1. برای هر یک از مکالمات تلفنی خود از قبل برنامه ریزی کنید و دستور کار داشته باشید.
2. این که بتوانید در انجام امور پیچیده با دیگران همکاری کنید مهارتی اساسی برای پیشرفت در کار است.
3. قبل از شروع یک کار پیچیده، همه کارها ، وظایف و فعالیت هایی را که باید انجام شوند لیست کنید.
4. برای فعالیت های خود اولویت و ممنوعیت تعیین کنید: چه فعالیت هایی را باید رها کنید تا بتوانید برای کارهایی که حقیقتاً مهم هستند جای بیشتری باز کنید؟
5. برای اولویت بندی کارها باید نتایج هر کدام از آنها را در درازمدت در نظر گرفت.
6. دقت و تمرکز ، رموز عملکرد عالی هستند.
7. پاداش هایی که در زندگی می گیرید بستگی به این دارد که چه کاری می کنید ، چقدر خوب آن را انجام می دهید و چقدر مشکل است که بتوان کسی را جایگزین شما کرد.
8. آینده متعلق به افراد با قابلیت است.
9. کلید آینده ، رشد مداوم شخصی و حرفه ای شماست.
۱0 . تمام آموزش های ممکن را ببینید . یک ایده خوب کافی است تا شما را از انجام سال ها کار سخت معاف کند.
11 . حداقل یک ساعت در روز در حوزه کاری خود مطالعه کنید. این عادت به مرور ، شما را به یکی از آگاه ترین افراد در حرفه تان بدل می کند.
12 . برای برنامه ریزی کارهایتان، لیستی از فعالیت هایی که باید انجام دهید تهیه کنید . هر کاری را قبل از این که انجام دهید بنویسید.
13 . برای این که به حداکثر بهره وری دست پیدا کنید، با تکرار پی در پی این جمله به خودتان نظم و ترتیب بدهید:" خوب ، بر گردیم سر کار."
14 . طرز نشستنی را که مخصوص افرادی است که عملکرد عالی دارند تمرین کنید: پشتتان را صاف کنید و در همان حالت روی کارتان به طرف جلو متمایل شوید.
15 . از تلفن به عنوان یک وسیله کاری استفاده کنید. زود بروید سر اصل مطلب و از تعارفات کم کنید.
16 . مدام در پی یافتن راه هایی باشید که عملکرد شما را کاملاً متحول کند، به صورتی که فعالیت هایتان با اهداف بلند مدت شما هماهنگی بیشتری پیدا کند.
17 . برای این که کار بیشتری انجام دهید کمی زودتر، کار را شروع کنید ، کمی سخت تر کار کنید و کمی دیرتر دست از کار بکشید.
18 . با سریع تر کار کردن راندمان کارتان را بالا ببرید. احساس اضطرار و ضرورت انجام کار را در خود پرورش دهید و با آن پیش بروید.
19 . کارهایتان را دسته بندی کنید و تمام کارهای مشابه را همزمان انجام دهید.
20 . سعی کنید اشتباهات کمتری داشته باشید و از همان بار اول کار را درست انجام دهید.
دوست خوب مثل عطر است؛ عطری دلآویز که بویش وقتی به تو میرسد، احساس خوشایندی به تو دست میدهد. مهم نیست که چه عطری انتخاب میکنی؛ چون همه عطرها خوشبو هستند. مهم این است که همیشه خوشبو هستی؛ چون دوست خوبی داری.
دوست خوب مثل گل است. گلی که دیدنش تو را خوشحال میکند. مهم نیست کدام گل را میپسندی، مهم این است که خانهی دلت، گلآذین شده و زیباییات را دوچندان کرده؛ چون دوست گلی داری.
چون دوست آیینهوار، عیب و خوبیهایت را به خودت نشان میدهد.
دوست خوب... میتوانی به جای سه نقطه چیزهایی بگذاری که احساس و افکارت را روشن کند و برایت چندشآور نباشد.
دوست بد مثل زالوست. مهم نیست که تو کی هستی. مهم این است که زنده باشی و از خونت بمکد. بدون آنکه سودی به تو برساند. تا وقتی هم که زندهای، از تو حسابی بهرهبرداری میکند.
دوست بد مثل عقرب است. مهم نیست که تو چی هستی. مهم این است که کاری به کارش نداشته باشی و نیشت بزند. حتی خودش را هم نیش میزند. تا وقتی که کاری به کارش نداری، نیش میزند؛ امّا وقتی که تندی کنی، از تو دور میشود.
دوست بد مثل کنه است. مهم نیست در چه قدوقوارهای باشی. مهم این است که یک سطحی باشی که به تو بچسبد. هر کاری میکنی که از خودت دورش کنی باز هم یک راه برای رسیدن و چسبیدن به تو پیدا میکند.
خوشفرم باشد و زننده نباشد. لباسی که وصلهی ناجور به آن نچسبیده باشد؛ چون دلت نمیخواهد همه تو را با انگشت نشان دهند و بگویند: «وای، وای، چه جلف شده، چه زشت شده و...»
چه کسی هست که خودش را دوست نداشته باشد؟ همه دوست دارند، بهترینها را داشته باشند. پس باید کسی را برای دوستی انتخاب کرد که با بردن اسمش شرمنده نشوی و خجالت نکشی.
دوست مثل یک شهر است. شهری که در آن متولد شدهای. شهری که در آن زندگی میکنی. شهری که به آن مسافرت میکنی. شهری که در آن خیلی چیزها یاد گرفتهای. در شناسنامهات، جلوِ محل تولدت، اسم یک شهر یا روستا را نوشتهاند و تو را با آن میشناسند. دوست، شهری است پر از رمز و راز. راستی تو اهل کدام شهری؟
از یار بد بپرهیز که تو را با او شناسند.
می پرسی تو را دوست دارم؟
حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم
مگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟
مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟
می پرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟
مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟
مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟
راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟
عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟
همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است