پیاده روی نه تنها به عنوان یک ورزش در حفظ سلامتی بدن مؤثر است، بلکه یکی از بهترین ورزش ها برای کنترل وزن به شمار می رود.
سیاری از کسانی که می خواهند لاغر شوند، اغلب به ورزش هایی می پردازند که گمان می کنند کالری بیشتری می سوزانند و تعجب می کنند که چرا بعد از چند هفته هیچ نتیجه ای نگرفته اند.
از بین بردن چربی زائد بدن نیاز به گذشت زمان دارد. درست است که مصرف کالری مهم می باشد، اما برای کاهش وزن، به ویژه در اولین مراحل آن، فقط سوزاندن کالری اهمیت ندارد.
برای کاهش چربی بدن، حتما باید ورزشی را شروع کرد که مستقیما چربی را بسوزاند؛ ورزشی که به آرامی و تدریجا سطح تندرستی را افزایش دهد، طوری که بعدا بتوان برای تسریع در کاهش وزن، تمرین های کالری سوز بیشتری را در برنامه اجرا کرد. پیاده روی احتمالا بهترین ورزش برای کاهش دائمی وزن است.
حتی اگر پیاده روی، باعث سوختن کالری بیشتر نشود، کافی است نگاهی به فواید مثبت آن بیندازیم:
سوزاندن درصد بالاتری از چربی بدن
افزایش سلامتی و سرحال بودن
ازدیاد سطوح انرژی
کاهش بیماری ها
ضمنا یادتان باشد که:
شرکت در پیاده روی آسان است.
پیاده روی با دوستان مفرح است.
پیاد روی ابزار و تجهیزاتی لازم ندارد.
کاهش وزن با یک برنامه پیاده روی می تواند آغاز معقولی باشد
خیلی از آدم های چاق یا کم تحرک، سطح تندرستی پایینی دارند. این امرغالبا به خاطر ورزش نکردن است که به مرور زمان سبب می شود عضلات و سیستم انرژی، کارآیی خود را از دست بدهند. به همین دلیل وقتی یک برنامه ورزشی برای کاهش وزن شروع می شود، انجام آن خیلی دشوار به نظر می آید.
«دویدن» و «پیاده روی سریع» برای سوزاندن کالری، ورزش های فوق العاده ای محسوب می شوند با این همه، برای کسانی که آمادگی جسمانی خوبی ندارند، این ورزش ها غالبا انرژی بَر هستند. ورزش های خیلی شدید باعث می شوند بدن کربوهیدرات بیشتری بسوزاند.
برای سوزاندن چربی لازم است بدن در سطوح پایین تری تلاش کند و بسیاری از ورزش ها اجازه این کار را نمی دهند. «پیاده روی سریع» را در نظر بگیرید: برای سوزاندن کالری و حفظ آهنگ تمرینات با یک مربی همراه، خیلی از مبتدی ها ممکن است سعی کنند محدودیت های موجود را کنار بزنند تا احساس کنند که تمرین درست و حسابی انجام داده اند. لذا اگر تعداد ضربان نبض خیلی بالا باشد، سوزاندن درصد بالایی از چربی غیر ممکن است. پس بیایید درباره سوزاندن چربی چیزهای بیشتری یاد بگیریم.
همچنین پیاده روی ما را قادر می سازد با سرعتی ثابت و مداوم تمرین کنیم، این هم نیاز دیگری است که به ما اجازه می دهد به طور مؤثری چربی بسوزانیم. بسیاری از فعالیت های دیگر نظیر تنیس، فوتبال، هاکی یا بیس بال اغلب نیازمند انفجار عظیم انرژی برای مدت کوتاهی در بین فواصل منظم، آن هم با گامی ساده هستند. این نوع ورزش کردن، به بدن اجازه می دهد که به اصطلاح دنده عوض کند و کربوهیدرات را به عنوان سوخت استفاده کند.
نکته بسیار مهم در مورد پیاده روی برای کاهش وزن این است که می تواند یک تفریح هم باشد. مثلاً دوستان هم می توانند به پیاده روی ملحق شوند به این ترتیب شما می توانید با آنها صحبت کنید و از جدیدترین اخبار مطلع شوید. می شود موقع خرید رفتن پیاده روی کرد، یک ساعت می توانید دور مغازه ها و مراکز خرید بچرخید و با این کار چربی های ذخیره شده را بسوزانید. در این مورد شاید ایده خوبی باشد که برای ادامه روال سوزاندن چربی، حرکت های مداومی انجام شود، اما تماشای ویترین مغازه ها هم می تواند خوب باشد!
پیاده روی می تواند بهترین راه برای شروع هر برنامه جدید کاهش وزن باشد، البته تا جایی که پزشکتان آن را تائید کند!
برای نگه داشتن بدن در بالاترین حد سوزاندن چربی، پیاده روی مؤثر با کنترل تعداد ضربان قلب، بیشترین تأثیر را دارد.
- همیشه قبل از شروع هر ورزش جدیدی، تأیید پزشک معتبری را بگیرید. تمام ورزش ها باید تحت نظارت یک مربی صاحب صلاحیت انجام شود.
- چنانچه تعداد سلول های چربی شما زیاد است، باید ورزش کنید و با استفاده از اصول صحیح علمی، برای کاهش چربی سلول ها، رژیم بگیرید. هر روش دیگری منجر به کاهش آب بدن و احتمالاً- پس از قطع رژیم- بازگشت به وضع سابق می شود.
جوهر احساس گناه، خواه احساس گناه بزرگ یا کوچک، تحقیر کردن اخلاقی خویشتن است. به خود میگویم در حالیکه میتوانستم کار درستی کرده باشم، کار اشتباهی کردم. احساس گناه همیشه با دو موضوع انتخاب و مسئولیت سرو کار دارد. بدانیم و ندانیم وضع به همین شکل است. به همین دلیل باید بدانیم که چه در ید قدرت ما هست و چه نیست. در غیر این صورت ممکن است که بیآنکه دلیل موجهی داشته باشیم گرفتار احساس گناه شویم.
برای مثال فرض کنید کسی را که دوست داریم- شوهر، زن، یا فرزند- در یک حادثه ی رانندگی کشته میشوند. ممکن است به خود بگوییم : «باید جلو این حادثه را میگرفتم». ممکن است احساس تاسف ما به خاطر کارهایی باشد که میتوانستیم بکنیم و نکردیم، یا کارهایی که نباید میکردیم و کردیم. در بسیاری از موارد مثلاً تصادف یکی از عزیزان ما با یک راننده ی بیاحتیاط یا جان دادن او در اطاق عمل، باز ماندگان به این نتیجه میرسند که کاری از دستشان ساخته نبود.
در این شرایط احساس گناه به احساس ناتوانی تبدیل میشود. ممکن است بازمانده احساس کند : «اگر این کار را طور دیگری انجام داده بودم، این حادثه ی وحشتناک صورت خارجی پیدا نمیکرد.» بدین صورت میبینیم که احساس گناه میتواند با ایجاد توهم توانمندی ، میل به توانمندی را در ما ایجاد کند. همین شرایط را در کودکان میبینیم که خود را مسئول اعمال خلاف پدر و مادرشان میدانند. «اگر من بد نبودم، پدر، مادرم را کتک نمیزد» حال ببینیم در شرایطی که ما در کاری مقصّر بودهایم چگونه میتوانیم خود را از شرّ احساس گناه، نجات دهیم. به طور کلّی به پنج مرحله نیاز داریم:
1- باید به این نکته توجّه کنیم که اقدام ناراحت کننده را ما انجام دادهایم. باید واقعیت را بپذیریم و از آن فرار نکنیم. ما این کار را کردهایم، این را میپذیریم و مسئولیت آن را قبول میکنیم.
2- به این توجّه میکنیم که چرا این کار را کردیم. با خود برخورد مهرانگیز میکنیم امّا از موضوع طفره نمیرویم.
3- اگر اشخاص دیگری نیز تحت تأثیر کار ما آسیب دیدهاند به آنها نیز توجّه میکنیم. به آنها میگوییم که از آسیبی که به آنها زدهایم اطلاع داریم. به آنها میگوییم که احساساتشان را درک میکنیم.
4- هر اقدام اصلاحی لازم را انجام میدهیم.
5- با خود عهد میکنیم که در آینده به طرز دیگری رفتار کنیم.
بدون رعایت این مراحل ممکن است تا سالها از کار اشتباهی که انجام دادهایم رنج ببریم
وابستگی احساسی یعنی احساسات خوب خود را از جایی خارج خود به دست بیاورید. یعنی نیار به پر شدن از بیرون داشته باشید نه درون. فکر می کنید چه کسی مسئول سلامت احساسی شماست؟
وابستگی احساسی انواع مختلف دارد:
- وابستگی به مواد، مثل موادغذایی، موادمخدر یا الکل برای پر کردن پوچی درونی خود و از بین بردن درد.
- وابستگی به برخی فرایندها مثل خرج کردن، تماشای تلویزیون و...
-وابستگی به پول برای تعریف ارزش و کفایت خود.
-وابستگی به بدست آوردن علاقه، تایید، و توجه کسی برای به دست آوردن حس ارزشمند بودن، باکفایت بودن، دوست داشتنی بودن و ...
وقتی مسئولیت کفایت و ارزش و ایجاد حس امنیت درونی خود را به گردن نمی گیرید، در خارج از خود به دنبال آن حس ارزش، کفایت و امنیت می گردید. هر چیزی که به خودتان نمی دهید را در دیگران یا مواد و اعمال مختلف جستجو می کنید. وابستگی احساسی متضاد قبول مسئولیت شخصی برای سلامت احساسی خود است. اما هنوز هم خیلی افراد نمی دانند که این مسئولیت با خود آنهاست و اصلاً نمی دانند چطور باید این مسئولیت را بپذیرند.
قبول کردن مسئولیت احساسی به جای وابستگی احساسی یعنی چه؟
اول اینکه، به این معنی است که احساسات ما از افکار، باورها و رفتار خود ما نشئت می گیرند نه از دیگران یا محیط اطراف.
مثلاً تصور کنید کسی که خیلی دوستش دارید از دستتان عصبانی می شود. اگر از لحاظ احساسی وابسته باشید، ممکن است احساس طردشدگی خود را به خاطر عصبانیت آن فرد بدانید. همچنین ممکن است در واکنش به آن عصبانیت، احساسی آزردگی، ترس، بی کفایتی، خجالت، عصبانیت، تقصیر و خیلی احساسات دیگر پیدا کنید. ممکن است خیلی راه ها را امتحان کنید تا آن فرد را از عصبانیت بیرون آورید تا خودتان احساس بهترین پیدا کنید.
اما اگر از لحاظ احساسی مسئول باشید، واکنش و احساسی کاملاً متفاوت خواهید داشت. اولین کاری که انجام می دهید این است که به خودتان می گویید که عصبانیت آن فرد هیچ ارتباطی با شما ندارد. شاید او روز بدی داشته است و می خواهد آن را سر شما خالی کند. شاید احساس آزردگی و بی کفایتی می کند و می خواهد با پایین کشیدن شما حداقل درمقابل شما احساس برتری کند. فردی که از لحاظ احساسی مسئول باشد، رفتار دیگران را به خود نمی گیرد و می داند که ما هیچ کنترلی روی رفتارها و احساسات دیگران نداریم. دیگران خودشان مسئول رفتارها و احساسات خود هستند.
کار بعدی فردی که از لحاظ احساسی مسئول باشد این است که به فرد عصبانی محبت می کند و سعی می نماید بفهمد که چه چیزی او را ناراحت کرده است. مثلاً ممکن است بگویید، "من عصبانیت تو را دوست ندارم اما دوست دارم بدانم که چه چیز باعث عصبانیتت شده است. دوست داری درموردش با من حرف بزنی؟" اگر فرد دست از عصبانیت خود برنداشت و یا از قبل می دانستید که این آدم حرف دلش را برایتان نخواهد گفت، آنوقت فردی که از لحاظ احساسی مسئول باشد خواهد گفت، "من علاقه ای به تحمل این عصبانیت ندارم. هروقت احساس کردی که می توانی با من حرف بزنی بهم بگو." فردی که مسئولیت احساسی داشته باشد از آن محدوده بیرون می رود و هیچوقت سعی نمی کند طرف مقابل خود را تغییر دهد.
وقتی خود را از آن منطقه دور کرد، به درون خود سرمی زند تا ببیند هیچ احساس دردآوری از آن تجربه در او وجود دارد یا نه. مثلاً تصور کنید که درنتیجه آن بحث، احساس تنهایی می کنید. فردی که از لحاظ احساسی مسئول باشد، با درک و مهربانی آن حس تنهایی را در آغوش می کشد. بااینکار به آن حس اجازه می دهید که سریع درون شما حرکت کند تا بتوانید سریعتر به حالت عادی خود برگردید.
به جای اینکه قربانی رفتارهای سایرین باشید، باید مسئولیت احساسی خود را بپذیرید. به جای اینکه مداوم احساس عصبانیت، آزرده خاطری، اضطراب هراس و بی کفایتی کنید، باید بتوانید خودتان را به احساس امنیت و آرامش برگردانید. وقتی متوجه شدید که احساسات شما مسئولیت و وظیفه خودتان است، می توانید وابستگی های احساسی خود را کنار بگذارید. این مسئله تاثیر بسیار شگرفی در شما و روابطتان خواهد گذاشت. وقتی کسی از وابستگی احساسی به مسئولیت احساسی می رسد، روابط او پیشرفت بسیار زیادی می کند.