پیلی را آوردند بر سر چشمه که آب خورد.
خود را در آب می دید و می رمید(فرار میکرد). می پنداشت که از دیگری که از خود می رمد.
نمی دانست که از خود می رمد.
همه اخلاق بد از ظلم و کینه و حسد و بیرحمی و کبر در تست، نمی رنجی،
چون آنرا در دیگری می بینی، می رمی و می رنجی.
اگر خواهی که دائما در بهشت باشی،
با همه کسان دوست شو و کینه ی کسی را در دل مدار
زیرا که چون شخصی را از روی دوستی یاد کنی، دایم شاد باشی،
و آن شادی عین بهشت است.
و اگر کسی را از روی دشمنی یاد کنی، دایم در غم باشی،
و آن غم عین دوزخ است.
چون دوستان را یاد میکنی،
بوستان درونت از خوشی می شکفد و از گل و ریحان پر می شود.
و چون ذکر دشمنان میکنی،
باغ درونت از خار زار و مار پر می شود و پرمژده می گردی
نماز برای آن نیست که همه روز قیام و رکوع و سجود کنی
غرض آنست که :
می باید آن حالتی که در نماز ظاهر میشود، پیوسته با تو باشد
اگر در خواب باشی و اگر بیدار باشی،
در جمیع احوال، خالی نباشی از یاد حق.
در هر چیزی که به حقارت نگاه میکنی،
گویی به الله به چشم حقارت نگاه میکنی.
لاجرم محروم مانی از منفعت های آن نعمت.
هر چند که زن را امر کنی که پنهان شو،
او را دغدغه خود را نمودن بیشتر شود.
و خلق را از نهان شدن او، رغبت به آن زن بیش گردد.
پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیاد میکنی
و فکر میکنی که کارت صلاح و درست است.
آن خود عین فساد است.
اگر او را پاکی و گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند، اگر منع کنی و نکنی،
او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن، فارغ باش و غم مخور.
اگر به عکس این باشد، باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن.
منع جز رغبت را افزون نمی کند.