گاهی اوقات آینده خیلی سریع میرسد؛ مثل تلفن هوشمند یا هدست واقعیت مجازی. در باقی موارد وعدههای معجزهآسای تکنولوژی با کندی ناامیدکنندهای عملی میشوند؛ مثل ماجرای درمان سرطان یا برنامهریزی DNA انسانی. مجله وایرد در ویژهنامهای دست به چند پیشبینی درباره زندگی بشر در آینده دور و نزدیک زده است، که در آن نام بلاک چین و بیت کوین هم دیده میشود.
در طول دهههای اخیر با نوع جدیدی از شخصیت منفی در فیلمهای پلیسی آشنا شدهایم: هکرهایی که خط لولههای گاز را منفجر میکنند یا نیروگاههای برق را از کار میاندازند. اما تا همین چند سال پیش کسی این شخصیتها و داستانها را جدی نمیگرفت. خبر بد اینکه هکرها کمکم دارند از هالیوود جلو میزنند. فقط در طول سال گذشته پژوهشگران توانستهاند دو نرمافزار پرقدرت را کشف کنند که سیستمهای کنترل صنعتی را هدف قرار داده بود. اولی که به هکرهای روس مرتبط بود توانست یک سوم برق پایتخت اوکراین را در سال ۲۰۱۶ قطع کند. دومی که هنوز مبدئش نامعلوم است در سال ۲۰۱۷ یک مرکز نفت و گاز را در عربستان سعودی از کار انداخت. اسلحه دیجیتال در حمله عربستان این قابلیت را داشت که بدون سر و صدا سیستمهای ایمنی را خاموش کند و هرج و مرجی مرگبار به وجود بیاورد. با گذشت حدود یک دهه از خرابکاری سازمان امنیت ملی امریکا در یک مرکز اتمی ایران به کمک ویروس استاکسنت، حالا باقی کشورها به رقابت تسلیحاتی دیجیتال پیوستهاند. اتفاقات اخیر و چندین حمله هکری سنتیتر دیگر به زیرساختها بخشی از یک جریان بزرگتر است: گروههای هکری که با حمایت دولتها سیستمهای کنترل صنعتی کشور دیگر را هدف قرار میدهند در طول سالهای اخیر به شدت قوی و زیاد شدهاند. رابرت ام. لی، تحلیلگر سابق سازمان امنیت ملی امریکا و مدیرعامل شرکت امنیتی دراگس میگوید که سال گذشته شرکتش ۵ گروه جدید هکرهای دولتی را شناسایی کرده است که روی زیرساختها تمرکز دارند، یکی از آنها گروهی روسی است که به اعتقاد دولت امریکا توانسته در چند مرکز خدمات شهری (آب و برق و…) نفوذ عمیق کند. خرابکاری دیجیتال در سیستمهای برق، آبرسانی و تاسیسات پتروشیمی دو هدف را دنبال میکند: هم سیگنالهای تهدیدکننده به کشور مقصد میرساند و هم ابزارهایی را امتحان میکند که در جنگهای احتمالی آینده به کار خواهند آمد. چندین کشور به شدت در حال رقابت بر سر تکنیکهای هک هستند و بقیه هم تلاش دارند به سرعت وارد این بازی شوند. به گفته لی «بازندهها در این میان صاحبان زیرساختهای غیرنظامی هستند.» یک گروه بازنده دیگر هم داریم: هرکسی که از برق استفاده میکند.
در طول چند سال اخیر این سه حمله هکری به زیرساختها میتوانسته به اختلال جدی فیزیکی یا خرابی و ویرانی منجر شود.
این بدافزار (Malware) احتمالا روسی توانست یک سوم الکتریسیته شهر کیف را خاموش کند. ساختار قطعهقطعه این بدافزار به آن اجازه میدهد که به آسانی با وضعیت دیگر کشورها خود را وفق بدهد و بتواند به چندین هدف همزمان حمله کند.
این بدافزار برای از کار انداختن سیستمهایی طراحی شده که بر شرایط فیزیکی ساختمانهای حساس نظارت میکنند. تریتان سال گذشته باعث شد عربستان سعودی یکی از تاسیسات نفت و گاز خود را تعطیل کند.
هکرهای روس اخیرا به کمک این بدافزار توانستند به چندین نیروگاه برق در امریکا نفوذ کنند. نفوذ در شبکه آنچنان عمیق بود که آنها توانستند از صفحه مانیتور کامپیوترهای کنترل سیستم، اسکرینشات بگیرند. بنا به اعلام شرکت امنیتی سیمانتک، هکرها توانایی این را داشتند که سوئیچها را خاموش و روشن کنند اما این کار را نکردهاند. ۷۱ میلیارد دلار خسارت احتمالی که حمله سایبری به سیستم برق امریکا به صنعت بیمه وارد میکند.
صنعت خردهفروشی در امریکا در حال تجربه مرگی دردناک است و کسی نمیتواند جلویش را بگیرد. مالها و فروشگاههای بزرگ در حومه شهرها خالی میشوند و چیزی جز پارکینگهای خالی و ساختمانهای مخروبه از آنها به جا نمیماند. آنهایی که ورشکسته نشدهاند البته نور امیدی دارند: تعطیلی فروشگاه، تبدیل آن به انبار و مراکز بستهبندی و ارسال کالاها. ما این روزها در موبایل و کامپیوتر خرید میکنیم، و اصولا میخواهیم اجناس همان روز به دستمان برسد و این نیازمند انبارهای بزرگ و تدارکات است. مثلا فروشگاه زنجیرهای Sam’s Club امسال بعد از تعطیل کردن ۶۳ فروشگاه خود، ۱۰ تای آنها را به مراکز پخش در کسب و کار آنلاین خود تبدیل کرد. نکته اینجاست که تعداد زیادی از فروشگاههای زنجیرهای به دنبال استفاده از رباتها در حوزه جمعآوری و بستهبندی کالای ارسالی هستند. آمازون همین حالا هم از رباتهای نسبتا قابلاطمینانی در انبارهایش استفاده میکند و رقبا هم در حال آزمایش رباتهای خود هستند. شرکت Boxed که استارتآپ در حوزه عمدهفروشی به حساب میآید ماشینهای رباتی خودمختاری دارد که در انبار میگردند، هروقت به کالای مورد نیاز رسیدند چراغ قرمزشان روشن میشود و اینجا یکی از کارکنان – انسان، نه ربات – جنس را درون محفظه ماشین پرتاب میکند. به گفته چیه هوانگ، مدیرعامل شرکت، «سیستم جدید باعث صرفهجویی خارقالعادهای در هزینهها شده است.» دیگر استارتآپها هم بیکار ننشستهاند و تلاش میکنند تا از آینده خردهفروشی و انبارداری عقب نمانند. مثلا شرکت Kindred که رباتهای انباردار میسازد با غول پوشاک جهان Gap قرارداد بسته و رباتهایش به طور آزمایشی در انبارهای گپ مشغول کارند. روسای سابق شرکت Kiva Systems که در سال ۲۰۱۲ به آمازون فروخته شد – و رباتهایش در حال حاضر در آمازون مشغول کارند – شرکت جدیدی با نام 6 River Systems راه انداختهاند که ربات انباردار پیشرفتهای با نام Chuck را به وجود آورده است. شما هیچوقت Chuck را نخواهید دید اما به زودی خریدهای آنلاینتان بدون امثال او امکانناپذیر خواهد بود.
سیاه: تبدیل کامل فروشگاه به انبار. در چنین حالتی صاحب فروشگاه پذیرفته که آینده خردهفروشی عمدتا آنلاین است. خاکستری: بعضی فروشگاهها وظایف دوگانه خواهند داشت: در طول روز فروشگاه معمول همیشگی را خواهند داشت و شبها رباتها و کارکنان انبار مشغول کار میشوند و سفارشهای آنلاین را آماده میکنند. سفید: چیه هوآنگ مدیرعامل شرکت Boxed میگوید اگر فروشگاههای فیزیکی منقرض نشوند رباتها در آنها در کنار کارکنان و خریداران حضور خواهند داشت. کارکنان میتوانند قفسهها را پر کنند، به خریداران کمک بکنند یا کالایی را که آنلاین به فروش رفته برای ارسال آماده کنند. در این صورت نیاز نیست که فروشگاهها شبها یک نقش داشته باشند و روزها یک نقش دیگر. این در حالتی است که رباتها آنقدر پیشرفته و ایمن شوند که حضورشان در کنار مشتری خطری نداشته باشد.
احتمالا تا حالا متوجه شدهاید که سرویسهای رایگان آنلاین – ایمیل، اینستاگرام یا فیسبوک – در اصل رایگان نیستند و این شرکتها در اصل به جای پول از شما اطلاعات شخصیتان را میگیرند. ما بدون آنکه Terms of service (شرایط استفاده) نرمافزارها و خدمات را بخوانیم آن را میپذیریم و به شرکتها اجازه میدهیم عکسهایمان، موقعیت مکانیمان و چیزهایی را که لایک میزنیم ببینند و در اختیار داشته باشند. آنها در عوض به ما ایمیل مجانی، موسیقی رایگان و امکان جستوجو در اینترنت را میدهند. اما این رایگان بودن برای جهان گران تمام شده است: هکرها و شرکتهای دیتا با جمعآوری و استفاده از همین اطلاعات، با ارائه آگهیهای هدفدار در شبکههای اجتماعی پیروزی ترامپ را تسهیل کردند. نکته اینجاست که اطلاعاتی که به اشتراک میگذاریم قرار است خصوصیتر هم بشود. سالهاست که شرکتها تلاش میکنند راهی برای ورود به ذهن ما پیدا کنند و به دنبال فهم بهتر حالتهای چهرهمان هستند. برای کامپیوتر آسان است که مثلا لبخند را در عکس یا فیلم تشخیص دهد اما فهم معنای این لبخند چیز آسانی نیست. با این حال پیشرفت در حوزه هوش مصنوعی و یادگیری عمیق ماشینی (Deep learning) به شرکتها کمک کرده بتوانند نشانههای ریز تغییر مود ما را بهتر متوجه بشوند. پیش از این شرکتهای تبلیغاتی به کمک نسخههای اولیه هوش مصنوعی متخصص در احساسات تلاش داشتند محصولاتی ارائه بدهند که خواستنیتر باشند. حالا شرکتها این تکنولوژی را که پیشرفتهتر شده به طور بیواسطه روی مخاطبان امتحان میکنند. مثلا ویژگی انیموجی آیفون ایکس که در آن چهره کاربر تبدیل به ایموجی متحرک میشود حالتهای صورت شما را دقیقا تقلید میکند.
اپل با این تکنولوژی حرکت ۵۰ ماهیچه صورت کاربر را تجزیه و تحلیل میکند. در این میان شرکتهایی تاسیس شدهاند – مثل Affectiva یا EmoShape – که متخصص تشخیص احساسات هستند و از پیشرفتهای آنها در حوزههای خودروهای بدون راننده، مراقبتهای درمانی، رباتیک شخصی و بازیهای ویدئویی استفاده میشود. پس به زودی در آینده، وقتی موبایل نو میخرید یا برنامه جدیدی نصب میکنید موقع پذیرفتن شرایط استفاده، احتمالا میپذیرید که موبایل میتواند حرکتهای چهرهتان را دنبال و احساساتتان را درک و ثبت کند. این از جهاتی به نفعمان خواهد بود. سیری اپل و الکسای آمازون مکالمات بهتری را با شما انجام خواهند داد و خرید به کمک موبایل بهتر و شخصیتر از قبل خواهد شد. آیا احتمال سوءاستفاده از احساسات شما وجود خواهد داشت؟ آیا حریم خصوصیتان بیشتر از گذشته نقض خواهد شد؟ بدون تردید. اما تجربه شبکههای اجتماعی نشان داده که این چیزها زیاد برای مردم مهم نیست. ما مدتهاست اطلاعات شخصیمان را تقدیم شبکههای اجتماعی کردهایم. حالا احساساتمان را هم به آنها خواهیم داد.
فیسبوک به طور آزمایشی دوربینهای ویژه تشخیص چهره را در چندین فروشگاه کار گذاشته که مشتریان را رصد میکنند و وضعیت احساسیشان را به اطلاع صندوقدارها میرسانند – حتی چهره مشتری را با اکانت فیسبوکش تطبیق میدهد. در فروشگاههای آینده اگر مشتری توسط همین دوربینها قابل اطمینان تشخیص داده شود به او خدمات ویژه خواهند داد.
آمازون مدتهاست به کمک اسپیکر هوشمندش (اکو) در خانهها حضور دارد و کاربران با الکسا – دستیار صوتی آن – حرف میزنند: از او سوال میپرسند یا از او میخواهند که برایشان خرید کند. الکسا به زودی صدای شما را بررسی خواهد کرد تا مهارتهای مکالمهای خود را بالاتر ببرد. به این ترتیب الکسا مثلا سرخوردگی شما را از خدماتش درک خواهد کرد، نه فقط از کلماتی که انتخاب میکنید، که از لحن صدایتان.
شرکت تولیدکننده اسپیکر SONOS اختراعی را ثبت کرده که بر اساس آن اسپیکر میتواند با توجه به احساس صدای شما یا اطلاعاتی که از بدنتان میگیرد – مثل ضربان قلب یا وضعیت تنفس – موسیقی مناسب وضع روحیتان پخش کند.
در مدت زمان کوتاهی که از معرفی تکنولوژی ویرایش ژنتیکی کریسیر میگذرد آنچه توجه عموم را به خود جلب کرده قدرت احتمالی این تکنولوژی در درمان بیماریهاست. دانشمندان متخصص کریسپر تازه آزمایش روی نمونههای انسانی را در حوزههای مقابله با سرطان و کمخونی آغاز کردهاند. اما در این حوزهها راهی طولانی در پیش داریم. در کوتاهمدت، کریسپر در حوزههای دیگری زندگی ما را آسانتر خواهد کرد. مثلا به زودی شاهد چیزی شبیه کیتهای خانگی آزمایش بارداری خواهیم بود، به این ترتیب با تماس ادرار، آب دهان یا قطرهای از خون ما با این کیت، به ما خواهد گفت که دچار فلان بیماری ویروسی شدهایم یا فلان جهش ژنتیکی احتمال سرطان را در ما افزایش داده است. تکنولوژی کریسپر که میتواند وارد DNA شود و مواد ژنتیکی را اضافه یا حذف کند، میتواند طوری برنامهریزی شود که پس از رخنه به DNA با بررسی اوضاع اعلام کند: «هی! اینجا زیکا میبینم!» (یا «اینجا استافیلوکوک مقاوم به دارو میبینم!») سال گذشته جنیفر دودنا و فنگ ژانگ، متخصصان پیشرو در حوزه کریسپر، با انتشار مقالههایی جداگانه نشان دادند که کریسپر قدرت کشف بیماریها را دارد. حالا تیمهای این دو دانشمند در حال تجاری کردن این آزمایشها هستند که بر اساس تحقیقات اولیه از تکنیکهای کنونی دقیقتر و سریعتر عمل میکند. آزمایش کریسپر میتواند در کمتر از چند ساعت نتیجه را مشخص کند، آن هم با هزینهای بسیار پایین. در ماه آوریل، دودنا به تیمی از محققان پیوست و شرکت ماموت بیوساینس را راه انداخت که قرار است این آزمایشها را وارد بازار کند. برنامه اولیه شرکت ارائه آزمایشی است که جهشهای ژنتیکی منتهی به سرطان را نشان میدهد اما آنها قصد دارند تست خود را به عرصههای کشاورزی و صنعت هم بکشانند.
گروه ژانگ نام سیستم تشخیص بیماری خود را شرلوک گذاشته و قصد دارد کیتهای ارزان برای تشخیص بیماریهای واگیردار را به کشورهای درحال توسعه برساند. کارآمدی شرلوک اواخر سال جاری میلادی در نیجریه امتحان خواهد شد (این کشور اخیرا شیوع تب لاسا را تجربه کرده است.) آنها قصد دارند به کمک شرلوک روند واگیر این بیماری را رصد کنند تا جلوی شیوعهای بعدی را بگیرند. درست است که این به معنای درمان بیماری نیست اما میتواند اولین باری باشد که کریسپر جان انسانها را نجات میدهد. در این سیستم شما با استفاده از چند ماده مخصوص میتوانید بسیاری از بیماریهای خود را کشف کنید.
صنعت ۶۷۶ میلیارد دلاری حمل و نقل جادهای بار در حال حاضر با بحرانی جدی دست و پنجه نرم میکند: کمبود راننده. این شغل، شغل جذابی نیست: رانندهها مجبورند هفتهها از خانه و خانواده دور باشند و ساعتهای طولانی خستهکننده را در جاده بگذرانند. این باعث شده پیدا کردن و حفظ رانندهها به شدت دشوار شود. افزایش جمعیت و بهبود وضع اقتصاد امریکا باعث شده صنعت حمل و نقل فقط برای عقبنماندن از تقاضای بازار به ۵۰ هزار راننده جدید نیاز داشته باشد. طبق برآورد انجمن کامیونداران امریکا، تا سال ۲۰۲۶ این رقم به ۱۷۴ هزار نفر خواهد رسید. آیا میدانید کدام راننده خوابآلود نمیشود، حوصلهاش سر نمیرود، دلش برای خانواده تنگ نمیشود و به دنبال افزایش حقوق نیست؟ ربات راننده. و شاهراهها که کامیونها تقریبا تمام زمان خود را در آنجا میگذرانند بهترین و آسانترین جادهها برای خودروهای بدون راننده هستند. فقط لازم است که بین خطوط حرکت کنند، به ماشین جلویی نزنند و راه خودشان را بروند. پس جای تعجب نیست که خودروسازان سنتی مثل ولوو و دایملر، غولهای تکنولوژیک مثل اوبر و وایمو و ایلان ماسک شرکت تسلا همه به فکر کامیونهای بدون راننده افتادهاند. هرکدام این شرکتها راه متفاوتی را برای مسیرهای شلوغ داخل و حومه شهر که هنوز نیاز به راننده انسانی هست برگزیدهاند اما در شاهراهها سفرهای آزمایشی آغاز شده است. کامیونهای بدون راننده در سرتاسر کلرادو بار نوشابه حمل کردهاند، در جنوب شرقی امریکا محمولههای یخچال را به مقصد رساندهاند و در فلوریدا به طوفانزدهها آب رساندهاند. زمانی که قوانین فدرال سهلگیرانهتر شود این کامیونها میتوانند مسافرتهای بین ایالتی را آغاز کنند و کل امریکا را درنوردند.
رانندگی در اتوبان آسان است، مانور دادن در خیابانهای شهرهای شلوغ اما چیز دیگری است. به همین خاطر شرکتهای سازنده روبو-کامیون اجازه میدهند که کامپیوترها در اتوبان رانندگی کنند و رانندگی در خیابانهای نزدیک مبدأ و مقصد را به انسانها واگذار میکنند. شرکتها راههای مختلفی برای این تقسیم کار ابداع کردهاند: پاسکاری: این روش توسط اوبر در مرحله آزمایش است. کامیون بدون راننده به منطقهای مشخص در نزدیک شهر میرسد و متوقف میشود. آنجا یک تاکسی با راننده انسانی سر میرسد، بخش بار را به ماشین خود وصل میکند و آن را به مقصد میرساند. کنترل از راه دور: یک استارتآپ با نام Starsky میخواهد در صورت نیاز انسانها فرمان کامیون را در دست بگیرند، اما از راه دور (تا ۸۰۰ کیلومتر)، چیزی شبیه کنترل پهپادها. راننده کامیون مثل خلبان پهپاد جلوی یک صفحه نمایش بزرگ شبیه بازی ویدئویی مینشیند و کامیون را در خیابانهای شلوغ و تنگ هدایت میکند. چند ربات دنبال یک راننده: ولوو و دایملر راهحل دیگری ابداع کردهاند: بر این اساس یک سری کامیون بدون راننده که از طریق سیستم بیسیم به هم متصلاند دنبال یک کامیون با راننده راه میافتند. هر زمان که راننده ترمز گرفت آنها با حفظ فاصله از یکدیگر هم ترمز میگیرند. حرکت کاروانی باعث میشود اصطکاک در مقابل باد کاهش یابد و در مصرف سوخت صرفهجویی شود. قدم منطقی بعدی: حذف راننده انسانی. رباتها کنترل کامیون اول را هم در دست میگیرند.
دو تکنولوژی واقعیت مجازی و واقعیت افزوده به آهستگی وارد مصارف صنعتی میشوند – از بخش فروش گرفته تا جراحی – اما هنوز تا زمانی که این تکنولوژیها بتوانند کارمندان و کارکنان شرکتها را از شر موسها و مانیتورها خلاص کنند راه درازی داریم. مسیر احتمالا اینگونه خواهد بود: اول شما میتوانید از نرمافزارها و اپهای معمول در واقعیت مجازی استفاده کنید. اپهایی مثل Bigscreen و Virtual Desktop به شما اجازه میدهند که با کامپیوتر خود در محیط واقعیت مجازی کار کنید. یعنی هدست واقعیت مجازی روی صورتتان است و از کیبورد معمول خود استفاده میکنید (اگر بتوانید بدون نگاه کردن به کیبورد تایپ کنید) یا از کیبورد مجازی در هوا استفاده میکنید که این یکی بسیار کند خواهد بود. شرکت Logitech در حال طراحی کیتی است که به کاربران اجازه میدهد کیبوردهای واقعیشان را در واقعیت مجازی دنبال کنند. یک مانع بر سر راه واقعیت مجازی این است که کامپیوترها اگر بخواهند برای هدستهای پیشرفته فیلم بفرستند باید کارت گرافیکی بسیار قدرتمندی داشته باشند. آیا لپتاپها میتوانند چنین کاری انجام دهند؟ نه. اما QuarkVR یک شرکت تازه تاسیس در این حوزه به این فکر افتاده که عملیات سنگین گرافیکی را در کامپیوترهای خود انجام دهد و کامپیوترهای مقصد آنها را فقط دانلود کنند. در این صورت به کمک رایانش ابری با لپتاپی به کوچکی مکبوک پرو میتوانید واقعیت مجازی سطح بالا را تجربه کنید. در این میان بخشی از هدستهای واقعیت مجازی بیسیم خواهند شد. هدستهای بیسیم بینیاز به کامپیوتر امسال و سال آینده جایگزین کامپیوتر کاری شما نخواهند شد، آنها بیشتر شبیه اسمارتفونهای قوی خواهند بود و البته هر سال بر قدرتشان افزوده خواهد شد.
همین حالا چیپستهای واقعیت مجازی کوالکوم این توانایی را دارند که حرکت چشم شما را رصد و از اتاقتان نقشهبرداری کنند تا بتوانید در واقعیت مجازی اتاقتان راه بروید. هدست واقعیت افزوده و واقعیت ترکیبی (mixed-reality) مایکروسافت با نام Hololens همین حالا هم بینیاز به موبایل عمل میکند اگرچه میدان دیدش بسیار کوچک است. پس حدود پنج سال طول میکشد که بتوانید مانیتور را دور بیندازید و هدست یا دستگاه پوشیدنی دیگری را جایگزینش کنید. ممکن است واقعیت مجازی باشد یا واقعیت افزوده. یا ممکن است این دستگاه هردو کار را انجام دهد. به هر حال باید آن را روی صورتتان بگذارید و اگر بخواهید در جلسه کاری شرکت کنید مجبورید آن را بردارید. البته اگر تا آن زمان هنوز جلسههای کاری فیزیکی انجام شود. شرکتها در سال ۲۰۱۶ حدود ۴.۷ میلیارد دلار در حوزههای واقعیت مجازی، واقعیت افزوده و واقعیت ترکیبی هزینه کردهاند. انتظار میرود تا سال ۲۰۲۰ این سرمایهگذاری بیش از سه برابر شود و به ۱۶.۳ میلیارد دلار برسد. در این سال سرمایهگذاری در حوزههای واقعیت افزوده و واقعیت ترکیبی از واقعیت مجازی پیشی خواهد گرفت.
از دید آرمانگرایان اینترنت، بلاک چین تکنولوژی مدهوشکنندهای است. ارزهای دیجیتال – مثل بیت کوین – بدون بلاک چین امکان ادامه حیات ندارند. اما بلاک چین به دلیل مهمتری مورد توجه فعالان اینترنتی است. این سیستم به سرویسهای آنلاین اجازه میدهد که مالکیت پراکنده داشته باشند یعنی توسط مرجع مرکزی کنترل نشوند. میخواهید از شر اوبر خلاص شوید؟ دستکم سه گروه در حال ساخت اپ همسفری آنلاین به کمک بلاک چین هستند. دوست ندارید از آمازون خرید کنید؟ یک بازار تمرکززداییشده با نام OpenBazaar تازه تاسیس شده است. میخواهید دیتا در جایی ذخیره کنید؟ میتوانید به کمک سرویس Storj و بلاک چین از فضای اضافی کامپیوتر دیگران استفاده کنید. بشر در دنیای آنلاین تاکنون با چنین راه رادیکالی روبهرو نشده است. راهی که میتواند غولهای تکنولوژی را زمینگیر کند و شرکتهایی با مالکیت پراکنده را جایگزین آنها کند.
آیا تا به حال شده است وقتی واقعا ناراحت هستید بخندید ؟ آیا تا به حال اتفاق افتاده است که وقتی واقعا ترسیده اید عصبانی شده باشید و رفتار عصبی و آزارنده ای از خود نشان داده باشید ؟ یا وقتی خودتان احساس گناه کرده اید فرد دیگری را سرزنش کرده باشید ؟
همه ما کم و بیش تجربیات مشابهی در این زمینه داریم. اما چرا انسان گاهی اوقات در پاسخ به موقعیت های خاص عکس العمل مناسب و در خور موقعیت نشان نمی دهد و با نشان دادن عکس العمل های ناسازگار با موقعیت شرایط را از آنچه هست خرابتر می کند ؟
ما در این مجال سعی داریم نقش لایه های عمیق احساسات را در شکل گیری شخصیت ، روابط بین فردی و خصوصا روابط زناشویی بررسی کنیم.
حقیقت گویی به خود
درباره نقش مثبت حقیقت در سلامت روحی و روابط بین فردی مقالات بی شماری به چاپ رسیده است و ما در این بحث قصد تکرار این موارد را نداریم و تنها سعی داریم از زاویه ای اختصاصی تر نقش حقیقت گویی به خود را در روابط زناشویی بررسی کنیم. واقعیت این است که ما معمولا بزرگترین و مخرب ترین دروغ ها را به خود می گوییم و با توجه به نقش عظیم روابط عاطفی در پایداری و کیفیت روابط زناشویی ، دروغ های عاطفی و سرکوب احساسات خود ، بزرگ ترین تهدید ها برای زندگی زناشویی هستند.
رابطه سرکوب احساسات و مکانیزم های دفاعی
کلید موفقیت در روابط زناشویی بیان احساسات واقعی و شفاف خود و گفتن حقایق عاطفی و احساسی به فرد مقابل می باشد. اما همه می دانیم که پیش از بیان این احساسات واقعی به دیگران باید خود از وجود آنها آگاه و مطلع باشیم و بتوانیم درباره آنها فکر کنیم و به اصطلاح با استفاده از فراشناخت به نحوه و علل وقوع آنها اشراف یابیم.
اما سوال مهم این است : چرا احساسات واقعی ما از حیطه هوشیاری مان بیرون می مانند ؟
جواب ، ساده و در عین حال عمیق است ؛ انسان در سازمان روانی خود از فرایند هایی استفاده می کند که وی را از استرس ، اضطراب و ناراحتی دور نگه می دارد. این فرایندها که برای اولین بار توسط زیگموند فروید بصورت جداگانه و طبقه بندی شده مطرح شدند اصطلاحا مکانیزم های دفاعی گفته می شود که از معروف ترین و تاثیرگذارترین مفاهیم روانشناسی در قرن بیستم بوده است که تقریبا کم و بیش از طرف اکثر مکاتب روانشناسی مفاهیم پایه ای آن مورد قبول قرار گرفته است.
بر اساس این مکانیزم ها که معروف ترین و پایه ای ترین آنها مکانیزم سرکوب می باشد افکار و احساسات ناخوشایند آدمی به طور خودکار از حیطه هوشیاری وی به سرزمین ناهوشیار انتقال می یابد و ما در زندگی روزانه خود و در حیطه هوشیاری ، از وجود این احساسات آگاه نخواهیم بود. اما این موارد سرکوب شده به زندگی خود در مرزهای ناهوشیار ادامه می دهند و تأثیرات خود را در زندگی ما به جای می گذارند.
حال اگر این مکانیزم ها در سرکوب احساسات ناخوشایند و افکار تلخ به کار می افتند و آن احساساتی که ما را می آزارند در این فرایند به ظاهر فراموش می شوند . بدین صورت ما در بیان آگاهانه حقایق احساسی خود ناخواسته ناتوان می شویم و هم به خود و هم به شریک زندگی خود دروغ می گوییم و همین عدم بازگویی حقایق به تدریج روابط عاشقانه ما را از هم می پاشد.
حال باید ببینیم ما در این سرکوب احساسات چه لایه های را از حیطه هوشیاری خود می رانیم.
پنج لایه احساسات
فرض کنید در حال دعوا با همسر خود هستید و سخت به خشم آمده اید و او را به باد سرزنش گرفته اید و همه تقصیرات را متوجه او کرده اید . اما آیا تا به حال بی این موضوع فکر کرده اید که چرا شما خشمگین هستید ؟ جواب اکثر افراد این است که ایشان کار خطایی انجام داده است و مرا عصبانی کرده است. ولی جواب عمیق تری هم هست از زاویه ای دیگر :
ما در روابط میان فردی معمولا از کسانی خشمگین می شویم که به هر طریق برای ما مهم تر هستند. نکته جالبی است . لحظه ای تأمل کنید . اگر از همسر خود خشمگین هستید این خشم ، نشانه عشق و علاقه شماست به ایشان. شاید عجیب به نظر برسد ولی واقعیت دارد . در پس هر خشمی در زندگی زناشویی علاقه ای پنهان است.
احساسات ما نسبت به شریک عاطفی مان در پنج سطح طبقه بندی می شود :
1- خشم
2- آزردگی و غم
3- ترس و عدم امنیت
4- گناه و پشیمانی
5- عشق
شما می توانید این لایه ها به کوه یخی تشبیه کنید که قسمت اصلی آن در زیر آب قرار دارد و قسمت کمی از آن در معرض دید شما قرار دارد و این قسمت کوچک همان خشمی است که شما در حیطه آگاهی خود تجربه می کنید و چهار لایه بعدی در زیر آب و در خارج از حیطه هوشیاری قرار دارد.
ولی در واقع وقتی شما احساس خود را به صورت خشم ابراز می کنید چهار سطح دیگر احساسات نیز در سازمان روانی شما در حال فعالیتند ولی از حیطه هوشیاری و آگاهی شما خارجند و شما آنها را لمس نمی کنید. حال اگر همه این سطوح احساسات را لمس نکنید مسلما نمی توانید آنها را به طرف مقابلتان انتقال دهید و تبعات منفی این احساسات سرکوب شده در وجود شما باقی می ماند و در ابراز عشق و محبت شما به شریک زندگیتان خلل بزرگی ایجاد می شود.
فرض کنید همسر شما به نشانه قهر از منزل بیرون رفته است و شما بسیار خشمگین شده اید . اگر به دنبال راه حلی عملی و ماندگار برای حل مشکل و تحکیم روابط هستید باید هر پنج سطح احساسات خود را به همسرتان انتقال دهید :
« واقعا عصبانی شدم که رفتی ( خشم )
وقتی رفتی غمگین شدم ( آزردگی و غم )
می ترسیدم برنگردی ( ترس )
متأسفم که روز تولدت رو فراموش کردم ، عذر می خواهم ( گناه و پشیمانی )
من دوستت دارم ( عشق ) »
در این ابراز احساسات ، شما تمام پنج سطح احساسات خود را شناخته اید و آنرا تمام و کمال ابراز داشته اید . این گونه سخن گفتن ، همه مشکلات ، سوءتفاهم ها و درگیری ها را از بین می برد . زیرا شما عشق خود را ابراز کرده اید . جان گری نظریه پرداز معروف روابط زناشویی در این باره چنین می گوید :
« مشکل هنگامی پیش می آید که شما خشم و آزردگی خود را ابراز کرده و تمام حقیقت را نمی گویید و عشقی را که در زیر این احساسات نهفته است را نادیده گرفته و بیان نمی کنید.
درزیر تمام احساسات منفی ، عشق و میل به ارتباط نهفته است . تنها راه نشان دادن عشق و برملا ساختن آن این است که تمام احساسات دیگرمان که روی هم انباشته شده است را بیان داریم . »
در پایان کلام
اگر نتوانیم عواطف منفی خود را احساس کنیم ، کم کم قدرت درک و احساس عواطف مثبت را نیز از دست می دهیم . تغییر عادات در نحوه بیان خواسته ها و احساساتمان یکروزه میسر نمی شود و نیاز به انگیزه و ممارست دارد.
در اولین گام شناخت و پذیرش سایر ابعاد احساسات و تأثیر آنها بر روابط زناشویی بسیار مؤثر است.
در دومین گام، آگاهی و زیر نظر گرفتن نحوه بیان و محتوای گفتارمان در لحظات بحرانی و در زندگی روزانه در یک دوره زمانی مشخص بسیار ضروری است.
در سومین گام که همزمان با گام دوم باید اجرا شود ما می توانیم با اجرا و تمرین این نحوه بیان و گفتار در کنار تغییر نگرش هایمان به موفقیتی ماندگار در روابطمان دست پیدا کنیم.
در آخرین گام ، انتقال این اطلاعات به طرف مقابلمان و آشنا کردن وی با این نگرش ها و محتوای پنجگانه احساسات و نحوه بیان و تمرین عملی این روش ها با وی تکمیل کننده موفقیت ما خواهد بود
در پژوهش های اخیر، برخی از محققان واقتصاددانان بر این باورند که میان پول و خوشبختی ارتباط مستقیمی وجود دارد.
در این مقاله افرادی مورد بررسی قرار گرفته اند که درآمد سالیانه آنها 10 تا 15 میلیون تومان برآورد شده. با توجه به این مطلب باید اینطور نتیجه گرفت که افرادی که درآمد بیشتری دارند، در زندگی خوشبخت تر هستند.
برای رد کردن این بیانیه باید نگاهی به اظهار نظر "دانیل کانمن" برنده جایزه نوبل و اقتصاددان دانشگاه پرینستون داشته باشیم. او معتقد است که فضیه "پول=خوشبختی" کاملاً غیر واقعی است.
از سوی دیگر "ریچارد لوکاس" روانشناس دانشگاه میشیگان نسبت به دلیل این مطلب که چرا به نظر می رسد انسان های ثروتمند، خوشبخت تر هستند، اظهار بی اطلاعی میکند.
اما آیا می توان با پول خوشبخت شد؟
همه ی ما به خوبی می دانیم که با پول چه کارهایی که نمی شود کرد؛ می توانیم اتومبیل، خانه ، تلویزیون پلاسما و ... تهیه کنیم. البته پیش از هر چیز باید بدانید که از کجا می توان هر یک از موارد ذکر شده را خریداری نمود. در مورد خوشبختی کار کمی دشوارتر می شود، از کجا می توان آنرا خرید؟ آیا مغازه ای وجود دارد که خوشبختی بفروشد؟ اگر مغازه ی خوشبختی وجود داشت، شما از آن چه چیزی می خریدید؟ آیا "آرامش ذهن" می خریدید؟ یک زندگی متعادل؟ سلامت؟ امنیت؟
سؤال اصلی اینجاست:
چه چیز شما را خوشحال می کند؟ آیا تنها با پول خوشحال می شوید؟ پول در نظر شما تا چه اندازه ارزش دارد؟ به نظر می رسد که افرادی که بیشتر پول دارند، خوشحال تر هستند، اما پیش از هر چیز باید معنای خوشبختی و خوشحالی را معین کنیم.
لغت نامه دهخدا برای خوشبختی سه معنای مختلف آورده است:
اولین معنای آن کامیابی است: پیشرفت کردن و رسیدن به رفاه به ویژه از نظر اقتصادی.
دومین معنا خرسندی است: شادابی هنگامیکه فرد به موفقیت رسیده و از نظر مالی وضعیت خوبی داشته باشد و کم و بیش به آرزوهایش رسیده باشد.
سومین معنا، سعادت است: قرار گرفتن در مرحله رضایت شخصی.
اجازه دهید ابتدا از امنیت شروع کنیم. احساس امنیت می تواند با خود، خوشبختی به همراه داشته باشد. در اینجا امنیت به معنای داشتن اتومبیل شخصی، خانه و شغل مناسب است. اکثر مقالات و کتاب های اقتصادی پیشنهاد می کنند که افراد باید 6 ماه از درآمد سالانه ی خود را پس انداز کنند. من افراد کمی را می شناسم که از پس خرج روزانه ی خود برآیند ، چه برسد به اینکه بخواهند درآمد 6 ماه خود را پس انداز کنند. خیلی از افراد هستند که در شغل مناسبی کار می کنند، سر پناه مناسبی دارند، و میتوانند مسافرت بروند، اما باز هم احساس خوشبختی نمی کنند. آنها همیشه در پی به دست آوردن چیزهای بزرگتر هستند، ماشین بهتر، خانه بزرگتر، کار پر درآمدتر.
امنیت می تواند برای برخی از افراد خوشبختی به همراه داشته باشد، اما نمی تواند همه ی افراد را خوشبخت نگه دارد.
بیایید نگاه دقیق تری به پول بیندازیم. چه کسی را می شناسید که صاحب پول زیادی است؟ ورزشکاران، خوانندگان و هنر پیشگان سینما. این افراد فقط به نظر ما خوشحال هستند. آنها آخرین مدل ماشین ها را سوار می شوند، خانه های بسیار بزرگی دارند و طرز زندگی کردن شان خیره کننده است ، اما باز هم برخی از آنها پول خود را صرف الکل، مواد مخدر و سایر اعتیادهایی می کنند که برای بدنشان مضر است. شاید برای مدت زمان کوتاهی خوشحال باشند ، اما پس از گذشت مدت کوتاهی احساس بی هدفی می کنند و از زندگی خسته می شوند (و در نحوه ی درست خرج کردن پول هایشان را از دست می دهند) و به جای اینکه به دنبال رشد روانی باشند (همان درک هدف زندگی) به دنبال یافتن راهی برای ایجاد هیجان بیشتر در زندگی های یکنواخت شان هستند.
چند نفر را می شناسید که خانه، اتومبیل، شغل پر درآمد، و ثروت دارد اما با این وجود باز هم از قرص های ضد افسردگی استفاده می کند و تحت درمان پزشک قرار دارد؟؟؟؟
با توجه به کلیه تعاریف خوشبختی من با سومین تعریف موافقم: سعادت: قرار گرفتن در مرحله ی رضایت شخصی.
به نظر من خوشبختی از ادراک افراد نشات می گیرد.
اگر تمام ناراحتی های خود را بر روی یک میز بریزد و بعد از شما فرد دیگری بیاید و ناراحتی هایش را روی میز بریزد، شما قطعاً ترجیح می دهید ناراحتی های خودتان را برای خودتان بردارید.
اگر احساس می کنید فرد خوشبختی نیستید، دیداری از بیمارن سرطانی، زندانیان، و بیماران روانی داشته باشید. به سرعت متوجه خواهید شد که چقدر خوشبخت و کامیاب هستید. کسی چه می داند شاید به این نتیجه هم برسید که تا چه حد خوش شانس هستید و بعد از آن قدردان داشته هایتان شوید.
خوشبختی در درک صحیح داشته های شخصی خلاصه می شود، حال چه زیاد باشند و چه کم.
خوشبختی داشتن قوه ادراک 100% حقیقی است.
خوشبختی یعنی هدفمندی در زندگی.
خوشبختی توانایی عشق ورزیدن است نه تنفر داشتن.
خوشبختی یعنی بخشش بدون انتظار بازگشت.