اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اخطارهای دنیای مجازی ،کسب و کار در فضای مجازی و تحلیل فضای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی

دکتر بهروز نقویان دکترای مدیریت ، مدیر عامل شرکت تولید نرم افزارهای هوشمند ، خواننده پاپ و محلی خراسان شمالی ،مشاور شهرک صنعتی ایران مشاور دیجیتال مارکت و صادرات

اصول خودآموزی زبان در منزل

جهت مشاهده خرید با تخفیف کلیک کنید

خیلی از ما به واسطه سبک زندگی، امکان حضور در کلاسهای آموزشی برای یادگیری یک زبان جدید را نداریم. با این حال، عدم امکان حضور در این کلاسها به معنی این نیست که نخواهیم توانست زبان دیگری یاد بگیریم. افراد زیادی تا به حال توانسته اند زبان را از طریق خودآموزی یاد بگیرند. در صورتی که اصول کلی خودآموزی را رعایت کنید، حتما میتوانید به مهارت خوبی در زبان مورد نظر خود برسید. در این مطلب در مورد 5 تا از مهمترین اصول خودآموزی زبان در منزل صحبت میکنیم.

1- انتخاب منابع آموزشی

انتخاب منابع آموزشی از چیزی که فکر می کنید به مراتب مهم تر است. بسیاری از زبان آموزان تنها به واسطه انتخاب نامناسب منابع آموزشی است که نمی توانند به هدف خود برسند. متاسفانه در بازار آموزش زبان در ایران هم، اطلاعات مناسبی در رابطه با روشهای انتخاب منابع وجود ندارد. برای انتخاب یک منبع آموزش خوب باید به نکات زیر توجه کنید:

  • سطح آموزشی: اینکه یک منبع آموزشی برای چه سطحی آماده شده بسیار مهم است. در صورتی که مبتدی هستید از منابعی که برای سطوح پیشرفته طراحی شده (مثل کتاب 504، کتاب های آزمون های تافل و آیلتس و …) استفاده نکنید. در زمان انتخاب یک کتاب آموزشی حتما باید توجه کنید که این کتاب برای چه سطحی نوشته شده، صرف اینکه یک کتاب برای آموزش زبان طراحی شده به هیچ عنوان کافی نیست. در صورتی که کتاب آموزشی شما از سطح فعلی شما بالاتر باشد، احتمالا به سرعت خسته، گیج و ناامید می شوید.
  • مهارت مورد نظر: کتاب های آموزشی زبان معمولا به طور خاص روی یک یا چند مهارت زبانی تمرکز می کنند. در زمان انتخاب منبع باید بدانید که کتاب مورد نظر شما کدام یک از مهارت های چهارگانه خواندن، نوشتن، گفتن یا شنیدن را تقویت می کند و یا بر کدام یک از مهارتهای پایه ای واژه اموزی یا گرامر تمرکز دارد. در صورتیکه کتاب یا نرم افزار مورد نظر شما همه این مهارت ها را پوشش نمی داد، از یک منبع دیگر در کنار آن برای پوشش کامل مهارت ها استفاده کنید.
  • خودآموز بودن منبع: همه منابع آموزشی زبان خود آموز نیستند. برخی از این منابع برای آموزش زبان در کلاسها طراحی شده اند. این منابع برای کسی که میخواهد زبان را در خانه یاد بگیرد مناسب نیستند چراکه بخش هایی از آن به نوعی طراحی شده که برای یادگیری نیاز به مدرس دارد. در انتخاب منابع آموزشی به خودآموز بودن آن ها توجه کنید و سعی کنید از کتابهای آموزشی کلاس ها برای خودآموزی استفاده نکنید.
  • میزان اعتبار منبع: باید بدانید که همه منابع آموزشی از کیفیت مشابهی برخوردار نیستند. برخی از کتاب ها یا نرم افزارهای آموزشی کیفیت پایین تری نسبت به بقیه دارند. این کیفیت بر اساس میزان نظم و پوشش مناسب منبع نسبت به چیزی که آموزش میدهد، سنجیده می شود. در زمان انتخاب منابع بد نیست اگر نظر دیگر استفاده کنندگان از آن و مدرسین زبان را هم در رابطه با ان بپرسید.

(اگر به دنبال منابع خوب برای خودآموزی زبان انگلیسی هستید مقاله: 5 کتاب فوق العاده برای خودآموزی انگلیسی را بخوانید)

2- زمانبندی

زمانبندی برای یادگیری یک زبان، دومین اصل اساسی در یادگیری است. باید سعی کنید زمان های مشخصی را برای یادگیری معین کنید و به آنها پایبند باشید. در صورتی که برای یادگیری زبان جدید کاملا جدی هستید، حداقل به روزی نیم ساعت تا یک ساعت یادگیری نیاز خواهید داشت. سعی کنید تمام زمان تخصیص داده شده را برای یادگیری های جدید صرف نکنید، بلکه نیمی از ان صرف مرور مطالب گذشته شود. از این طریق کمتر خسته می شوید و بهره وری یادگیری شما به مراتب بیشتر می شود.

بهترین روش برای زمانبندی، استفاده از ساعات پِرت شماست. در صورتی که در طول روز از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده می کنید، یا به واسطه کار و تحصیل مجبور به منتظر ماندن در زمان های مشخص هستید، از این زمان برای یادگیری استفاده کنید. بهترین روش این است که همیشه یک کتاب کوچک یا یک نرم افزار اموزشی را همراه خود داشته باشید تا بتوانید به سرعت به منابع آموزشی دسترسی داشته باشد.

3- تداوم

تداوم سومین اصل مهم برای خودآموزی زبان است. یادگیری یک زبان جدید مثل حرکت روی یک سطح شیب دار لیز است. اگر به جلو حرکت نکنید، حتما به عقب خواهید رفت. باید سعی کنید در یادگیری خود تداوم داشته باشید. از آنجایی که روند یادگیری زبان یک روند طولانی مدت است و حداقل به 1 سال زمان نیاز دارد، تداوم در یادگیری بسیار با اهمیت است.

برای حفظ تداوم باید سعی کنید امید خود را حفظ کنید، برای بالا نگه داشتن امید، توصیه ما توجه به نکات زیر است:

  • یادگیری زبان یک مهارت یک بار برای همیشه است! اگر یکبار در زندگی بتوانید یک زبان را تا سطح پیشرفته یاد بگیرید، این مهارت تا پایان عمر در کنار شما خواهد ماند و می توانید از ان استفاده کنید.
  • یادگیری زبان برعکس بازی های کامپیوتری است. یعنی هر قدر جلوتر بروید یادگیری آسان تر می شود. پس از رسیدن به سطح متوسط، شما میتوانید یادگیری را از طریق تماشای فیلم، خواندن کتاب و گوش دادن به موسیقی ادامه دهید و این موضوع یادگیری را به مراتب ساده تر می کند. در مراحل اولیه به واسطه ناآشنا بودن با اصول زبان جدید، همه چیز سخت تر به نظر می رسد.
  • یادگیری زبان یک مهارت طلایی است. به ویژه در مورد زبان انگلیسی، یادگیری زبان مهارتی است که می تواند در همه بخش های زندگی به شما کمک کند. از طریق این یادگیری میتوانید در شغل خود پیشرفت کنید، تفریحات بهتری داشته باشید و به منابع علمی بی شمار دسترسی داشته باشد.
  • یادگیری زبان جایگاه اجتماعی شما را بالاتر می برد. جایگاه اجتماعی تنها به واسطه مدرک دانشگاهی یا ماشین گران قیمت بالا نمی رود. داشتن مهارت های طلایی مانند زبان، هنر و … هم می تواند جایگاه اجتماعی شما را بالا ببرد.

4- استفاده و کاربرد

یادگیری بدون استفاده از یک مهارت، به از بین رفتن آن می انجامد. در روند یادگیری یک زبان باید سعی کنید تا جای ممکن از مهارت آن در زندگی روزمره استفاده کنید. این موضوع با بالا رفتن سطح یادگیری شما ساده تر می شود. برای استفاده از مهارت زبان سه تا از بهترین روش ها عبارتند از:

  • کتاب ها: کتابهای داستانی سطح بندی شده برای یادگیری زبان های جدید زیاد هستند. از طریق تهیه این کتابها میتوانید از مهارتی که در زمینه واژه و گرامر یاد گرفته اید استفاده کنید. به ویژه اگر نوآموز هستید، حتما پیش از خرید کتاب نگاهی به متن ان بیاندازید و مطمئن شوید سطح آن برای شما مناسب است.
  • فیلم و کارتون: استفاده از فیلم و کارتون برای یادگیری زبان بسیار موثر است. در صورتی که در سطوح مبتدی هستید، تماشای کارتون به شما توصیه می شود چون با توجه به گروه هدف کارتون ها (کودکان) معمولا از واژه های ساده تری در آن ها استفاده می شود و کلمات به طور بهتری تلفظ می شود. سعی کنید کارتون های زبان اصلی را به همراه زیر نویس همان زبان تماشا کنید و در جاهایی که متوجه منظور نمی شوید از دیکشنری استفاده کنید.
  • موسیقی: استفاده از موسیقی هم میتواند تاثیر خوبی بر روی مهارت زبان شما بگذارد. به ویژه اگر تلاش کنید و ترانه یک آهنگ را حفظ کنید. حفظ کردن یک ترانه از دو جهت به شما کمک می کند، اول اینکه واژه ها و ساختارهای جدید در ذهن شما شکل می گیرد. نکته دوم در مورد تمرین تلفظ در زبان جدید است. از طریق حفظ کردن و مجدد خواندن یک ترانه شما تلفظ کردن واژه های جدید را تمرین می کنید.

5- همراه یا پارتنر

مهارت زبانی یک مهارت ارتباطی است. یعنی زبان کمک میکند دو یا چند نفر بتوانند با هم ارتباط داشته باشند. برای یادگیری بهتر یک زبان داشتن یک همراه یا پارتنر می تواند کمک زیادی به شما بکند. در انتخاب پارتنر به نکات زیر توجه کنید:

  • کسی را انتخاب کنید که با او راحت باشید. استفاده از نزدیکانی که مانند شما به زبان علاقه دارند می تواند خیلی موثر باشد. میتوانید به طور مداوم زمان هایی را برای صحبت کردن با انها به زبان جدید اختصاص دهید.
  • کسی را انتخاب کنید تقریبا هم سطح شما باشد. اینکه همراه شما مهارت هایی مشابه شما داشته باشد کمک می کند رقابت بهتری برای شما در یادگیری ایجاد شود و بهتر همدیگر را متوجه شوید.
  • کسی را انتخاب کنید که انگیزه بالایی داشته باشد. اگر همراه شما انگیزه بالایی داشته باشد، به شما هم در ادامه دادن مسیر کمک می کند. برعکس اگر فردی باشد که در یادگیری بدون انگیزه است میتواند شما را هم از یادگیری ناامید کند.

رازیهایی که افراد خوشحال هرگز به شما نمی‌گویند

جهت مشاهده خرید با تخفیف کلیک کنید

 رازهایی که افراد خوشحال هرگز به شما نمی‌گویند

 خوشحالی یک انتخاب است و افرادِ واقعا خوشحال هر روز آن را انتخاب می‌کنند! چیزی که شاید ندانید این است که این آدم‌ها درست مانند آدم‌های معمولی با سختی رو‌به‌رو می‌شوند، اما با سلاحِ خنده برای آن زندگی‌‌ای که لایقش هستند، دائما مبارزه می‌کنند؛‌ بنابراین اگر تا به حال از خودتان پرسیده‌اید که «چرا آنها همیشه اینقدر خوشحال‌اند؟» با ما همراه شوید تا با هم برخی از رازهای این افرادِ واقعا خوشحال را مرور کنیم.



نیازی به گفتن نیست که همه‌ی زندگی لحظات خوش آن نیست و اغلب بارها و بارها به زانو در می‌آیید، اما در همین لحظات است که آدم‌های خوشحال برای شاد بودن تلاش می‌کنند. اگر به نظرتان می‌رسد این افراد همه‌ی چیزهایی را که می‌خواهند، دارند، احتمالا درست متوجه شده‌اید، اما دلیلش این است که آنها راز خوشحالیِ واقعی را کشف کرده‌اند، چیزی که در درونِ خود آنهاست. در این نوشته این رازها را با شما در میان می‌گذاریم:

۱. همیشه خوشحال نیستند

بیایید روراست باشیم، هیچ‌کس همیشه خوشحال نیست، دلیل خوبی هم برای آن وجود دارد. این درّه‌ها هستند که زیبایی قله‌ها را به ما نشان می‌دهند. افراد واقعا خوشحال این را می‌دانند و به خودشان اجازه می‌دهند که به‌طور طبیعی احساس اندوه یا سرحال نبودن را تجربه کنند. تلاش برای خوشحالیِ تحمیلی، خب، تحمیلی است. پس آنها اندوه، اشک و موانع پیش‌ِ رو را می‌پذیرند و به خودشان اجازه‌ی تجربه‌ کردن این لحظات را می‌دهند. هر چه باشد آنها آدم‌اند.


۲. نه گفتن را آموخته‌اند

عجیب به نظر می‌رسد، اما نه گفتن برای بعضی از آدم‌ها کار راحتی نیست، به خصوص اگر از آن دسته از افرادی باشید که عاشق خوشحال کردن دیگران‌‌اند؛ با این حال، اگر در نتیجه‌ی چنین کاری همیشه حالِ بدی را تجربه می‌کنید، باید بدانید افرادِ واقعا خوشحال، انرژیِ خود را وقفِ این کار نمی‌کنند. این کار، بی‌بروبرگرد به استرس و اضطراب ختم می‌شود و به نوعی هدفِ خوشحال بودن را به تمام معنا نابود می‌کند. در عوض، آدم‌های خوشحال از حقِ خود برای نه گفتن استفاده می‌کنند. آنها این کار را به شیوه‌ای جسورانه انجام می‌دهند، شیوه‌ای که نه به روابط‌شان آسیب می‌زند و نه خوشحالی خودشان را از بین می‌برد.


۳. زندگیِ بی‌دردسری نداشته‌اند

اپرا وینفری آدمی خوشحال علی رغم زندگی سخت گذشته
اپرا وینفری از قدرتمندترین زنان دنیا زندگی بسیار سختی را پشت سر گذاشته است.

هیچ‌ یک از آدم‌های واقعا خوشحال به شما نخواهند گفت که زندگی‌شان راحت بوده است! شاید بارها زمین خورده باشند، اما هر بار برخاسته‌اند و نپذیرفته‌اند که زمین‌گیر بمانند! قدرت و انرژی فراوانی که برای برخاستنِ مجدد و جنگیدن به کار برده‌اند چیزی است که معنای خوشحالی واقعی را به آنها نشان داده است. اگر بتوانید از درون سختی‌ها با لبخندی بر لب عبور کنید، برنده‌اید و چه کسی است که از این موضوع خوشحال نشود!


۴. از عرش به فرش آمدن را تجربه کرده‌اند

آنها بسیار بیشتر از آنچه بتوانند به شماره بیاورند از عرش به فرش افتاده‌ و دوباره برخاسته‌اند. برای اغلبِ موجوداتِ فانی، سقوط از عرش به فرش احتمالا یعنی پایانِ راه، اما برای افرادِ واقعا خوشحال، این وضع تنها یک موقعیت برای شروعِ دوباره و یک پی‌ریزی‌ مستحکم‌تر و بهتر است. این افراد در مسیرِ صعود درس‌های زیادی آموخته‌اند و در مسیرِ هبوط درس‌هایی بسیار بیشتر. هیچ تجربه‌ای بیهوده نیست و آنها با علمِ به این موضوع پیش می‌روند!


۵. نقص‌شان را دوست دارند

برای آدم‌های خوشحال نقص داشتن، همان بی‌نقصی است! آنها با خودشان کنار آمده‌اند و نقص‌ها و عیب و ایرادهایشان را پذیرفته‌اند. افرادِ واقعا خوشحال می‌دانند همه‌ی این نقص‌ها تنها بخشی از چیزی است که آنها را به انسانی استثنایی تبدیل می‌کند و آنها عاشق این موضوع‌اند! آدم‌های خوشحال درک کرده‌اند چیزی به نام بی‌نقصی، وجود خارجی ندارد و نه تنها به دنبال آن نیستند، بلکه فهمیده‌اند که نقص‌ها هم به همان اندازه عالی‌اند!

۶. در زندگی‌‌شان جایی برای استرس باز نمی‌کنند

آدم‌های واقعا خوشحال چه از راه  مدیتیشن، چه با دور شدن از شرایط استرس زا یا به روشی خلاقانه مسیر را برای خودشان هموار می‌کنند تا از هر موقعیت استرس‌آورِ غیرضروری اجتناب کنند و به سرعت هر چه تمام‌تر از آنها فاصله بگیرند. این کار به هیچ وجه طفره رفتن نیست، بلکه راهبردی برای تمرکز بر چیزهایی است که واقعا اهمیت دارند و جلوی استرس‌های کوچک آزاردهنده‌ را می‌گیرد تا به مسئله‌ای بسیار حادتر تبدیل نشوند.

۷. ورزش می‌کنند

برای خوشحال شدن چه راهی بهتر از انجام کاری است که مواد شیمیایی خوشحال‌کننده‌ی طبیعی را از درون در بدن آزاد می‌کند؟ آدم‌های واقعا خوشحال از دنیای زندگی سالم و ورزش بهره می‌برند، نه فقط برای داشتن ظاهری خوب، بلکه چون به آنها احساسی حتی بهتر از حس کنونی می‌دهد! چه در فضای آزاد بدوند یا در باشگاه ورزش کنند، آدم‌‌های خوشحال از فواید ورزشو ترشحِ اندروفین در بدن باخبرند.

۸. می‌دانند که کافی هستند

نیک وی ایچ ایچ مثالی از انسانی که برای خوشحالی نیازی به چیزی ندارنیک وُییچ‌ایچ که یک سخنران انگیزشی است برای خوشحالی نیازی به دست و پا ندارد.

آنها به آخرین‌ نسخه‌های هرچیز و بهترین‌ها احتیاج ندارند و ارزش خودشان را به چیزهای خارجی گره نمی‌زنند. آدم‌های خوشحال آموخته‌اند که هیچ چیزِ به خصوصی نمی‌تواند احساس خوشحالی یا رضایت را در آنها پدید بیاورد. آنها در روابط‌شان از رویکرد «مرا همان‌طور که هستم بپذیر» پیروی می‌کنند. ممکن است در گذشته بر سر ارزشمندیشان نبردی را پشت سر گذاشته باشند، دنبال چیزهایی رفته باشند که گمان می‌کردند از آنها آدمی بهتر می‌سازد، اما حالا می‌دانند درست به همان صورتی که هستند عالی‌اند.


۹. قضاوت نمی‌کنند

آنها نیاز یا تمایلی به قضاوت دیگران ندارند، زیرا دوست ندارند خودشان هم مورد قضاوت قرار بگیرند. ترجیحِ آدم‌های خوشحال این است که بگذارند دیگران همان‌طور که دوست دارند زندگیشان را زندگی کنند. نگرانی در این‌باره که دیگران چه می‌کنند یا نمی‌کنند غیرضروری و زمان‌بر است و فقط به فردِ قضاوت‌کننده احساسِ کاذبِ برتری می‌دهد. آدمِ خوشحال نیازی به این کار ندارد و ترجیح می‌دهد از زمانش به جای تخریبِ دیگران، برای تعالی آنها استفاده کند.

۱۰. می‌توانند توجه‌شان را تنظیم کنند

فارغ از نوع مشکلی که با آن رو‌به‌رو هستند، همیشه راه دیگری برای بررسی مسائل وجود دارد. آنها با تنظیم توجه می‌توانند به مشکلات سخت با نگاهی تازه بنگرند. تنظیم توجه، چشم‌انداز تازه‌ای به دست می‌دهد و با چشم‌اندازی جدید راه‌حلی تازه پدیدار خواهد شد.


۱۱. شور و نشاطِ روزهای کودکی را از دست نداده‌اند

آدم‌های خوشحال از درون کودک‌اند! آنها از سختی‌های زندگی متأثر نشده‌اند، می‌خندند و عشق می‌ورزند. سرزندگیِ آنها مسری است. همین رویکرد آنها به زندگی، کنجکاوی و خلاقیت را در آنها زنده نگه می‌دارد و این حقیقت را باید بپذیریم که بودن در کنار آنها به همین دلیل تا این اندازه خوشایند است.

۱۲. با ترس رودررو می‌شوند

ترس در زندگی آدم‌های واقعا شاد جایی ندارد. آنها در جست‌وجوی خوشحالی‌ پیروزند و خودشان را به سلاحِ‌ شجاعت مجهز کرده‌اند و با زرهِ خوشحالی به جلو حرکت می‌کنند. مواجهه با ترس‌ها البته ترسناک است، اما خب این هم بخشی از سازِ زندگی است که باید با آن رقصید. با رودررو شدن با ترس‌ها این آدم‌ها کنترل زندگی‌شان را به دست می‌گیرند و هیچ چیز اجازه پیدا نمی‌کند بین آنها و خوشحالی فاصله بیندازد.


۱۳. ریسک می‌کنند

آدم‌های شاد مانند ایلان ماسک ریسک می‌کنندایلان ماسک، کارآفرینی موفق است که به ریسک‌پذیری شهرت دارد.

ریسک‌پذیرها آدم‌های خوشحال‌تری هستند! آنها می‌دانند فراتر رفتن از کنجِ آسایش و پا گذاشتن به حیطه‌های تازه نه فقط دلهره‌آور بلکه یک راه مسلّم برای تجربه‌ی چیزهای نو و شگفتی‌آوری است که زندگی برای عرضه در اختیار دارد. آنچه آنها را وادار به حرکت می‌کند، رشد و بیشتر دانستن درباره‌ی این موضوع است که چه کسی هستند و می‌توانند به چه دست پیدا کنند. آنها می‌دانند ممکن است اشتباه کنند یا شکست بخورند، اما برای آنها شکست فقط یک درسِ دوست‌داشتنیِ دیگر از زندگی است.

۱۴. هیچ کینه‌ای به دل ندارند

آدم‌های خوشحال به عصبانیت‌ها یا آزارهای گذشته نمی‌آویزند، در عوض ترجیح می‌دهند به رنج‌ها اجازه بدهند از وجودشان خارج شوند. هیچ راهی برای نابود کردن خوشحالی بهتر از به دوش کشیدن بار غم‌های قدیمی که وبال گردن‌تان شده، وجود ندارد. آدم‌های واقعا خوشحال از این موضوع باخبرند و بنابراین تجربه‌ی آزار و رنجی را که متحمل شده‌اند می‌پذیرند، می‌بخشند، خود را مجددا آماده می‌کنند و خوشحال‌تر و سبک‌بارتر به پیش می‌روند.


۱۵. دیگران را تشویق می‌کنند

دیدن خوشحالی دیگران و اینکه آنها حداکثر استفاده را از استعدادهای درونی خود ببرند، چنین افرادی را واقعا خوشحال می‌کند. دیدن تلاشِ سختِ دیگران آنها را به واقع خوشحال می‌کند و بنابراین همه‌ی آنچه در توان دارند در راستای حمایت و تشویق افراد مهم و مورد علاقه‌ی زندگی‌شان انجام می‌دهند. همچنین آنها با موفقیت دیگران تشویق می‌شوند، نه اینکه حسادت کنند؛ یعنی یک برد دو‌طرفه!

۱۶. عاشق خندیدن‌ هستند

آدم‌های خوشحال جنبه‌های شاد و مفرّح زندگی را می‌بینند و هدف‌شان این است که همیشه به سمتِ روشنِ زندگی نگاه کنند. وقتی می‌خندند واقعا سرشار از لذت‌اند و می‌توانند بی‌روح‌ترین آدم‌ها را هم به خنده وادارند. آنها می‌دانند در کنار گذر زمان، هیچ التیام‌دهنده‌ای بهتر از خنده وجود ندارد. خندیدن نه تنها آنها را خوشحال می‌کند، بلکه به کنترل موقعیت‌های پر از استرس بسیار کمک می‌کند.


۱۷. در وهله‌ی اول با خودشان صادق‌اند

آنها می‌توانند هر دروغی که بخواهند به دیگران بگویند، اما همه‌ی آدم‌های خوشحال به شدت مراقب آن ندای درون‌شان هستند که به آنها یادآوری می‌کند، کاملا با خودشان صادق نیستند. شجاعتِ اعترافِ مسائل به خودمان اولین گام صادق و راحت بودن با خود است، پیش از آنکه بتوانید با دیگران صادق باشید. این کار ترسناک است، اما باید انجام شود. آدم‌های واقعا خوشحال می‌دانند اگر قرار است خودِ واقعی‌شان باشند باید با خود صادق باشند، زیرا هیچ چیز مانند عدم صداقت نمی‌تواند قطب‌نمای شادی فرد را از کار بیندازد!

۱۸. از دیگران درخواست کمک می‌کنند

آنها می‌دانند که درخواستِ کمک انسان را به موجودی ضعیف تبدیل نمی‌کند؛ بنابراین وقتی از کسی کمک می‌خواهند دچار احساسِ ضعف یا احساسات منفی دیگر نمی‌شوند. در عوض کمک خواستن را فرصتی برای گرفتن دیدگاه دیگری درباره‌ی ایده یا موقعیت‌شان یا تقسیم باری سنگین با دیگران می‌بینند. آنها متوجه‌اند که ممکن است همیشه پاسخ یا توانایی لازم را در اختیار نداشته باشند که همه‌ی کارها را به تنهایی انجام بدهند. پس از دستی که برای کمک به سوی‌شان دراز شود یا توصیه‌ای دوستانه، مانند یک هدیه استقبال می‌کنند. آنها می‌دانند کمک خواستن چیزی از آنها کم نمی‌کند، بلکه تنها می‌تواند به زندگی و تجریبات آنها چیزی بیفزاید.


۱۹. از تفاوت‌ها استقبال می‌کنند

همه‌ی آدم‌ها در یک چیز با هم شباهت دارند: در تفاوت داشتن با هم! آدم‌های واقعا خوشحال از این تفاوت‌ها آگاه‌اند؛ چه این تفاوت‌ها درباره‌ی نژاد، مذهب، جنسیت، یا دیدگاه‌ها باشد چه هر تفاوت دیگری که ما را از هم جدا می‌کند. آنها سعی نمی‌کنند تفاوت‌ها را انکار کنند، بلکه آنها را می‌پذیرند و گرامی‌ می‌دارند. برای آدم‌های واقعا خوشحال، اگر همه مثل هم‌ بودند دنیا به جایی کاملا کسالت‌آور تبدیل می‌شد!

۲۰. عاشق زندگی‌ هستند

زندگی با همه‌ی بالا و پایین‌ها، زیر و بم‌ها و فراز و فرودهایی که در خود دارد، برای آدم‌هایی که خالصانه خوشحال‌‌اند یک ماجراجویی‌ است که بهتر است همه قدردان آن باشیم. جای زخم‌ها و کبودی‌ها باعث می‌شوند از لبخندها و زیبایی‌ها، بیشتر لذت ببریم. آدم‌های به راستی خوشحال چون این را می‌دانند با زندگی نمی‌جنگند، بلکه آن را به همین شکل می‌پذیرند. آنها برای اینکه زندگیِ لذت‌بخش، پربار و ارزشمندی بسازند هرکاری لازم باشد انجام می‌دهند؛ در عین حال می‌دانند برای اینکه بتوانند واقعا قدر این سفر را بدانند، گاهی هم باید بنشینند و از مسیر لذت ببرند!

تورم چیست؟ هر آنچه که باید درباره تورم بدانید

جهت مشاهده خرید با تخفیف کلیک کنید

تورم چیست؟ هر آنچه که باید درباره تورم بدانید

تورم نرخی است که به واسطه آن، قیمت کالا‌ و خدمات افزایش پیدا می‌کند. به عبارت دیگر به افزایش تدریجی قیمت اجناس و خدمات در یک دوره زمانی تورم گفته می‌شود که می‌تواند علل مختلفی داشته باشد.

احتمالاً برای شما هم اتفاق افتاده است که در دوران کودکی از بزرگترها درباره قیمت ناچیز یک خودرو یا خانه شنیده باشید که امروز دیگر با آن پول به هیچ عنوان قابل خریداری نیست.

به عنوان مثال در سال دهه ۶۰ می‌شد با ۵ میلیون تومان یک خانه بسیار مناسب در یکی از مناطق خوب تهران خریداری کرد. پولی که امروز فقط قدرت خرید تلفن همراه هوشمند را دارد.

نمودار قیمت مسکن

تورم تاثیرات عمده‌ای بر اقتصاد یک کشور دارد. این تاثیرات از دولت گرفته تا کوچکترین جنبه‌های زندگی روزانه یک فرد عادی قابل مشاهده‌اند. از آنجایی که تورم هم از عملکرد اقتصاد ناشی می‌شود و هم نتیجه همین عملکرد به حساب می‌آید، موافقان و مخالفانی دارد.

در واقع بسیاری از اقتصادانان معتقدند که مقدار مشخصی از تورم برای اقتصاد‌های پررونق ضروری است اما افزایش افسار گسیخته و غیر قابل کنترل آن نگرانی‌هایی را به همراه خواهد داشت که می‌تواند سبب کاهش ارزش پول یا در بدترین حالت، یک رکود اقتصادی شود. به همین دلیل، کشورهای دنیا با چاپ پول یا دستکاری در نرخ بهره‌ی بانک‌ها، به صورت عمدی مقداری تورم سالانه ایجاد می‌کنند. با این حال همواره سعی می‌کنند مقدار آن را تحت کنترل نگاه دارند.

اساساً تورم میزان ارزش یک پول برای خرید یا همان «قدرت خرید» را مشخص می‌کند. در واقع از نظر اقتصاددان‌ها، تورم اگر کنترل شود می‌تواند به رشد اقتصادی کمک کند و سبب شود که مردم جامعه، یک پول را خرج کنند و مایل به سرمایه‌گذاری در تولید و بازارهای گوناگون باشند.

عموما بانک‌های مرکزی یک نرخ تورم سالانه و هدف برای خود مشخص می‌کنند. به عنوان مثال اگر نرخ تورم سالانه ۴ درصدی را در نظر بگیریم و شما به فرض برای خرید یک کیلوگرم گوجه فرنگی امسال ۳ هزارتومان پرداخت کنید، سال بعد برای خرید همان مقدار گوجه فرنگی باید ۳ هزارتومان + ۴ درصد بیشتر پرداخت کنید که می‌شود ۳,۱۲۰ تومان.

اما در حقیقت تورم همیشه آن‌گونه که دولت‌ها تمایل دارند کار نمی‌کند، چون اگر اینطور بود، قیمت یک خانه ۵ میلیون تومانی، ۵ میلیارد تومان نمی‌شد!

کشورهای زیادی با مشکل تورم دست و پنجه نرم می‌کنند. از نمونه‌های بارز آن می‌توان به ونزوئلا اشاره کرد که نرخ تورمش به میلیون‌ها درصد در سال می‌رسد. اگر فردی در سال ۲۰۱۳ معادل یک میلیون دلار آمریکا، بولیوار (واحد پول ونزوئلا) در اختیار داشت، ارزش این مقدار بولیوار در زمان فعلی، فقط ۰.۳۷ دلار بود.

تورم ونزوئلا
مقدار اسکناسی که در ونزوئلا برای خرید چند گوجه فرنگی پرداخت می‌شود

مقدار تورم می‌تواند نسبت به دارایی‌های مختلف متفاوت باشد. مثلا، قیمت گاز می‌تواند در فصل‌های مختلف سال دچار تغییر شود؛ اتفاقی که معمولا با نزدیک شدن به فصل تابستان قابل مشاهده است. در واقع یک اصطلاحی به نام «تورم هسته» وجود دارد که به معنی تورمی است که همه چیز به جز غذا و انرژی (مثل نفت و گاز)‌ را شامل می‌شود. زیرا در تعیین نرخ، مواردی چون غذا و انرژی، عوامل دیگری نیز دخیل‌اند.

انواع تورم

انواع مختلفی از تورم وجود دارد که لزوما به کالا ارتباطی ندارد بلکه به طور کلی اثرش را اندازه‌گیری می‌کنند.

تورم خفیف

اگر نرخ تورم هدف در کشوری ۴ درصد باشد و مثلا به ۶ درصد برسد به آن « تورم متحرک» (Walking inflation) می‌گویند و در این مرحله همچنان قابل کنترل است.

تورم شدید

به محض اینکه نرخ تورم به محدوده دو رقمی وارد شود و در حدود 10 الی 20 درصد قرار گیرد، فاز دوم که به آن «تورم روان» (Running inflation) آغاز شده و سبب کاهش ارزش پول با سرعتی بیش از آنچه مورد انتظار است می‌شود. از آنجایی که ارزش پول رفته رفته کاهش می‌یابد، این مسئله به معضلی برای شهروندان آن کشور بدل می‌شود. در این صورت قیمت‌ها به قدری افزایش خواهد یافت که می‌تواند تاثیرات مخربی بر قشر کم درآمد و کارگر جامعه که پیش‌تر نیز با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می‌کردند، داشته باشد. از طرف دیگر درآمد‌ها به موازات هزینه‌ها افزایش پیدا نمی‌کند، بنابراین کالا‌های کمتری خریداری می‌شود و اقتصاد به سمت بحران پیش می‌رود.

ابرتورم

مرحله سوم، «ابر تورم» (HyperInflation) نامیده می‌شود که به ندرت اتفاق می‌افتد اما مخرب‌ترین اتفاقی است که می‌تواند برای یک اقتصاد رخ دهد. به طور کلی در این حالت تورم غیرقابل کنترل شده و مرز 50 درصد را رد می‌کند. این اتفاق می‌تواند سبب فروپاشی اقتصاد شود. رکود اقتصادی موجب نا امیدی در جامعه خواهد شد. مردم اعتماد خود به ارزهای رایج (فیات) را از دست داده و شروع به احتکار مواردی چون طلا به جای پول می‌کنند. مجموع این عوامل سبب کاهش قابل توجه در مبادله کالاها می‌شود. موسسات مالی نیز عملاً بی اعتبار خواهند شد و این موسسات هم به سوی ورشکستگی پیش می‌روند. اگرچه وقوع این پدیده در اقتصاد بسیار نادر است اما در چندین کشور شاهد آن هستیم.

رکورد تورمی

همچنین شکل دیگری از تورم نیز به نام «رکود تورمی» وجود دارد که در این حالت، با وجود آنکه اقتصاد در حالت رکود است اما قیمت‌ها مدام افزایش می‌یابند. رکود تورمی در شرایط خاصی اتفاق می‌افتد، مانند دهه ۱۹۷۰ در آمریکا که علاوه بر نرخ بالای بیکاری و رشد اقتصادی منفی، قیمت نفت به شدت افزایش یافت.

تورم چطور محاسبه می شود؟

محاسبه

چطور می توان با وجود این همه اقلام و خدماتی که در اقتصاد وجود دارد، نرخ تورم را تنها با یک عدد اندازه‌گیری کرد؟ انجام این کار چندان هم راحت نیست. دولت‌ها از چندین مدل مختلف برای اندازه گیری نرخ جاری تورم استفاده می‌کند که در ادامه به تشریح مهمترین‌ِ این روش‌ها می‌پردازیم:

شاخص قیمت مصرف‌کننده (CPI)

شاخص CPI، روشی است که توسط دولت‌ها، برای تعیین قیمت خرده‌فروشی کالا و خدمات، مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در این روش بیش از 80,000 قلم از چندین هزار دسته مختلف در گروهی با نام «سبد بازار» را در نظر می‌گیرند و تغییرات قیمت آن‌ها را بررسی می‌کنند. این شاخص به صورت ماهانه محاسبه شده و تغییرات قیمت نسبت به ماه گذشته تعیین می‌شود که با آن می‌توان میزان تورم را تخمین زد.

شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی خانوارها (PCE)

برخی از تحلیلگران در محاسبه نرخ تورم، ترجیح می‌دهند تا به جای CPI از شاخص PCE استفاده کنند. شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی خانوارها در واقع تورم هسته که شامل افزایش قیمت کالا‌ها و خدماتی که مربوط به غذا و انرژی مثل گاز و نفت نمی‌شود را محاسبه می‌کند. این کالا‌های پرنوسان دارای ویژگی‌های خاصی هستند که سایر کالا‌ها از آن بی‌بهره‌اند. به‌عنوان‌ مثال :

  • عرضه این نوع اقلام تنها برای کوتاه مدت صرفه اقتصادی ندارد.
  • مقدار و نحوه عرضه آن‌ها وابسته به آب و هوا و جغرافیای سیاسی است.
  • همچنین تغییر کوچکی در میزان عرضه با درصد تغییرات بسیار بیشتری در قیمت آن‌ها همراه خواهد بود.

علت تورم چیست؟

تورم

عوامل مختلفی بر افزایش نرخ تورم دخیل‌اند. اما تمام آن‌ها را می‌توان در دو دسته کلی تقسیم بندی کرد: «تورم ناشی از افزایش هزینه‌ها» و «تورم ناشی از افزایش تقاضا»

تورم ناشی از افزایش هزینه‌ها

در این نوع از تورم، افزایش هزینه تولید کالا‌ها و ارائه خدمات، باعث افزایش قیمت می‌شود. این اتفاق سبب کاهش عرضه می‌شود، در حالی که کاهشی در میزان تقاضا رخ نداده است.

گاهی اوقات در تورم ناشی از افزایش هزینه، افزایش قیمت مواد اولیه، باعث بالاتر رفتن قیمت کالاهای مرتبط می‌شود. چنین اتفاقی معمولا با کمبود عرضه برای مواد اولیه‌ای نظیر نفت رخ می‌دهد و سبب افزایش قیمت کالای نهایی می‌شود. به علاوه، بلایای طبیعی می‌توانند باعث کمیاب شدن مواد اولیه شوند و این اتفاق عموما افزایش قیمت را به همراه دارد.

مثلا فرض کنید که مواد اولیه تولیدات یک کارخانهِ مواد غذایی، از نوع وارداتی باشند. اگر قیمت ارز افزایش پیدا کند (افزایش هزینه)، باعث می‌شود که کارخانه مجبور شود تا برای ادامه کار خود، قیمت تولیداتش را افزایش دهد (تورم).

تورم ناشی از افزایش تقاضا

بر خلاف تورم ناشی از افزایش هزینه که نتیجه کاهش عرضه‌ای است که نمی‌تواند به پای میانگین ​​تقاضا برسد، تورم ناشی از تقاضا، زمانی رخ می‌‌دهد که تقاضا به شدت افزایش یافته و شرکت‌ها در پاسخ به این افزایش بسیار زیاد در تقاضا و بالا رفتن قیمت، تولید و عرضه محصولات خود را بیشتر می‌کنند.

به طور کلی می‌توان گفت که تورم ناشی از فشار تقاضا، نوعی افزایش قیمت است که صاحبان کسب و کار رویای وقوع آن را دارند و نشان از یک اقتصاد پررونق دارد؛ چرا که مردم به شدت تمایل به خرج پول‌های خود دارند. چنین کاری برای جبران هزینه‌ها در یک بازار راکد انجام نمی‌شود، بلکه به منظور درآمد بیشتر و صرف آن برای افزایش تولید یک کالای محبوب صورت می‌گیرد.

همچنین برخی نظریه پردازان معتقدند که افزایش قیمت ناشی از تقاضا می‌تواند در نتیجه اشتغال بالا در یک اقتصاد ایجاد شود که به معنی افزایش درآمد تصرف‌پذیر مردم است.

این نوع تورم هم باعث صدور بی‌رویه پول می‌شود که ارزش آن را پایین آورده که مستلزم افزایش قیمت است.

مخارج دولت و شایعات

از موارد دیگری که می‌تواند باعث بالا رفتن قیمت‌ها شود، مخارج دولت است که مجبور می‌شود تا برای جبران هزینه‌ها پول چاپ کند.

شاید خنده دار باشد، اما یکی دیگر از دلایلی که می تواند به افزایش قیمت‌ها منجر شود، تصور عموم نسبت به افزایش قیمت‌هاست. اگر پیش‌بینی شود که وضعیت بد اقتصادی در راه است، کسب‌وکارهای مختلف ممکن است قیمت خود را پیش از وقوع تورم بالا ببرند، این در حالت خودشان منجر به تحقق پیش‌بینی خود می‌شوند.

اثرات تورم بر کشور و مردم

تاثیرات تورم

گروه‌های مختلفی از مردم در صورت وقوع تورم تحت تاثیر آن قرار می‌گیرند، اما تاثیری که این رویداد بر هر گروه می‌گذارد متفاوت است. چه افرادی از وقوع تورم سود می‌برند؟ کدام گروه ضرر می‌کنند؟

چه کسانی سود می‌برند؟

به طور کلی، در دوره‌ای از تورم خفیف، افراد جویای کار سود می‌برند. افزایش خرج‌کرد می‌تواند به معنی افزایش تقاضا باشد و شرکت‌ها ممکن است در پاسخ به تقاضای بیشتر تصمیم به استخدام افراد جدید بگیرند.

همچنین اگر شما در زمان تورم وامی دریافت کنید، این رویداد می تواند بازپرداخت وام را برای شما راحت‌تر کند. به دلیل کاهش ارزش پول، آن مبلغی که شما یک یا دو سال پیش به عنوان وام قرض گرفته بودید، ممکن است روی کاغذ رقمی مشابه باشد، اما در حقیقت ارزش واقعی آن کاهش یافته است.

تورم در حالتی که قابل کنترل باشد، می تواند برای صاحبان کسب و کار مفید واقع شود. یک مقدار تورم سالم سبب افزایش و تحریک بیشتر هزینه‌ها می‌شود که در بهترین حالت، می تواند به‌گونه‌ای کار کند که افزایش هزینه‌ها با افزایش فروش جبران شود.

چه کسانی ضرر می‌کنند؟

مردم طبقه متوسط به پایین، بیشترین زیان را از تورم می‌بینند. افزایش قیمت غیر سالم و غیر قابل کنترل، تقریباً برای همه افراد عادی جامعه فاجعه بار خواهد بود. اگر تورم از کنترل خارج شود، مردم اعتماد خود به پول را از دست داده، موسسات مالی به دلیل خارج کردن پول‌ها توسط مردم متضرر شده و صاحبان مشاغل نیز به دلیل گران شدن کالا‌ها و کاهش تقاضا با مشکل مواجه می‌شوند.

افراد با درآمد پایین و درآمد ثابت در هر سطحی از تورم متضرر خواهند شد. ارزش پول به صورت متناوب کاهش می‌یابد اما افزایش قابل ملاحظه‌ای در مقدار درآمد رخ نخواهد داد. به عنوان مثال اگر درآمد شخصی در یک سال تنها ۲۰ میلیون تومان و نرخ تورم نیز ۵۰ درصد باشد، ارزش واقعی حقوقی که این فرد در سال بعد نسبت به سال قبل دریافت می‌کند ۱۰ میلیون تومان خواهد بود.

نمونه‌های تاریخی تورم

معرفی تورم و دلایل شکل گیری آن در اقتصاد
پس از جنگ جهانی اول، واحد پولی مارک آلمان به قدری بی ارزش شده بود که قیمت 1 نان برابر 4.6 میلیون مارک بود، همچنین مردم به جای تامین سوخت پول های کاغذی را آتش می‌زدند زیرا منبع ارزان تری بود.

در حال حاضر کشورهای زیادی از جمله ونزوئلا با ابرتورم‌های چند میلیون درصدی مواجه هستند که هر روز اخبار و مقالات زیادی درباره آن‌ منتشر می‌شود. اما در اینجا قصد داریم نمونه‌هایی را شرح دهیم که کمتر به آن‌ها پرداخته شده است.

ابرتورم زمیباوه

کشور زیمباوه در دهه ۲۰۰۰ میلادی متحمل یک ابرتورم جدی شد. بسیاری از اقتصاددانان دلیل اصلی این اتفاق را چاپ بیش از اندازه پول برای تامین بودجه کشور در جنگ دوم کنگو می‌دانند. تاثیر این تورم به‌ قدری بد بود که امکان بازیابی و نجات واحد پولی وجود نداشت. سرانجام سران کشور تصمیم به منحل کردن ارز رایج و جایگزین کردن آن با یک ارز خارجی گرفتند.

ابرتورم مجارستان

پس از جنگ جهانی دوم، کشور مجارستان نیز گرفتار یک ابرتورم جدی شد که در بدترین حالت آن، نرخ تورم روزانه پنگو (واحد پولی مجارستان در آن زمان) بیش از 200 درصد بود. قیمت‌ها هر 15 ساعت دو برابر می‌شد. در این مورد نیز همانند زیمباوه، این اتفاق ضربه غیر قابل بازگشتی به اقتصاد این کشور وارد کرده بود و تنها راه ممکن تغییر ارز رایج کشور به یک واحد پولی دیگر بود.

ابرتورم آلمان (وایمار)

پس از جنگ جهانی اول، آلمان یا همان دولت وایمار به عنوان یکی از مقصران جنگ، محکوم به پرداخت غرامت سنگینی شد. دولت این کشور از یک سو مایل نبود با همسایگان اروپایی‌اش درگیری نظامی پیدا کند و از سوی دیگر نمی‌خواست با افزایش مالیات موجب تشفیش اذهان عمومی گردد. بنابراین به جای طرف شدن مستقیم با مردم، برای پرداخت بدهی‌ها، اقدام به چاپ بی‌رویه پول کرد و مارک آلمان به یک سراشیبی سقوط غیرقابل کنترل افتاد. تورم در همه چیز به حدی شدت یافته بود که بچه‌های کوچک از دسته‌های اسکناس‌ بی‌ارزش ۵۰ میلیون مارکی برای بازی استفاده می‌کردند و بی خانمان‌ها با آتش زدن این اسکناس‌ها خودشان را گرم می‌کردند. مهترین درس بدست آمده از این اتفاق این است که هرج و مرج مالی و دولتی آلمان دهه 1920، دری برای ظهور آدولف هیتلر باز کرد.

جمع‌بندی

تورم معیاری است که افزایش یا کاهش یا ثبات در قیمت کالاها و خدمات را نشان می‌دهد. بالا رفتن تورم به معنای افزایش قیمت‌ها و کاهش ارزش پول است.

کمی تورم می‌تواند باعث رشد اقتصادی شود و چرخ‌های اقتصادی یک کشور را بچرخاند اما اگر از کنترل خارج شود، اثرات بسیار زیان‌باری بر جامعه خواهد داشت و بیشترین آسیب را قشر متوسط و کم درآمد جامعه می‌بیند. قدرت خرید یک ارز با تورم رابطه مستقیم دارد. هر چه تورم افزایش یابد، قدرت خرید مردم کمتر می‌شود.

تورم علت‌های زیادی می‌تواند داشته باشد که بیشتر آن‌ها به چاپ پی رویه پول از سوی دولت منجر می‌شوند و ارزش پول را کاهش می‌دهند.