همه شما در مطالب فراوانی همواره می خوانید که سیر کردن در گذشته و نگرانی های آینده زندگی را از کف انسان خارج می کند و باعث می شود که اکنون را هم از دست بدهد . چنین افرادی معمولا برای همیشه احساس زیان ، پشیمانی و گناه را به همراه دارند و هیچ گاه از آنچه دارند لذت کافی نمی برند. بنابراین به جاست که زمان زیادی را برای آموختن چگونه در حال زندگی کردن صرف کنید تا مهارت کافی داشته باشید.
بروید مسافرت: حتما دلتان میخواهد به مسافرت بروید، هنگام تعطیلات یا وقتی که بزرگتر شدید، خوب منتظر چه هستید؟ راهی برای سفر کردن پیدا کنید. اگر این ماه نمیتوانید زمانی به همین زودی را پیدا کنید. ممکن است لازم باشد برای سفر کردن دیگر بیرون غذا نخورید و یا هزینه های دیگری را به حد اقل برسانید. اما در رسیدگی به این علاقه کوتاهی نکنید.
ورزش کنید:
مثبت باشید: اول یاد بگیرید که افکار منفیتان را تشخیص دهید. شکهای درونیتان، انتقادهای دیگران و مقایسهها، عواملی هستند که باعث میشوند شما نتوانید کارهایی را انجام دهید، پس وقتی این افکار به سراغتان آمدند، کارتان را متوقف کنید و آنها را با افکار مثبت عوض کنید. مطمئن باشید برای جایگزینی کم نمی آورید.
با ترسهایتان رو به رو شوید: از چه چیزی بیشتر از همه میترسید؟ چه چیزی شما را به عقب میکشاند؟ هرچه که هست آن را بیابید و با آن رو به رو شوید. کاری را که بیشتر از همه از انجامش میترسید، انجام دهید. از بلندی میترسید؟ به بلندترین ساختمان بروید و از بالای آن پایین را نگاه کنید، فقط با روبهرو شدن با ترسهایمان میتوانیم از آنها خلاصی یابیم.
آرام حرکت کنید: این روزها سرعت زندگی به شدت افزایش یافته است که این به سلامت ضرر میرساند و مانع درست زندگی کردن میشود. تمرین کنید کارهایتان را به آرامی انجام دهید. از خوردن گرفته تا راه رفتن تا زندگی کردن تا کار کردن تا خواندن. از کاری که انجام میدهید، لذت ببرید. یاد بگیرید و با سرعت حلزون حرکت کنید. ان وقت آرامش را حس خواهید کرد.
در تماس باشید: بیرون از خانهتان بروید. با همسایهتان معاشرت کنید و کسانی را پیدا کنید که در شرایط بدی زندگی میکنند. با آنها ملاقات کنید. با آنها صحبت کنید. آنها را بفهمید. بین آنها زندگی کنید ویکی از آنها بشوید. زندگی مادی گرایانهتان را ترک کنید. دلسوزی کردن را یاد بگیرید. یاد بگیرید اشخاصی که مورد آزار دیگران قرار گرفتهاند را تسکین دهید.
با بچهها بازی کنید: بچهها بیشتر از هر کس دیگری میدانند که چگونه زندگی کنند. آنها همه چیز را در لحظه و به طور کامل تجربه میکنند. با آنها بازی کنید و یاد بگیرید که مثل آنها کاملا راضی باشید. همچنین با افراد مسن صحبت کنید. افرادی خردمندتر، با تجربهتر و پختهتر از کسانی که در طول زندگانی زندگی کردهاند وجود ندارد. راهکارهایی برای خلاص شدن از مشکلات برای شما دارند. برای شما از پشیمانیهایشان میگویند، پس شما میتوانید از آنها یاد بگیرید و اشتباهات آنها را تکرار نکنید. آنها خرد جامعه ما هستند. از وجود آنها تا زمانی که با ما هستند سود ببریم.
مهارتهای جدید کسب کنید: همواره سطح خودتان را ارتقا ببخشید، به جای اینکه در سطح خود بمانید. نه به این دلیل که کامل نیستید بلکه به این دلیل که پیشرفت کردن ارضاکننده و باعث رضایتمندی است. شما باید خودتان را آنگونه که هستید بپذیرید و خودتان را دوست داشته باشید ولی همواره باید تلاش کنید تا پیشرفت کنید و به این دلیل که پیشرفت کردن خود زندگی است.
به خدا اعتقاد داشته باشید:
غروب آفتاب را از دست ندهید: غروب آفتاب یکی از زیباترین لحظات یک روز است. محلی خوب را برای دیدن غروب آفتاب پیدا کنید و آن را به یک آیین روزانه مبدل کنید.
روزمره نباشید: آیا کارهای روزانهتان را هر روز به روش همیشگی انجام میدهید؟ تغییرش بدهید. سعی کنید کارهای جدیدی انجام دهید. راه جدیدی را برای رفتن به سرکارتان پیدا کنید. روزتان را متفاوت شروع کنید.
بخندید هنگامی که گریه میکنید: خندیدن یکی از بهترین راههای زندگی کردن است. جوک بگویید و بیدلیل بخندید. کمدیهای فوقالعاده را ببینید. یاد بگیرید که به هر چیزی بخندید. نقشهای خندهدار در زندگیتان بازی کنید. شما عاشقاش خواهید شد.
کنترل کردن را رها کنید: کنترل کردن دیگران عادتی بد است که فقط باعث استرس و از بین رفتن شادمانی خود و دیگرانی که کنترلشان میکنید، میشود. اجازه دهید هر کس برای خودش زندگی کند و شما هم برای خودتان.
گریه کنید: گریه کردن رهاییبخش است. با فیلمهای غمگین گریه کنید. در مراسم تدفین گریه کنید. وقتی آسیبدیدهاید گریه کنید .گریه باعث میشود احساساتمان رها شده و درونمان پاک شود.
در لحظه باشید: به جای اینکه به چیزهایی فکر کنید که باید انجام دهید یا چیزهایی که برای شما اتفاق افتاده است، یا نگرانیهایتان یا برنامههایتان، به این فکر کنید که هم اکنون چه کاری دارید انجام میدهید؟ چه چیزهایی در اطراف شما وجود دارند؟ چه بوها و صداهایی و احساساتی را دارید تجربه میکنید؟ یاد بگیرید که هر چه قدر که ممکن است به این موارد فکر کنید و همچنین تمرین کنید که روی حال و هر کاری که در حال انجام دادن آن هستید، تمرکز کنید
دلها با یاد خدا آرام میگیرد. ایمان و اطمینان به قدرت معنوی نامتناهی کمکمان میکند آرامتر و آسودهتر زندگی کنیم و قدر موهبت زندگی را بیش از پیش بدانیم. برای قدم زدن بیرون بروید. بهتر است بدوید، یا شنا، دوچرخهسواری و یا قایقرانی کنید یا به پیادهروی بروید. هر کاری انجام دهید تا فعال شوید، با این روش زندگیتان زندهتر خواهد شد.چرا برخی زندگیهای زناشویی از هم میپاشد؟ بسیاری از زوجها از «تفاوتهای غیرقابل تطبیق» به عنوان دلیل اصلی جدایی نام میبرند، اما واقعا این مشکلات کدام هستند؟ این مقاله به برخی علتهای این موضوع میپردازد.
همسرم احساسات مرا نمیفهمد
اگر چه این جمله یکی از رایجترین شکایتهای زوجهاست، ما باید قبل از تصمیمگیری در مورد رفتارهای طرف مقابل، رفتار خودمان را بسنجیم.
قضاوت در مورد رفتار طرف مقابل پیش از آن که او حتی در مورد آن موضوع اطلاع داشته باشد ، صدمه زیادی به رابطه زناشویی میزند. فرضیاتی که ما در مورد یکدیگر پیش خود میپنداریم، قاتل خاموش زندگی زناشویی ما هستند.
وقتی یک رابطه روی تصورات متمرکز میشود نه واقعیات، ارتباط زوجین با یکدیگر قطع میشود. شما فقط تصوراتی در مورد یکدیگر دارید و همین عامل باعث کمتر صحبت کردن زوجها با یکدیگر و به نوعی متارکه روحی میشود. در اینگونه مواقع معمولا زوجها تعبیر نادرستی از رفتارهای یکدیگر دارند علاوه براین، رفتارهای آینده همسرشان را هم پیشبینی میکنند.
بهترین راهحل این است که فرضیات خود در مورد رفتارهای همسرتان را روی کاغذ بنویسید. برای مثال: همسر من ترجیح میدهد زمان بیشتری را سر کار بماند تا این که به خانه بیاید و با من وقت خود را بگذراند. بعد از نوشتن هر جمله سعی کنید بفهمید این تصورات از کجا آمدهاند؟ آیا این جملهای است که همسرتان دقیقا به شما گفته؟ تفاوت زیادی بین آنچه شما فکر میکنید و آنچه در واقعیت اتفاق میافتد، وجود دارد.
ما در مورد همه چیز بحث میکنیم
در حالی که یکی از علائم کاهش علاقه در رابطه زناشویی، دعواها و جر و بحثهای مداوم است، دلیل اصلی جدایی زوجها نیست.
جر و بحثها وقتی بسیار مخرب میشوند که زوجها در مورد دلیل اصلی ناراحتی خود با یکدیگر صادق نباشند. شاید شما از کمک نکردن همسرتان در کارهای خانه ناراحت هستید، ولی به جای این که دلیل اصلی ناراحتی خود را ابراز کنید، این جمله را میگویید تو اصلا به من توجه نمیکنی! اوضاع وقتی بدتر میشود که شما ترسها و ناراحتیهای اصلی خود را به یکدیگر نگویید.
درگیریهای احساسی شدید و جر و بحثهای مداوم به معنای پایان رابطه زناشویی نیست. تفاوتهای غیرقابل تطبیق باعث عدم برقراری ارتباط مناسب بین زوجها میشود. اگر بتوانید یک گفتگو را خوب هدایت کنید، میتوانید شدیدترین بگو مگوها را حل کنید. جر و بحثها ریشه در مشکلات حل نشده درونی ما دارند پس اگر ما سعی کنیم بیشتر خودمان را بشناسیم بهتر میتوانیم از عهده مشکلات برآییم.
هنگام جر و بحث از خود بپرسیدترس واقعی من از چیست؛ من با این حرفها میخواهم چه چیز را به هـمـسـرم بـگـویـم؟ بـهـتـر اسـت هـنـگـام بـگو مگو از عبارتهایی نظیر وقتی تو این کار را انجام میدهی من احساس میکنم..... چون..... استفاده کنید، این نوع جملات به شما کمک میکنند که بدانید واقعا دعوا بر سر چیست.
هر آنچه که روزی در همسرم میستودم اکنون برایم غیرقابل تحمل است.
اغلب خصوصیت خاص طرف مقابل که ما را به شدت جذب میکند همان خصوصیتی است که ممکن است باعث به هم خوردن رابطه شود. چطور چنین چیزی ممکن است؟ ما بیشتر اوقات جذب آن قسمت از شخصیت افراد میشویم که احساس میکنیم خودمان فاقد آن هستیم.
دیگر برای یکدیگر جذابیت نداریم
به ندرت اتفاق میافتد ، زمانی که دو نفر عمیقا جذب یکدیگر میشوند ، بعد از مدتی این احساس دو طرفه از بین برود. پس اگر شما و همسرتان تصور میکنید دیگر احساسی به یکدیگر ندارید و این احساس باعث از بین رفتن رابطه زناشوییتان شده، صد درصد، مشکلات عمیقتری بین شما وجود دارد. افراد طی گذر زمان امکان انتخاب راههای متفاوتی در زندگی شان دارند، شما از لحاظ احساسی، از همسرتان احساس جدایی میکنید و این تنها به این دلیل است که توجه زیادی به زندگی زناشوییتان نداشتهاید.
به زندگی زناشوییتان مانند یک موجود زنده نگاه کنید که نیاز به تغذیه دارد. از خود بپرسید: رابطه زناشویی ما چگونه است؟ چگونه میتوانیم رابطهمان را بهتر کنیم؟ با استفاده از این سوالات میتوانید زندگی بهتری داشته باشید و دوباره به یکدیگر جذب شوید.
همسر من دچار بحران میانسالی شده
رسیدن به دوران میانسالی اغلب با مشکلاتی همراه است، زمانی که یکی از طرفین میخواهد در زندگی تغییرات اساسی بدهد با مخالفت شدید دیگری مواجه میشود، علایق در نفر دیگر مانند هم نیست.
تغییر ناگهانی دیدگاه یکی از زوجها نباید منجر به فـروپاشی زندگی زناشویی شود. بهترین راه حل گفتگو است. شما باید بر سر این موضوع که چه چیز به نفع هر دوی شماست به توافق برسید. نگرانیها و دلواپسیهای همسرتان را که مانع از پذیرفتن تغییرات میشوند بنویسید، برای مثال: من نمیخواهم به کشور دیگری مهاجرت کنم چون... و در مورد آن بحث کنید. شما باید دریابید که واقعا چه چیز، شما یا هـمـسـرتـان را مـیتـرسـانـد. بـا همسرتان در مورد چگونگی از بین بردن این ترسها و برنامهریزی صحیح برای آیندهای که سعادت هردو نفرتان را تضمین میکند، صحبت کنید
خیلی از مسایل در گذر زمان حل میشوند. بعضی از ما دلمان میخواهد به گذشتهها برگردیم اما بعضی دیگر هرگز دوست ندارند گذشتههای تلخشان را تکرار کنند. در هر دو صورت، هیچ کس نمیتواند فیلم زندگی خود را به عقب برگرداند. گذشتهها گذشته و دیگر برنمیگردد. با گذشت زمان، خیلی از بحرانهایی که در زندگی داشتهاید پشت سر گذاشتهاید، دورانهای سختی مانند دوری از عزیزان، بحران اقتصادی و ورشکستگی، بیماری خانواده و فرزند . گذر زمان، خیلی از مسایل را حل میکند. شاید تا به حال برایتان اتفاق افتاده باشد که با مرور خاطرات تلخ و شیرین گذشته، آهی بکشید و به یکدیگر بگویید گذشتهها را باید فراموش کرد. ولی آیا واقعا مفهوم «گذشتهها گذشته» این است که باید آن را فراموش کنیم؟ اصولا آیا امکان به فراموشی سپردن گذشتههایمان وجود دارد؟ گذشته زندگی ما جزو زندگیمان است. اگر بتوانیم آن را به فراموشی بسپاریم، آیا درست عمل کردهایم؟
از نگاه دیگر و با اینکه «گذشتهها گذشته»؛ خیلی از مردم هنوز در گذشته خود زندگی میکنند یا دیگران آنقدر در گذشتههای آنها کنکاش میکنند که وادار میشوند همواره آن تلخیها را مرور کنند. واقعا چهطور باید با گذشتهها رابطه برقرار کرد؟ اینکه میگویند گذشتهها گذشته، مفهوم جالبی دارد که از دو جهت قابل بررسی است. گذشته ما از این جهت گذشته که قابل دخل و تصرف نیست و دیگر نمیتوانیم کاری برایش بکنیم، اما در نگاهی دقیق و از سوی دیگر، گذشتهها نگذشته چون ما نمیتوانیم آنها را فراموش کنیم. گذشتهها در ذهن ما به عنوان درس زندگی و نکتههای عبرتآموز وجود دارند و این درسها هستند که باعث هموار شدن زندگی آینده ما خواهند شد.
از آنجا که انسانها عوض میشوند و رفتارهای اجتماعی، عاطفی و روانی آنها در طول مدت زمان پختهتر میشود و تغییر میکند، نباید گذشته یک آدم را مثل قفسی برای او در نظر بگیریم و او را به گذشتهاش الصاق کنیم. اگر ما افراد را همیشه با گذشتهشان بسنجیم، در حقیقت فرصت تغییر را از آنها گرفتهایم و این یک رفتار اشتباه است.
اینکه بگوییم این فرد ذاتا همینگونه است و مدام ناپختگی گذشتهاش را بر سر او بکوبیم، در واقع شانس تغییر و ساختن زندگی آینده را از او گرفتهایم. انسانها در هر مقطع از زندگی با توجه به شرایط، نیازها و تجارب و موقعیتهایشان تصمیم میگیرند و عمل میکنند و انجام یک اشتباه در گذشته دلیل بر این نیست که فرد در همین ناآگاهی و بیتجربگی خواهد ماند.
گذشتهها گذشته اما خاطرات آن، خصوصا بر اساس بار عاطفی و روانی که در زندگی ما به جا گذاشتهاند، در ذهن افراد خواهد ماند و ما باید از آنها درس بگیریم و آینده را به صورتی بهتر بسازیم نه اینکه با آن خاطرهها دورمان قابی بکشیم و خود را محصور کنیم. سعی کنید از تجربیات خود برای اتخاذ تصمیم درست در زندگی امروز، چه در زمینه کار و چه زندگی خانوادگی استفاده کنید. اگر قرار باشد تصمیمی بر مبنای ناپختگی بگیرید و یا رفتاری مشابه آنچه در گذشته به غلط انجام دادهاید دوباره تکرار کنید، دیگران گذشته را به یادتان میآورند و قصدشان این است که شما را متوجه اشتباهاتتان در آن ایام کنند، نه اینکه قصد آزار شما را داشته باشند. اگر اصلاح رفتار و کردارتان نیازمند فراگیری مهارتهای خاصی است، بهتر است همین امروز برای آموزش و فراگیری آن مهارتها اقدام کنید. اگر هم نیازمند اطلاعات بیشتر در زمینه مسایل اقتصادی و کاریتان هستید باز هم میتوانید از منابع آگاه آن را کسب کنید. با خودتان روراست باشید. آیا واقعا اتفاق افتاده که دوباره و دوباره یک اشتباه را مرتکب شوید؟ اگر چنین است، باید علت آن را کشف کنید و درمان نمایید. گاهی عدم فراگیری مهارتهای خاص و گاهی تیپ خاص شخصیتی افراد عامل این مساله هستند.
اگر شما همچنان به اشتباهات گذشته ادامه دهید دیگران خواهند گفت: «تو هنوز همان آدمی هستی که چنین و چنان بودی» و به این صورت گذشته را بر سرتان میکوبند. اگر کسی در گذر زمان حرکت رو به جلو داشته باشد، میتواند از گذشته و اشتباهاتش فاصله بگیرد و به آینده موفق خود که بر پایه تجربیات گذشته بنا نهاده است، امیدوار باشد.فراموشی نعمت خداست! اگر شما یک روز غول چراغ جادو را پیدا میکردید، چه چیزی از او میخواستید؟ آیا میخواستید شما را پولدارترین فرد روی زمین کند، آنقدر قدرتمند شوید که توانایی انجام هر کاری را داشته باشید یا شاید هم میخواستید کاری کند که باهوشترین انسان شوید یا حافظهتان آنقدر قوی شود تا هر چیزی را که یاد میگیرید، هیچوقت فراموش نکنید؟ هر کدام از این آرزوها را که انتخاب میکردید، این احتمال وجود داشت که پس از مدتی از آن پشیمان شوید، اما از یک چیز مطمئنم و آن اینکه با انتخاب گزینه قویترین حافظه بدون تردید پس از مدتی علاوه بر پشیمانی، از زندگی سیر میشدید! بله، به درستی، فراموشی، نعمت خداست! اینکه ما با گذشت زمان میتوانیم اتفاقات بد، آنچه از دست دادهایم، فقدان عزیزان و سایر ناملایمات زندگیمان را فراموش کنیم، نعمت بزرگی است.
اما احتمالا شما هم افرادی را دیدهاید که بدجوری با گذشته خود درگیرند. پیوسته به این فکر میکنند که چرا این اتفاق افتاد و آن اتفاق نیفتاد، چرا این کار را کردم یا آن کار را نکردم، این را گفتم یا آن را نگفتم و.... پس این نعمت فراموشی چرا در اینجا به کمکمان نمیآید و خاطرات بد را پاک نمیکند؟ آیا راهی وجود دارد که بتوان ذهن را از این خاطرات رها ساخت؟ آیا میتوان کاری کرد که افراد به جای غصه خوردن، گذشته خود را به عنوان کتابی از خاطرات بنگرند که باید از اشتباهات و ناکامیهایش درس گرفت؟ برای اینکه به این آرمان رویایی نزدیک شویم اول باید به این سوال جواب داد که علت ایجادکننده مشکل چیست و آیا میتوان آن را برطرف کرد؟ بدیهی است که انتظار داشته باشیم با برطرف شدن علت، مشکل از بین برود. پیچیدگی انسان باعث میشود که برای این معما تنها به دنبال یک پاسخ نباشیم. علل متعددی ممکن است باعث این مساله شوند.
برای مثال، مشخص شده موقعی که غمگین هستیم افکار منفی ما بیشتر میشود و بیشتر به چیزهای منفی فکر میکنیم. یا موقعی که مضطربیم افکار نگرانکننده بیشتری به سراغمان میآید. بیماریهای دیگری مانند وسواس و برخی از اختلالات شخصیت هم ممکن است با افکار ناراحت کننده و یا اشتغالات ذهنی خاص همراه باشند. البته نمیخواهیم بگویم که هر کسی دچار این افکار ناراحت کننده باشد بیمار است، بلکه ممکن است در شرایط دیگری که تحت استرس قرار میگیریم هم به وضعیت مشابهی دچار شویم. پس شاید برخی اقدامات مانند کاهش استرس (اگر ممکن باشد)، استفاده از روشهای تن آرامی (ریلکسشن) و ایجاد مشغولیتهای جایگزین مانند ورزش بتواند کمک کننده باشد و مثل همیشه اگر مشکل در حدی ناتوان کننده یا شدید باشد که باعث اختلال واضح در زندگی فرد شود یا ساعتهای زیادی فرد را به خود مشغول نگه دارد، حتما نیاز به بررسی بیشتر و احتمالا درمان دارد.