اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

کانون آرامش یا بحران

خوشبینی مفرط و ساده اندیشی برخی زوجین ، این تصور را پیش می آورد که با گذشت چند سالی از زندگی و آشنایی اجمالی هر یک با روحیات همسر، در ارکان زندگی هیچ گونه خللی وارد نمی شود و روابط متقابل آنها و میزان تفاهم ، خود به خود درهمان سطح مطلوب اولیه باقی می ماند و در نتیجه یک نوع آرامش که توأم با نگرش سطحی نسبت به مسائل خانواده می باشد، به وجود می آید . چنین موقعیتی خواه ناخواه ، یک نوع رکود و فقر ارتباطی و اخلاقی را فراهم می آورد و در نتیجه روح های آنها از هم بیگانه تر و دورتر می شود و رفته رفته اولین نشانه های بحران در زندگی خانوادگی به چشم می خورد.

زن و مرد، در این موقعیت با اولین ضربه ها بیدار شده و مضطربانه به اندیشه فرو می روند که اینک چه باید کرد؟

آیا برای نجات زندگی ، کاری می توان کرد؟

آیا پایان روزهای خوش زندگی فرا رسیده است ؟

و بالاخره برای نجات از این بحران، از کجا باید شروع کرد؟

توصیه های تربیتی برای بحران زدایی
1- شخصیت همسرتان هرچه باشد، شما هم نیاز به دوباره سنجی معتقدات خود در مورد زندگی دارید.این باورکه شما هم بی عیب و نقص نیستید، یک نوع آمادگی و انعطاف روحی ایجاد می کند که برای دستیابی به تفاهم ضرورت زیادی دارد.

2- مشکلات زندگی همه یک جور نیستند و از لحاظ موضوع ، عمق و پیچیدگی باهم فرق دارند. از این رو زمانی متناسب با هر کدام برای بحران زدایی مورد نیاز است. هرگز عجولانه و شتاب زده با مشکلات ژرف برخورد نکنید، بلکه اعتقاد داشته باشید که مشکلات به تدریج و به مرور زمان ، شکل می گیرند و برهمین اساس، به صورت تدریجی نیز باید حل شوند.

3- بحران ها و مشکلات زندگی ، محک لیاقت و شایستگی شما به شمار می روند. سعی کنید با عبور از این بحران ، لیاقت ، جدیت و توان خود را به اثبات رسانید .

4- اجازه ندهید حوادث و افراد ، شما را نابود کنند . روحیه ی خود را دستخوش ناملایمات نکنید و قدرت خود را از دست ندهید.

5- دوباره سنجی انتظارات و توقعات شما از همسرتان، در برخی موارد سبب کاهش بحران می شود؛ مثلاً می توانید از خود بپرسید این که من معتقدم " همسرم باید چنین و چنان می کرد."، این " بایدها" از کجا نشأت گرفته اند ؟ و چگونه بایدها به قوانین و مقررات زندگی تبدیل شده اند ؟

این عمل در بررسی امکانات همسرتان و ارزیابی قدرت واکنش او به خواسته های شما ، سودمند است.
6- برای تغییر درروحیه ی همسرتان و در نتیجه مشکل زدایی از زندگی ، برخی شرایط حاکم برخانواده را تغییر دهید؛ مثلاً پیشنهاد یک مسافرت شرکت در مجالس بحث و گفتگوی مذهبی ، تشکیل جلسات خانوادگی ، افزودن برخی برنامه های متنوع به زندگی، و در صورت امکان تغییر در شرایط و ساعات کار و بازگشت به منزل و تغییر الگوهای ارتباطی با همسر، از این قبیل موارد محسوب می شود.

7- قوای حیاتی خودتان را درست مثل پولتان صرفه جویی کنید و این حق را نیز برای همسرتان قائل باشید که اوهم انرژی روانی خود را ذخیره کند و با برخوردهای شکننده ، دچارافسردگی و پیری زود رس نشود.

8- یک فلسفه ی زندگی را که مبتنی بر خوشبینی باشد ، اتخاذ کنید. چنین امری به مهارکردن عواطف و حفظ قوای حیاتی شما، کمک خواهد کرد.

9- سازمان عاطفی خود را به گونه ای مرتب و منظم کنید که مانع از انتقال کلیه ی نگرانی ها و افکار منفی مربوط به کارتان ، به محیط منزل و بالعکس گردد.

10- هر وقت در اثنای گفت و گو با همسرتان احساس کردید که به حالت عصبی نزدیک می شوید ، از ادامه ی بحث خود داری نموده ، در زمان مناسب به بیان بقیه ی مطالب خود بپردازید. پیامبر(ص) فرموده اند : وقتی خشمگین شدی ، خاموش باش ( سند احمد ، سند بنی هاشم ، ح 2425)

11- برای حوادثی که شاید هرگز روی ندهد، خودتان و همسرتان را آزار ندهید.

12-از کاه ، کوه نسازید و مسائل را بزرگ نکنید . بدانید که در زندگی افراد خوشبین ، کاه و کوه ، هر دو وجود دارد ولی در زندگی افراد بدبین ، فقط کوه وجود دارد. زیرا آنها از هر کاهی ، کوهی می سازند و در برابر آن اظهار عجز می کنند.

13-همسرتان، از شخصیتی برخوردار است که نه آن چنان پیچیده است که شناخت او غیر ممکن باشد و نه آن چنان ساده است که نیازمند تلاشی از جانب شما نباشد. شناخت همسرتان امری ممکن و ضروری است . با مطالعه ی مستمر در حالات و روحیاتش ، او را بیشتر و بهتر خواهید شناخت و درنتیجه ، زندگی شما هرگز به لبه ی پرتگاه نزدیک نخواهد شد.

14-در برخی از بحران های زناشویی ، هریک از زوجین با مطرح ساختن خاطرات دردناک گذشته و بیان تألمات روحی خود، مشکل را پیچیده تر می کنند. درحالی که ظاهراً قضایای گذشته ربطی به مشکل امروز آنها ندارد. این کیفیت که نوعی " واپس گرایی" در زندگی مشترک است ، احتمال موفقیت را در گفتگوهای زوجین، از بین می برد.

بهترین فرمول در این گونه موارد این است که هر یک از دیگری صادقانه بپرسد: " برای ازاین به بعد ، از من چه انتظاراتی دارید که من انجام دهم؟ " این پرسش ، پیوند مشکل امروز را با گذشته های دور به کنار می نهد و با طرح یک پرسش مشخص ، در پی پاسخ مشخصی بر می آید و در نهایت مشکل به شیوه ی معقولی حل خواهد شد.

15- تعدادی از زوج های جوان به دلیل آسیبی که در الگوهای ارتباطیشان وجود دارد، نمی توانند به تفاهم برسند. ممکن است این آسیب ، در نحوه ی گفت وگو، همکاری ، برخورد با اطرافیان و یا نظایرآن به وجود آمده باشد، به هر حال در روابط آنها خللی ایجاد می کند. در این گونه موارد حضور فرد سومی به عنوان مشاور می تواند در رفع مشکلات ارتباطی آنها مؤثر باشد

تثبیت علاقه و تفاهم در زندگی

با بیان کردن و به کارگیری چند عبارت ساده می توانید زندگی را لذت بخش تر و کانون خانواده را صمیمی تر نمایید،

1-به همسرتان بگویید : " دوست دارم تا آخر عمر در کنارم باشی تا زندگیم را با تو سپری کنم "

هنگامی که شما این عبارت را بر زبان می رانید، در واقع به او نشان می دهید که تا آخرعمر روی عشق و وفاداری اش حساب خواهید کرد ؛ اوست که موجبات خوشبختی شما را فراهم آورده و می تواند روزهای عمرتان را به طرز بی نظیر و فوق العاده ای رقم زده و زندگی شما را تکمیل تر کند .

2- به او بگویید :" من واقعاً علت مخالفت تو را درک می کنم و دوست دارم با هم به توافق نظر برسیم وبا یکدیگر تفاهم پیدا کنیم". هنگام مشاجره این عبارت را به زبان بیاورید تا مشاهده کنید که چگونه اختلاف نظر شما حل خواهد شد. در نتیجه خواهید دید که چگونه علاقه و سازش شما ، صلح و آرامش را برایتان به ارمغان خواهد آورد.

3- به او بگویید :" من تو را همیشه دوست داشته ام ولی در حال حاضر احساس می کنم بیش از روزهای اول ازدواجمان به توعلاقه دارم."

حتی اگر همسرتان حالا دیگر چند کیلویی نسبت به اول ازدواجتان اضافه وزن پیدا کرده است و یا این که موهای سرش ریخته و کم پشت شده بازبگذارید که بداند هنوز همان کسی است که شما او را دوست می داشتید و می دارید و به او افتخار می کنید واگر ازدواج موفقی دارید این عبارت عین حقیقتی است که به او می گویید .

4- به او بگویید :" اگر روزی مجبور شوم بین شغلم ، خانواده ام ، زادگاهم و تو یکی را انتخاب کنم، قطعاً تو را انتخاب خواهم کرد ."

به همسرتان بگویید که شما به پیمان وعهدی که با او بسته اید متعهد و پایبند هستید و چون به پیمان زناشویی و وفاداری اعتقاد دارید ، پس او همواره برایتان مقدم و محترم است و دراولویت قرار دارد.

5- به او بگویید : " ما به اتفاق یکدیگر مشکلات و مسائل زندگی مان را حل خواهیم کرد و آنها را از میان خواهیم برد".

این عبارت بدین معناست که شما به همسرتان تضمین می دهید که در تمام مراحل زندگی با او شریک و همکار هستید و اگر مشکلی برای هریک از شما پیش آید در رفع آن به یکدیگر کمک می رسانید.

6- به او بگویید :" چه کمکی از دست من برمی آید، بگوتا آن را انجام دهم ."

وقتی که او مشغول تمیز کردن گاراژ منزلتان است و یا درحین کار شکایت می کند، با گفتن این عبارت به او اطمینان می دهید که او را درک می کنید و همیشه در کنار اوهستید تا یار و یاور او باشید.

7- به او بگویید : بیا به اتفاق هم غروب آفتاب یا ... را تماشا کنیم ".

در هر ازدواج موفق و فوق العاده ای ، نیازاست که زن و شوهر فرصتی را برای تفریح و انبساط خاطر قرار دهند تا زندگی شان جنبه عاشقانه و رمانتیک پیدا کرده و رو به سردی نگذارد.

8- به او بگویید : " اگر میل نداری امروز همراه من به میهمانی بیایی ، من به هیچ وجه ناراحت نمی شوم و دراین مورد به تو اعتراض نخواهم کرد ."

وقتی که شما از قبل برنامه ریزی کرده بودید که به اتفاق هم برای صرف ناهار به منزل مادرتان بروید و او ترجیح داد که در منزل بماند و برنامه مورد علاقه اش را از تلویزیون تماشا کند از این عبارت استفاده کنید و از او ناراحت و دلگیر نشوید. اتفاقاً گاهی به او اجازه دهید تا تنها باشد ، زیرا او بعد از آن ، قدر لحظاتی را که با شماست بهتر می داند و زمانی را که بعداً در کنار هم هستید برای هر دوی شما لذت بخش خواهد بود.
9- به او بگویید:" احتیاج دارم که بیشتر در کنارم باشی."

زمانی که شما خوشحال ،غمگین ، دلتنگ و یا هیجان زده هستید وقتی این عبارت را به همسرتان بگویید او مطمئناً به سرعت به حرف شما گوش نخواهد کرد ، پس باخیال راحت و بدون ترس درهر حالتی که هستید دوباره به او بگویید ، زیرا عده ای ، خیلی هم این حرفها راجدی نمی گیرند.

10- به او بگویید : ما به اتفاق یکدیگر می توانیم به اوضاع زندگی مان سر و سامانی دهیم و اگر تو لازم می دانی که شغلت را عوض کنی من به تو کمک خواهم کرد .

بیان کردن این عبارت به همسرتان اطمینان خاطر خواهد داد که در هر شرایطی شما در کنارش خواهید بود و چرخ زندگی را با کمک و دلسوزی هم خواهید گرداند وهمچنین مقداری از فشارمالی و اقتصادی او را کم خواهید کرد .

11- به او بگویید :" تازمانی که سرپا هستم و هنوز ننشسته ام چه کاری برایت انجام دهم ؟ و چه چیزی برایت فراهم کنم؟"

هنگامی که با همسرتان مشغول تماشای تلویزیون هستید و از جای خود بلند می شوید و به سمت آشپزخانه می روید این عبارت را به کار ببرید. این نشان می دهد که شما تاچه اندازه به او توجه و دارید و درهمه وقت فکرتان متوجه اوست .

12- به او بگویید :" وقتی که به افرادی که دوروبرم هستند فکر می کنم و آنها را می سنجم متوجه علاقه خود به تو می شوم و پیش خود مجسم می کنم که چه قدر دوستت دارم."

تصورکنید که اگر شما چنین عبارتی را در مورد خود ، از زبان فرد دیگری بشنوید چه احساسی به شما دست خواهد داد مطمئناً همسر شما هم احساس مشابه شما را پیدا خواهد کرد.

13- به او بگویید :" توچقدر دوست داشتنی هستی !"

وقتی که درکنار او هستید این عبارت را همراه با محبت به او بگویید. چرا که این مسئله برای همسر شما بسیار مهم است که بداند شما هنوز هم به او توجه دارید و او را دوست می دارید و می توانید از طریق شوخی و تفریح علاقه خود را ابراز کنید .

14- به او بگویید :" گاهی اوقات احساس می کنم باید از تو قدردانی کنم و امروز روزی است که به ارزش واقعی تو پی برده ام و دوست دارم همسر قدرشناسی برایت باشم."

این عبارت واین اعترافِ شما نیاز روزانه ی همسرتان را تأمین می کند و شناخت و آگاهی او را نسبت به شما بیشتر می کند و او متوجه می شود که شما چه قدر نسبت به او آگاهی دارید.

15- به او بگویید : به نظر من تو بهترین هستی چون ...

گاهی اوقات بهترین ویژگی اخلاقی و خوبترین خصوصیات او را خاطرنشان کنید و از محسنات او تعریف کنید. شما او را با این کار وادارخواهید کرد که بهترین رفتار را داشته باشد و ضمناً از این که شما خوبی ها و ویژگی های مثبت او را یادآوری می کنید بسیار خوشحال خواهد شد . در واقع مبالغه گویی شما او را به عرش خواهد رساند، تا جایی که ممکن است کمی هم غافلگیر وهیجان زده شود.

16- به او بگویید: " می دانم که سخت گرفته ای و من نمی خواهم بیشتر از این تو را کلافه کنم و اسباب دردسر تو شوم ؛ اما اگر دوست داشتی که درمورد نگرانی ات صحبت کنی من در کنارت هستم و حاضرم که به حرفهایت گوش کنم تا کمی آرام شوی ". با این حرف به همسرتان اطمینان خاطر دهید که برای گوش دادن و همدردی با او آماده هستید.

17- به او بگویید :" حتی هنگامی که با یکدیگر بر سر موضوعی توافق نداریم ، من از تو حمایت خواهم کرد و برای اثبات این حرف ، تو را تحمل خواهم نمود ."

به او اجازه دهید که بداند حتی اگر در بعضی از مواقع صد در صد با او موافق نیستید ؛ اما با وجود این همیشه و در همه حال پشتیبان و حامی او خواهید بود.

عشق پاک

اگر محبتى که در خود احساس مى‏کنید یا از جانب مدعى مى‏شنوید، از جنس و قماش عشق ناب باشد، مقدس است و سعى و تلاش در راه رسیدن به معشوق و محبوب، پسندیده و شایسته مى‏باشد ولى اگر کشش و جاذبه ی موجود و مورد ادعا، حاصل هوس سوزان، غرایز سرکش یا اوهام و تخیلات ذهنى است، باید با آن مبارزه کنید و آن را مهار نمائید و گرنه نتایج و عواقب وخیمى در پى خواهد داشت.

آن کس که فردى را به صفات کمال و جمال شناخته و کمالات وجودى وى برایش محرز شده و کاستى‏ها و نقص‏هایش را مى‏داند و با توجه به رجحان نسبى یا فوق‏العاده ی نقاط مثبت او بر نقاط منفى‏اش به او دل بسته، عاشق واقعى است.

این عشق و علاقه و وابستگى ، بعد از آگاهى نسبتاً کامل به شخصیت، ویژگى‏ها، کمالات و نقایص فردى، خانوادگى، جسمى و روحى او حاصل شده و مبتنى بر واقعیات است. او مى‏داند مثلاً دخترى که محبوب وى گشته، دخترى است مثلاً بیست ساله با قد بلند، چشم و ابروى نسبتاً متناسب، برخوردار از زیبایى جسمى و ظاهرى در حد متوسط یا کمتر، متدیّن، عفیف و پاکدامن، خانه‏دار که از لحاظ تحصیلات نیز، سوم راهنمایى خوانده و ترک تحصیل کرده است. خانواده ی وى از طبقه ی سوم اجتماع - نیمه فقیر - مى‏باشند که با عزّت، کرامت، قناعت و کوشش زندگى مى‏کنند و با سختى‏هاى زندگى خو گرفته و به مقاومت در برابر آنها عادت یافته‏اند. علاوه بر اینها قد این دختر از متوسط بلندتر است و لاغراندام جلوه مى‏کند که از نظر این جوان، حُسن و جمال نیست و فقط خانه‏دارى را در حد معمول مى‏داند و کار و تخصص دیگرى ندارد و با توجه به وضع خانوادگى‏اش نمى‏تواند جهیزیه ی چشمگیرى به همراه خود بیاورد؛ ولى این جوان وجوه مثبت و منفى دختر را با هم جمع کرده و مقایسه نموده و در مجموع نمره مثبت بالایى در او دیده لذا به او علاقه‏مند گشته و شور عشق آن دختر قلبش را به تپش انداخته است.این محبت و علاقه، عشق است نه هوس شعله‏ور.



بر عکس کسى که فقط با تلفن صداى دخترى را شنیده و به او اظهار علاقه کرده و حالا بعد از چند بار صحبت تلفنى و شنیدن حرف‏ها و ایده‏ها و اوصاف آن دختر از زبان خودش یا دیگران دلبسته ی او شده و در خیال خود از او فرد گمشده‏اش را ساخته است ، این دلبستگى را نباید و نمى‏توان عشق نامید زیرا بر تخیلات و اوهام استوار است و بنیانى که بر آگاهى استوار نباشد، بسیار سست و بى‏دوام است و به زودى فرو مى‏ریزد.



چنین افرادى بعد از صحبت تلفنى یا دریافت نامه، ایمیل، پیام الکترونیکى یا شفاهى از طرف مقابل در ذهن و خیال خود از او یک ایده‏آل مى‏سازند و به محبوب ساخته ی ذهن خود عشق مى‏ورزند و این عشق و علاقه ی مفرط که روز به روز شدیدتر هم مى‏شود، آنان را از درک، فهم، دیدن و شنیدن حقایق باز مى‏دارد. آنچه خودش مى‏خواهد در محبوبش مى‏بیند و آنچه را نمى‏پسندد، در او انکار مى‏کند.



امام على(ع) مى‏فرماید:

«آرزوها چشم دل را نابینا مى‏کند.»

«هر کس به چیزى به شدت عشق ورزد، آن محبت و عشق شدید، بینایى‏اش را معیوب و قلبش را مریض مى‏کند. از این‏رو با چشم معیوب مى‏نگرد و با گوش ناشنوا استماع مى‏کند.»

چنین عشق و علاقه‏اى اگر مبناى تشکیل خانواده و ازدواج گردد، چون هوس شعله‏ور و محبتى توهمى و خیالى است، سراب است نه حقیقت، لذا به زودى سستى آن آشکار مى‏شود و بنیان مبتنى بر آن فرو مى‏ریزد و به همین جهت است که بسیارى از ازدواج‏هاى بنا نهاده شده بر عشق‏هاى تخیلى تلفنى، نامه‏اى، پارکى، ایمیلى و امثال آن به طلاق منجر مى‏گردد و چنین عاشقانى آرزو مى‏کنند «کاش براى همیشه در همان مرحله عشق و دوست داشتن و آرزوى وصال مى‏ماندند» و آب سرد وصال بر آتش گرم عشق‏شان نمى‏ریخت و کاخ شیشه‏اى و زیباى تخیل‏شان با تلنگر واقعیت در هم نمى‏شکست. آنان تا با عشق خیالى سرخوش و مشغولند و آرزوى وصال محبوبِ ایده‏آلِ توهمى را دارند، زندگى‏شان سراسر شور و شوق است ولى همین که به وصال رسیدند و شعله هوس‏شان فروکش کرد و خیال و وهم رخت بربست، با واقعیت نازیبایى آشنا مى‏شوند که تا آن موقع در ذهن‏شان خطور نداشت. روز به روز زوایاى بیشترى از زشتى‏هاى محبوب خیالى دیروز آشکار مى‏شود و شیرینى دوست‏داشتن را به تلخى نفرت بدل مى‏کند به حدى که بعد از گذشت مدتى کم، جز طلاق و جدایى چاره‏اى نمى‏یابند.





عاشق حقیقى به دنبال شخصیت حقیقى معشوق است نه فقط لذت جسمانى او

متأسفانه عشق پاک و حقیقى در زمانه ی ما بسیار کم است و بسیارى از عشق‏هاى ادعایى، عشق‏هاى شیشه‏اى هستند و به کمترین تلنگرى مى‏شکنند و فرو مى‏ریزند.

عشق به مظاهر مادى و جسمانى محبوب، عشق شیشه‏اى است و مانند آتش برخاسته از هیزم‏هاى ترد و شکننده و خشک، شعله‏ور و کم‏دوام است در حالى که براى زندگى به آتش عشق پایدار و ملایم نیازمندیم.

عاشق جسم محبوب، هوس‏بازى است که فقط در فکر کام گرفتن و آتش دل فرو نشاندن و دوام عشق او حداکثر به مدت دوام زیبایى جسمى محبوب است و با زوال زیبایى محبوب به زوال مى‏گراید.



مولانا داستان عشقِ هوسى را بدین شرح وا مى‏گوید:

روزى پادشاهى در صید، دخترى را دید و صید او شد. آن دختر را به هر قیمت بود به چنگ آورد. روزى چند از وصال نگذشته بود که دختر بیمار شد و هر چه پزشکان حاذق در مداواى او کوشیدند، کمتر نتیجه گرفتند. سلطان که از طبابت پزشکان ناامید شده بود، به مسجد رفت و از حق‏تعالى کمک طلبید. در حال مناجات و گریه به خواب رفت و در خواب دید پیرى به او مى‏گوید: فردا غریبى وارد شهر مى‏شود که علاج دختر به دست اوست.

شاه در روز بعد از دریچه قصر به راه چشم دوخته بود که ناگاه دید مسافرى از دور پیدا شد. وقتى به نزدیک آمد مشخصات او را با آنچه در خواب بدو گفته بودند، مطابق یافت و او را به کاخ خواست و از وى براى معالجه همسرش کمک طلبید. طبیب بعد از معاینات دقیق فهمید که علت مرض نه جسمى بلکه روحى است و عشق، او را به این روز انداخته است.

لذا با ملایمت به گفتگو با زن پرداخت و در حال گفتگو نبض او را به دست داشت. از او پرسید: اهل کدام شهر هستى و دوستان و خویشاوندانت در آن شهر کیانند؟ زن نام شهر و دوستان و آشنایان خود را برد و طبیب مشاهده کرد که نبض او را تغییرى حاصل نیامد. پزشک نام سایر شهرها را مى‏برد و نبض زن را در دست داشت تا اینکه نام سمرقند بر زبان او جارى شد و نبض زن را تندى حاصل آمد. طبیب دانست که محبوب وى در سمرقند است.

به ذکر محله‏ها، خیابان‏ها و کوچه‏ها پرداخت و وقتى نام محله و خیابان و کوچه محبوب بر زبان طبیب جارى مى‏شد، نبض زن، تندى مى‏گرفت و طبیب مى‏فهمید. با پى بردن طبیب به نام کوچه، اسامى ساکنان کوچه را به دست آورد و به ذکر یکایک پرداخت. همین که نام یکى از آنان بر زبانش جارى شد، نبض زن تندى گرفت. طبیب از صاحب نام پى‏جویى کرد و فهمید جوانى است زرگر. طبیب سلطان را راضى کرد و جوان را تطمیع کردند و پیش دختر آوردند و چند ماهى در صحبت با هم به سر بردند. پس از آنکه دختر سلامت خود را باز یافت، پزشک با خوراندن داروهایى سخت به پسر، سبب لاغر و رنجور شدن او شد. هر روز این رنجورى فزونى گرفت تا از آن جمال و زیبایى چیزى نماند و دختر نیز عشق خود از او بگرفت و علاقه به او از دل خویش بیرون کرد.

و

چون ز رنجورى، جمال او نماند

جان دختر در وبال او نماند

چون که زشت و ناخوش و رخ‏زرد شد

اندک اندک در دل او سرد شد

و بعد از این داستان چنین نتیجه مى‏گیرد:

عشق‏هایى کز پى رنگى بود

عشق نبوَد عاقبت ننگى بود



البته جسم و زیبایى‏هاى جسمى محبوب هم به جاى خود مهم است و نادیده گرفتن آن مشکل‏زا، اما سخن این است که زیبایى‏هاى جسمى باید در کنار و حداکثر هم‏اندازه زیبایى‏هاى روحى، عامل عشق باشد و چنانچه عامل شیدایى فقط ویژگى‏ها و زیبایى‏هاى جسمى باشد، علامت آن است که عشق نیست بلکه هوس برافروخته مى‏باشد و مانند آتش هیزم‏هاى ترد و شکننده، شعله‏ور و کم‏دوام است؛ به عکس عشق مبتنى بر واقعیت‏ها، آگاه از نقایص و نشأت گرفته از مزایاى جسمى، روحى، اخلاقى و ایمانى که ملایم، بادوام، سازنده و مفید است.

و اما عشق‏هاى خیالى و توهمى، سراب و خوابى است که وصال، بیدارى از آن مى‏باشد. چنین عشق‏هایى تا به وصال نرسیده شیرین و دوست‏داشتنى و لذت‏بخش‏اند و همین که وصال محقق شد، گویى عاشق از خواب خوش بیدار مى‏شود و ناگهان همه آنچه را تصور کرده، از دست‏رفته مى‏بیند.



عاشقان جسم محبوب هم با دیدن جمال بالاتر، دل از اولى گرفته و به دومى مى‏بازند.

گویند زنى زیبا و زیرک به راهى مى‏رفت و مردى شیدا و شیفته، او را تعقیب مى‏نمود. زن ملتفت وى شد و از او پرسید: چه مى‏خواهى؟

جواب شنید: عاشق و گرفتار چشم، ابرو، قد و قامت توام!

زن به زیرکى و فراست دریافت که او نه عاشقى واقع‏بین و ارزش‏مدار بلکه هوس‏بازى دلباخته جمال است. از این‏رو به او گفت: چقدر نافهم و کج‏سلیقه‏اى! تو که به این چشم، ابرو، قد و قامت دل بسته‏اى و دل باخته‏اى، اگر خواهرم را که از عقب مى‏آید ببینى، با آن جمالى که چندین برابر جمال من است، چه مى‏گویى؟!

مرد با شنیدن این جواب به عقب بازگشت و انتظار کشید و بعد از تجسس و انتظار زیاد معلومش گشت که با وى خدعه شده است. خود را به زن رساند و گفت: چرا به من دروغ گفتى؟

و جواب شنید: تو نیز در ادعاى خود راستگو نبودى! اگر عاشق و دلباخته من بودى، در پى زن دیگر نمى‏رفتى و مرا وا نمى‏گذاشتى.



در عشق موهوم و هوس شعله‏ور، مدعى به اقتضاى کور و کرکنندگى عشق هوسى، چشمش به زیبایى‏هاى خیالى و جسمى محبوب است و از دیدن معایب و زشتى‏هاى وى غافل و بعد از وصال، کم کم حجاب‏هاى غفلت از جلوى چشم کنار مى‏رود و واقعیات را مى‏بیند. عاشقى بعد از مدت کمى از وصال، به محبوب گفت: این اثر خراش بر گونه تو از کى افتاده است؟!

محبوب وى در جواب گفت: از آن وقت که دلبستگى و محبت تو را نقصان حاصل شده، آشکار گشته است! یعنى این اثر از قبل در صورت من بود و چشم تو بدان مى‏افتاد ولى چنان شیدا و دلبسته به تخیّلات و زیبایى‏هاى جسمى و موهوم من بودى که از دیدن آن غافل گشتى و حالا که شیدایى‏ات نقصان یافته، توجهت فزون گشته و این عیب را دیده‏اى و به مرور که از آن شور سابق کاسته گردد، بر بینایى‏ات افزوده شود و نقایص و معایب بیشترى متوجه خواهى شد.