنم ، امّا نمى خواهم که در هر زمینه اى چنان سخت کار کنم که هیچ کارى خوب از آب در نیاید و من دچار احساس شکست خوردگى شوم.
بنابراین ، پذیرش محدودیت هاى خویش ، روى دیگر سکّه شناخت و پذیرش توانایى و قابلیت هاى خویش است.
با ضعف هاى خویش نیز چون قاضىِ عادلْ رفتار کنید ، یا به تعبیر بهتر ، همچون پزشکى باشید که مى خواهد بیمارى را درمان کند .
لازم نیست که به خاطر وجود ضعفى در خود ، از خودتان متنفّر باشید و به سبب آن ضعف ، خود را تحقیر کنید . کافى است بخواهید که آن ضعف نباشد و درمان گردد . لذا همچون ناظر بى طرفى ضعف هاى خود را به همان اندازه که اهمّیت دارند ، ببینید و به تدریج آنها را برطرف سازید
مراسم اعمال حج به پایان رسید و یواش یواش حاجیان به شهرها و خانههای خود باز میگردند. اما یک سوال اساسی برایشان مطرح میشود و آن این که آیا حجمان مورد قبول خداوند قرار گرفته است؟ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به اسن سوال پاسخ دادهاند و در بیان معیار حج مقبول فرمود:
کسی که به حج و زیارت خانه خدا موفق شده نشانه قبولی حج او این است که از آن پس، مرتکب گناه نشود، امّا اگر همچنان تن به تباهی و گناه داد، این نشان از مردود بودن حجّ اوست: «من علامة قبول الحجّ إذا رجع الرجل عما کان علیه من المعاصی هذا علامة قبول الحجّ و إن رجع من الحجّ ثمّ انهمک فیما کان علیه من زنا أو خیانة أو معصیة فقد رُدّ علیه حجُّه، همچنین فرمود: «آیة قبول الحجّ ترک ما کان علیه العبد مقیماً من الذنوب.»
نکته مزبور شاید اشاره به سرّ دیگری از حجّ باشد؛ زیرا اسرار عبادتها در قیامت که روز ظهور باطن افراد و اعمال آنان است ظهور میکند و در آن روز که اسرار فاش میشود هر انسانی نه تنها نتیجه، یعنی قبولی یا ردّ را، بلکه دلیل و سرّ ردّ یا قبول را هم مشاهده میکند: «یوم تُبلی السّرائر
بنابراین، کسی که در دنیا توانست بفهمد حجّش مورد قبول یا نکول واقع شده، او به گوشهای از اسرار حجّ رسیده است، و قهراً سبب قبول یا ردّ را هم بررسی میکند.
معیار ارائه شده در کلام رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره نشانه حجّ مقبول، در سایر عبادتها نیز هست؛ چنانکه خدای سبحان درباره نماز فرمود: «إنّ الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر»؛ گرچه خودِ نماز امری اعتباری است، لیکن حقیقت آن که مانع حدوث یا تحقق خارجی ارادههای زشت و ناپسند است، امری تکوینی است. مبادی نفسانی فاعل، مانند تصور، تصدیق، شوق، عزم، اراده و مانند آن جزو امور تکوینی است.
حقیقت نماز برای نمازگزار نقشی تکوینی دارد. بدین صورت که انگیزهها، ارادهها، شوقها، تصمیمها و عزمهای او را تعدیل میکند که نسبت به خیر مصمّم باشد و از شرّ کراهت داشته، آن را ناشایست دانسته و از آن دوری گزیند. با توجه به حدیث مذکور، حقیقت و روح حجّ نیز امری تکوینی است و همان مانع اتخاذ تصمیمها و ارادههای نارواست.
خلاصه این که، حجگزار با انجام مناسکی که بدانها دستور داده شده از هر پلیدی پاک میشود، از اینرو مادامی که به گناه آلوده نگردد، نورانی خواهد بود. چنانکه امام صادق(علیه السلام) فرمود: «الحاجُّ لا یزال علیه نور الحجِّ ما لم یلمَّ بذنب.» مشاهده این نورانیت، حجگزار را به پذیرش الهی حج خود امیدوار خواهد کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم
من اعتقاد دارم که خداى بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجى که در راه خدا تحمل کرده است پاداش مىدهد، و ارزش هر انسانى به اندازه درد و رنجى است که در این راه تحمل کرده است، و مىبینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگى خود گرفتار بلا و رنج و درد شدهاند. على(علیه السلام) بزرگ را بنگرید که خداى درد است که گویى بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین(علیهالسلام) را نظاره کنید که در دریایى از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبرى(علیهاالسلام) را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.
درد دل، آدمى را بیدار مىکند، روح را صفا مىدهد، غرور و خودخواهى را نابود مىکند. نخوت و فراموشى را از بین مىبرد، انسان را متوجه وجود خود مىکند.
خدایا هدایتم کن زیرا مىدانم که گمراهى چه بلاى خطرناکى است.
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا مىدانم ظلم چه گناه نابخشودنى است.
خدایا ارشادم کن که بى انصافى نکنم زیرا کسى که انصاف ندارد، شرف ندارد.
خدایا راهنمایم باش تا حق کسى را ضایع نکنم که بى احترامى به یک انسان همانا کیفر خداى بزرگ است.
خدایا مرا از بلاى غرور و خودخواهى نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیباى تو را مشاهده کنم.
خدایا پستى دنیا و ناپایدارى روزگار را همیشه در نظرم جلوهگر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکى مرا از یاد تو دور نکند.
خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پَر کاهى در مقابل طوفانها هستم. به من دیده عبرتبین ده تا ناچیزى خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستى بفهمم و به درستى تسبیح کنم.
ى حیات با تو وداع مىکنم با همه زیبایىهایت، با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها، با همه وجود وداع مىکنم. با قلبى سوزان و غم آلود به سوى خداى خود مىروم و از همه چیز چشم مىپوشم. اى پاهاى من، مىدانم شما چابکید، مىدانم که در همه مسابقهها گوى سبقت از رقیبان ربودهاید، مىدانم فداکارید، مىدانم که به فرمان من مشتاقانه به سوى شهادت صاعقهوار به حرکت در مىآیید، اما من آرزویى بزرگتر دارم، من مىخواهم که شما به بلندى طبع بلندم، به حرکت درآیید، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید. این پیکر کوچک ولى سنگین از آرزوها و نقشهها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید. اى پاهاى من در این لحظات آخر عمر آبروى مرا حفظ کنید.
شما سالهاى دراز به من خدمت کردهاید، از شما مىخواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه خود را به بهترین وجه ادا کنید.
اى پاهاى من سریع و توانا باشید، اى دستهاى من قوى و دقیق باشید، اى چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، اى قلب من، این لحظات آخرین را تحمل کن، اى نفس، مرا ضعیف و ذلیل مگذار، چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش. به شما قول مىدهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتى عمیق و ابدى آرامش خود را براى همیشه بیابید و تلافى این عمر خسته کننده و این لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید، آرامشى ابدى.
دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بى خوابى نخواهم داد و شما دیگر از خستگى فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگى و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و براى همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود.
اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگى و عالم، لحظات لقاى پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
خدایا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک مىجوشد، مىلرزد، مىسوزد و خاکستر مىشود. اشک شدهام و دیگر هیچ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانى شوم و بر خاک ریخته شوم و از وجود اشکم غنچهاى بشکفد که نسیم عشق و عرفان و فداکارى از آن سرچشمه بگیرد.
خدایا تو را شکر مىکنم که باب شهادت را به روى بندگان خالصت گشودهاى تا هنگامى که همه راهها بسته است و هیچ راهى جز ذلت و خفت و نکبت باقى نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدایى رسید.
انسان گاهگاهى خود را فراموش مىکند، فراموش مىکند که بدن دارد، بدنى ضعیف و ناتوان که در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است، فراموش مىکند که همیشگى نیست، و چند صباحى بیشتر نمىپاید، فراموش مىکند که جسم مادى او نمىتواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت مىکند، سرمست پیروزى و اوج آمال و آرزوهاى دور و دراز خود، بى خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهاى عینى وجود، به پیش مىتازد و از هیچ ظلم و ستم روگردان نمىشود. اما درد، آدمى را به خود مىآورد، حقیقت وجود او را به آدمى مىفهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک مىکند و دست از غرور کبریایى برمىدارد، و معنى خودخواهى و مصلحت طلبى و غرور را مىفهمد و آن را توجه نمىکند. خدایا تو را شکر مىکنم که با فقر آشنایم کردى تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونى نیازمندان را درک کنم.