آیا می دانستید مغز شما به دو قسمت تقسیم شده است که این دو قسمت از هم جدا هستند. در دو هزار سال پیش بشر چیزی راجع به مغز نمی دانست . قبل از یونانیها فکر به بدن متصل نبود و بعنوان بخار یا گاز یا روح جدا از بدن تلقی می شد. یونانیها بیش از این نمی دانستند و حتی ارسطو متفکر معروف فلسفه و بانی علوم قدیم چنین گفته است که مرکز احساسات و حافظه در قلب است. از زمان یونانیها تا رسانس هیچ پیشرفتی دراین عقیده بوجود نیامد.
رنسانس چنین فهمیدند که مرکز فکر و هوش در سر است. تا قرن بیستم مغز به صورت یک راز باقی بود تا اینکه برای فهم دقیق مغز ما قدمهایی برداشته شده و بیشتر مردم چنین فرض کردند که این پیشرفتها در نیمه قرن بیستم انجام شده است.
در طول سالهای 1930 و 1940 ما هنوز فکر می کردیم مغز یک ماشین است که مانند یک کامپیوتر، سریع عمل کرده و پیغام او را دریافت می دارد و آنرا در جعبه مناسب قرار میدهد . همین و بس!این تفکر در باره مغز، در کتابهای سال اول تحلیلی و روانشناسی عمومیت داشته و تا همین اواخر چنین بود، تا اینکه پیشرفتهایی حاصل شد. این پیشرفتها بقدری مهم بودند که اساس تحصیل و روانشناسی را تغییر داد و بدین حقیقت که مغز معمولی قوی تر ازآنست که تصور می شود، تاکید نمود.
مغز چپ و راست شما www.zibaweb.com
برای مدتی چنین معلوم شده بود که مغز به دو قسمت چپ و راست تقسیم شده و همچنین اگر به سمت چپ مغز آسیبی وارد شود طرف راست بدن فلج می شود و آسیب طرف راست مغز قسمت چپ بدن را فلج می سازد. به گفته دیگر هر قسمت از مغز طرف مخالف را کنترل می کند. با توجه به این مسئله که دو نیمه مغز مشابه هستند تقسیم شده، پرفسور ارنستان تصمیم به یافتن عملیات مختلف شخص علاوه بر عملیات فیزیکی گرفت. با گذاشتن کلاه هایی بر سر دانشجویان برای اندازه گیری امواج مغز از آنها خواست که انواع کارهای مغزی را انجام دهند. مانند جمع اعداد و نوشتن رسم و ترکیب مکعبهای رنگی و تجزیه و تحلیل منطقی و افکار رویایی. در تمام مدتی که این اعمال انجام می شد ارنستاین امواج مغز حاصل از دو نیمه مغز هر شخص را اندازه گرفت.یافته های او تعجب آور و مهم بود.
بطور کلی مغز چپ اعمال فکری زیر را انجام می دهد.
1-ریاضیات
2- زبان
3- منطق
4-تجزیه و تحلیل
5-نوشتن
6-فعالیتهای مشابه
و قسمت راست مغز اعمال زیر را:
1-تصورات
2- رنگ
3- موسیقی
4- آهنگ
5- رویا
6- اعمال مشابه دیگر
ارنستان همچنین دریافت که کسانی که ازیک قسمت مغز استفاده می کنند قادر به استفاده از قسمت دیگر مغز نیستند. ارنستاین چنین دریافت که وقتی قسمتی از مغز تحریک شود ویا قسمت قوی تر کار کند نتیجه ازدیاد در اثر و قدرت کلی است این افزایش ها بیشتر از مقداری بودند که ارنستان انتظار داشت. بوسیله کارکردن قسمت ضعیف تر ویا قسمت قوی تر افزایش طرف 1 بعلاوه طرف 2 عملکردی دو برابر را در اجرا می دهد. نتیجه در اصل نشان داد که مغز گاهی با روش ریاضیات استاندارد بطور مختلف عمل می کند و وقتی یک قسمت به قسمت دیگر اضافه می شود نتیجه 5تا10 بار مؤثر تر می شود. یافته های ارنستاین برای کسانیکه در غرب تحصیل کرده اند اهمیت خاصی دارد. ما دانشجویی را که از نظر هنر با استعداد است و کمی رویایی است احمق و کودن می دانیم و این اشتباه است و هر کسی با این خواص به اندازه دانشجوی دیگر با هوش است.
هنر مند و دانشمند
این کار بوسیله کسانی که هنر مند و دانشمند بزرگی می باشند حمایت می شود . برای مثال انیشتن دانشمند بزرگ زمان
خویش بود نه یک ریاضیدان که سرش پر از فرمول باشد. تاریخ نشان می دهد که در ریاضیات مر دود شده و به خاطر رویایی
بودن ازمدرسه اخراج گردیده است. به عقیده انیشتن تئوری نسبیت جلو میز او نبود بلکه یک روز در تابستان روی تپه ای خفته بود همان طور که چشمانش نیمه باز نگاه می کرد خورشید در میان مژدگان او علامت می داد و به هزاران اشعه تقسیم می شد . انیشتن از اینکه می توان روی این اشعه نور سوار شده و در تصورات خویش سفری به دور دنیا کرد تعجب می نمود . که تصوراتش او را به جایی برد که تمرینات اولیه فیزیکی به او می گفت که نباید برود. با وجود این او به طرف تخته سیاهش رفت و با استفاده از ریاضیات برای توضیح چیزی که مغز به او گفته بود حساب کرد. با نگاه به عقب می توانیم ببینیم که او با هر دو قسمت مغزتا درجه ای استثنایی استفاده می کرد. از قسمت راست مغزش سفر جالب و زیبای خیالی و از قسمت چپ مغزش فیزیک و ریاضی، برای ساختن چهارچوبی برای تصوراتش ، و ترکیب این دو او را با یکی از مهمترین تئوریهای زمان آشنا کرد. به همین صورت مطالعات بر روی هنرمندان بزرگ اینطور نشان داده است که آنها مانند رنگ روی لباس نبودند. بررسی کتابهای افرادی چون "کلی" "سزان" و "پیکاسو" نشان داده است که آنها کاملا در بیان کاری که در حال انجام آن بودند ، به صورت فشرده جزئیات چیزی را که می کشیدند شکل وخط آن را می نوشتند. همچنین بررسی ها نشان داده است که افکار بزرگ که اشتباها هنری یا علمی خوانده می شدند که در حقیقت آنها یکی بودند. شاید بهترین مثال لئوناردو داوینچی است که یکی از بزرگترین مغزها در زمان خویش بود. شهرت لئوناردو به عنوان بزرگترین مرد بر اساس این است که او همانطور که با استفاده از تصورات و رنگ و آهنگ و شکل عالی بود در ریاضیات ، زبان، منطق و قوه تجزیه و تحلیل نیز چنین بود. نتیجه هوشمندانه تر از بررسی های ارنستاین اینست که هر یک از ما بطور پتانسیلی هم هنر مندیم و هم دانشمندیم. اگر ما در حال حاضر یک کمی پریده هستیم این بخاطر آن نیست که بطور ارثی قادر نیستیم بلکه یک طرف از مغز ما فرصت کافی برای تکامل مانند طرف دیگر نیافته است. www.zibaweb.com
ساختمان مغز شما
دومین قسمت جدید مهم مربوط به مغز ما توسط پروفسور آنوکین شاگرد و نوه پاولو در روانشناسی کشف شد. قرنها مغز بعنوان توده ای یک و نیم پوندی از جسم دودی رنگ تصور می شد . با پیشرفت میکروسکوب کشف شد که لایه خارجی فشرده تر از آنچه قبلا تصور می شد بوده و شامل اعصاب فشرده و راه های خونی است. به همان نسبت که میکروسکوپ پیشرفت کرد معلومات در باره ی ساختمان مغز بیشتر می شد. سپس معلوم شد که مغز شامل میلیو نها سلول کوچک به نام نرون است. در یک داستان علمی شبیه به داستان فضایی که در آن بیشتر چیزها کشف شده و دستگاه ها قوی تر نشده اند دانشمندان کشف کردند که هر سلول مغز شبیه یک اختاپوس کوچک است که دارای مرکز و پاهایی در اطراف تنه می باشد. در ادامه سفر، دانشمندان دریافتند که هر یک از پاها دارای هزاران برامدگی کوچک است(مانند یک اسفنج روی پاهای اختاپوس و از تمام جهات پا بیرون زده است. در این مرحله آنها حساب کردند که مغز معمولی شامل تعدادی از نرونهای تنها است(حدود 10000میلیون) برای مدتی تصور می رفت که شمار سلولهای مغز هوش شخص را تعیین می کند ولی این تصور مسکوت ماند زیرا بسیاری از مردم با مغزهای ظاهرا بزرگ باهوش نبودند و بعضی ها با مغز های کوچک هوش بسیاری داشتند.
ارتباطات و راه ها در مغز شما
پروفسور آنوکین از جمله اولین کسانی بود که اعتقاد داشت که این شمار سلولهای مغزی نیست که هوش راتعیین می کند
بلکه بر آمدگی های روی پاهای سلولهاست. او دریافت که هر برآمدگی با حداقل یک برآمدگی دیگر در ارتباط است و بوسیله
ضربان الکترو شیمیایی این دو میتوانند طرحهایی با گروه های دیگر داشته باشند. همانطوری که او جلو می رفت فهمید که هر
مغز دارای طرحهایی است که از هزاران برآمدگی روی بازو های میلیونها سلول مغز تشکیل یافته است. پروفسور آنوکین درآخرین سال زندگیش شمار راه ها و ارتباطات مغز معمولی را حساب کرد. او بعنوان یک دانشمند تاکید کرد که هیچ انسان زنده ای از تمام قدرت مغزش استفاده نکرده و عددی که او حساب کرد اینست:
10 میلیون کیلومتر از نقاط تایپ شده
پتانسیل نا محدود
یافته های آنوکین و ارنستاین راجع به قدرتهای تحصیلی و هنری ما، تاکید می کند که هر شخص بهتر از آنست که بوی امتیاز
داده اند و بیشتر مشکلات ما از ضعف اساسی ما نیست زیرا ما اطلاعات کمی راجع به خویشتن و روش کاری خویش داریم.
پتانسیل با سن و سال
آخرین اخبار جالب راجع به مغز از تحقیقات پروفسور مارک روسنزویگ و همکاران، ناشی می شود. برای مدتی طولانی چنین فرض می شد که مغز با گذشت سن فرسوده می شود و به یک "ماگزیمم" در سنین 18_24 می رسد و از آن به بعد خراب می شود. این فرسودگی شامل بیشتر قدرت های فکری مانند یادآوری، نگه داری در ذهن و قدرت جسمانی، خلاقیت هوش و فرهنگ لغات است. پروفسور رسنزویگ نشان داد که اگر مغز تحریک شود بدون در نظر گرفتن سن، بر آمدگی های بیشتری روی پاهای سلول می رو یاند و این برآمدگی ها شمار کلی ارتباطات داخل مغز را افزاش می دهد. این پدیده های علمی تازه به متفکرین این علم نشان داد که قدرت تفکر به سن بستگی ندارد. در میان آنها می توان به گوگین اشاره کرد. او ازسن 35 سالگی نقاشی را شروع کرد و میکل آنژ به کار های هنری و مجسمه سازی و نویسندگی تا 80 سالگی ادامه داد. هایدن بعضی از بر جسته ترین آهنگهای موسیقی خود را در آخرین سالهای زندگی نوشت و پیکاسو در نود سالگی بهترین کارهایش را ارائه داد. مدارکی در جوامع دیگر، نشان می دهد که افراد مسن جامعه همواره بعنوان "انسان عاقل" در نظر گرفته می شدند، توصیفی که شامل استفاده از معلومات آنها بود. و بحث قدیمی، که سلولهای مغز را در طول زندگانی از دست می دهیم و این باعث فرسودگی فکری می شود. غیر از این حقیقت که ما ارتباطات جدید مغزی را سریعتر از، از دست دادن آن بدست می آوریم ، همچنین معلوم است که اگر ما 10000 سلول مغزی در روز از زمان تولد از دست بدهیم تا 80 سالگی کمتر از 3% سلولها را از دست داده ایم.
مغز شما و چند مقایسه
مغزمعمولا با سیستمهای الکتریکی و ماشینی مقایسه می شود. حساب شده است که تمام شبکه های تلفنی جهان فقط به اندازه یک نخود از مغز را اشغال می کند. همچنبن توسط پروفسور دی ساموئل کشف شده است که در هر لحظه صد هزار تا یک میلیون عملیات شیمیایی در مغز شما انجام می پذیرد. به تازگی فهمیده ایم که مغز انسان یک سوپر کامپیوتر بیولوژیک است و در راه کشف قدرتهای عجیب آن قرار گرفته ایم . اولین قدم باید کشف روش عملکرد آن و فنون و تمریناتی که آن را قادر به تمرین طبیعی تر و موثرتر می کند باشد ، این عملکرد می تواند با نگاه کردن به حافظه و حواس اساسی دیگر شروع شود و استفاده از معلومات برای کمک کردن به عملکرد آن بطور ساده تر
شاید! بهتر بگویم حتما تاکنون شده که از زندگی زده شده باشد. دلتان گرفته باشد.
زندگی برای شما یکنواخت شده باشد و یا حتی از خودتان بدتان بیاید.
دنبال راه چاره بوده اید ولی به جائی نرسیده اید. با سعی و تلاش توانسته اید مدتی
شاد باشید ولی بعد از مدتی باز هم از خود بیخود شده باشید. راه حل این مورد بسیار
ساده تر از آن است که فکر کنید.
در شبانه روز چند بار به خود بگویید : من که هم اکنون از زندگی خود بسیار لذت می برم.
در انسان نهالی عاطفی وجود دارد که ما آن را عشق می نامیم , عشق احساسی است مافوق محبت , محبت در حد عادی در هر انسانی موجود است اما عشق طور دیگری است در زبان عربی نیز کلمه عشق وجود دارد و از ماده (( عشق )) است (( عشقه )) نام گیاهی است که در فارسی به آن پیچک می گویند که به هر چیز برسد به دور آن می پیچد دور آن را چنان می پیچد که تقریباً آن را در اختیار خودش می گیرد یک چنین حالتی اثرش این است که بر خلاف محبت عادی , انسان را از حالت عادی خارج و خواب و خوراک را از او می گیرد توجهش را منحصراً به آن نقطه جلب می کند و به همان معشوق . یعنی یک نوع توحد در او به وجود می آورد یعنی او را از همه چیز می برد و به یک چیز وصل می کند , به طوری که همه چیزش او می شود معشوق حقیقی انسان ذات مقدس باریتعالی است و به هر چیز دیگری هر گاه عشق روحانی پیدا کند زنده شدن همان عشق حقیقی است که عشق به ذات حق است که به این صورت پیدا شده و در واقع پرتویی از پرستش معشوق حقیقی . قدر مسلم این است که بشر عشق را ستایش کند .
عشق از جمله پدیده هایی می باشد که با تمایلات روحی روانی انسان آمیخته شده است . در جامعه شناسی عشق نیز چون سایر پدیده های اجتماعی به صورت علمی مورد شناسایی قرار گرفته است . انسان از دیدگاه جامعه شناسی موجودی است که ابعاد گوناگون و پیچیده ای را در خویش جمع نموده است و آنچه که هست زندگی می نامد و آنچه باید باشد خوانده و جاری شدن زندگی در جهت رسیدن به هدف را معنی دانسته است .
زندگی یعنی آنچه که هست بدون هدف آنچه باید باشد و بدون معنا یعنی روند دستیابی به هدف .
زندگی بدون هدف در خوردن و خوابیدن و تکرار روزمرگی انسان خلاصه می شود و زندگی بدون معنا در حیرت و شگفتی از تلاش و کوشش در روز مرگی پایان می گیرد . بسیاری از دانشمندان در این خصوص سخنان گرانبهایی گفته اند . اولاً برای یافتن معنا و هدف زندگی خود وسایل , ابزار ها , که آنان با تدبیر خویش آنها را ساخته و پرداخته می نماید مانند قدرت , اعتبار و از آن جمله عشق .
(( از این رو عشق نیز مانند هر وسیله ی دیگری می تواند تصویر گر تعالی باشد ))
یا به سبب ذلت و خواری او . . . عشق می تواند از معنای معرفت و آگاهی باشد یا نا امیدی و نابودی . عشق در مفهوم عام یعنی کشش و جاذبه میان دو نفر اما در مفهوم خاص تمایل و کشش میان دو نفر نسبت داده می شود که از سه ویژگی برخوردار است عبارتند از : صمیمیت , شور , هیجان , تعهد جامعه شناسی در واقع عشق را نوعی ارتباط اجتماعی که هر سه ویژگی را که به طور همزمان در آن وجود داشته باشد می داند