نیازبه تنهایی
چرا فرزند شما که همیشه صحبت می کرد در سال های نوجوانی و جوانی کم حرف شده است؟
بنابر دلایل بسیاری فرزندان دراوایل نوجوانی ساکت می شوند. با ورود نوجوان به بزرگسالی نیازاو به تنهایی افزایش می یابد. نوجوان ازتغییرات جسمی وعاطفی خود احساس شرم و ناامنی می کند. افکار و احساسات متغیر دارد. ارتباط، عامل اساسی روابط خوب خانوادگی است. نوجوانی که نتواند آزادانه با والدین صحبت کند نمی تواند نیازهایش را مطرح کند. بدون ارتباط خوب وموثر، شما نمی توانید ازنوجوان حمایت و به او توجه کنید. اوهم نمی تواند حرف دلش را به شما بگوید و رفتارخوبی داشته باشد. ارتباط شامل حرکات غیرکلامی و تماس غیرجسمی نیز است. والدین باید همیشه با فرزندان صحبت کنند. اگرفرزندتان ازحرف زدن طفره می رود، باید با روش های مختلف او را به صحبت کردن تشویق کنید.
چگونه می توان جوان را به حرف زدن تشویق کرد؟
برای فرزندتان وقت بگذارید. بسیاری ازنوجوانان و جوانان شاکی هستند که والدین به حرف آنان گوش نمی کنند. ارتباط مانند خیابان دوطرفه است، اگرمی خواهید جوان به حرف تان گوش کند شما باید حرف هایش را بشنوید.
برای نظر جوان احترام قائل شوید. نفس عمیق بکشید، بپذیرید نظرنوجوان می تواند در برخی موارد با ارزش باشد.
با رفتارمناسب الگو و سرمشق فرزندان باشید. اگر رفتار خوبی با همسر و فرزندان داشته باشید، فرزندتان می کوشد رفتارتان را سرمشق قراردهد.
انعطاف پذیر باشید. به موضوعات موردعلاقه نوجوان توجه کنید، نه مسائل مورد توجه خودتان.
توهین نکنید. نوجوانان مانند همه دوست ندارند تحقیرشوند و والدین قدرت خود را نشان دهند.
نظرات خود را به فرزند تحمیل نکنید. هرگزفرزندتان به زور و اجبارحرف تان را نمی پذیرد.
پیشداوری نکنید. قبل ازنتیجه گیری و پیشداوری با دقت به حرف های نوجوان گوش کنید. اگرنوجوان تصورکند والدینش کوتاه فکرهستند، حرف آنان را گوش نمی کند.
روش های صحبت با جوانان:
زمانی را فقط به او اختصاص دهید. تنها با او پارک بروید.
مسایل و رویدادهای روزمره را برای جوان تعریف کنید.
سوالات بازبپرسید. ازپرسیدن سوالاتی که جواب آن بله یا خیرباشد، خودداری کنید. به جای آن که بپرسید «امروز خوب بود؟» بپرسید: «دانشگاه چه خبربود؟»
با فرزندتان درمورد مسایل موردعلاقه او نظیر فوتبال و.... صحبت کنید.
1. لبخند جذابتان می کند .
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم . لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند . دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم .
2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد .
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید ، لبخند بزنید . لبخند به بدن حقه می زند .
3. لبخند مسری است .
لبخند زدن برایتان شادی می آورد . با لبخند زدن فضای محیط را هم شاد تر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید .
4. لبخند زدن استرس را از بین می برد .
وقتی استرس دارید ، لبخند بزنید . با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید .
5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند .
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید . با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید .
6. لبخند زدن فشار خون تان را پایین می آورد .
وقتی لبخند می زنید ، فشار خون تان به طرز قابل توجهی پایین می آید . لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید .
7. لبخند زدن اندورفین ، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند .
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود . می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است .
8. لبخند زدن چهره تان را جوان تر نشان می دهد .
عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند . پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید ، سعی کنید همیشه لبخند بزنید .
9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید .
به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند .
10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید .
لبخند بزنید . حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید . خیلی سخت است . وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که " زندگی خوب پیش می رود ". پس با لبخند زدن از افسردگی ، استرس و نگرانی دور بمانید .
پس .... همیشه لبخند بزنید
چرا برخی زندگیهای زناشویی از هم میپاشد؟ بسیاری از زوجها از «تفاوتهای غیرقابل تطبیق» به عنوان دلیل اصلی جدایی نام میبرند، اما واقعا این مشکلات کدام هستند؟
همسرم احساسات مرا نمیفهمد
اگر چه این جمله یکی از رایجترین شکایتهای زوجهاست، ما باید قبل از تصمیمگیری در مورد رفتارهای طرف مقابل، رفتار خودمان را بسنجیم.
قضاوت در مورد رفتار طرف مقابل پیش از آن که او حتی در مورد آن موضوع اطلاع داشته باشد ، صدمه زیادی به رابطه زناشویی میزند. فرضیاتی که ما در مورد یکدیگر پیش خود میپنداریم، قاتل خاموش زندگی زناشویی ما هستند.
وقتی یک رابطه روی تصورات متمرکز میشود نه واقعیات، ارتباط زوجین با یکدیگر قطع میشود. شما فقط تصوراتی در مورد یکدیگر دارید و همین عامل باعث کمتر صحبت کردن زوجها با یکدیگر و به نوعی متارکه روحی میشود. در اینگونه مواقع معمولا زوجها تعبیر نادرستی از رفتارهای یکدیگر دارند علاوه براین، رفتارهای آینده همسرشان را هم پیشبینی میکنند.
بهترین راهحل این است که فرضیات خود در مورد رفتارهای همسرتان را روی کاغذ بنویسید. برای مثال: همسر من ترجیح میدهد زمان بیشتری را سر کار بماند تا این که به خانه بیاید و با من وقت خود را بگذراند. بعد از نوشتن هر جمله سعی کنید بفهمید این تصورات از کجا آمدهاند؟ آیا این جملهای است که همسرتان دقیقا به شما گفته؟ تفاوت زیادی بین آنچه شما فکر میکنید و آنچه در واقعیت اتفاق میافتد، وجود دارد.
ما در مورد همه چیز بحث میکنیم
در حالی که یکی از علائم کاهش علاقه در رابطه زناشویی، دعواها و جر و بحثهای مداوم است، دلیل اصلی جدایی زوجها نیست.
جر و بحثها وقتی بسیار مخرب میشوند که زوجها در مورد دلیل اصلی ناراحتی خود با یکدیگر صادق نباشند. شاید شما از کمک نکردن همسرتان در کارهای خانه ناراحت هستید، ولی به جای این که دلیل اصلی ناراحتی خود را ابراز کنید، این جمله را میگویید تو اصلا به من توجه نمیکنی! اوضاع وقتی بدتر میشود که شما ترسها و ناراحتیهای اصلی خود را به یکدیگر نگویید.
درگیریهای احساسی شدید و جر و بحثهای مداوم به معنای پایان رابطه زناشویی نیست. تفاوتهای غیرقابل تطبیق باعث عدم برقراری ارتباط مناسب بین زوجها میشود. اگر بتوانید یک گفتگو را خوب هدایت کنید، میتوانید شدیدترین بگو مگوها را حل کنید. جر و بحثها ریشه در مشکلات حل نشده درونی ما دارند پس اگر ما سعی کنیم بیشتر خودمان را بشناسیم بهتر میتوانیم از عهده مشکلات برآییم.
هنگام جر و بحث از خود بپرسیدترس واقعی من از چیست؛ من با این حرفها میخواهم چه چیز را به هـمـسـرم بـگـویـم؟ بـهـتـر اسـت هـنـگـام بـگو مگو از عبارتهایی نظیر وقتی تو این کار را انجام میدهی من احساس میکنم..... چون..... استفاده کنید، این نوع جملات به شما کمک میکنند که بدانید واقعا دعوا بر سر چیست.
هر آنچه که روزی در همسرم میستودم اکنون برایم غیرقابل تحمل است.
اغلب خصوصیت خاص طرف مقابل که ما را به شدت جذب میکند همان خصوصیتی است که ممکن است باعث به هم خوردن رابطه شود. چطور چنین چیزی ممکن است؟ ما بیشتر اوقات جذب آن قسمت از شخصیت افراد میشویم که احساس میکنیم خودمان فاقد آن هستیم.
دیگر برای یکدیگر جذابیت نداریم
به ندرت اتفاق میافتد ، زمانی که دو نفر عمیقا جذب یکدیگر میشوند ، بعد از مدتی این احساس دو طرفه از بین برود. پس اگر شما و همسرتان تصور میکنید دیگر احساسی به یکدیگر ندارید و این احساس باعث از بین رفتن رابطه زناشوییتان شده، صد درصد، مشکلات عمیقتری بین شما وجود دارد. افراد طی گذر زمان امکان انتخاب راههای متفاوتی در زندگی شان دارند، شما از لحاظ احساسی، از همسرتان احساس جدایی میکنید و این تنها به این دلیل است که توجه زیادی به زندگی زناشوییتان نداشتهاید.
به زندگی زناشوییتان مانند یک موجود زنده نگاه کنید که نیاز به تغذیه دارد. از خود بپرسید: رابطه زناشویی ما چگونه است؟ چگونه میتوانیم رابطهمان را بهتر کنیم؟ با استفاده از این سوالات میتوانید زندگی بهتری داشته باشید و دوباره به یکدیگر جذب شوید.
همسر من دچار بحران میانسالی شده
رسیدن به دوران میانسالی اغلب با مشکلاتی همراه است، زمانی که یکی از طرفین میخواهد در زندگی تغییرات اساسی بدهد با مخالفت شدید دیگری مواجه میشود، علایق در نفر دیگر مانند هم نیست.
تغییر ناگهانی دیدگاه یکی از زوجها نباید منجر به فـروپاشی زندگی زناشویی شود. بهترین راه حل گفتگو است. شما باید بر سر این موضوع که چه چیز به نفع هر دوی شماست به توافق برسید. نگرانیها و دلواپسیهای همسرتان را که مانع از پذیرفتن تغییرات میشوند بنویسید، برای مثال: من نمیخواهم به کشور دیگری مهاجرت کنم چون... و در مورد آن بحث کنید. شما باید دریابید که واقعا چه چیز، شما یا هـمـسـرتـان را مـیتـرسـانـد. بـا همسرتان در مورد چگونگی از بین بردن این ترسها و برنامهریزی صحیح برای آیندهای که سعادت هردو نفرتان را تضمین میکند، صحبت کنید.