اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

بخشیدن

بخشیدن همواره کلید پیش رفتن در آینده توام با موفقیت است. از این روست که از بخشیدن به عنوان جاده ای برای رسیدن به روشن بینی و بصیرت یاد می کنند. وقتی خودتان یا کسانی را که به شما آسیب رسانده اند ، می بخشید ، می توانید از شر انگاره های منفی که بارها و بارها راه تان را سد کرده اند خلاص شوید. از همه مهم تر این که سرانجام می توانید خود را از بند خاطرات ناراحت کننده رها سازید. در حال زندگی کنید ، بر روی سودمندی هایی که حاصل رخداد یک حادثه بد است تصریح کنید ، و به خود واقعی و اصیل تان حتی بیشتر از دیروز عشق بورزید. مطمئنا از عهده انجام این مهم برخواهید آمد.

لختی به جملات زیر بیندیشید ، تکرارشان کنید و معجزه تاثیر کلام تان را به چشم دل ببینید.

اگر رویکرد منفی دارید

امروز با جانبداری از یک آرمان تازه، کانون توجه خویش را تغییر می دهم. من سفیر مثبت اندیشی هستم. هر کجا می روم، سلامتی، عشق و شادی را می پراکنم. دوست دارم شاهد باشم که چگونه کلام مثبت من، نگرش های منفی دیگران را زایل می کند. انرژی مثبت درون من به واسطه خویشتن تجلی دوباره می یابد. و نگرش های مثبتم در درونم عمیقا نهادینه شده اند. بابت هر کلام مثبتی که بر لبانم جاری می شود ، پاداشی دریافت خواهم کرد.

اگر نمی توانید گذشته را رها کنید

امروز تمامی خاطرات ناراحت کننده ام را از اعماق وجود بیرون می کشم و در سبدی قرار می دهم. تمامی دردها، عصبانیت ها، کینه ها و دلخوری هایم را در این سبد جای می دهم. فرشته ای با من است که این سبد را از من می گیرد و با خود به دوردست ترین کاینات می برد و به انرژی های مثبت تبدیل می کند. می دانم که همین امروز این سبد در دستانم جای می گیرد. من تمامی اطرافیانم را می بخشم و از یگانه خالق کاینات می خواهم یاری ام بدهد تا بتوانم بخشیدن را سرلوحه زندگی ام قرار بدهم.

 

 

 

 

اگر اطرافیان فرصت شکوفا شدن را از شما سلب می کنند

می توانم صرف نظر از جو حاکم بر زندگی ام شکوفا شوم زیرا هر روز به لحاظ معنوی رشد می کنم. امروز به این موضوع می اندیشم که چگونه به رغم جریانات پیرامون، چنین زیبا شکوفا شده ام. به خواست خدا هر روز بالا و بالاتر می روم و با این کار شادی را هر چه بیشتر مهمان خانه دلم می کنم، و می دانم که در عرصه رشد معنوی از جایگاهی بس محکم برخوردار شده ام.

می بینم که اعضای خانواده ام به رغم اختلاف های بی شمار، یکدیگر را دوست دارند و نیز می دانم که هر کدام از آن ها دیگری را در این سفر سخت و توان فرسا یاری می رسانند.

اگر گرفتار دعواهای خانوادگی مستمر هستید

من در چرخه تولید انرژی منفی، به انتخاب خویش یک نظاره گر هستم، نه یک شرکت کننده. با توسل به کمک های آسمانی، در مسیر برطرف شدن مشکلات خانواده ام گام بر می دارم و روند خاتمه بخشیدن به معضلات پیش روی آن ها را تسهیل می کنم. می بینم که اعضای خانواده ام به رغم اختلاف های بی شمار، یکدیگر را دوست دارند و نیز می دانم که هر کدام از آن ها دیگری را در این سفر سخت و توان فرسا یاری می رسانند. هر واژه ای که از سر مهر و مثبت اندیشی درباره خانواده ام بر لبانم جاری می شود ، دیگران را بیشتر و بیشتر شفا می بخشد.

اگر بخشیدن برای تان دشوار است

من می بخشم زیرا در ابراز شفقت و دلسوزی نسبت به دیگران توانا هستم. با بخشیدن، این جریان را از حوزه انرژی ام خارج کرده و احساس فراغ بالی و شادمانی فراوان می کنم. من می بخشم زیرا می توانم به خویشتن برترم دست یافته و خود را از هر غم و اندوهی رها و رهاتر سازم. آن هنگام که می بخشم، شادی ام حد و مرزی ندارد. آن هنگام که می بخشم، آسودگی و آرامش بیشتری را احساس می کنم.

 

اگر پشیمانی به وجودتان چنگ انداخته است

زندگی سفری پرپیچ و خم و نامشخص است. چون همواره در حال گذر از جاده های هزار توی زندگی هستم، پس نمی توانم مدام نگاهی به گذشته انداخته یا گذشته ام را بار دیگر سبک و سنگین کنم. با دیگران ارتباط برقرار کرده و پندهای بسیاری می آموزم. در زندگی هیچ چیز نابخشودنی نیست. می دانم که تیمار از دل شکسته ام مانع از بودن تمام وقت در کنار دیگران است با وجود این، کاینات را شکر می گویم که فرصتی دیگر در اختیارم قرار داده است تا به واسطه شناخت دیگران بتوانم روح و روان خویشتن را پرورش دهم. من از فراز این تجربه نیز راحت می گذرم.

همان طور که به استعدادهای درونی ام عشق می ورزم، کاستی هایم را نیز دوست می دارم زیرا همین ها هستند که از من انسانی دوست داشتنی ساخته اند.

اگر الگوهای هم چنان در زندگی تان تکرار می شوند

من همچنان به تجربه کردن برخی حوادث در زندگی ام ادامه می دهم زیرا از این حوادث عمیقا درس زندگی نیاموخته ام. من خود را متعهد کرده ام که رفتار، رویکرد و افکار منفی ام را تغییر بدهم. از اشتباهات گذشت درس عبرت می گیرم. زندگی یک روند خودآموز است. من نیز فردی نکته بین، تیزهوش و ژرف اندیش هستم. در رفتار دیگران دقیق می شوم و آن ها را سرمشق خویش قرار می دهم. همان طور که به استعدادهای درونی ام عشق می ورزم،کاستی هایم را نیز دوست می دارم زیرا همین ها هستند که از من انسانی دوست داشتنی ساخته اند

جنس‌ مرا خوب‌ می‌شناختی‌

سال‌ها سال‌ قبل‌، هندی‌های‌ شجاع‌ برای‌ افزایش‌ توان‌ و بنیه‌ جسمانی‌شان‌، مدتی‌ را در انزوا سپری‌می‌کردند. طی‌ این‌ مدت‌ در دره‌های‌ زیبا و جنگل‌های‌ انبوه‌ و سرسبز پیاده‌روی‌ می‌کردند و با سختی‌زندگی‌ را می‌گذراندند تا قدرت‌ جسمانی‌ خود را افزایش‌ دهند. روزی‌ یکی‌ از این‌ مردان‌ که‌ در دره‌ای‌راهپیمایی‌ می‌کرد، سرش‌ را بلند کرد و با دیدن‌ کوهستان‌های‌ سر به‌ فلک‌ کشیده‌، هوس‌ کرد که‌ نوک‌قله‌ای‌ را فتح‌ کند که‌ پوشیده‌ از برف‌ بود. با خود فکر کرد: “با تلاش‌ برای‌ فتح‌ آن‌ قله‌، خودم‌ را امتحان‌خواهم‌ کرد”. سپس‌ زره‌ خود را پوشید، شال‌ گردنش‌ را دور خود پیچید و به‌ سمت‌ قله‌ برف‌ پوش‌ به‌ راه‌افتاد. وقتی‌ پس‌ از تلاش‌ فراوان‌، سرانجام‌ به‌ قله‌ رسید، آنجا ایستاد و به‌ دنیای‌ زیر پایش‌ خیره‌ شد. همه‌جا را می‌توانست‌ ببیند و احساس‌ می‌کرد که‌ کل‌ جهان‌ را تصرف‌ کرده‌ است‌. قلبش‌ مالامال‌ از غرور وافتخار شده‌ بود و خود را تحسین‌ می‌کرد. ناگهان‌ صدای‌ خش‌ خشی‌ را از زیر پاهایش‌ شنید. نگاهی‌ به‌ آن‌سمت‌ انداخت‌ و ماری‌ را دید. قبل‌ از آنکه‌ بتواند حرکتی‌ بکند، مار فش‌ فش‌ کنان‌ با او حرف‌ زد: “من‌دارم‌ می‌میرم‌. اینجا خیلی‌ سرد است‌ و غذایی‌ پیدا نمی‌شود. مرا زیر زره‌ ات‌ بگذار و پایین‌ ببر”.مردجوان‌ گفت‌: “نه‌، امکان‌ ندارد. من‌ جنس‌ شما موجودات‌ موذی‌ را خوب‌ می‌شناسم‌. تو یک‌ مار زنگی‌هستی‌. به‌ محض‌ آنکه‌ تو را زیر زره‌ام‌ بگذارم‌، نیشم‌ می‌زنی‌ و مرا می‌کشی‌!” مار التماس‌ کنان‌ گفت‌: “نه‌این‌ طور نیست‌. قول‌ می‌دهم‌ نیشت‌ نزنم‌ و رفتار خوبی‌ با تو داشته‌ باشم‌. اگر کمکم‌ نکنی‌، اینجا از سرما وبی‌غذایی‌ می‌میرم‌.” مرد جوان‌ مدتی‌ در برابر خواسته‌ مار زنگی‌ مقاومت‌ کرد و بعد مار آن‌ قدر چرب‌زبانی‌ و التماس‌ کرد تا سرانجام‌ او را راضی‌ کرد.
    مرد جوان‌ مار زنگی‌ را زیر زره‌اش‌ قرار داد و از کوه‌ پایین‌ رفت‌. بعد به‌ آرامی‌ مار زنگی‌ را روی‌ زمین‌گذاشت‌. یک‌ دفعه‌، مار حلقه‌ زد، فش‌ فشی‌ کرد، جستی‌ زد و پای‌ مرد جوان‌ را نیش‌ زد. مرد جوان‌ که‌ ازفرط درد به‌ خود می‌پیچید داد زد: “ولی‌ تو به‌ من‌ قول‌ داده‌ بودی‌”.
    مار در حالی‌ که‌ فش‌ فش‌ کنان‌ می‌خزید و از مردجوان‌ دور می‌شد، گفت‌: “تو هم‌ وقتی‌ مرا زیر زره‌ات‌قرار دادی‌، جنس‌ مرا خوب‌ می‌شناختی‌!”

خدا همیشه‌ با تو است‌

شبی‌ مردی‌ خوابی‌ عجیب‌ دید. در خواب‌ دید که‌ در ساحلی‌ راه‌ می‌رود. و حضور خدا را نزد خودبیش‌ از پیش‌ حس‌ کرد. او می‌توانست‌ با نگاهی‌ به‌ آسمان‌، صحنه‌هایی‌ از زندگی‌اش‌ را ببیند. او با هرصحنه‌، دو رد پا را روی‌ ماسه‌های‌ ساحل‌ می‌دید، یکی‌ متعلق‌ به‌ خود و دیگری‌ ردپایی‌ که‌ نشانگر حضورخدا بود. وقتی‌ آخرین‌ صحنه‌ زندگی‌اش‌ در برابرش‌ نمایان‌ گشت‌، او به‌ ماسه‌های‌ ساحل‌ نگاهی‌ انداخت‌و متوجه‌ شد که‌ در بسیاری‌ از مواقع‌ در طول‌ راه‌ زندگی‌اش‌، فقط یک‌ رد پا روی‌ ماسه‌ها دیده‌ می‌شود.همچنین‌ متوجه‌ شد که‌ در اوقاتی‌ فقط یک‌ رد پا دیده‌ می‌شود که‌ ناهموارترین‌ و بحرانی‌ترین‌ اوقات‌زندگی‌اش‌ محسوب‌ می‌شدند. او که‌ به‌ شدت‌ غمگین‌ شده‌ بود، از خدا پرسید: “باریتعالی‌، خودت‌فرمودی‌ که‌ وقتی‌ تصمیم‌ بگیرم‌ از تو دنباله‌روی‌ کنم‌ و مطیعت‌ باشم‌، در تمام‌ طول‌ همراهم‌ خواهی‌ بود.ولی‌ متوجه‌ شده‌ام‌ که‌ در طول‌ بدترین‌ و بحرانی‌ترین‌ اوقات‌ زندگی‌ام‌، فقط یک‌ رد پا وجود دارد.نمی‌فهمم‌ چرا زمانی‌ که‌ بیشتر از همیشه‌ به‌ تو نیاز داشتم‌، مرا به‌ حال‌ خود رها کردی‌ و تنهایم‌ گذاشتی‌”.
    خداوند یکتا پاسخ‌ داد: “ای‌ بنده‌ عزیز و ارزشمندم‌، من‌ به‌ تو عشق‌ می‌ورزم‌ و هرگز تو را به‌ خود رهانمی‌کنم‌ و تنهایت‌ نگذاشته‌ام‌. در مواقعی‌ که‌ با رنج‌ و دشواری‌ زیاد دست‌ و پنجه‌ نرم‌ می‌کردی‌، یعنی‌زمانی‌ که‌ فقط یک‌ رد پا دیده‌ای‌، من‌ تو را روی‌ شانه‌های‌ همراهی‌ خود حمل‌ می‌کردم‌”.