اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

عشق و محبت

یامبر اکرم(ص):

مردى که بر بداخلاقى زنش صبر و بردبارى کند خداوند پاداشى را که به داود به خاطر تحمل و سختى عطا کرد به او مى دهد, و زنى که بر بداخلاقى شوهرش شکیبایى به خرج دهد, خداوند همانند پاداش آسیه را (که یکى از چهار زن مشهور و بزرگ جهان توحید است) به او خواهد داد.



بسیارى از زوجین پس از گذشت مدتى از زندگى مشترک به دلیل اختلافات و نزاعهاى مکرر و همیشگى به این نتیجه مى رسند که تنها یکى از طرفین مى تواند با اقدامات سازنده به بهبود ساختار زندگى زناشویى خود کمک کند; با این تفاوت که مطمئن است هرگز آن زندگى, خواسته ها و انتظارات او را از زندگى زناشویى برآورده نساخته و نخواهد ساخت.



بسیارى از زوجین نیز به گره ها و مشکلات در روابط زناشویى خود پى مى برند اما در تصمیم گیرى مردد باقى مى مانند. به عبارت دیگر نمى دانند باید در صدد تجدید نظر در ادامه ی زندگى زناشویى برآیند یا خیر. به عنوان مثال بسیارى از اشخاص تصمیم به ترک ازدواج مى گیرند اما به دلایل موجهى همچون انتظار کشیدن براى مستقل شدن فرزندان, تصمیم خود را عملى نمى سازند.



در هر حال, هر کدام از زوجین باید بدانند مى توانند و قادر هستند شرایط زندگى زناشویى خود را بهتر کنند و اگر این مورد به اتفاق هم و مورد توافق زن و مرد باشد بهتر و سریع تر رخ خواهد داد.



زوجین باید بدانند که در اغلب موارد طلاق به جاى آنکه از دشواریهاى زندگى آنان بکاهد, بر این مشکلات خواهد افزود. این مساله حتى اگر پاى فرزند هم در میان نباشد مى تواند اتفاق بیفتد.


گاه زن و مرد با طلاق گرفتن از شر مشکلات موجود زندگیشان رها مى شوند اما مشکلاتى دیگر و بسیار بیشتر در انتظار آنان خواهد بود. به عنوان مثال ممکن است وضعیت مالى آنها خراب شود یا گرفتار تنهایى و افسردگى شوند و اضافه بر همه اینها درد و رنج ناشى از رویاهاى از دست رفته اضافه خواهند شد.از طرف دیگر بزرگترین و مهمترین بازندگان صحنه طلاق فرزندان خانواده خواهند بود. این فرزندان بلاشک سالها با احساسات جریحه دار زندگى خواهند کرد.



برخى از زوجین در ذهن خود این سوال را تکرار مى کنند: آیا زمانى که ازدواجى ناموفق داریم به خاطر بچه ها باید با هم بمانیم؟ آنها ممکن است همین سوال را از اطرافیان و نزدیکان خود به کرات پرسیده باشند.براى جواب به این سوال باید به نکته اى اساسى و مهم توجه داشت.



این زوجین براى خود چنین فرض کرده اند که یا باید در شرایط زندگى دشوار و آشفته همراه با فرزندانشان به زندگى مرارت بار ادامه دهند و یا تن به طلاق بدهند. اما باید خاطرنشان ساخت که صرفا همین دو راه پیش روى زوجین قرار ندارد. راه حل سومى نیز موجود است. راه حلى که با تمسک به آن مى توان بار دیگر شعله هاى مهر و محبت و عشق را در زندگى ایجاد و برپا کنند. آنان مى توانند بار دیگر در ازدواج خود رابطه اى شادمانه به وجود آورند. رابطه اى شادمانه براى خود، همسر و فرزندانشان. ممکن است این راه سوم در ذهن عده اى از همسران غیر عملى و غیر ممکن جلوه کند. اما به حکم و دلیل تجربه بسیارى از زوجینى که راه سوم را رفته اند و موفق بوده اند بدین گونه نیست.


بسیارى گمان مى برند زوجهاى خوشبخت از آن روى زندگى سعادتمندانه اى دارند که به مدد و لطف بخت و اقبال و شانس با هم جور در آمده اند. اما بررسى زندگى و وضعیت زوجهاى خوشبخت نشان مى دهد که چنین چیزى نمى تواند واقعى باشد. زوجهاى خوشبخت از آن جهت مناسب و وفق همدیگر هستند که براى داشتن و برپایى زندگى زناشویى بهتر و متعالى تلاش کرده و تلاش مى کنند.


در واقع این زوجهاى خوشبخت هم ناسازگاریهایى داشته و دارند. آنها هم در شروع زندگى درگیر نزاع و مشکلاتى چند بوده اند اما از آنجایى که به انتخاب و ازدواج خود اعتقاد و باور داشته اند، بدون هراس از مشکلات در مقام رفع مشکلات برآمده اند تا به مقام زوجهاى خوشبخت رسیده اند.

عاشقانه

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر تو ام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شایدم بخشیده از اندوه پیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم ز آلودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایه مژگان من

ای ز گندمزار ها سرشارتر

ای ز زرین شاخه ها پر بارتر

ای در بگشوده بر خورشیدها

در هجوم ظلمت تردید ها

با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست

هست اگر جز درد خوشبختیم نیست

ای دلتنگ من و این بار نور ؟

هایهوی زندگی در قعر گور ؟

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکیست درد خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن

سرنهادن بر سیه دل سینه ها

سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش نیش ماران یافتن

زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها

گمشدن در پهنه بازارها

آه ای با جان من آمیخته

ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره با دو بال زرنشان

آمده از دوردست آسمان

از تو تنهاییم خاموشی گرفت

پیکرم بوی همآغوشی گرفت

جوی خشک سینه ام را آب تو

بستر رگهایم را سیلاب تو

در جهانی این چنین سرد و سیاه

با قدمهایت قدمهایم براه

ای به زیر پوستم پنهان شده

همچو خون در پوستم جوشان شده

گیسویم را از نوازش سوخته

گونه هام از هرم خواهش سوخته

آه ای بیگانه با پیراهنم

آشنای سبزه زاران تنم

آه ای روشن طلوع بی غروب

آفتاب سرزمین های جنوب

آه آه ای از سحر شاداب تر

از بهاران تازه تر سیراب تر

عشق دیگر نیست این این خیرگیست

چلچراغی در سکوت و تیرگیست

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم من نیستم

حیف از آن عمری که با من زیستم

ای لبانم بوسه گاه بوسه ات

خیره چشمانم به راه بوسه ات

ای تشنج های لذت در تنم

ای خطوط پیکرت پیراهنم

آه می خواهم که بشکافم ز هم

شادیم یکدم بیالاید به غم

آه می خواهم که برخیزم ز جای

همچو ابری اشک ریزم هایهای

این دل تنگ من و این دود عود ؟

در شبستان زخمه ها ی چنگ و رود ؟

این فضای خالی و پروازها ؟

این شب خاموش و این آوازها ؟

ای نگاهت لای لایی سحر بار

گاهواره کودکان بی قرار

ای نفسهایت نسیم نیمخواب

شسته از من لرزه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیا های من

ای مرا با شعور شعر آمیخته

این همه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لا جرم شعرم به آتش سوختی

وابستگی ها

تعلقات، یعنى مظاهر دنیوى را اصل و مقصد گرفتن، و دل را به آنها گره زدن.

در تعلقات، درک واقعى انسان گرفته می شود و یک درک وهمی و مجازى به وجود می آید و دریچه ادراک حقیقت بسته می شود.از طرف دیگر، می دانیم که تعلق به غیر خدا، یعنى تعلق به فرع ، که او خود وابسته به اصل وکلّ است.

باید فرع را اصل نگیریم و یادمان باشد که فرع، وسیله رسیدن به اصل است و فرع ، یک روزى از دست ما گرفته می شود، و ارزش فرع، در میزان رسانیدن ما به اصل است.

 

اما اگر به آن فرع دل ببندیم و آن را هدف کنیم و از اصل غافل شویم، آن فرع، ممکن است مدتى ما را سرگرم و دلخوش کند، اما به هر حال ما را از اصل بازدارد و لذا خیر کامل به ما نرسد.

نتایج زیانبار تعلّقات

1 ـ ارتباط وهمی:

تعلقات، وضعیت عجیبى در سازمان فکرى انسان به وجود می آورد و آن عبارت از این است که ارتباط و توجه و درک واقعى را از او میگیرد و توجه و درکى وهمی جایگزین آن می کند.

 

2 ـ حرص و هراس:

هر چیزى که از تعلقات انسان است تا زمانى که آن را به دست نیاورده، حرص عجیبى دارد، و هر وقت آن را به دست آورد، دغدغه خاطر و هراس نگهدارى آن را دارد .

 

3 ـ غم:

تعلقات را روزى از دست ما میگیرند و لذا چون قلب خود را با آنها گره زده ایم، گرفتن آنها از ما یا ترک ما از آنها (با مرگ یا از دست دادن مقام) سخت ما را غمناک میکند.

 

4 ـ عشق مجازى:

تعلق به فرع و جزء، یک عشق مجازى است.

در این عشق، انسان نسبت آن چیز یا مقام و مانند آن، عشق پیدا میکند و در این عشق عیوب آن را نمی بیند و خود را کور و کر در اختیار آن میگذارد.

از این رو، چون عاشق است، بدى معشوق را نمی بیند.

 

5 ـ نداشتن آخرت:

چون چنین کسانى به معبودهاى خیالى توجه میکنند و آنها را سرمایه هاى خود میسازند، در آن دنیا چیزى ندارند.

جریان زندگى انسان، چون کشتى است که در دریا حرکت میکند.حال، اگر طوفانى درگیرد و کشتى، تهدید به غرق شود، باید براى نجات کشتیبان، مقدارى از بارهاى درون کشتى را به آب ریخت تا نجات یافت .

تعلقات ما هم همین است; هرچه کمتر باشند، بار کشتى زندگى سبکتر و کشتى سالمتر به ساحل خواهد رسید و در این جا به ویژه از تعلقات زاید سخن میگوییم که بار سنگین آنها بر دوش ماست و باید مواظب باشیم که کمر ما زیر آن نشکند.

مواظب باشیم که در مقابل هر گرفتنى، از دست دادنى هست، و در مقابل هر عدم تعلقى، رسیدنى.

این امر شبیه به ماجراى مسافرى است که بناست به مقصدى برسد، اما در راه فریب نقاط خوش آب و هوا را می خورد و در آن جا می آرامد و مفتون میشود و از مقصد بازمی ماند.

 

باید مواظب باشیم که در این بده و بستانها و تعلقات، چه چیز را می آوریم و چه چیز را از دست می دهیم و همه نیروى خود را صرف فرع و جزء نکنیم و از اصل غافل نشویم و هدف اصلى حیات را فراموش نکنیم و خود را به سرمایه هاى موقتى و سراب مانند فریب ندهیم